به جاي مقدمه
اهميت قلم و نويسندگي از ديدگاه اسلام
قلم ترجمان بزرگان بود
قلم بهتر از تيغ بران بود
نسل آدمي، جهت ابراز عواطف و احساسات دروني و خواسته ها و دستورات و بازدهي اندوخته هاي فکري و ابراز نظرات و عقائد خويش نيازمند به ابزار و وسايل است که مده ترين آنها زبان و قلم است. گرچه از راههاي ديگري نيز مي تواند منظور و مقصود و پيام خود را به همنوعان برساند. همچون ايماء و اشاره و در آوردن صداهاي شبيه صداهاي حيوانات که انسانهاي ما قبل تاريخ از اين طريقها تبادله افکار نموده پيامهاي خود را به همديگر مي رسانيده اند. و همچنان خنده و گريه که کودکان تا موقعي که زبان در نياورده اند.
سرور و خوشحالي خود را در قالب خنده ، درد والم و گرسنگي و تشنگي شان را با گريه به پدر و مادر و ساير اطرافيان بيان مي دارند.
تا نگريد طفل کي نوشد لبن
تا نبارد ابرکي رويد چمن
و گاهي هم ، سکوت، اعتصاب غذا، تحصن، تغيير دادن قيافه و .... و سيله بيان منويات و خواسته ها و نيازهاي انسان واقع مي شود، ولي در اکثر موارد زبان و قلم مورد استفاده قرار مي گيرد، و از اين دو وسيله قلم اهميت بيشتري دارد. چون اثرش جاويداني است و نوشته بعنوان سند زنده و هميشگي تا آخرين دوران حيات بشر باقي مي ماند. اما اثر زبان که بصورت خطابه، سخنراني، درس، جلسه، مصاحبه گفتگو، و .... ارائه مي شود اگر در قيد کتابت درنيايد تاثيرش هميشگي نيست در مرور زمان کم کمک از ذهنها محو مي شود و براي نسل آتي چيزي از آن باقي نمي ماند. ((ماحفظه فرّ و ماکتب قرّ)) هر آنچه حفظ شود از ذهنها فرار مي کند و از بين مي رود ولي آنچه در نوشته آيه باقي مي ماند.
بعضي از دانشمندان گفته اند: ((البيان بيانان، بيان اللسان و بيان الاقلام، بيان اللسان تدرسه الاعوام و بيان الاقلام با ق عل موالايام))
بيان دوگونه است: بيان زبان و بيان قلم، بيان زبان با گذشت زمان کهنه مي شود و از بين مي رود، ولي بيان قلمها براي هميشه باقي مي ماند.
مي گويند: محدث قمي«ره» در سفر بعد از صرف غذا مشغول نوشتن مي شد، ياران و همسفرانش بوي مي گفتند حاج آقا: بگذار صحبت کنيم و از اين طرف و آنطرف گفت و شنود نمائيم. ايشان در جواب مي فرمود بگذاريد بنويسم چون شما مي رويد و زير خاک در خون مي شويد اما نوشته هاي من نسل اندرنسل باقي مي ماند.
قرآن کريم، معصومين عليهم اسلام : دانشمندان ، ادبا و نويسندگان، به نگارش و نويسندگي اهميت ويژه اي داده و بر ضرورت آن تاکيد کرده اند.
خداوند در قرآن کريم اهميت قلم و نگارش را چنان صريح و با تاکيد بيان مي کند که
به قلم و آنچه مي نگارد سوگند ياد مي کند
((ن و القلم و مايسطرون)) براهل سواد پوشيده نيست كه محكم ترين وبالاترين
تاكيد سوگند ياد نمودن است آنهم بيك امر مهم وعظيم . عظمت واهميت قلم وآنچه مي
نگارد در اين است كه سرچشمه پيدايش تمام تمدنهاي انساني ،پيشرفت وتكامل علوم
،بيداري انديشه ها و افكار و شكل گرفتن مذهبها و سرچشمه هدايت و آگاهي بشر است
.
گردش نيش قلم بر صفحه كاغذ ،سرنوشت بشر را رقم مي زند لذا پيروزي و شكست جوامع انساني بنوك قلمها بسته است .
قلم حافظ علوم و دانشها ،پاسدار افكار دانشمندان ،حلقه اتصال فكر علما ،پل ارتباطي گذشته و آينده بشر است و حتي ارتباط آسمان و زمين نيز از طريق لوح و قلم حاصل شده است قلم ،انسانهائي را كه جدا از هم از نظر زمان ومكان زندگي مي كند پيوند مي دهد .
قلم رازدار بشر و خزانه دار علوم و جمع آوري كننده تجربيات قرون واعصار است اگر قرآن به آن سوگند ياد مي كند به همين دليل است، زيرا هميشه سوگند به يك امر بسيار عظيم وپر ارزش ياد مي شود .
در نخستين آياتي كه بر قلب مبارك پيامبر (ص) نازل شده است بعد از ذكر نعمت بزرگ خلقت و آفرينش بر مساله علم وقم تاكيد شده است .(الذيَ علمَ بالقلم ) (علق4)
پيامبر عزيز اسلام در ارتباط با نگارش سفارشات فراوان دارد بعنوان نمونه به احاديث ذيل از آن بزرگوار اشاره مي كنيم .
