Free Web Hosting Provider - Web Hosting - E-commerce - High Speed Internet - Free Web Page
Search the Web

صفحه اصلی | نشريه کليک |  مديريت سايت | ااعضاء اين انجمن | واحد پژوهش | اخبار روز | لينکستان| گالری فعاليتها |  آرشيو

با سلام به سايت انجمن فرهنگی تبلور اندیشه خوش آمديد....... استفاده از تمام مطالب اين سايت با نقل منبع مجاز است .......شما هم براي ما مطلب بفرستيد   بطور کلي نمي توانيم بگوييم آگاهي کامل داريم ولي قادر بدرک اين هستيم که ضميري نا خود آگاه انسان را به نقش داشتن هر چه ملموستر در اجتماع تشويق مي کند و آن زماني بروز ميکند که انسان جامعتر آگاهتر و محبوبتر از قشر ديگر جامعه در کردارهاو رفتارهاي اجتماعي خود در هر وظيفه اي که دارد عمل کندجهت اينکه تعميم اين رفتار در جامعه سو گرايي اقشار مختلف را به سوي جامعه اي متعالي بهمراه داشته باشد . انسان هميشه بايد واقعيت ها را در نظر داشته باشد زيرا هر هنجاري در جامعه ممکن است براي عده اي قليل در همان جامعه ناهنجار محسوب گردد و تعميم دادن اين هنجار کنش مطلوب خاص خود را جهت تطبيق همه جانبه آن هنجار در سطح جامعه مي خواهد . پس در هر جامعه اي براي عموميت يافتن هر هنجاري بايد از اصلي ترين پايه تشکيلاتي آن جامعه که همانا آموزش و پرورش است شروع نمائيم زيرا ما مي توانيم تمام القاءات فکري اي که تعالي فرهنگي و علمي جامعه را بهمراه داشته باشد براي جامعه تبين نمائيم . بخاطر اينکه تربيت مهمترين عامل جهت ساخت جامعه اي معرفي شده است . اگر احيانا بخواهيم در جامعه اي براي تعالي سطح فرهنگ جامعه سرمايه گذاري کنيم بايد ابتدا به بررسي اين پديده اجتماعي بپردازيم و کليه ضعفها و کاستيها را شناخته ودر  رفع آن کاستيها بپردازيم تا به آنچه مي خواهيم برسيم پس در جامعه اي مانند افغانستان که مدت 22سال  در حال جنگ و خونريزي بوده و اکنون با ثبات ايمني موقتي روبرو شده است ما مي توانيم در سدر احياي يک نو گرايي فکري و اجتماعي بپردازيم واين امر يعني زنده ما ندن و بقاي حيات جامعه بسوي تعالي فرهنگي به يک سرمايه گذاري مناسب و برنامه ريزيهاي همه جانبه و کامل را مي طلبد تا از انحطاط جلو گيري شود. بدين جهت ما با تکيه بر تواناييهايمان مي خواهيم با گام هاي کوچک اما محکم و اهداف متعالي اما قابل پياده ساختن در اين راه گام بر داريم و اميد به همياري شما عزيز داريم  با ما در تماس باشيد   به اميد اينکه پذيراي مابوده
آغازين سخن - اخلاق جهاني يا جهان اخلاقي - قلم از ديدگاه اسلام - امام حسين ووحدت جهاني - ساختن ويروس- هك آيدي ياهو- اندر احوالات غظنفر - پارلمان درخدمت يا؟ - جوانان وهويت ديني - شكست پنهان - مسئوليت مردان منبر - پنج قانون خوشبختي پسورد ايكس پي- اشعار شاعران هجرت - ادامه نشريه
آغازين سخنسلام به شما خواننده گرامی وتسليت بمناسبت اربعين مولايمان حسين ابن علي و تبريک مناسبت سال نو خدمت تان ،اميد ميرود سال نو سالی همراه با موفقيت روز افزون برای شما ونزول برکات آسمانی برای همه بالاخص  دهقانان وکشاورزان غيور سرزمين افغانستان  باشد  تا با دستان پينه بسته وهمتی بلند وخستگی ناپذير هسته در خاک نهند تا نهال خود همت گرايي جوانه زند ودرخت استقلال به بار نشسته وخودکفايي ثمر دهد.همه از وضعيت سياسی وفرهنگی جامعه مينويسند وکوس رسوايي فلان والی يا فلان شوروال را برتارک قله بيشرمی درميدهند ويا از وضعيت رشوه خواری در فلان اداره يا توسط فلان آمر صاحب دم ميزنند وليکن از صاحبان اصلي اين مرز وبوم حرفی نيست ويا به ياد فراموشی سپرده شده کسانی که در دوران جنگ تمام زندگيشان بر باد فنا رفت ويا بازور سرفه تفنگهای اهريمن آشنا به باد يغما سپرده شد، ولي اينک باز هم اوست وياد فراموش شده اش که فقط در صدای نفس گرم فرزندانشان بر ستيغ تپه های دوردست شنيده ميشود که خسته ومحزونانه در ني ميفشرد وميسرايد از جبر زمانه که:

