Free Web Hosting Provider - Web Hosting - E-commerce - High Speed Internet - Free Web Page
Search the Web

صفحه اصلی | نشريه کليک |  مديريت سايت | ااعضاء اين انجمن | واحد پژوهش | اخبار روز | لينکستان| گالری فعاليتها |  آرشيو

با سلام به سايت انجمن فرهنگی تبلور اندیشه خوش آمديد....... استفاده از تمام مطالب اين سايت با نقل منبع مجاز است .......شما هم براي ما مطلب بفرستيد   بطور کلي نمي توانيم بگوييم آگاهي کامل داريم ولي قادر بدرک اين هستيم که ضميري نا خود آگاه انسان را به نقش داشتن هر چه ملموستر در اجتماع تشويق مي کند و آن زماني بروز ميکند که انسان جامعتر آگاهتر و محبوبتر از قشر ديگر جامعه در کردارهاو رفتارهاي اجتماعي خود در هر وظيفه اي که دارد عمل کندجهت اينکه تعميم اين رفتار در جامعه سو گرايي اقشار مختلف را به سوي جامعه اي متعالي بهمراه داشته باشد . انسان هميشه بايد واقعيت ها را در نظر داشته باشد زيرا هر هنجاري در جامعه ممکن است براي عده اي قليل در همان جامعه ناهنجار محسوب گردد و تعميم دادن اين هنجار کنش مطلوب خاص خود را جهت تطبيق همه جانبه آن هنجار در سطح جامعه مي خواهد . پس در هر جامعه اي براي عموميت يافتن هر هنجاري بايد از اصلي ترين پايه تشکيلاتي آن جامعه که همانا آموزش و پرورش است شروع نمائيم زيرا ما مي توانيم تمام القاءات فکري اي که تعالي فرهنگي و علمي جامعه را بهمراه داشته باشد براي جامعه تبين نمائيم . بخاطر اينکه تربيت مهمترين عامل جهت ساخت جامعه اي معرفي شده است . اگر احيانا بخواهيم در جامعه اي براي تعالي سطح فرهنگ جامعه سرمايه گذاري کنيم بايد ابتدا به بررسي اين پديده اجتماعي بپردازيم و کليه ضعفها و کاستيها را شناخته ودر  رفع آن کاستيها بپردازيم تا به آنچه مي خواهيم برسيم پس در جامعه اي مانند افغانستان که مدت 22سال  در حال جنگ و خونريزي بوده و اکنون با ثبات ايمني موقتي روبرو شده است ما مي توانيم در سدر احياي يک نو گرايي فکري و اجتماعي بپردازيم واين امر يعني زنده ما ندن و بقاي حيات جامعه بسوي تعالي فرهنگي به يک سرمايه گذاري مناسب و برنامه ريزيهاي همه جانبه و کامل را مي طلبد تا از انحطاط جلو گيري شود. بدين جهت ما با تکيه بر تواناييهايمان مي خواهيم با گام هاي کوچک اما محکم و اهداف متعالي اما قابل پياده ساختن در اين راه گام بر داريم و اميد به همياري شما عزيز داريم  با ما در تماس باشيد   به اميد اينکه پذيراي مابوده

اهميت قلم از ديدگاه اسلام -مغايرتهای زمان ما، ،سرود شاعران هجرت-چايخانه- لت آباد مركز بازسازي-سيرت زيبا-ليبراليسم-گسترش نيروهاي آيساف ضرورت يا اجبار - - قربانيان خاموش - ستون آزاد-افغانستان وتوسعه اقتصادي - ادامه نشريه

 

باز هم سلام، سلامي به گرمي نفسهاي بخار گرفته زمستاني به شمامخاطبان عزيز:از اينکه ما را دوباره ميزباني  ميکنيد تشکر ميکنيم  واميدواريم که بتوانيم  رسالت خويش را در قبال  آگاهاندن جامعه از واقعيت های متفاوت با حقيقت حاکم بر کشور عزيزمان افغانستان به انجام رسانيم.با اينکه مطلعيد که بدون شك پيشرفت يك جامعه مرهون توسعه درزمينه هاي مختلف سياسي اجتماعي اقتصادي وفرهنگي آن جامعه بوده  و اهتمام به اين مهم ضرورتي است كه يكي از زيربنايي ترين نيازهاي جوامع را تشكيل ميدهد به جرات ميتوان  گفت بارزترين نمونه اين توسعه، پيشرفت وارتقاءسطح فرهنگي هر جامعه ميباشد كه در اين ميان نقش مطبوعات به عنوان ركن چهارم دموكراسي و  بازوهاي اجرايي جامعه مدني بسيار حايزاهميت است .درحقيقت مطبوعات  راميتوان دروازه ورودبه بزرگراه توسعه فرهنگي يك ملت دانست كه گاه نيل  بدين مهم بدون توجه به جوانان كه مناديان فرهنگي نسل آينده هستند غير  ممكن به نظر ميرسد جواناني كه اينك خود خواسته وخود جوش از رخوت و  نخوت سالهاي پيش بيرون آمده اندوپابه درون و بطن جامعه گذارده و بابدست گرفتن كليدي ترين نقاط جامعه علي الخصوص درزمينه فرهنگ داعيه فرهنگ سازي واصلاح دارند از اين رو توجه به مشكلات و موانع موجود در مسير شكوفاشدن انديشه هاي جوان اين مرزو بوم اسلامي ورفع محدوديتهاي بسياري كه براي گفتن ،نوشتن وشنيدن جوانان وجود دارد عنايتي مضاعف ميطلبد بدين منظور دست گرم شما را  جهت همراهيمان در راستاي اهداف خواص فرهنگي آموزشي و در جهت ارتقاي سطح علمي و مطبوعاتي خودوسايرجوانان ،همچنين آشنايي،آموزش وپيوندكليه نشريه نگاران جوان (تجربی)  ديار هجرت ميفشاريم

توفيق حق رهين راهتان باد

مدير مسئول                     سيد سليمان حسيني 

 

 

اهميت قلم از ديدگاه اسلام                    محمد علي برهاني برگشت به صفحه اصلی سايت

 

قلم ترجمان بزرگان بود

قلم بهتر از تيغ بران بود

نسل آدمي، جهت ابراز عواطف و احساسات دروني و خواسته ها و دستورات و بازدهي اندوخته هاي فکري و ابراز نظرات و عقائد خويش نيازمند به ابزار و وسايل است که مده ترين آنها زبان و قلم است. گرچه از راههاي ديگري نيز مي تواند منظور و مقصود و پيام خود را به همنوعان برساند. همچون ايماء و اشاره و در آوردن صداهاي شبيه صداهاي حيوانات که انسانهاي ما قبل تاريخ از اين طريقها تبادله افکار نموده پيامهاي خود را به همديگر مي رسانيده اند. و همچنان خنده و گريه که کودکان تا موقعي که زبان در نياورده اند.

سرور و خوشحالي خود را در قالب خنده ، درد والم و گرسنگي و تشنگي شان را با گريه به پدر و مادر و ساير اطرافيان بيان مي دارند.

تا نگريد طفل کي نوشد لبن

تا نبارد ابرکي رويد چمن

و گاهي هم ، سکوت، اعتصاب غذا، تحصن، تغيير دادن قيافه و .... و سيله بيان منويات و خواسته ها و نيازهاي انسان واقع مي شود، ولي در اکثر موارد زبان و قلم مورد استفاده قرار مي گيرد، و از اين دو وسيله قلم اهميت بيشتري دارد. چون اثرش جاويداني است و نوشته بعنوان سند زنده و هميشگي تا آخرين دوران حيات بشر باقي مي ماند. اما اثر زبان ه بصورت خطابه، سخنراني، درس، جلسه، مصاحبه گفتگو، و .... ارائه مي شود اگر در قيد کتابت درنيايد تاثيرش هميشگي نيست در مرور زمان کم کمک از ذهنها محو مي شود و براي نسل آتي چيزي از آن باقي نمي ماند. ((ماحفظه فرّ و ماکتب قرّ)) هر آنچه حفظ شود از ذهنها فرار مي کند و از بين مي رود ولي آنچه در نوشته آيه باقي مي ماند.

بعضي از دانشمندان گفته اند: ((البيان بيانان، بيان اللسان و بيان الاقلام، بيان اللسان تدرسه الاعوام و بيان الاقلام با ق عل موالايام))

بيان دوگونه است: بيان زبان و بيان قلم، بيان زبان با گذشت زمان کهنه مي شود و از بين مي رود، ولي بيان قلمها براي هميشه باقي مي ماند.

مي گويند: محدث قمي«ره» در سفر بعد از صرف غذا مشغول نوشتن مي شد، ياران و همسفرانش بوي مي گفتند حاج آقا: بگذار صحبت کنيم و از اين طرف و آنطرف گفت و شنود نمائيم. ايشان در جواب مي فرمود بگذاريد بنويسم چون شما مي رويد و زير خاک در خون مي شويد اما نوشته هاي من نسل اندرنسل باقي مي ماند.

قرآن کريم، معصومين عليهم اسلام : دانشمندان ، ادبا و نويسندگان، به نگارش و نويسندگي اهميت ويژه اي داده و بر ضرورت آن تاکيد کرده اند.

خداوند در قرآن کريم اهميت قلم و نگارش را چنان صريح و با تاکيد بيان مي کند که به قلم و آنچه مي نگارد سوگند ياد مي کند
 ((ن و القلم و مايسطرون)) براهل سواد پوشيده نيست كه محكم ترين وبالاترين تاكيد سوگند ياد نمودن است آنهم بيك امر مهم وعظيم . عظمت واهميت قلم وآنچه مي نگارد در اين است كه سرچشمه پيدايش تمام تمدنهاي انساني ،پيشرفت وتكامل علوم ،بيداري انديشه ها و افكار و شكل گرفتن مذهبها و سرچشمه هدايت و آگاهي بشر است .

گردش نيش قلم بر صفحه كاغذ ،سرنوشت بشر را رقم مي زند لذا پيروزي و شكست جوامع انساني بنوك قلمها بسته است .