1- نوشتن ونگارش علم و دانش را براي انسان نگه مي دارد (قيَد والعلم بالكتابه ) علم ودانش را با نوشتن در بند آوريد و مقيد سازيد.
2- اهميت كتاب و كتابت ومقام ومنزلت كاتب را اينگونه بيان مي فرمايد: (من مات وميراثه الدَفاتر والمحابر وجب له الجنه )هر كس كه بميرد وميراث او دفاتر و دوات باشد بهشت براي وي واجب و شايسته وبايسته است .
3- (ثلاث تخرق الحجب وتنتهي الي مابين يدي الَله صرير اقلام العلماء وطي اقدام المجاهدين وصوت مغازل المحصنات.......... سه صدا است كه حجاب ها را پاره مي كند وبه پيشگاه خداوند مي رساند ،صداي گردش قلمهاي دانشمندان به هنگام نوشتن وصداي گامهاي مجاهدين در عرصه جهاد ومبارزه وصداي چرخ نخ ريسي زنان پاك دامن.
و در حديث ديگر قلم دانشمندان بر خون شهيدان برتري داده شده است : ( مداد العلماء افضل من دماءشهداء )وجهت افضليت برتري اين است كه قلم قانون الهي و ارزشهاي ديني ومذهبي را تدوين مي كند وفلسفه شهادت و اهداف و انگيزه هاي آن وآرمانهاي شهيدان را به تصوير مي كشد وپيام خون شهداءرا به جهان بشريت ابلاغ مي كند چه اينكه اگر قلم نباشد وقانون مكتب اسلام و ارزشهاي ان ولزوم دفاع از آن ومقام شهيد و شهادت تدوين نگردد انگيزه شهادت در كسي ايجاد نمي شود زندگي شيرين است و بايد شيريني بالاتر از آن باشد تا آن فداي اين بشود . خون انسانهاي مومن و سلاح رزم مجاهدان همواره در خدمت دين ومكتب وقلم بوده است .
همه خوبيها نيكيها وارزشها مديون قلم وطبع ونشر محصول افكار نويسندگان مسئول و متعهدند، نويسندگان ودانشمنداني قلم بدست اند كه ارزش مي آفرينند وبشريت را بستيغ قلَه هاي رفعت وغرور وترقي وتكامل وتمدن رهنمون مي شوند قلم است كه مقدس ترين وسيله در خدمت بشر است .
اولين مخلوق خداوند قلم است واولين كسي كه قلم بدست گرفت و با آن خط نوشت (ادريس)است و اينكه اولين قلم بدست يكي از انبياء وپيامبرا الهي است ودليل محكمي است بر تقدس قلم واهميت نويسندگي.
حضرت امام صادق (ع) در روزگاري كه كسي جرات نمي كرد توانست به تدوين حديث بپردازد . مردم را تحريك و تحريص بر تدوين علوم كرد و در نتيجه از ميان شاگردانش كساني مانند: ابان بن تغلب كتاب(معاني القران) ومفضل بن عمر كتاب (توحيد) وجابرن حيان كتاب(شيمي) را نوشت.چنانچه غير از آنها افراد ديگري به تاليفات بسياري پرداختند مانند ذراره بن اعين ،ابي بصير،محمدبن مسلم ، اسماعيل بن خالد وامثال آنها ،تا جايي كه كار تاليف در زمان امام صادق (ع) بالا گرفت و چهار صد شاگرد از امام صادق (ع) چهارصد كتاب در موضوعات مختلف نوشتند . از همين جا بود كه جنبش و حركت نويسنگي در جهان اسلام آزاد شد وتنها محرك اين نهضت وجنبش در تاريخ اسلام امام ششم شيعيان بود. ولي مورخان اين نهضت اصيل اسلامي را ناديده مي گيرند. الباقی شماره 8
از جمله تشويقها وتحريكهاي امام صادق (ع) پيرامون اهميت قلم ونويسندگي به فرمايشات ذيل استناد مي كنيم .
1- (اوَل ماخلق الَله القلم ) اولين چيزي را كه خداوند خلق كرد قلم بود .
2- (اكتبوا فانَكم لا تحفظون حتَي تكتبوا ) بنويسيد كه تا ننويسيد در حافظه نمي توانيد بسپاريد.
3- هر عضوي از اعضاي بدن را ذكاتي است وذكات دست نگارش علوم ومنافعي است كه مسلمين از آن بهره مند گردد.
4- (ما رايت باكياً احسن تبسَماً من القلم ) هيچ گرياني را نديدام كه به زيبائي قلم تبسم كند .
قلم گوياي عواطف وترجمان خرد آدمي است ،قلم بنيانگذار تمدنهاي جامعه انساني است . قلم در گريه هاي مداوم خود شرح دردهاي جانكاه انسان را مي گويد ودر تبسمي كه همواره در ميان دو لب دارد . نشاط وعشق وشوق حيات و رمز زندگي وهزار گونه زيبائي نهفته است
ولي افسوس ،همين قلم هنگاميكه بدست نا اهل بيافتد از قطرهاي اشكش قطرهاي خون مي ريزد وتبسمش نيشخندي است بر عالي ترين ارزشهاي انساني .