من از بيگانگان هرگز ننالم     که هرچه کرد با من آن آشنا کرد

ويا پاکدامن زنيکه نخواهد با نامحرمان دست دهد نه جايگاهش گوشه عزلت نشينی است ، ما از چه دم ميزنيم از حقوق که دفاع ميکنيم، گوشه اي از مصائب وآلام که را به رخ ملت ميکشيم وبه خاطر آن دست طلب به پيش ديگران دراز ميکنيم ،آيا مردي که پشته هيزم بر پشت از تارک قله بابا فرود ميايد تا با فروش آن نان ونمکي تهيه بيند وشکم عيالی راسير کند در اين جامعه نقشي ندارد ،آيا حقوق دهقانی که بهار گاوها را از خانه برون مياورد تا با شخم زمين سخت برای ارتزاق خانواده اش نانی تهيه بيند اين است که به اودر تلويزيونمان آموزش آواز خواني  پخش کنيم ، مدير مسئول    سيد سليمان حسيني برگشت به صفحه اصلی سايت

 
اخلاق جهاني يا جهان اخلاقي ؟                    اسدالله جعفري

قسمت اول :                  

يكي از مشخصه هاي عصر ما انديشه نو ظهور با پسوند جهاني وجهاني شدن است : اقتصاد جهاني ،تجارت جهاني ،گفت وگوي جهاني ،صلح جهاني و ........  از جمله اخلاق جهاني وجهان اخلاقي از جمله آنها مي باشد .

عصر ما از جهات عديده با عصرهاي قبل از عصر روشنفكري تفاوت دارد ولي همه آن جهات افتراق را مي توان تحت دو عنوان طبقه بندي كرد:

1- از نظر معرفتي به معناي عام كلمه

2- از نظر رشد ابزار معيشت .

از نظر رشد معيشت و رفاه اجتماعي بحث ها و كنكاش هايي شده است كه فعلاً كاري به اين بحث ها نداريم چرا كه كنكاش معرفت و واكاري هاي اجتماعي در اين زمينه جنبه عام وهمه پذيري دارد.

اما از نظر معرفتي عصر ما :

 1- عصرابزار عقايد متضاد در قالب نظريه هاي علمي خاص وانديشه هاي باز فلسفي است .

 2- معرفت در عصر ما فرا بومي مبتني بر اصالت انسان است.

3- انتقال معرفت در عصر ما هم سرعت يافته هم همگاني شده است ودر نتيجه رشد ابزار انتقال معرفت وفرهنگ مثل نرم افزارهاي فكري وامواج صوتي و تصويري جهان معرفت بدون مرزهاي تعريف شده و ايستگاه هاي نظامي وقانون باز دارنده مي باشد . حالا اين جهان معرفتي بي مرز و قانون چه پيامدهاي مثبت ومنفي دارد. كاهش و پژوهش توام با تحقيق پيرامون چيستي وهستي آن خارج غرض اين نوشته است.