قلم حافظ علوم و دانشها ،پاسدار افكار دانشمندان ،حلقه اتصال فكر علما ،پل ارتباطي گذشته و آينده بشر است و حتي ارتباط آسمان و زمين نيز از طريق لوح و قلم حاصل شده است قلم ،انسانهائي را كه جدا از هم از نظر زمان ومكان زندگي مي كند پيوند مي دهد   .

قلم رازدار بشر و خزانه دار علوم و جمع آوري كننده تجربيات قرون واعصار است اگر قرآن به آن سوگند ياد مي كند به همين دليل است، زيرا هميشه سوگند به يك امر بسيار عظيم وپر ارزش ياد مي شود در نخستين آياتي كه بر قلب مبارك پيامبر (ص) نازل شده است بعد از ذكر نعمت بزرگ خلقت و آفرينش بر مساله علم وقم تاكيد شده است .(الذيَ علمَ بالقلم ) (علق4)

پيامبر عزيز اسلام در ارتباط با نگارش سفارشات فراوان دارد بعنوان نمونه به احاديث ذيل از آن بزرگوار اشاره مي كنيم .

نوشتن ونگارش علم و دانش را براي انسان نگه مي دارد (قيَد والعلم بالكتابه ) علم ودانش را با نوشتن در بند آوريد و مقيد سازيد.

اهميت كتاب و كتابت ومقام ومنزلت كاتب را اينگونه بيان مي فرمايد: (من مات وميراثه الدَفاتر والمحابر وجب له الجنه )هر كس كه بميرد وميراث او دفاتر و دوات باشد بهشت براي وي واجب و شايسته وبايسته است .

(ثلاث تخرق الحجب وتنتهي الي مابين يدي الَله صرير اقلام العلماء وطي اقدام المجاهدين وصوت مغازل المحصنات..........   سه صدا است كه حجاب ها را پاره مي كند وبه پيشگاه خداوند مي رساند ،صداي گردش قلمهاي دانشمندان به هنگام نوشتن وصداي گامهاي مجاهدين در عرصه جهاد ومبارزه وصداي چرخ نخ ريسي زنان پاك دامن.

و در حديث ديگر قلم دانشمندان بر خون شهيدان برتري داده شده است : ( مداد العلماء افضل من دماءشهداء )وجهت افضليت برتري اين است كه قلم قانون الهي و ارزشهاي ديني ومذهبي را تدوين مي كند وفلسفه شهادت و اهداف  انگيزه هاي آن وآرمانهاي شهيدان را به تصوير مي كشد وپيام خون شهداءرا به جهان بشريت ابلاغ مي كند چه اينكه اگر قلم نباشد وقانون مكتب اسلام و ارزشهاي ان ولزوم دفاع از آن ومقام شهيد و شهادت تدوين نگردد انگيزه شهادت در كسي ايجاد نمي شود زندگي شيرين است و بايد شيريني بالاتر از آن باشد تا آن فداي اين بشود . خون انسانهاي مومن و سلاح رزم مجاهدان همواره در خدمت دين ومكتب وقلم بوده است . همه خوبيها نيكيها وارزشها مديون قلم وطبع ونشر محصول افكار نويسندگان مسئول و متعهدند، نويسندگان ودانشمنداني قلم بدست اند كه ارزش مي آفرينند وبشريت را بستيغ قلَه هاي رفعت وغرور وترقي وتكامل وتمدن رهنمون مي شوند قلم است كه مقدس ترين وسيله در خدمت بشر است .

اولين مخلوق خداوند قلم است واولين كسي كه قلم بدست گرفت و با آن خط نوشت (ادريس)است و اينكه اولين قلم بدست يكي از انبياء وپيامبرا الهي است ودليل محكمي است بر تقدس قلم واهميت نويسندگي.

حضرت امام صادق (ع) در روزگاري كه كسي جرات نمي كرد توانست به تدوين حديث بپردازد . مردم را تحريك و تحريص بر تدوين علوم كرد و در نتيجه از ميان شاگردانش كساني مانند: ابان بن تغلب كتاب(معاني القران) ومفضل بن عمر كتاب (توحيد) وجابرن حيان كتاب(شيمي) را نوشت.چنانچه غير از آنها افراد ديگري به تاليفات بسياري پرداختند مانند ذراره بن اعين ،ابي بصير،محمدبن مسلم ، اسماعيل بن خالد وامثال آنها ،تا جايي كه كار تاليف در زمان امام صادق (ع) بالا گرفت و چهار صد شاگرد از امام صادق (ع) چهارصد كتاب در موضوعات مختلف نوشتند . از همين جا بود كه جنبش و حركت نويسنگي در جهان اسلام آزاد شد وتنها محرك اين نهضت وجنبش در تاريخ اسلام امام ششم شيعيان بود. ولي مورخان اين نهضت اصيل اسلامي را ناديده مي گيرند.  برگشت به صفحه اصلی سايت                                              ادامه دارد

افغانستان وتوسعه اقتصادی

محمد علي بخشي (دانشجوي رشته مديريت دانشگاه زاهدان)

 فغانستان در سراسر تاريخ نقش عمده ي درمنطقه داشته است.از مسير تجاري جاده ابريشم در قرن سيزدهم که اروپا را به خاورميانه و جوامع شرقي متصل مي کرد گرفته تا شکست ابرقدرت شرق اتحادجماهيرشوروء در اوخر قرن بيستم . گر چه تاريخ معاصر افغانستان تنها انعکاس دهنده آشفتگي ويراني ،کشته وشهيد شدن هزاران نفر ومهاجر وآواره شدن ميليونها ااست. اما اکنون افغانستان فرصتي تازه ودوباره اي براي پوستن به کاروان تمدن وتوسعه وگذر از دوران تحجروتبعيض بدست آورده وجهان مناسبي براي اصلاح وبهبود وضعيتش در بين ملتهاي جهان پيدا کرده است. به اعتقاد کارشناسان اين امر دست يافتني نخواهد بود مگر با بازسازي و ايجاد جامعه مدني مستحکم ونيرمندي که بتواند بهداشت ،درمان ،آموزش و پرورش و زير ساختهاي مدرن براي بهره برداري از منابع عظيم طبيعي وتجارت خارجي قوي را تامين کند . دراين صورت افغانستان مي تواند بار ديگر يک کشور تعيين کننده در زمينه هاي مختلف سياسي ،اقتصادي ،فرهنگي ومناسبات وتعاملات بين المللي دربين کشورهاي جهان براي هميشه شود.

حال که جامعه کهن وتاريخ مند افغانستان خود را از هزارتوي تاريخ به جلو کشيده ودر ابتداي مسير بلند توسعه قرار گرفته است . نيازمند شناخت دقيق مسايل وبناي ساختمان جديد از تفکر وتعقل ورستاخيز در انديشه هاست اما بحث توسعه پيشينه طولاني دارد وباتوجه به شرايط مکاني وزماني دولتها وملتها وهمين طوراهداف آنها مفاهيم وتعاريف گوناگوني از توسعه مبتني برتک عنصراقتصادي گرفته تا توسعه فرهنگ را به خود اختصاص داده است.  که همه اينها دال بر تحول خود مفهوم توسعه است . اما مفهومي که امروزه اکثر کشورهاي جهان بر سر آن به توافق رسيده اند ،مفهوم توسعه پايدار يا جامع است . که در دومين اجلاس زمين سران کشورها آن را پذيرفته وتوسعه پايدار را فرايند بهبود مداوم ومستمر شرايط وکيفيت زندگي انسان، در ابعاد گوناگون محيطي ،اجتماعي ،فرهنگي ،اقتصادي وسياسي تعريف کرده اند. که در آن ،تداوم وارتقا،اموزش ، بهداشت ، درمان ، عدالت ، تامين اجتماعي و فقرزدايي شاخصهاي اساسي واصلي هستند.

دررا بطه با عوامل توسعه نظريات مختلفي وجود دارد اما اکثر صاجب نظران معتقدند که عوامل توسعه ازدوعامل خارج نيستند 1-عامل انساني 2-عامل غير انساني اعم ازمنابع طبيعي ، سرمايه وتجحيزات ، کارشناسان تاکيد دارند در بحث توسعه پايدار مهمترين و کارسازترين بخش ،منابع انساني است از اين رو توسعه وارتقاي کمي وکيفي آن را بايد از نيروي انساني آغاز کرد زيرا بخشهاي ديگر به طور طبيعي تابع تحول ودگرگوني در منابع انساني خواهند بود.

وهمچنين اين نيروي انساني است که نه تنها محور توسعه بلکه هدف غايي از توسعه نيز محسوب مي شود بنابراين سرمايه گذاري در زمينه منابع انساني پربازده ترين نوع سرمايه گذاري است چرا که هدف واساس همه تلاشها رشد دانايي ، توانايي ، خلاقيت وابتکار وارتقاي سطح زندگي انسانها است بر اين اساس براي رسيدن به يک کشور توسعه يافته ، توسعه را بايد از تصحيح نگرش انسان نسبت به خود ،جامعه وجهان آغاز کرد .

دراين بين نکته که نبايد آن را از نظر دور داشت واقع بينانه ومنصفانه نگاه کردن به مسايل وقضاي کشوري همچون افغانستان است . مابايد به پذيريم که راهي دشوار کاري سخت براي رسيدن به جامعه اي توسعه يافته پيش روداريم ضمن اين که آنچه که ماوشما به عنوان عزم واراده جهاني براي بازسازي افغانستان از گوشه وکنار جهان مي شنويم ويا مي بينيم . نبايد موجب کاهش تلاش ، آسودگي خيال ،عدم تفکروتعقل ودريک کلام باعث تماشاچي شدن ما به عنوان اتباع وصاحبان واقعي آن جامعه در روند بازسازي وفرايند توسعه افغانستان شود .زيرا ما زود يا دير راهي را که با حمايت سايرين در آن گام نهاديم بايد با اتکاء به توان وداشته هاي خود پيموده وادامه دهيم. درست همين جاست که اهميت مسءله حضور  تحصيلکردگان ونيروهاي ماهر ومتخصص براي ادامه اين راه آشکار مي شود . انديشمندان وروشنفکران در طول تاريخ مسئو ليت سنگيني در قبال جامعه خود داشته اند همانها بودند که منشاء تحولات مهم .مفيد در زندگي مردم شده اند در اين رستا وبه خصوص دراين برهه اززمان که افغانستان براي درکشيدن قباي رنگين توسعه برقامت عقب ماندگي خود نيازمند نيروهاي متخصص است . تحصيلکردگان افغان نيز رسالت سنگيني برعهده خواهند داشت که با توجه به توانمنديها،تخصص وتعهد خويش ،خشت .خشت بناي جديد افغانستان ،يعني افغانستان نوين را درجايش قرار داده ودراعمار آن سهيم شوند.