پيشوايان اسلام به اصحاب و ياران خود كراراً تاكيد نموده اند كه احاديث اسلامي وعلوم الهي را برشته تحرير در آورند وبراي نسل بعد از خود به ارث بگذارند .خوانندگان عزيز جهت دسترسي به فرمايشات معصومين(ع) پيرامون اهميت نويسندگي به كتاب شريف وسائل الشيعه ج 18 ص 52 (حديث 14-16-17-18-19-20 ) مراجعه نمايند .
بنابراين قلم ونويسندگي يك پديده بسيار مهم و ارزشمند در حيات بشري است ،و انسان جهت رشد وشكوفائي انديشه ها وتنوير افكار والقاء مطالب و ايجاد روابط و حل مشكلات ومعضلات جمعي و فردي در لحظه لحظه از عمر نيازمند به قلم ونوشته است . آلفونس دوده اديب فرانسوي مي گويد: ملَتي كه تاريخ گذشته وفرهنگ وزبان خود را به خوبي بداند هرچندروزي اسير ملت ديگري گردد به منزله محبوسي است که کليد زندان خودرا در جيب داشته باشد چنين محبوسي هر لحظه اراده كند مي تواند از زندان خارج گردد.
اگر دانستن تاريخ گذشته وفرهنگ و زبان كليد زندان ملتهاي محبوس و در بند است ، سازنده آن كليد قلم است و سازنده قلم تفكر وانديشه انسان است . انسانهاي متفكر و انديشمند و ادبا و نويسندگان چيره دست اند كه بوسيله قلم كتابها و آثار مفيد وارزشمند تاريخي و فرهنگي و.... از خود بر جاي مي گذارد و نسل هاي بعد از خود را با تاريخ كهن نياكان وعادات ورسوم وفرهنگ ملي وتارخي شان چنان آگاه ومطلع مي سازد كه گوئي خود در آن دوران مي زيسته اند
حضرت امام علي (ع) مي فرمايد: من از تاريخ گذشتگان و پيشينيان آنقدر آگاهي دارم كه گويا با آنان بزرگ شده ام و در آن روزگار زندگي كرده ام . از اين فرمايش حضرت نيز اهميت نوشتن وخواندن استنباط مي شود .
هرگاه انساني وارد كتابخانه اي شود با ميليونها انسان عالم ،انديشمند، متفكر،مخترع،مكتشف،عارف،فيلسوف، مورخ،محقق ،اديب ونويسنده و...... كه از آغاز پيدايش تاريخ تا كنون در دنياي بشريت ظهور نموده اند روبرو مي شود ،پشت ميز مطالعه كه مي نشيند وكتابي را باز مي كند خود را پاي گفتار يكي از آنان مي بيند وبا جوامع گذشته ارتباط برقرار مي كند ، وبا طرز زندگي وبا فرهنگ وتمدنشان آشنا مي شود .
معيار ومقياس پيشرفت تمدن ها و ترقي وتكامل ملتها و جوامع انساني در تعداد قلم بدستان وتيراژ كتابها ونشريات ومجلات وجريده ها وتعداد كتابخانه ها ومراكز مطالعاتي وموسسات تحقيقاتي وتعداد خوانندگان و..... آنها است . ملت و جامعه اي از تكامل و تمدن بشري برخوردار خواهد بود كه اهل قلم بيشتر وكتاب و كتابخانه هاي بيشتر وخواننده ومطالعه كننده زيادي داشته باشد .
كشور عزيز ما افغانستان در دورانهاي قديم قبل از انقلاب اسلامي از اين لحاظ نسبت به كشورهاي جهان عقب مانده بوده است تا حدودي عالم و باسواد داشتيم اما نويسندگان ماهر و چيره دستي كه بتوانند دردها و رنجها و مشكلات مردم را در قالب نوشته در آورده براي ما به ارث گذارند كم داشته ايم .اكثر علماءما علم و دانش را آموخته اند امَا از تهيه ابزار و وسائل بازدهي آن غفلت كرده اند .لذا با درياي از علم ومعرفت زير خاك رفته واثري از ايشان بر جاي نمانده است وبدين لحاظ در مرور زمان همان افتخار عالم بودنشان هم از يادها رفته است . نويسندگي مظلوم ترين پديده در بين علماء ما بوده است واكثر علماي ما حتي قدرت نوشتن يك نامه ساده خانوادگي را نداشته اند .مثل نجاري مي مانند كه فنَ نجاري را آموخته امَا از تهيَه تيشه ورنده وساير وسائل نجاري غفلت كرده اند.
امَا در دوران انقلاب در كنار رستاخيز عظيم سياسي ونظامي حركت وجنبش فرهنگي و نويسندگي هم آغاز گرديد واهل سواد ما بخصوص نسل جوان به قلم و نويسندگي روي آوردند وآثار ارزشمند ي را ارائه كرده اند ولي آمار قلم بدستان وتيراژ كتابها ونشريات به حدي كه در خورشان مردم باشد نيست.
متاسفانه احزاب و گروههاي ما در اين بعدي از انقلاب هرگز بهاءندادند .بلكه همان مقداري را هم كه داشتيم كوبيدند ،استعدادها را خفه كردند ،آثار فرهنگي ،ملي ،تاريخي ،علمي كشور را بيغما برده به ثمن نازلي به كشورهاي ديگر فروخته اند وتمام افتخارات ملَي ،تاريخي علمي كشور را نابود كردند.