اما به نظر مي رسد انجام اين رسالت از طرفي مستلزم درک موقعيت ، داشتن تخصص ،از خود گذشتگي وباور توانمندي خود است. و از طرفي ديگر نيازمند طرح وبرنامه ريزي منظم وحساب شده از سوي دولتمردان براي استفاده از تخصص اين نيروهاست .

در پايان

1-  موفقترين جوامع درآينده جوامعي خواهند بود که از علم آفريني ، انتشار و به کار بستن آن به نحواحسن استفاده مي کنند که در اين مهم تحصيلکردگان نقش اساسي راايفاء خواهند نمود.

2-   فرد تحصيلکرده امروزي کسي است که از بينشهاي علمي واجتماعي بر خوردار است.

در کسب وبکارگيري دانش مناسب مهارت دارد ومي داند چگونه به طورکارآمد تر به اطلاعات دست يابد آنها را ارزشيابي مي کند وبه طور موثر ب کار گيرد

3-تحصيل علم با فارغ التحصيل شدن به پايان نمي رسد بلکه ادامه دادن آن از طرفي به دليل انفجار اطلاعات وکهنه شدن سريع آن واز طرفي ديگر براي زندگي درجامعه ودرحال يادگيري لازم وضروري است .

4-  وجود نوخگان در جامعه در مقابل حضور آنها از اهميت کمتري برخوردار است .

5-  آنچه که مهم است چگونگي نحوه نخبگان و تعامل آنها با جامعه آثار اين حضور در جامعه است .

6-  فقط آگاهان ،روشنگران و دلسوزان واقعي مي توانند بر زخمهاي عميق ،فاناتيم ،دگماتيم ،تبعيض ،مداخله،تحجر و بد انديشيهاي مردم رنج ديده افغانستان مرهم بگزارند .

7-  توسعه افغانستان بايد براي مردم افغانستان و بر محور انديشها و آرمانهاي آن کشور و مديريت نيروهاي دلسوز و متخصص داخلي و با استفاده از تجارب ساير کشورها صورت گيرد زيرا فقط در اين صورت است که در چنين روزهايي که در آن احساس غرور ،عزت ،افتخار و شادماني مي کنيم مي توان دم از استقلال و آزادي به معني واقعي کلمه زد .

 سه سال پيش دولت افغانستان با شعار 'بياييد بياموزيم' مردم را تشويق کرد تا به مکتب و دانشگاه روي آورند؛ اما اکنون برآوردن نيازهاي دانش آموزان و دانشجويان به يکي از مشکلات اساسي دولت تبديل شده است.

آنگونه که نور محمد قرقين، وزير معارف (آموزش و پرورش) افغانستان مي گويد، در حال حاضر تنها چهل در صد دانش آموزان در سراسر افغانستان از امکانات ابتدايي آموزشي برخوردارند.

در افغانستان به هفت هزار ساختمان ديگر براي مکاتب نياز است و تنها در صورتي که دولت بتواند هر روز پنج ساختمان جديد براي مکتب بسازد، چهار سال بعد مشکل کمبود ساختمان براي مکاتب در اين کشور حل خواهد شد.

هم اکنون در سراسر افغانستان بيش از صد هزار آموزگار مشغول آموزش حدود شش و نيم ميليون دانش آموز هستند و از اين ميان بيش از شش هزار تن از اين معلمان تحصيلات کمتر از صنف دوازده دارند.

با اين حساب به گفته مقامات وزارت معارف، هنوز هم افغانستان به ۱۵۰ هزار معلم ديگر نياز دارد.

در سه سال گذشته کارهايي در زمينه آموزش و پرورش انجام شده است، از آن جمله مي توان به چاپ ميليون ها جلد کتاب، اصلاح نظام آموزشي دوره ابتدايي، ترميم و يا اعمار ساختمان هاي حداقل ششصد مکتب و برگزاري دوره هاي آموزشي براي معلمان اشاره کرد.

با اين وجود، مسئولان وزارت معارف بر اين باورند که برخي از اين کارها آنگونه که انتظار مي رفت، انجام نشده است.

به نظر صديق پتمن، معاون وزارت معارف افغانستان، با گذشت نزديک به چهار سال، اين وزارت قادر نيست پاسخگوي نيازهاي کنوني دانش آموزان باشد و نمي تواند کشورهاي کمک کننده را به پرداخت پول بيشتر به برنامه هاي انکشافي اين وزارت قانع کند.

سه سال پيش همه مقامات دولتي از جمله حامد کرزي رييس جمهور افغانستان همواره از توجه دولت به بهبود وضعيت معلمان سخن مي گفتند؛ وعده احداث شهرک هاي معلمان در کابل و ولايات بارها از مسئولان بلند پايه دولتي شنيده شد اما به نظر مي رسد هنوز مشکلات اقتصادي معلمان حل نشده است.

محراب الدين، يکي از معلمان در کابل مي گويد که اگر وضعيت به همين روال دوام کند، قادر نخواهد بود تا مدت زيادي به وظيفه اش در مقام معلمي ادامه دهد.

تحصيلات عالي

وضعيت در تحصيلات عالي افغانستان نيز تفاوتي چنداني با معارف ندارد.

در حال حاضر، ۴۰ هزار دانشجو که ۲۶ در صد آنها را دختران تشکيل مي دهند در دانشگاه ها و ديگر نهادهاي آموزش عالي در افغانستان مشغول آموزش هستند.

به گفته امير شاه حسنيار، وزير تحصيلات عالي افغانستان، از مجموع دو هزار استاد در دانشگاه هاي اين کشور، ۶۰ در صد آنها بالاتر از سطح ليسانس تحصيل نکرده اند.

تهيه قانوني که به دانشگاه هاي خصوصي اجازه فعاليت مي دهد، اساس گذاري ساختمان دانشگاه هاي بلخ، هرات و خوست، توسعه و تجهيز لابراتوارها (آزمايشگاه) و کتابخانه هاي شماري از دانشگاه ها، از کارهايي است که در عرصه تحصيلات عالي انجام شده است.

ظرف نزديک به چهار سال گذشته آنگونه که آقاي حسنيار مي گويد بيش از صد و ده ميليون دلار براي بهبود وضعيت تحصيلات عالي به مصرف رسيده است.

 ولي دانشجويان، شماري از استادان و حتي مسئولان وزارت تحصيلات عالي از وضعيت کنوني ناراضيند.

به گفته امير شاه حسنيار، ايجاد تغيير اساسي در عرصه تحصيلات عالي نيازمند اجراي يک برنامه ده ساله است.

نياز روز افزون

نهادهاي آموزش و پرورش در افغانستان با نيازهاي روز افزون مواجهند؛ از جمله، امسال حدود ۶۰هزار نفر براي شرکت در امتحان ورود به دانشگاه (کنکور) ثبت نام کرده اند در حاليکه نهادهاي تحصيلات عالي تنها توانايي جذب ۱۲ هزار نفر را دارند.

همچنين وزارت معارف در سال جديد خورشيدي بايد براي براي جذب يک ميليون دانش آموز جديد آماده باشد، در حاليکه به نظر سيد حسين اشراق حسيني، معاون پيشين وزارت معارف، دولت هنوز "استراتژي مدون و روشني در زمينه آموزش و پرورش ندارد".

شايد به دلايل متعددي هنوز مشکلات در زمينه آموزش و پرورش و اهميت سرمايه گذاري روي منابع انساني چندان محسوس نيست اما ده سال بعد وقتي که به گفته مسئولان وزارت معارف هر سال يک ميليون نفر براي راه يافتن به دانشگاه ثبت نام کنند و نهادهاي تحصيلات عالي قدرت جذب ده در صد آن را نداشته باشد، شايد اين افراد اشتباه در سياست گذاري هاي مسئولان کنوني در زمينه آموزش و پرورش را دليل مشکلات فزاينده شان قلمداد کنند و همه مسئوليت ها را نيز به گردن دولت کنوني بياندازند. برگشت به صفحه اصلی سايت

لت آباد مرکز بازسازی

 

دهزاد

هيچ رييس جمهوري قبلا" از اين خواب ها نديده بود. حتي فکر ديدنش را نمي کرد؛ ولي دربدري تعهد و صداقت در افغانستان، افکار آقاي کرزي را پريشان نمود و درست حين امضاي قانون نو، پينکي اش برد و ديد که تقسيمات اداري مملکت با مزاق عدالت نمي خواند و اگر تغيير نخورد بازسازي و پيشرفت ميسر نخواهد شد. فکري به سرش زد. به عجله سفير امريکا را فراخواند و به مشوره پرداخت. هردو ولايت بندي به اساس ترک و تاجيک و پشتون را رد نموده و آنرا افيون وحدت و ترقي خواندند. رييس جمهور گفت: " بيا که شهرها را به اساس آدم ها تقسيم بندي کنيم!" آقاي خليل زاد مي توانست و حتي صلاحيت داشت که به اين نظريه بخندد؛ ولي نخنديد و به آواز بلند فرياد زد: " عاليست!"
انتخابات رياست جمهوري پايان يافت، پارلماني ها از حول ودم ماندند، دموکراسي يک کمي ديگر هم پياده شد. سال چهارم حکومت بود که فرمان رياست جمهوري اولين گروپ چرسي ها را به يکي از شهرهاي مرکزي فرستاد. مردم بدون زور پوليس خود به شهرهاي از قبل تعيين شده حرکت کردند. يک شهر ديگر هم از رهبران پر شد. به آدم هاي سياسي زن و مرد، شهر ديگر، به تکنو کرات ها يک شهر بزرگتر در نظر گرفته شد. قماربازان در دو شهر جابجا شدند. شهر هيروهين، شهر معتادين، شهر بشقاب شويان، شهر تفنگ سالاران، خلاصه به هر تيپ و هر طبقه شهري تعيين گرديد. احدي بي ويزه به شهر مجاور رفته نمي توانست. در اين ميان فقط يک شهر بود که اگر پول ميدادي بي مشکل داخل ميشدي، شهرک "رشوت"! جنايت کاران خوش به رضا به شهر پلچرخي کوچ کردند. من و دوست خبرنگارم به شهر فرهنگي ها رفتيم. تق تق ماشين چاپ و شرخ شرخ جرايد گنس مان کرد. خاموشانه تصميم گرفتم که به شهر مامورين بروم. همين کار را غيرقانوني انجام دادم. قصهء چکک و باران شد. معاش و کوپون و نان آرزوي ثلاثه بود. از صبح تا شام تظاهرات و مرگ و درد. ا زاين جاهم سير شدم و براي اولين بار پس از صدور فرمان شهربندي، بخاطر زادگاه ام اشک ريختم. ديگر نمي شد صبر کرد. به طرف فيض آباد حرکت کردم. طبيعتا" مناطق دور افتاده و بي صاحب زود فراموش مي شوند. فکر کردم حتما" تغييري نخورده است. قبل ها وقتي به قانون مي گفتند؛ برو فيض آباد! دوپايش سست ميشد و آب مي خواست. به اولين پوسته شهر رسيدم. چهار مامور پوليس با وضعيت کشمش نخود روي دراز چوکي نشسته بودند. از مقابل شان رد شدم هيچکدام پرسان نکرد کجا ميري؟ چشمم از خوشي برق زد. به نظرم مردم بخاطر آواره نشدن متحد شده اند که شهر "بي غرض" ها را بسازند!
ولي رفته رفته به بين شهر رسيدم. سرو صداي ترياک به گوش نمي خورد، از قير و برق و تالار و تعمير خبري نبود. تلويزيون هنوز فلم " راجاي هندوستاني" پخش ميکرد. اندل تلفون ها به ياد گراهام بيل تا همين حالا ميچرخيد. بازار همان بازار، کمي هم کج تر و باريک تر. در اين شهر نه حرفي بود و نه کلامي. تصميم گرفتم از اين جا هم بروم، ناگهان با ديدن تابلوي بزرگي روي ديوار شهرداري از حرکت بازماندم و آهسته به زمين نشستم، بسيار تلاش کردم که از جايم بلند شوم و از شهر بي غرض ها بروم؛ اما ديگر خيلي دير شده بود. چندين سال بعد وقتي آقاي کرزي براي مبارزات انتخاباتي دور سوم رياست جمهوري به بدخشان تشريف آورد، بازهم همان تابلو را روي دروازهء دولتي مشاهده کرد:" به لت آباد، مرکز بازسازي کشور خوش آمديد!" برگشت به صفحه اصلی سايت


 

ليبراليسم

 ليبراليسم  هم مانند مكتب‌هاي سياسي ديگر، يك مكتب فكري است. اساس اين مكتب

فكري بر آزادي انسان استوار است. يعني اينكه انسان آزاد به دنيا مي‌آيد و داراي آزادي و اراده و حق انتخاب است. همچنين انسان بايد بتواند تا آنجا كه مي‌تواند استعدادهاي گوناگون خود را پرورش و گسترش داده و دامنه‌ي آزادي‌هاي خود را افزايش دهد. پس مي‌توان گفت كه مكتب ليبراليسم، همان فلسفه‌ي آزادي‌خواهي است.
ليبراليسم يا همان مكتب آزادي‌خواهي به دوبخش تقسيم مي‌شود:
1-
ليبراليسم سياسي
2-
ليبراليسم اقتصادي
در بخش ليبراليسم سياسي اعتقاد به آزادي در فكر كردن، يعني آزادي در بيان كردن فكرها و برزبان آوردن آنچه در ذهن و فكر انسان مي‌گذرد، آزادي در عمل و رفتار انسان‌ها، (البته تا آنجا كه به آزادي ديگران آسيبي وارد نشود) و بها دادن به آزادي‌هاي فردي وجود داشت. اين باورها، نخستين بار از سوي طبقات سرمايه‌دار و اشراف (بورژوازي) در كشور انگلستان، بر زبان‌ها افتاد و بعدها فرانسوي‌ها و آلماني‌ها هم اين منطق اجتماعي و سياسي را پذيرفتند و خواست‌ها و نظرات خودشان را به آن اضافه كردند و رفته رفته اين مكتب سياسي، جهاني شد و مكتب‌هاي سياسي ديگر از دل آن بيرون آمد.
در بخش اقتصادي يا ليبراليسم اقتصادي نيز، آزادي فعاليت اقتصادي فرد و استقلال فرد و شخص در تجارت و داد‌وستدها بدون دخالت و كنترل دولت‌ها و حكومت‌ها، بر سر زبان‌ها افتاد و طرفداران خودش را پيدا كرد. به زبان ساده‌تر، مكتب و فلسفه‌ي ليبراليسم اقتصادي مي‌گويد: انسان‌ها در بازرگاني و تجارت و در حقوق و دارايي (اموال)‌هاي خود آزادند و دولت‌ها و حكومت‌ها حق ندارند در اين‌گونه موارد دخالت كنند و يا آن را در كنترل خود قرار دهند.
اين انديشه‌ي اقتصادي هم نخستين بار توسط طبقه‌ي بورژوا و سرمايه‌داراني بيان شد كه امكانات صنعت و تجارت در اختيارشان بود و در مقابل زمين‌داران و اربابان (فئودال‌ها) قد علم كرده بودند. اين جنبش هم از كشور انگلستان شروع شد. زيرا انقلاب صنعتي نخستين بار در انگلستان به وقوع پيوست و به دنبال خودش؛ جنبش‌ها و مكتب‌هاي سياسي- اجتماعي- اقتصادي فراواني را به وجود آورد. يكي از اين مكتب‌ها و انديشه‌ها، مكتب سودطلبي و فايده‌خواهي (مركانتي‌ليسم) بود. اين جنبش جديد كه خواست سرمايه‌داران و تاجران بزرگ جامعه‌ي صنعتي بود، در حقيقت، آزادي تجارت را مي‌خواست. بعدها با به وجود آمدن سرمايه‌داري و كاپيتاليسم، ليبراليسم اقتصادي بهانه‌اي شد تا كشورهاي امپرياليستي مانند امريكا، آزادي اقتصادي را براي خود محفوظ بدانند و به خودشان حق بدهند تا در كشورهاي عقب نگه‌داشته شده و در حال توسعه حضور پيدا كنند و سرمايه‌گذاري نمايند و منابع اقتصادي‌ آن كشورها را غارت نمايند. در اثر زياد‌ه‌خواهي كشورهاي امپرياليستي بر سر به دست آوردن سود و غارت كردن منابع اقتصادي كشورها، رقابت‌هايي به وجود آمد كه بعضي از اين رقابت‌ها به جنگ تبديل شد كه بعضي از اين جنگ‌ها، جهاني شدند مانند جنگ جهاني اول و دوم. اين جنگ‌ها براي تقسيم ثروت‌ها و دارايي‌هاي كشورهاي جهان بود.
ب) نوليبراليسم چيست و نشانه‌ها واثرات آن كدام است؟
در سال‌هاي دهه‌ي دوم قرن بيستم يعني از سال 1917 به بعد، با شكل‌گيري جنبش سوسياليستي و تأسيس كشورهايي با نظام سوسياليستي، روابط حاكم بر اقتصاد جهان از حالت يك قطبي و سرمايه‌داري خارج شد. در اين سال‌ها و تقريباً تا اواخر قرن بيستم با آن اقتصاد سوسياليستي در اتحاد جماهير شوروي سابق (روسيه)، اروپاي شرقي، چين و چند كشور ديگر مانند كره شمالي، ويتنام و كوبا وجود داشت، داراي ضعف‌ها و مشكلاتي بود كه بسياري از اين مشكلات را كشورهاي امپرياليسم به وجود آورده و به آن دامن مي‌زدند. با همه‌ي اين ضعف‌ها، كشورهايي كه داراي نظام اقتصاد سوسياليستي بودند، جلوي تركتازي‌هاي امپرياليست‌ها را مي‌گرفتند.
سرمايه‌داري در ذات خود، توسعه‌طلب است. اين نظام كه برپايه‌ي ليبراليسم شكل گرفت بايد مي‌توانست بر مشكلات دروني خود (بحران‌ها و تورم‌ها) پيروز شود.
بهترين راه پيروز شدن بر بحران‌ها و مشكلات دروني سرمايه‌داري اين است كه اين مشكلات را به سرزمين‌هاي ديگر منتقل كند. يكي از راه‌هاي منتقل كردن مشكلات جهان سرمايه‌داري و امپرياليستي، جنگ است.
همان‌طور كه سياست خارجي هر كشور، ادامه‌ي سياست داخلي و برخاسته از آن است، جنگ هم ادامه‌ي سياست است به شكل و شيوه‌اي ديگر.
خلاصه‌ اينكه، پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و كشورهاي اروپاي شرقي دست امپرياليسم براي حضور در بازارهاي توليد و توزيع و مصرف جهان، بازتر شد.
حالا ديگر فقط امپرياليسم امريكا نيست كه جهان اقتصاد را در قبضه دارد بلكه اروپاي صنعتي، ژاپن، چين و هفت كشور رشد يافته‌ي آسياي شرقي (مالزي، اندونزي، تايوان، كره، تايلند و ...) از رشد و توسعه‌ي چشمگيري برخوردارند. اين رشد باعث شده تا در بازارهاي جهاني، حضور داشته باشند. حضور در بازارهاي جهاني هم مساوي است با كم شدن سهم امپرياليسم امريكا، بنابراين بايد يك‌بار ديگر جهان را تقسيم كرد. اما پيش از تقسيم دوباره‌ي جهان، سرمايه‌داري بايد خودش را با روز سازگار كند. پس به اين نياز دارد كه مكتب‌ها و نظريه‌هاي خود را بازسازي نمايد. ليبراليسم نو همان آزادي‌خواهي در اقتصاد جهاني است كه با شرايط كنوني جور در بيايد.
سرمايه‌داري جهاني كه از وضعيت اقتصادي دنيا ناراضي بود، موضوع «نظم نوين جهاني» را پيش كشيد و پس از فروپاشي شوروي و نظام‌هاي سوسياليستي جنبش «جهاني‌سازي» را علم كرد. ليبراليسم نو بر اين پايه‌هاي نظري و عملي بنا شده است:
1- آزادي بي‌قيد و شرط در تجارت (تجارت آزاد)
2-
از بين رفتن بخش‌هاي دولتي و تعاوني در اقتصاد داخلي كشورها
در قوانين بسياري از كشورها .سه بخش براي اقتصاد در نظر گرفته و پيش‌بيني شده است:
-
بخش دولتي
-
بخش تعاوني
-
بخش خصوصي
3-
خصوصي‌سازي بخش‌هاي عمده‌اي از اقتصاد كشورها و تبليغ و ترويج ايده‌هاي اقتصادي مبتني بر بازار آزاد و تقويت بخش خصوصي در كشورهاي جهان.
4-
جهاني‌سازي به معناي جايگزين كردن اقتصادي سرمايه‌داري در كشورهاي جهان.
اگر در طول قرن بيستم، امپرياليسم جهاني به سركردگي امپرياليسم امريكا سعي مي‌كرد كالاهاي مصرفي خود را به بازارهاي مصرف دنيا صادر كند تا چرخ توليد كارخانه‌هايش نخوابد، امروز در مرحله‌ي ليبراليسم نو، سرمايه‌داري جهاني، مي‌خواهد و دارد سرمايه‌هايش را آزادانه صادر مي‌كند. يعني كارخانه‌هايش را در جاهايي از جهان به كار مي‌اندازد كه مواد اوليه‌‌ي فراوان و ارزان در نزديكي‌اش باشد.
نيروي كار فراوان و ارزان در دسترس باشد. به بازارهاي بزرگ مصرف نزديك باشد. همه‌ي اين‌ كارها باعث مي‌شود تا
بحران توليد و كالاهاي بي‌مشتري در كشورهاي امپرياليستي نظير امريكا، به وجود نيايد.
كشورهاي امپرياليستي غرب، خود را از جنبش‌ها و بحران‌هاي كارگري نجات دهند.
سود بيشتري نصيب‌شان شود.
زمان وقوع انقلاب‌هاي كارگري را در مغرب زمين به عقب بيندازند