نتيجه اينكه قلم تمدن ساز است . زبان گوياي تاريخ و پل ارتباطي جوامع انساني است . حافظ علوم ودانشهاست (كلَ علم ليس في القرطاس ضاع) هر دانشي كه در كاغذ نباشد از بين مي رود و تلف مي شود.
تيزوبرنَده تر از سنان است قلم گرچه نه از تير و نه از جنس سنانست قلم
ابر رحمت قلم وآب حياتش باران به بيان حافظ وهم نطق وبيانست قلم
گرنبودي او نبود ،تاريخِ جهان هم جنانرا عَلَم ،هم عين جنانست قلم
خود نگاه كن تو به اين مهر فروزان وببين من نگويم كه چنين است وچنان است قلم
كرد ظاهر قلم،اسراروحكم را زوجود همه اسرار جهان زير زبان است قلم
ره نبودي بسوي دانش ودين هيچ زمان رهگشا هم سوي اين هم سوي آن است قلم
مظهر جهل وشقاوت بشود جامعه اي كه در او مخفي و بي نام نشان است قلم
حافظ ملك و نگهبان جهان است قلم يار نيكوتري از روح وروان است قلم
دفترش به بود از صفحه رخساره حور كه به آن صفحه ورخساره روانست قلم
چونكه سوگند خداوند به نون وقلم است زين سبب درد و جهان فخر زمانست قلم
يار نيكوي (بياني) است به خلوتگه او هم دو در عرض ودرد نهانست قلم
خزانه دار افتخارات بشر است ،وسيله هدايت آدمي است، كليه زندان ملَتهاي دربند است ، برنده ترين سلاح مبارزه با مفاسد است ،مانوس ترين رفيق متفكران ومحققان ونويسندگان است ومقدس ترين وسيله در خدمت بشر است .
نويسنده مقام عالي و رفيع دارد . واولين قلم بدست از انبياءخداوند است . كسي كه ميراث او دفاتر و دوات است بهشت برايش واجب است .
گفته اند: اگر سياهي مركب نبود ،كاغذ كر بود واگر سفيدي كاغذ نبود ،مركب كور . امَا اگر نويسنده نبود هم قلم ومركب كر وكور بودند وهم سفيدي كاغذ .
به اميد اينكه علما و طلاب ،دانش آموزان ،دانشجويان ،بخصوص نسل جوان با قلم و كتاب انس گيرند وخالي گاههاي در اين زمينه را پر نمايد .
منابع و ماخذ اين مقاله:
1- تفسير نمونه ج 13 صفحات 103-102
2- همان ج 24 صفحات370-369-368 و....
3- همان ج 27 صفحات 160-159
4- روش يادداشت برداري وبسته بندي مطالب (فيش برداري وتنظيم مواد اطلاعات، اثر عبدالرحيم موگهي)
5- تشييع انقلابي زير شكنجه استعمار (مجموعه سخنراني استاد حسن الا يين در حسينيه ارشاد)
6- يكصدوپنجاه درس زندگي از: آيه الَله ناصر مكارم شيرازي
7- تراز يا روش نويسندگي ......
8- نغمه هاي انقلاب (مجموعه اشعار :سياسي،اجتماعي ،فارسي،عربي
بيدم چه خوش هوا وسرفرازوساده ام
من روي پا و ريشه خود استاده ام
در جمع با صفاي درختان کوه ودشت
لبريز شور و شادي و يک شاهزاده ام
ارديبهشت پيرهنم را پرک ز ند
با برگهاي کج کجکي تاب داده ام
با شانه هاي باد گلاويز مي شود
اين دستهاي سبز بهر سو کشاده ام
گلها به زيرسايه وگنجشک روي برگ
هر کس به يک بهانه کنند استفاده ام
ممنون قد و قامت خويشم تمام سال
مرهون دست و شاخه وساق واراده ام
خنديد چشمه گفت: عزيز پر از غرور
صد سال سر به پا ي مبارک نهاده ام
سر سبز گشته اي و تکبر فروخته اي
پر سيده اي چگونه تو را آب داده ام ؟
حسن رضا فهيمي ( فصيحي )
تو با نگاهم با دلم همراز بودي
تو با تپش هاي دلم همسازبودي
من با صداي خنده ات پرمي گرفتم
تو تک پرنده باني پرواز بودي
من در حصار بي کسي جان مي سپردم
تو عاشقا نه در خيالي ناز بودي
من رقص باران را برايت مي سرودم
تو پر ترانه تو پر آواز بودي
وقتي که چشمانم تو را فرياد مي زد
تو مهربان تر از هميشه در کنارم باز بودي
من باکدامين جمله نامت را بخوانم
اي آنکه مانند سرابي و سوسه انداز بودي
خديجه خاوري 21/9/84
مثل سکوت آبي چشمان نازت
مثل شباهنگ صداي دلنوازت
مثل تمام خنده هاي بي صدايت
مثل يک،يک اطلسي هاي نگاهت
مثل کنارت بودنم تنها نيازت
مثل همه نا گفته ها اسرارورازت
مثل اسارت درد و چشمان سياهت
مثل هم آوازت شدن تا بي نهايت
مثل سرور و شادي ات آهنگ سازت
من هميشه عاشقت من نغمه سازت
خديخه خاوري 28/9/84
قربانيان خاموش
نگاهش مثل کريستال شفاف زمستاني که از سرماي روزگار يخ بسته تمام حس شور نشاط را در شريانهاي وجود انسان منجمد مي کند ،گويا در چشمانش هيچ احساسي نهفته نيست مات مات ! وقتي نگاهم مي کند تحت تاثير نگاه سردش يخ مي زنم ، شيارهاي عميق صورتش و لرزش لبانش غم بزرگي را در دلم مي نشاند ، خسته است و گوشه پياده رو ، کيسه پلا سيده و بزرگ پسته را روي زمين گذاشته ، مي گويم : مادر جان بگذاريد کمکتان کنم. دستانش رعشه دارد و پوست سياه و خشکيده دستش هيچ طراوتي ندارد و انسان را به ياد زمين ترک خورده اي مي اندازد که در حسرت قطره آبي به آسمان التماس مي کند و آسمان بي رحمانه رحمتش را از او دريغ مي کند و دستان پير زن نشان دهندة تمام دريغ هاي روزگار ، از اوست !