موفق وپيروز باشيد

ارادتمند کاتب باشي


 

شما هم جرأت نترسيدن اين را داريد دموکراسي را مانند ارواحي تصور کنيد که در هر شکل و قواره يي داخل ذهن تان گردد؟ اگر فاقد اين جرأت هستيد، بدا به حال تان! اگر که داريد پس بگذاريد اول مختصري در مورد خصوصيات اش حرف بزنيم. بعد شما ميدانيد و مغز تان که اين ارواح را در چه صورت و هيکلي ميخواهد تصور کند.ابتدا بهتر است بدانيد که ارواح مورد بحث يا ساده تر بگوييم "دموکراسي" به سهولت پياده ميشود؛ ولي هيچ وقت پياده نمي رود. خودتان سرعت تحول و مشکل قاره به قاره شدن را ميدانيد، قاره که قريه نيست اين دموکراسي را پياده بفرستيم قشلاق مجاور. وسايل سفر اين تمدن زاده ميشود که طياره باشد( مثلا" بي ۵۲)، يا ستلايت، سي دي باشد، يا ديش آنتن، و يا هم هر واسطهء مقدس تر ديگر.( در مناطق کوهستاني طياره و در جاهايي پوشيده از سواد نمزده بيشتر همين سي دي و ديش را تجويز مي کنند)
و دوم، دموکراسي يا اين ارواح مبارک با تأسف که مادر ندارد، در يک کلام، محصول ضرب و زور مردانه است. خاطر جمع باشيد، از عاطفه اش هنوز حرفي نزديم. به روايتي، پدر کلانش در يونان ميزيسته، بعد که نوبت به بچه هايش رسيد، يکي مخفيانه زير شکم کشتي کريستيف کولم به سرزمين سرخ ها رفت، شکل و قوارهء مقبول و نازنين دموکراسي يا اين ارواح مخنث را بايست مديون ذوق جراحان زادگاه مايکل جکسن بود. خوب بياييد به تصورات شما در مورد اين عجيبهء تمدن به اتفاق هم اداهه دهيم.
اول-همين ارواح يا دموکراسي را ميتوانيد مثل گوسفند قره قل تصور کنيد. از پوستش محتواي مغزتان را بپوشانيد، يعني سر خود کلاه بگذاريد و شير اش هم که تا پنج سال بعدي براي تغذيهء کابينه و کميسيون تان بسنده خواهد بود. با همين گونه تصور از دموکراسي است که بز ها هيچ وقت فرصت کشال شدن از پاي شما را پيدا نخواهند کرد! يعني سهم هر کس براي آويزان بودن در مشارکت ملي کما في نو معلوم دار خواهد بود!
دوم -اين ارواح را مثل پرندهء خوش خط و خال هم ميشود پنداشت، در اين مثال طاووسي که از دوازده رنگ استندرد هم بيشتر داشته باشد بهتر است؛ ولي عيب اين گونه تصور از دموکراسي در مناطق سرد و عقب مانده اين خواهد بود که پاهاي دراز و سفيد و برهنه اش، که حتما" با چوته يا جوراب گوشتي پوشيده است، درد سردي و سختي حجرستان را خواهد کشيد!
سوم -يک فرصت خوب ديگه! همين ارواح مورد نظر يا به قول دوستاني که نصف عمر شان در جامعهء مدني گذشته، "دموکراسي" را ، به راحتي هم ميشود کبوتر تصور کرد. مثلا" شي بالداري که در آسمان بغداد تا نجف در پرواز است. مشکل چنين تصوري در اين است که اگر اين کبوتر دلش بخواهد بر بامي نشست کند، ترور

ميشود و اگر دايم در پرواز باشد ممکن با سؤتفاهم ائتلاف تصادم کند يا چه ميدانم هوا خراب باشد و اجازهء نشست اش ندهند، يا دانه يي که جلوش ميپاشند آلوده با يورانيم غني شده باشد.
چهارم -دموکراسي را بدون هيچ گونه کج و پيچي ميتوان شتر تصور کرد. در مناطق ريگزاري مانند عربستان و غيرذالک، اگر چه نميتواند به سرعت بدود؛ ولي کوهانش ذخيرهء آب کافي تا رسيدن به سواحل تفريحي اروپا را دارد!
پنجم-اگر از نگاه سليقه نمي لنگيد يا قرار است چندان بي ليقه نباشيد يا حداقل دم سليقه را از دست ندهيد، گاو تصورش کنيد. منتها نه به رنگ سياه، در حالت چهارپا بودن، سفيد بهترين رنگ است. حتما" حالا ميپرسيد که اين گاو يا دموکراسي سفيد چه خوبي دارد. يک دقيقه صبر:
اول مزاج چيز هاي سفيد سرد است؛ باب پوست جهانياني که استوايي اند، دوم، لکهء شاخ هاش لباس مذهبي ها را بي نماز نمي کند. و سوم، کيفيت سرگين اش بخاري اميد پشت پشت واجدين رأي دهي را گرم ميسازد. و چهارم معلوم است که شير ميدهد، اين گاو هم مثل بقيهء اجدادش ساده است؛ ولي هميشه گاوگري نمي کند، تنها در چراگاه هاي نفت خيز شبه جزيره يا باغ هاي اطراف است که وظيفه اصلي يادش ميرود و به عوض شير، بشکه هاي نفت را زير پستانش ميگذارند.
ششم -به هيچ صورتي اين اشتباه را مرتکب نشويد که همچو ارواح گوشت آلود و نفيسي را موتر يا مثلا" وسايل ماشيني فکر کنيد. حداقل از نصب تاير هاي رابري زير شکمش بپرهيزيد. در سنگلاخ هاي مانند توره بورهء ما يا دارفور سوداني ها هميشه مجبور خواهيد بود که به شکم يا به پشت روي زمين بخوابيد و گاهي دموکراسي را پمپ نماييد و گاهي او شما را پمپ کند، در واقع تا وقتي که اين دموکراسي سلف ميزند و چالان ميشود، شما پنچرمين خواهيد بود!
دوهزار و پنجمجانم به جان تان! يک خواهش، هر چه ارواحي که ميشناسيد دموکراسي فکرش کنيد اما سعي نکنيد خبيثه باشد. گفته باشم که، اين دموکراسي را " ديو" يا "شيطان" تصور نکنيد که گپ اولاد آدم خراب ميشه!تصور ايدز آلود تان از "شيطان دموکراسي" خطر نداره؛ اما اگر خدا ناکرده در چنگال " ديوکراسي" برابر شديد، ديگر در آمازون هم جاي نخواهيد داشت. شما که ميدانيد بودن در داخل بلا خطرش کمتر است، پس منتظرچه هستيد؟ برويد در يکي از ديوخانه ها خوده راجستر کنيد.
ميرويد؟! بسيار خوب. سفر بخير.... ... اي اي اي صبر کنيد يادم رفته که ميگفتم.  پرواز به " گوانتانامو" يازده سپتمبر است! اگر بسيار عجله داريد بغداد برويد، "ابوغريب" اتاق خالي داره!

با ما تماس بگيريد

chaikhaneh@walla.com

منتظر نظرات وپيشنهادات شما عزيزان هسـتيمبرگشت به صفحه اصلی سايت

ستون آزاد

به نام بخشنده ترين بخشنده

فرياد بي صدا : بازگشت

شبي آرام ،لبريز از سکوت ،آسمان سرمه اي ماه وستارگاني درخشانا اتاقي کوچک ،چراغي کم نور ،سايه اي سايه اي نحيف وخميده ،سجاده اي  پهن شده ، ناگهان بغضي سنگين پاره مي شود. فرياد بي صدايي سکوت را مي شکند وقطره اشکي سوزان از چشماني بي فروغ مي چکد.خداوندا، اين منم همين  نمي دانم اسمم را چه بگذارم.آري اين منم ، همين روسياهي که فقط در سختيها وغمها از تو ياد مي کند.روسياهي که گناههايش را از اين وآن پنهان مي کند در حالي که مي داند تو شاهدو ناظر بر تمام کارهايش هستي .روسياهي که دانسته گناه

مي کند وروسياهي از آن کساني است که ندانسته گناه مي کنند . آري اين منم ،کسي که فقط نامي از انسان بر رويش مانده وکسي که فقط در ظاهر بنده تو هست ودر باطن بنده هواههاي نفساني خويش آري اين منم،کسي که دل به اين دنياي فاني بسته وچنگ به مال ومنال دنيا زده است. وهمه چيز را در دنيا ، دنيا پرستي خلاصه کرده است. آري اين منم ، کسي که به حق خود قانع نيست وچشم به مال ديگران دوخته است. وبراي رسيدن به آرزوهاي واهي و روياهاي بي پايانش حاضر است دست به هر کاري بزند.

آري اين منم ،بنده هواها وهوسهاي دروني خود که بارها براي خاموش کردن اين آتش دست به هر کاري زشت و ناپسندي زده است واز مرز انسانيت دور شده وقدم به سوي حيوانيت وپليدي برداشته است .

آري اين منم ،که مغرورم به خود وبا غروري سياه که فقط ازروي ناداني وچيزهاي بي ارزش از جنبه معنوي است زندگي مي کند .وکسي که عشق را به هواوهوس ، فريب وحيله ، دنيا پرستي وهزاران خوشي زودگذر معني کرده است.ودامن اين نعمت الهي را لکه دار .

آري اين منم ، کسي که پريدن واوج گرفتن به سوي گناه واشتباه را بلند پروازي مي نامد وکسي که با ظاهري پاک وباطني کثيف وآلوده ، بادروئي ،فريب وحيله خود را در بين انسانها جاي داده است وحرف از وجدان مي زند اما چه وجداني ويا حرف از دين مي زند اما چه ديني ، ديني که ايماني درآن نيست ومثل دريا يي هست بي آب.آري اين منم  کسي که جرات ، شجاعت مردانگي را درکارها ي اشتباه وانتقام گرفتن مي داند واز ساده بودن ، پاک بودن ،انسان بودن ، اعتماد وبخشش ديگران سوء استفاده مي کند .

خداوندا،چقدر موجود ضعيف وسستي هستم که هر لهظه خود را به يک رنگ دمي آورم.در حالي که ميدانم ميرسد روزي که اين نقاب تظاهر و درويي از صورتم برداشته و مشتم پيش همه باز خواهد شد و ميرسد روزي که کاري جز حسرت و افسوس خوردن ندارم وعاقبتي جز نابودي و بدنامي .

حال اين منم که از هر دري رانده،خسته و نالان و پشيمان روبه سوي تو آورده ام مي دانم که ميشنوي صدايم را،صدايي که ازگلويي بغض گرفته بيرون مي آيد و ميدانم که مي بيني اين اشکهايم را،اشکهايي که از چشمهاني بي فروغ مي چکد . ياريم کن وپناهم ده. اي ياروياور بي پناهان و مرا ببخش اي بخشنده ترين بخشنده.اين دستهاي خسته ام را که بسوي تو بلند کرده ام را بگير و مرا از اين مرداب و قفسي که نام زندگي را بر روي آن گذاشته ام رها کن و اين توبه ام را بپزير و ياريم کن تا قدم در راه عشق تو و انسانيت و ارزشهاي بلند الهي بردارم . و آن کسي شوم که تومي خواهي . به اميد آن روز .

آري بعد از مرگ قدم به دنيايي مي گذاريم که شخصيت و ارزش انسانها بر حسب مال و ملال و قدرت و چيزهايي بي ارزش از جنبه ي معنوي نيست . بلکه به انسان بودن و پاک بودن انسانهاست .

در هنگام خوشي به فکر خدا باشيد تا در هنگام سختي خدا هم به ياد شما باشد .

من نمي نويسم که بگوئم پاک هستم وتافرشته بودن فقط دوبال فاصله دارم.

من نمي نويسم که بگويم ،بياييدعقلهايمان راازچشمهايمان برداريم ودرجايش بگزاريم.

واعظي کوچک شما

يک لحظه عمل کردن بهتراست از يک عمر نوشتن وگفتنبرگشت به صفحه اصلی سايت


 

Sotoneazad@walla.com

Paradox of Our Times

مغايرتهای زمان ما


 

 Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

ما امروزه خانه هاي بزرگتر اما خانواده هاي کوچکتر داريم؛ راحتي بيشتر اما زمان کمتر

 we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين تر ؛ آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

 We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

متخصصان بيشتر ، مشکلات نيز بيشتر؛ داروهاي بيشتر اما سلامتي کمتر

 We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

بدون ملاحظه ايام را مي گذرانيم، خيلي کم مي خنديم، خيلي تند رانندگي مي کنيم، خيلي زود عصباني مي شويم، تا ديروقت بيدار مي مانيم، خيلي خسته از خواب برمي خيزيم، خيلي کم مطالعه مي کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه مي کنيم و خيلي بندرت دعا مي کنيم

 We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلي زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافي دوست نمي داريم و خيلي زياد دروغ مي گوييم

 We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years

زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را ؛ تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان

 We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه هاي پهن تر اما ديدگاه هاي باريکتر

 We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

بيشتر خرج مي کنيم اما کمتر داريم، بيشتر مي خريم اما کمتر لذت مي بريم

 We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم

 We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

 we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم

 We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر

 We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

کامپيوترهاي بيشتري مي سازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم

 These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

اکنون زمان غذاهاي آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي

 More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده

 That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است

 Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد

 Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد

 Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است

 Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

 Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days”

عباراتي مانند ”يکي از اين روزها“ و ”روزي“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم ”يکي از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم

 Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که مي تواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

 Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد                         

موفق باشيدبرگشت به صفحه اصلی سايت


 

نگاهش مثل کريستال شفاف زمستاني که از سرماي روزگار يخ بسته تمام حس شور نشاط را در شريانهاي وجود انسان منجمد مي کند ،گويا در چشمانش هيچ احساسي نهفته نيست مات مات ! وقتي نگاهم مي کند تحت تاثير نگاه سردش يخ مي زنم ، شيارهاي عميق صورتش و لرزش لبانش غم بزرگي را در دلم مي نشاند ، خسته است و گوشه پياده رو ، کيسه پلا سيده و بزرگ پسته را روي زمين گذاشته ، مي گويم : مادر جان بگذاريد کمکتان کنم. دستانش رعشه دارد و پوست سياه و خشکيده دستش هيچ طراوتي ندارد و انسان را به ياد زمين ترک خورده اي مي اندازد که در حسرت قطره آبي به آسمان التماس مي کند و آسمان بي رحمانه رحمتش را از او دريغ مي کند و دستان پير زن نشان دهندة تمام دريغ هاي روزگار ، از اوست !

با خود مي گويم اين تنها يکي از هزاران است ، پير زن مي رود ومرا با چرا هاي بسياري که ذهنم را آزار مي دهد تنها مي گذارد ، زنان پنا هنده افغاني شغلهاي عجيب و غريبي دارند برس زني، پسته شکني ، مغز کردن بادام و گردو ،پاک کردن پشم ، صاف کردن ميخ و... که اين آخري فاجعه است ساعتها بايد بنشيني و با چکش هزاران بار در درازاي ميخ ضربه بزني ، تا شايد در ازاي هزاران ميخ سالم دست مزد نا چيزي نصيبت شود .

.......نشسته وبا شيب خميده سوزنهاي برس را به بدنه آن وارد مي کند ، يکي يکي و با دقت سوزني زير ناخنش مي رود ، انتظار داري چهراش از درد جمع شود اما بدون هيچ واکنشي به کارش ادامه مي دهد ، شغلش اين است برس زني ! و تا به حال سوزنهاي بسياري تن نحيفش را آزار داده .

....در فضاي چهار ديواري نمناک اجاره اي ، دار قالي بسته ، گاهي سرش را به تارها تکيه مي دهد و شعلهاي نامرئي حسرت ، اشک را از چشمانش جاري مي سازد ، به آينده مبهم فرزندانش مي انديشد ومي گويد :

بايد پول پس اندازکنم ،شايد سال ديگر ايران نباشيم ،زمستانهاي افغانستان بسيار سخت و طاقت فرساست ، سوخت هم پيدا نمي شود ، اجاره خانه ام بسيار بالا است مي گويند براي زنان هچ کاري پيدا نمي شود ... بايد سخت کار کنم و پول پس انداز کنم بايد زودتر اين قالي را پايين بياروم و ديگري را استوار سازم .

و اين جاست که مي گويي : به نام آنکه اشک را آفريد تا آتش دل را خاموش کند !

زنان افغاني سرپرست خانوار از حمايت هاي هرچند اندک صندوق هاي حمايتي محرومند و تنها ازراه شغلهاي هاي سخت و پست و مشقت بار زندگي خود و بچه هايشان را تامين مي کنند ، زناني که به همه دريغ هاي روزگار عادت کرده اند و افسوس هيچ بهتريني را نمي خورند وتنها غصه آنها کودکان بي پناهشان است.

فاطمه تقي زاده معاون امور اجتماعي بنياد خيريه امداد جهان
 مي گويد :دو سال پيش طرحي را به برنامه جهاني غذا (
w f p)  داديم براي اينکه زنان بي سرپرست را تحت پوشش سبد غذايي خود قرار دهند ، برنامه جهاني غذا فقط به پناهندگان داخل اوردوگاه ها کمک مي کند و با توجه به اين که ، از بيش از دو ميليون پناهنده افغاني فقط چيزي حدود 50 هزار نفر در اردوگاه ها به سر مي برند ، اين کمک ها از تعداد زيادي از پناهندگان نيازمند دريغ مي شود .