با خود مي گويم اين تنها يکي از هزاران است ، پير زن مي رود ومرا با چرا هاي بسياري که ذهنم را آزار مي دهد تنها مي گذارد ، زنان پنا هنده افغاني شغلهاي عجيب و غريبي دارند برس زني، پسته شکني ، مغز کردن بادام و گردو ،پاک کردن پشم ، صاف کردن ميخ و... که اين آخري فاجعه است ساعتها بايد بنشيني و با چکش هزاران بار در درازاي ميخ ضربه بزني ، تا شايد در ازاي هزاران ميخ سالم دست مزد نا چيزي نصيبت شود .
.......نشسته وبا شيب خميده سوزنهاي برس را به بدنه آن وارد مي کند ، يکي يکي و با دقت سوزني زير ناخنش مي رود ، انتظار داري چهراش از درد جمع شود اما بدون هيچ واکنشي به کارش ادامه مي دهد ، شغلش اين است برس زني ! و تا به حال سوزنهاي بسياري تن نحيفش را آزار داده .
....در فضاي چهار ديواري نمناک اجاره اي ، دار قالي بسته ، گاهي سرش را به تارها تکيه مي دهد و شعلهاي نامرئي حسرت ، اشک را از چشمانش جاري مي سازد ، به آينده مبهم فرزندانش مي انديشد ومي گويد :
بايد پول پس اندازکنم ،شايد سال ديگر ايران نباشيم ،زمستانهاي افغانستان بسيار سخت و طاقت فرساست ، سوخت هم پيدا نمي شود ، اجاره خانه ام بسيار بالا است مي گويند براي زنان هچ کاري پيدا نمي شود ... بايد سخت کار کنم و پول پس انداز کنم بايد زودتر اين قالي را پايين بياروم و ديگري را استوار سازم .
و اين جاست که مي گويي : به نام آنکه اشک را آفريد تا آتش دل را خاموش کند !
زنان افغاني سرپرست خانوار از حمايت هاي هرچند اندک صندوق هاي حمايتي محرومند و تنها ازراه شغلهاي هاي سخت و پست و مشقت بار زندگي خود و بچه هايشان را تامين مي کنند ، زناني که به همه دريغ هاي روزگار عادت کرده اند و افسوس هيچ بهتريني را نمي خورند وتنها غصه آنها کودکان بي پناهشان است.
فاطمه تقي زاده معاون امور اجتماعي بنياد خيريه امداد جهان
مي گويد :دو سال پيش طرحي را به برنامه جهاني غذا (w
f p)
داديم براي اينکه زنان بي سرپرست را تحت پوشش سبد غذايي خود قرار دهند ، برنامه
جهاني غذا فقط به پناهندگان داخل اوردوگاه ها کمک مي کند و با توجه به اين که ،
از بيش از دو ميليون پناهنده افغاني فقط چيزي حدود 50 هزار نفر در اردوگاه ها
به سر مي برند ، اين کمک ها از تعداد زيادي از پناهندگان نيازمند دريغ مي شود .
زنان مهاجر به دليل موقعيت هاي حاشيه نشيني و عدم حمايت هاي سياسي و اجتماعي آسيب پذيرتر از ديگرزنان هستند ، نمي دانم شما چه تعريفي از واژه خشونت داريد ؟
شايد بتوان آنرا طبق فرهنگ حقوقي Black استفاده نابه جا ، غير قانوني و تعرض آميز از قدرت تعريف کرد و يا آن را اجبار غير قانوني عليه آزادي ها و حقوق عمومي دانست و بتوان صورتهاي متفاوتي از خشونت را عنوان کرد که شايد فقر هم در اين طبقه بندي جا گيرد . چرا که فقر خود صورتي از خشونت ساختاري است و پي آمدهاي آن ، نظام ظالمانه اي را تداوم مي بخشد و اين نشان مي دهد که زنان بي سرپرست افغاني قطع نظر از اينکه در کجا زندگي مي کنند و چه مقامي دارند حتما در معرض خشونت ناشي از فقر قرارمي گيرند.
وقتي آواره مي شوي و وقتي به کشوري ديگر پناه مي آوري ، تو کسي هستي که تمام هويتت در يک کارت خلاصه مي شود و اگر سر پرست خود را به هر دليلي از دست داده اي وبا حداقل امکانات مي خواهي چندين فرزند را تحت تکفل قرار دهي کسي از تو حمايت نمي کند و مي فهمي که براي هيچ کس مهم نيستي ، هيچ کس نمي پرسد پدرت کيست ؟ از کجاه آمدي ؟ و فرزند کدام مادري ؟ به هر حال عنصر با اهميتي نيستي وهنوز تعريف جهان از تو به عنوان يک پناهنده ، تعريفي است که در کنواينسونو پر وتکل مربوط به وضع پناهندگان در سال 1951 در ژنو تصويب شد که طبق آن پناهنده فردي است که به علت ترس موجه ، از اين که به علل مربوط به نژاد ، مذهب ، مليت و يا عضويت در بعضي گروه هاي اجتماعي يا داشتن عقايد سياسي، تحت فشار و شکنجه قرار مي گيرد ودر خارج از محل سکونت خود سر مي برد ونمي تواند به علت ترس مذکور ، تحت حمايت کشورش قرار گيرد . و شايد مي داني که افغانستان در دنيا کشور مهجوري است و شايد وقتي مي شنوي که مردم کره جنوبي به عنوان يک کشور آسيايي ، افغانستان را به عنوان کشور آسيايي ديگرنمي شناسند ، زياد تعجب نمي کني دليل آن واضح است افغانستان در جهان امروز نقش مثبتي ندارد ، نه يک کشور اقتصادي است که طريق کالاها ي پررزق و پرقش درياها بماند ، نه يک کشور تکنولوژيکي است که صاحب علم و صنعت باشد ونه يک کشور صاحب هنر که پديدهايش او را به جهانيان بشناسد آخر چرا به تو اهميت بدهند ، گذشته از اين مي داني اگر بخواهي باز گردي کودکانت تلف مي شوند و همين يک لقمه نان و گرماي بخاري زمستان از آنها دريغ مي شود . نمي خواهم از دو ميليون دختر زير15 سال بنويسم که هر ساله براي فعاليت در مافياي جهاني از مرز هاي سيا سي عبور داده مي شوند ، نمي خواهم از دختران آواره سوداني و زنان چيني بنويسم که براي بدست آوردن نان در کشورهاي غريب تن به هر خفتي مي دهند ، نمي خواهم داستان آوارگي زنان رواندايي را بعد از نسل کشي سال 1994 به ياد بياورم و يا حتي از30 هزارزن مسلمان بوسينايي بنويسم که طي يک سال جنگ در معرض انواع حمله ها ي وحشيانه نظاميان قرار گرفتند ، نمي خواهم آمار را مرور کنم که در جنگها بين 40تا60 درصد صدمات متوجه دختران زير 16 سال است .
مي خواهم از کسي بنويسم که هم اکنون از برابر ديدگانم مي گذرد ، از يک بانوي بزرگ ، يک انسان واقعي که نان بازوانش را در سفره فرزندانش مي گذارد ، کسي که با همه عظمت روحي اش ، فقر تمام زيبايي هايش را به يغما برده ، از زنان بي سرپرست و دفاعي که همه دنيا او را به نام زن مهاجر افغاني مي شناسند .آري فقر يکي از وحشيانه ترين انواع خشونتهاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي است که موجب اعمال خشونت عليه زن در خانواده بصورت در گيريها و کشمکشها ، فقدان مراقبت هاي بهداشتي پس از زايمان نبود خوراک کافي جهت رفع نيازهاي بدني که نه تنها رشد بدني را متوقف مي سازد بلکه آثار رواني آن گريبان گير زنان مي شود و هر نوع عامل فشاررواني ناشي از فقر که ، در محيط کار از سوي کارفرمايان بصورت نپرداختن ، دير پرداختن و کم پرداختن دستمزد ، مشقات کار ، ناامني هاي شغلي ، بيماريهاي ناشي از مشاغل سخت و مداوم و ... و در اجتماع بصورت تنزل موقعيت اجتماعي و اقتصادي احساس حقارت هاي اجتماعي ناشي از فقر ، بر خوردار نبودن از امکانات رفاهي و اجتماعي و ... بروز مي کند . بطور کلي آثار خشونت به هر شکلي ، پي آمد هاي رواني بسياري مانند افسردگي ، عدم اعتماد به نفس اضطراب و استرس ، اختلالات روان پريشي و ... را در پي خواهد داشت چرا که مطالعات نشان مي دهد عوامل ايجاد کننده اختلالات رواني به شدت تحت تاثير ارزشها ، رفتارهاي فرهنگي واجتماعي ، توقعات فرد از خود و اجتماع ، احساس نا امني و ... قرار دارد ولي متاسفانه کمتري کسي به بعد رواني خشونت هاي ناشي از فقر و مهاجرت توجه دارد چرا که بعدرواني بعد پنهان و سرکوب شده هر نوع خشونتي است و شايد بتوانم بگويم که بايد فقر را پنهان ترين نوع خشونت عليه زنان بدانيم .