زنان مهاجر به دليل موقعيت هاي حاشيه نشيني و عدم حمايت هاي سياسي و اجتماعي آسيب پذيرتر  از ديگرزنان هستند ، نمي دانم شما چه تعريفي از واژه خشونت داريد ؟

شايد بتوان آنرا طبق فرهنگ حقوقي Black استفاده نابه جا ، غير قانوني و تعرض آميز از قدرت تعريف کرد و يا آن را اجبار غير قانوني عليه آزادي ها و حقوق عمومي دانست و بتوان صورتهاي متفاوتي از خشونت را عنوان کرد که شايد فقر هم در اين طبقه بندي جا گيرد . چرا که فقر خود صورتي از خشونت ساختاري است و پي آمدهاي آن ، نظام ظالمانه اي را تداوم مي بخشد و اين نشان مي دهد که زنان بي سرپرست افغاني قطع نظر از اينکه در کجا زندگي مي کنند و چه مقامي دارند حتما در معرض خشونت ناشي از فقر قرارمي گيرند.

وقتي آواره مي شوي و وقتي به کشوري ديگر پناه مي آوري ، تو کسي هستي که تمام هويتت در يک کارت خلاصه مي شود و اگر سر پرست خود را به هر دليلي از دست داده اي وبا حداقل امکانات مي خواهي چندين فرزند را تحت تکفل قرار دهي کسي از تو حمايت نمي کند و مي فهمي که براي هيچ کس مهم نيستي ، هيچ کس نمي پرسد پدرت کيست ؟ از کجاه آمدي ؟ و فرزند کدام مادري ؟ به هر حال عنصر با اهميتي نيستي وهنوز تعريف جهان از تو به عنوان يک پناهنده ، تعريفي است که در کنواينسونو پر وتکل مربوط به وضع پناهندگان در سال 1951 در ژنو تصويب شد که طبق آن پناهنده فردي است که به علت ترس موجه ، از اين که به علل مربوط به نژاد ، مذهب ، مليت و يا عضويت در بعضي گروه هاي اجتماعي يا داشتن عقايد سياسي، تحت فشار و شکنجه قرار مي گيرد ودر خارج از محل سکونت خود سر مي برد ونمي تواند به علت ترس مذکور ، تحت حمايت کشورش قرار گيرد . و شايد مي داني که افغانستان در دنيا کشور مهجوري است و شايد وقتي مي شنوي که مردم کره جنوبي به عنوان يک کشور آسيايي ، افغانستان را به عنوان کشور آسيايي ديگرنمي شناسند ، زياد تعجب نمي کني دليل آن واضح است افغانستان در جهان امروز نقش مثبتي ندارد ، نه يک کشور اقتصادي است که طريق کالاها ي پررزق و پرقش درياها بماند ، نه يک کشور تکنولوژيکي است که صاحب علم و صنعت باشد ونه يک کشور صاحب هنر که پديدهايش او را به جهانيان بشناسد آخر چرا به تو اهميت بدهند ، گذشته از اين مي داني اگر بخواهي باز گردي کودکانت تلف مي شوند و همين يک لقمه نان و گرماي بخاري زمستان از آنها دريغ مي شود . نمي خواهم از دو ميليون دختر زير15 سال بنويسم که هر ساله براي فعاليت در مافياي جهاني از مرز هاي سيا سي عبور داده مي شوند ، نمي خواهم از دختران آواره سوداني و زنان چيني بنويسم که براي بدست آوردن نان در کشورهاي غريب تن به هر خفتي مي دهند ، نمي خواهم داستان آوارگي زنان  رواندايي  را بعد از نسل کشي سال 1994 به ياد بياورم و يا حتي از30 هزارزن مسلمان  بوسينايي بنويسم که طي يک سال جنگ در معرض انواع حمله ها ي وحشيانه نظاميان قرار گرفتند ،  نمي خواهم آمار را مرور کنم که در جنگها بين 40تا60 درصد صدمات متوجه دختران زير 16 سال است .

مي خواهم از کسي بنويسم که هم اکنون از برابر ديدگانم مي گذرد ، از يک بانوي بزرگ ، يک انسان واقعي که نان بازوانش را در سفره فرزندانش مي گذارد ، کسي که با همه عظمت روحي اش ، فقر تمام زيبايي هايش را به يغما برده ، از زنان بي سرپرست و دفاعي که همه دنيا او را به نام زن مهاجر افغاني مي شناسند .آري فقر يکي از وحشيانه ترين انواع خشونتهاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي است که موجب اعمال خشونت عليه زن در خانواده بصورت در گيريها و کشمکشها ، فقدان مراقبت هاي بهداشتي پس از زايمان نبود خوراک کافي جهت رفع نيازهاي بدني که نه تنها  بقيه را در  صفحه  22 بخوانيبقيه از صفحه 19

رشد بدني را متوقف مي سازد بلکه آثار رواني آن گريبان گير زنان مي شود و هر نوع عامل فشاررواني ناشي از فقر که ، در محيط کار از سوي کارفرمايان بصورت نپرداختن ، دير پرداختن و کم پرداختن دستمزد ، مشقات کار ، ناامني هاي شغلي ، بيماريهاي ناشي از مشاغل سخت و مداوم و ... و در اجتماع بصورت تنزل موقعيت اجتماعي و اقتصادي احساس حقارت هاي اجتماعي ناشي از فقر ، بر خوردار نبودن از امکانات رفاهي و اجتماعي و ... بروز مي کند . بطور کلي آثار خشونت به هر شکلي ، پي آمد هاي رواني بسياري مانند افسردگي ، عدم اعتماد به نفس اضطراب و استرس ، اختلالات روان پريشي و ... را در پي خواهد داشت چرا که مطالعات نشان مي دهد عوامل ايجاد کننده اختلالات رواني به شدت تحت تاثير ارزشها ، رفتارهاي فرهنگي واجتماعي ، توقعات فرد از خود و اجتماع ، احساس نا امني و ... قرار دارد ولي متاسفانه کمتري کسي به بعد رواني خشونت هاي ناشي از فقر و مهاجرت توجه دارد چرا که بعدرواني بعد پنهان و سرکوب شده هر نوع خشونتي است و شايد بتوانم بگويم که بايد فقر را پنهان ترين نوع خشونت عليه زنان بدانيم .

خشونت در هر جامعه اي نه تنها مانع وسدي در برابر دسيتابي به اهداف برابري و توسعه و صلح جهاني محسوب مي شود بلکه فعل خشونت آميز مبني بر جنسيت مونث که منجربه آسيب ديدگي يا رنج جسماني عضلاني و اقتصادي واجتماعي فرد شود به هر صورتي ، زنان را از حقوق بشر و برخورداري از آزادي هاي بنيادين محروم مي کند .

بايد بيان شود که نا امني رواني يکي از پيامدهاي ناشي از فقر مي باشد و احساس ناامني اين است که فرد هر لحظه انتظار دارد جرمي بر او واقع شود يا صدمه اي روحي ، جسمي ، اقتصادي و اجتماعي براو وارد شود که حس عزت نفس و اعتماد فرد به شدت تنزل  مي يابد .

بر اساس پژوهشهاي انجام شده زنان خانه دار کمتر از زنان مشاغل در معرض بزه ديدگي و آسيب هستند و مادر بي سرپرست مجبور است کار کند و در محيطي خارج از خانه به مشاغل طاقت فرسا بپردازد و يا به کارهاي دور از شان روي بياورد .

به هر حال اينها جزء و اقعيات پيرامون ماست ، اينکه چه تدبير بايد انديشيد و چه بايد کرد از عهده حقير خارج است .

با تشکيل دولت افغانستان دلايلي که باعث شده بود مردم افغانستان به ايران پناهنده شوند ظاهرا منتفي شده است و جامعه جهاني افغانستان را داراي ثبات نسبي مي داند بر اين اساس بحث پناهندگي آنها در ايران لغو خواهد شد و اگر نخواهند باز گردند حکم مهاجر اقتصادي را پيدا خواهند کرد که بايد تابع سياست گذاريها باشند .

جامعه جهاني نسبت به مشکلات عديده مهاجران و مخصوصا زنان بي سرپرست خانوار که زير فشارهاي مضاعف فقر شديد به سر مي برند بي توجه بوده و اگر روزي اين زنان و فرزندانشان بخواهند باز گردند بايد به آنها گفت :   ( مادرم چمدان خا لي ات را ببند )برگشت به صفحه اصلی سايت

              خانم صديقه رضائي کارشناسي روانشناسي

شاعران هجرت  سرود

عزيز پر از غرور

بيدم چه خوش هوا وسرفرازوساده ام

من روي  پا  و ريشه  خود  استاده  ام

در جمع  با صفاي درختان کوه ودشت

لبريز شور و شادي و يک شاهزاده ام

ارديبهشت    پيرهنم   را   پرک  ز ند

با  برگهاي  کج   کجکي  تاب  داده ام

با  شانه هاي   باد  گلاويز  مي شود

اين دستهاي  سبز  بهر  سو کشاده ام 

گلها به زيرسايه وگنجشک روي برگ

هر  کس به يک بهانه کنند استفاده ام

ممنون  قد و قامت  خويشم  تمام  سال

مرهون دست و شاخه وساق واراده ام

خنديد چشمه گفت: عزيز پر از غرور

صد سال سر به پا ي مبارک نهاده ام

سر سبز گشته اي و تکبر فروخته اي

پر سيده اي چگونه تو را آب داده ام ؟

حسن رضا فهيمي ( فصيحي )

مهربان تر از هميشه

تو با نگاهم با دلم همراز بودي

تو با تپش هاي دلم همسازبودي

من با صداي خنده ات پرمي گرفتم

تو تک پرنده باني  پرواز بودي 

من در حصار بي کسي جان مي سپردم

تو عاشقا نه در خيالي  ناز بودي

من رقص باران را برايت مي سرودم

تو پر ترانه تو پر آواز بودي

وقتي که چشمانم تو را فرياد مي زد

تو مهربان تر از هميشه در کنارم باز بودي

من باکدامين جمله نامت را بخوانم

اي آنکه مانند سرابي و سوسه انداز بودي

خديجه خاوري   

مثل سکوت آبي چشمان نازت

مثل شباهنگ صداي دلنوازت

مثل تمام خنده هاي بي صدايت

مثل يک،يک اطلسي هاي نگاهت

مثل کنارت بودنم تنها نيازت

مثل همه نا گفته ها اسرارورازت

مثل اسارت درد و چشمان سياهت

مثل هم آوازت شدن تا بي نهايت

مثل سرور و شادي ات آهنگ سازت

من هميشه عاشقت من نغمه سازت

غزل نسل پيچک

چکک زنان اگر به رقص رو بياورم       

پيانو و دو تار را هم از کيشو بياوم

تمام دختران اين قبيله ی خجسته را   

 بخانه های شيشه ای وتو به تو بياورم

بدل کنم به رنگ لاله غنچه های رز را       

 حنای ناز از دکان روبرو بياورم

به رغم چشمهای شوخ کوليان رو سپی

 يکی دو تا انار و آلو و هلو بياورم

شتک زنم ميان خرمن گل محمدی   

و يک صدای نازکانه از گلو بياورم

عزيز نگاه کن ميان نسل پيچکم      

 و مانده ام که صورت از کدام تو بياورم 

حسن رضا فهيمي ( فصيحي )

گر سعيدى از مناره اوفتد

بادش اندر جامعه افتاد و رهيد

چون نصيبت نيست آن بخت حسن

تو چرا بر باد دادى خويشتن ؟

سرنگون افتادگان زير منار

مى نگر تو صد هزار اندر هزار برگشت به صفحه اصلی سايت

گسترش نيروهاي آيساف ضرورت يا اجبار

 هرگز بر حضور نيروهاي ياري امنيتي ) آيساف ( در ديگر مناطق افغانستان ، بعد از كابل ، به اندازه ي امروز تاكيد وجود نداشته است .