خشونت در هر جامعه اي نه تنها مانع وسدي در برابر دسيتابي به اهداف برابري و توسعه و صلح جهاني محسوب مي شود بلکه فعل خشونت آميز مبني بر جنسيت مونث که منجربه آسيب ديدگي يا رنج جسماني عضلاني و اقتصادي واجتماعي فرد شود به هر صورتي ، زنان را از حقوق بشر و برخورداري از آزادي هاي بنيادين محروم مي کند .
بايد بيان شود که نا امني رواني يکي از پيامدهاي ناشي از فقر مي باشد و احساس ناامني اين است که فرد هر لحظه انتظار دارد جرمي بر او واقع شود يا صدمه اي روحي ، جسمي ، اقتصادي و اجتماعي براو وارد شود که حس عزت نفس و اعتماد فرد به شدت تنزل مي يابد .
بر اساس پژوهشهاي انجام شده زنان خانه دار کمتر از زنان مشاغل در معرض بزه ديدگي و آسيب هستند و مادر بي سرپرست مجبور است کار کند و در محيطي خارج از خانه به مشاغل طاقت فرسا بپردازد و يا به کارهاي دور از شان روي بياورد .
به هر حال اينها جزء و اقعيات پيرامون ماست ، اينکه چه تدبير بايد انديشيد و چه بايد کرد از عهده حقير خارج است .
با تشکيل دولت افغانستان دلايلي که باعث شده بود مردم افغانستان به ايران پناهنده شوند ظاهرا منتفي شده است و جامعه جهاني افغانستان را داراي ثبات نسبي مي داند بر اين اساس بحث پناهندگي آنها در ايران لغو خواهد شد و اگر نخواهند باز گردند حکم مهاجر اقتصادي را پيدا خواهند کرد که بايد تابع سياست گذاريها باشند .
جامعه جهاني نسبت به مشکلات عديده مهاجران و مخصوصا زنان بي سرپرست خانوار که زير فشارهاي مضاعف فقر شديد به سر مي برند بي توجه بوده و اگر روزي اين زنان و فرزندانشان بخواهند باز گردند بايد به آنها گفت : ( مادرم چمدان خا لي ات را ببند )
خانم صديقه رضائي کارشناسي روانشناسي
عمومي
لويه جرگه درخدمت ملت ياغارت ملت ؟ : افغانستان بعد از دونيم دهه جنگ ويرانگر خارجي و داخلي و كشمكش هاي قومي و .... داراي حكومت و مجلس قا نون گذاري (پارلمان _لويه جرگه _ولسي جرگه)و مجلس سنا (مشرانوجرگه –مجلس بزرگان –مجلس ناظربرپارلمان و دولت )به ظاهر منتخب و دموكراتيك (و درحقيقت هدايه شده و از قبل فهرست شده)گرديد0 و اين دو رخداد نقطه هاي طلايي در تاريخ استقلال و موجوديت افغانستان محسوب مي گردد 0 شايد لازم به ياد آوري نباشد كه افقانستان از اجلاس بن و امضاءتوافق نامه بن در سال 2001 ميلادي تا كنون مراحل پر هيجان و مقطعي پرفراز و نشيب از اميد و نااميدي را پشت سر گذاشته است كه عبارت باشد از بر گذاري لويه جرگه اضطراري ،انتخاب مصلحتي دو دولت موقت و دوره گذار،تدوين قانون اساسي با حضور قدرت هاي دخيل در قضاياي افغانستان با نقاب سازمان ملل و مجامع بين الملل، انتخابات پر هيجان رياست جمهوري ،خلع صلاح بخشهاي از جنگ سالاران و.... اين عوامل و عوامل نا پيدا ي ديگر باعث ارامش رواني مردم و امنيت كشور در حد نسبي شد و مردم اقغانستان يكبار ديگراميد به زندگي در سايه صلح و برادري و همزيستي تمام اقوام و مذاهب را در كنارهم بدست آوردند0حالا اين مجلس با اين تركيب از نمايندگان و ائتلافهاي رسمي و اعلام شده و نشده احزاب و فراكسيونها مي تواند اين اميد تازه بر گشته مردم را به شكوفه نشاند تا بار و بردهد .... جواب اين مسئله را آينده خواهد داد ولي با توجه به تجربه پارلماني افغانستان در طول مدت از تاريخ يقيني خود جواب نيمه روشني را مي توان حدس زد:
1:افغانستان دهه چهل را بعنوان دهه دمو كراسي (هرچند دموكراسي از نوع التقاطي آن)بياد دارد و پار لمان دهه دموكراسي براي دموكراتيزه گران كشور و نهادينه كردن نهادهاي دخيل در قدرت اجرايي و قضائي و تقنيني كار چندان نكرد بلكه آن تجربه براي تمرين دموكراسي (به امضاي عام ) و پارلمانيسم شدن كشور تجربه نا موفق بوده اما همان تجربه براي اين دوره از پارلمان باشد به قول معروف گذشته چراغ آينده است البته اگر به گذشته از منظر فلسفه تاريخ اسلامي نه فلسفه تاريخ اگزستانسيال و كومونيسم ما بعد فوپر باخ و هگل ، اگر انديشمندان ما مخصوصا اصحاب قلم و مجموعات بيرون از بدنه قدرت و استفاده به هرم جمعي و خرد منبعث از وحي و نبوت نه قلم به مزدوران نشسته بود دروازه فلان سفارت و پلاس شد در فراموش خانه هاي انجوهاي كه بند نافشان در سرويسهاي جاسوسي بندند 0 قلم را علم كنند سپيده دم سعادت و صفا و آزادي ملت مطلع خواهد كرد 0
2 : پارلمان دهه 40 كه به دهه دموكراسي مشهورشده از نظر مبناي قانون مخصوصاقانون اساسي جايگاهتعريف شده بر مبناي دموكراسي متعارف را نداشت امادراين دوره ،پارلمان در قانون اساسي جايگاه قانونيتعريف شده دارد منتها در هنگام تصويب قانون اساسي دو ديدگاه متضاد وجود دارد يك طرفداران دولت با هدايت امريكا مبني بر رياستي كلي نظام 2 گروه هاي اسلامي و عمدتا جهاديها (طيف طرفداران ايران و طرفداران اخوان مسلمين نوين ) ازقانون اساسي كشور نظام رياستي از نوع آمريكاي آن را با نظام پارلماني با قرائت اسلام نوين در هم آميخت و يك نظام به هم تنيده و پيچيده را تشكيل داد كه طبق مواد قانون اساسيافغانستان ، مجلس شوراي ملي مظهري مردمي و تنها نهاد قانونگذاري كشوراست 0 اين مجلس مؤلف از دو مجلس و شوراي ديني و لسي جرگه و مشرانو جرگه است که هر دو مجلس ، مجلس نمايندگان (ولسي جرگه) و سنا (مشرانو جرگه) در فرايند قانونگذاري دخيل هستند و با حضوراين دو مجلس رسميت مي يابدکه روند قانوگذاري به اين شکل هست :
پيشنهاد هاي كلان و خرد اداري كشور بصورت لايحه و طرح به ولسي جرگه فرستاده مي شود ، بعد از تصويب به مجلس سنا مي رود و اگر آنان تاييد کردند براي توشيح رئيس قوه مجريه به هيئت دولت فرستاده مي شود و بعد از توشيح رئيس قوه مجريه رسميت قانوني پيدا مي کند و لازم الاجرا مي شود .
ولسي جرگه علاوه بر وظيفه ي قانون گذاري كلان كشور ازاختياراتي هم در مواضع خاص
برخوردار است که اهم آنان رأي اعتماد به کابينه دولت ، اعضاء ستره محکمه، طرح سئوال و استيضاح وزرا و تاييد يا رد اعزام نيروهاي نظامي کشور به خارج يا ورود نيروي خارجي به کشور و اعلام وشعيت فوق العاده در مواقع خاص است .
ازاختيارات و وظايف پارلمان که بگذريم جايگاه قانوني پارلمان در ساختار سياسي کشور از اهميت ويژه بر خوردار است در همين رابطه در قانون اساسي مواد چندي گنجانده شده که تا توازن قوا و جايگاه قانوني هر يک از نهادهاي اجرايي ، قضايي و قانون گذاري مشخص وتعريف شده باشد بگونه اي که طبق قانون اساسي رئيس جمهور بعنوان عالي ترين شخص کشور در راس قوه مجريه بطور آزاد با راي مستقيم مردم انتخاب مي شود و پارلمان جزءدر مواقع خاص و يا محرض شدن جنايات و تخلفات ضد بشري رئيس جمهور ، حق بر کناري او را ندارند و نهايت هيئت دولت و قوه قضائيه مستقل از پارلمان است اما در مقابل رياست جمهور هم حق انحلال پارلمان را ندارند و بدون مراجعه به پارلمان حق اعلام جنگ وصلح و اعلام وضع اضطراري را ندارند . گرچه رئيس جمهور حق انتصاب يک سوم اعضا سنا را با انتخاب 50 درصد آن از زنان رادارد و مي تواند از توشيح بعضي از مصوبات پارلمان خوداري کند اما در عوض پارلمان هم مي تواند وزراي رئيس جمهور را استيضاح کند و راي اعتماد ندهند و درصورتي که رئيس جمهور از توشيح يک قانون خودداري کند پارلمان مي تواند آن قانون را بدون توشيح رئيس جمهور با تصويب اکثريت دو سوم بدون توشيح رئيس جمهور لازم الاجرا کند . علاوه بر اين اختيارت پارلمان تمهيد ديگري را در رابطه با خلاء ، قانون و عدم توشيح رئيس جمهور يک قانون را و طرفداري مجلس سنا از رئيس جمهور و اختلاف مجلس سنا و نمايندگان مرجع حل اختلاف به اين صورت است که هيئت حل اختلاف مرکب از اعضا در مجلس سنا و نمايندگان تشکيل مي شود و چنانچه اختلاف حل نشد و مصوبه رد شده تلقي شد مجلس نمايندگان مي تواند مجددا همان مصوبه را با اکثريت دو سوم به تصويب رساند و در اين صورت رئيس جمهور موظف به توشيح قانون است و مجلس سنا هيچگونه حق باز دارندگي را ندارد . اينها از جمله اهرمهاي قدرت و قوت پارلمان در اين دوره است که در دهه 40 شمسي معروف به دهه دموکراسي ، پارلمان از اين اهرمهاي قدرت به خور دار نبود و سايه شوم سنگين شاهان برسر پارلمان گسترده بوده .back