اين نيروها كه متشكل از سربازان چندين كشور اروپايي است ، بر اثر موافقت نامه ي بن ، صرفا براي تامين امنيت شهر و حومه كابل به افغانستان اعزام شده اند . در آن زمان اين نگراني از سوي برخي حلقات دامن زده ميشد ، كه موجوديت نيروهاي مجاهدين ممكن است ، به درگيريهاي سالهاي 70 منجر شود . با آنكه نيروهاي تحت فرمان مارشال فهيم ، در آغازين روزهاي بعد از سقوط طالبان ، توانستند وارد شهر كابل شوند ، اما هيچگونه درگيري خونيني ميان جناح هاي مجاهدين در كابل به وقوع نپيوست ، حتي دولت اسلامي وقت تحت رهبري استاد برهان الدين رباني ، با قاطعيت آمادگي خود را براي تامين امنيت كابل اعلام داشت .

اما از آن جايي كه در توافقات بن براي حفظ امنيت كابل از يك نيروي سوم بين المللي سخن رفته بود ، بعد از تشكيل اداره ي موقت به رهبري حامد كرزي ، نيروهاي چند ملتي ياري امنيتي كه آيساف خوانده ميشوند ، وارد افغانستان شدند ، رهبري اين نيروها هر از گاهي به يك كشور اروپايي تعلق ميگيرد ، كه در حال حاضر رهبري نيروهاي آيساف در اختيار آلمان است .

گفته ميشود با ختم دوره ي رهبري آيساف توسط آلمان ، رهبري آيساف به ناتو تعلق خواهد گرفت . كه اين پيمان نظامي ، سربازاني را از كشورهاي هم پيمان خود ايگزين سربازان فعلي آيساف خواهد كرد .

اما سوال اينجاست ، آيا آيساف توانسته هدف اصلي اش را كه تامين امنيت در كابل و اطراف آن است به درستي انجام دهد ؟

مردم عادي كابل كه همه روزه شاهد چهره هاي تابناك نظاميان اروپايي در جاده هاي شهر هستند ، اين باور را ندارند . حتي در كابل گفته ميشود وقتي در جايي حادثه اي رخ ميدهد ، نخست ضرورت است تا امنيت منطقه توسط سربازان مربوط به وزارت دفاع كشور تامين شود ، تا بعدا سربازان آيساف بتوانند در منطقه داخل شوند .

هر چند كه چنين ادعايي ميتواند شوخي آميز باشد اما واقعيتي است كه در كابل خود را نشان ميدهد با اين وصف چه انگيزه يي ميتواند براي گسترش نيروهاي آيساف در ديگر مناطق افغانستان وجود داشته باشد ؟ در حال حاضر براي چنين پرسشي پاسخي قطعي نمي توان داد ، مگر اينكه دولت مركزي خواسته باشد براي گسترش ساحه نفوذ خود به ديگر مناطق افغانستان از نيروهاي خارجي استفاده كند . كه اين موضوع با استراتژي حضور نيروهاي آيساف در افغانستان در تضاد باشد ، چرا كه از بدو تشكيل اين نيروه فقط يك هدف براي ايجاد آن مطرح شده بود و آن تامين امنيت كابل و اطراف آن بود . از سوي ديگر نيروهايي كه نتوانستند ظرف يك سال گذشته ، امنيت لازم را به شهر كابل باز گردانند ، چگونه خواهند توانست نقش موثري در ديگر نقاط افغانستان بر خلاف كابل ، حساسيت هاي شديدي در برابر نيروهاي خارجي وجود دارد .

و باز پرسش ديگري كه ميتوان مطرح كرد ، اين است كه چرا دولت مركزي ظرف يكسال و شش ماه گذشته نتوانسته براي ايجاد اردوي ملي در افغانستان گام هاي موثر عملي بردارد ؟ و آيا با ايجاد صرف دو لوا در كابل ميتوان مطمئن شد كه اين دولت بتواند مشروعيت خود را همچنان پايدار نگه ميدارد ؟

از سوي ديگر در مناطق گفته ميشود بايد نيروهايآيساف در آنها پياده شوند ، هيچ نوع مشكل امنيتي محسوس كه باعث نگراني مردم شده باشد ، پيش نيامد . و حتي در ناطقي مثل هرات ، امنيت آن به مراتب محكم تر و طمئن تر از ديگر مناطق افغانستان و حتي كابل پايتخت است .

چرا دولت مركزي به جاي يافتن راه كاري اساسي و صولي براي تامين امنيت سراسري در افغانستان ، يخواهد به نيروهاي آيساف متوسل شود ؟

پاسخ اين سوال تنها يك چيز بوده ميتواند ، و آن حس بي اعتمادي دولت مركزي به مردم و نيروهايي كه ظرف 23 سال گذشته ، از كيان اسلامي و ملي اين سرزمين دفاع كرده اند و در راه آزادي و استقلال بزرگترين قرباني ها را متحمل شده اند .دولت مركزي نه بر اساس ضرورت ، بلكه بر اساس اجباري كه از اين حس بي اعتمادي سرچشمه ميگيرد ، ميخواهد خطر تشويش نيروهاي ياري امنيتي آيساف را به ديگر مناطق افغانستان متقبل شود ، خطري كه پيامدهاي خواسته و ناخواسته ي آن معلوم نيست و حتي اين تصور نيز وجود ندارد كه با ورود اين نيروها ثبات و نظم فعلي در اين مناطق همچنان به صورت قبلي پايدار باقي بماند

برگشت به صفحه اصلی سايتموسوی (سيد کاظم)

سيرت زيبا

پادشاهي دو غلام مي خرد ،يکي از آن دو ،رخساره اي زيبا و ظاهري بس دلپذير دارد ولي آن ديگري زشت روي وکثيف. پادشاه،غلام زيبا روي را راهي گرمابه مي کند وبا رفيق او به گفتگو مي نشيند .براي امتحان شخصيت و وضعيت روحي او را مي گويد :اين غلام که رخساره اي زيبا و اندامي موزون و کلامي شيوا و شيرين دارد دربارۀ تو تعريف هاي بدي مي کند تو را خيا نتکار و نامرد مي داند بگو ببينم نظر تو چيست؟غلام زشت رو مي گويد :رفيق من مردي راستگو ودرست کردار است ومن تا به حال سخن ياوه اي از او نشنيده ام .وآنگاه اوصاف بسياري از کمالات رفيق خود را برميشمرد .شاه مي گويد :اينقدر از او تعريف مکن و اينک شمه اي هم از حال خود واگو.غلام دوباره مي گويد :بله با اينکه ،رفيق من بسيار مهربان و هوشيار و جوانمرد و دادگر است ،ولي يک عيب بزرگ دارد و آن اينست که او اصلا خودبين و متکبر نيست !بلکه هماره عيب خود را مي جويد و در پي عيبجويي ديگري بر نمي آيد.شاه که وضع را چنين مي بيند مي گويد:بس کن.اينقدر با زيرکي ،خود را به بهانۀاو ستايش مکن...من رفيقت را نيز امتحان مي کنم و رسوايي ببار مي آورم و تو از تعاريف خود شرمگين خواهي شد.

غلام همچنان بر حرفهاي خود پافشاري مي کرد واز رفيق خود به نيکي ياد مي کند.

غلام زيبا رو از گرمابه باز مي گردد وشاه،رفيق اورادر پي کاري ميفرستد.تا شخصيت او را نيز امتحان کند شاه مي گويد :تو بس زيبارويي وکلامي دلنشين داري ........ولي اي کاش آن معايبي که رفيق تو براي من باز گفت در تو نبود؟حال غلام دگرگون شد وبه شاه مي گويد: شمه اي از اين حرفها واگو.شاه مي گويد :رفيق تو معتقد است که تو فردي دورو و رياکاري ! غلام همينکه اين کلام رامي شنود سخت خشمگين مي شود وکف برلب مي آورد وتند باد ناسزا و دشنام رامتوجه رفيق خود مي کند .شاه تاب نمي آورد ودست بردهان غلام مي گذارد ومي گويد !ديگر بس است !من با اين امتحان شخصيت و وضعيت روحي شمارا شناختم. درست است که جسم او گند ناک است ولي در عوض ،روح تو پليد و متعفن است .از اين رو او براي هميشه سر پرست وامير تو خواهد بود

هرکسي کو عيب خود ديدي ز پيش کي بدي فارغ از اصلاح خويش هرکس عيب خود را پيشاپيش مشاهده کند کي از اصلاح خود آسوده مي شودغافلند اين خلق از خود اي پدر لا جرم گويند عيب همدگرآنکسي که او ببيند روي خويش نور او از نور خلقان است بيش    برگشت به صفحه اصلی سايت                 ادامه نشريه

با ماتماس بگيريد

برگشت به صفحه اصلی سايت  

  برگشت به صفحه نشريه 

  لينک های بسيار عالی

 فايل صوتی

ارتباط با مدير وب سايت

 

انجمن فرهنگی تبلور انديشه