اخلاق جهاني وجهاني شدن اخلاق در گذرگاه زمان وبستر تاريخ

تاريخ مكتوب ومنقوش انسان در كره زمين هيچ گاه روزگاري را سراغ ندارد كه اخلاق در آن روزگار از صحنه زندگي فردي وجمعي بني آدم رخت بر بسته باشد هر چند مصاديق اخلاق ونوع كار اخلاقي در هر برهه از زمان و قطعه ي از زمين متفاوت بوده است ودر نتيجه تا پايان تاريخ نيز چنين خواهد بود . پس اگر چنين بوده وچنان خواهد شد اخلاق جهاني و جهان اخلاقي يعني چه؟ و از چه زمان مطرح شده وچرا مطرح شده است؟

قبلاً گفتيم كه هيچ زماني نبوده كه اخلاق در زندگي فردي و جمعي انسان حضور نداشته باشد و يا انساني پيدا شده باشد كه دغدغه اخلاقي نداشته باشد . اما بحث از اخلاق جهاني وجهان اخلاقي تاريخ دير پايي ندارد بلكه عملاًاز سال1993 وارد ادبيات گفتمان جهاني شده است .در سپتامبر 1993 نمايندگان يكصدوبيست دين در شيكاگو گرد هم آمدن تا ( پارلمان اديان جهان ) را تشكيل دهند. اين گردهمايي البته به ياد كرد صدمين سال تاسيس گردهمايي اديا ن جهان در سال 1893 تدوين شده بودكه بعد از آن گفت وگوي ديني در سطح جهاني آغاز شد . هدف از تشكيل پارلمان سال 1993 بحث درباره پيش نويس اخلاق جهاني بود كه (هانس كونگ) آلماني با مشورت دوستان هم فكر وعقيده اش آن را نوشته بود و پارلمان اديان جهان آنرا با جرح وتعديل در محتوا و صورت ونوع جنبش وگزينش واژگان تصويب كرد و از آن رو بود که حوزهاي آموزشي جهان،اخلاق جهاني ،وجهان اخلاقي را يكي از مولفه هاي منظومه آموزشي خود قرار دارد.

هانس كونگ متاله آلماني كه لايحه پنهاني بيانيه (بسوي اخلا ق جهاني ) را آماده كرده بود (به نظر كارستن جي) دو پيش فرض داشت :

1- پيش فرض اول اين كه براي مواجهه با مسائل اصلي مبتلا به زمان ها،جنگ ،تخريب،محيط زيست ،فقر، خشونت،و عدم مداري ديني ،نظم جديد جهاني مورد نياز است .

2- پيش فرض دوم هم اين بود كه اين نظر جديد جهاني محتاج اخلاق جهاني مي باشد و البته مبناي اين اخلاق جهاني وجود دارد . چرا كه در دل اديان جهان ،جوهر و گوهر اين نوع اخلاق و ارزشها وجود دارد .

 با اين همه چنين اخلاق جهاني واين بيانيه به اديان مي رود نمي شود بلكه همه افراد آن را تاييد مي كند خواه اين افراد وباورهايشان ريشه ديني داشته بتشند يا نه .

بنابراين طرح توافقي در زمينه ارزشهاي مشترك صورت مي پذيرد و اين ارزشها مورد تاييد همه اديان و افرادي است كه حساسيت ها و دغدغه هاي معقول جهاني دارند .

در اين بيانيه توافق را با اين اصل تعريف مي كند: (هر انساني بايد به صورت انساني رفتار كند ) اين اصل در حقيقت مي تواند اين اخلاق بنيادين را كه در همه اديان جهاني وجود دارد تئاعي كند.(آنچه كه براي خود مي پسندي براي غير خودت بپسند وآنچه براي خود

 نمي پسندي براي غير خود مپسند)

بيانيه اي كه هانس كونگ تهييه كرده بود داراي چهار قاعده جهان شمول مي باشد :

1- تعهد به فرهنگ متاهل واحترام نهادن به زندگي كه اين احترام نه تنها به انسانها كه به حيوانات
و گياهان و هر موجود داراي وجود ساري و جاري است .

 2- تعهد به فرهنگ معنويت و نظم عادلانه اقتصادي.

 3-تعهد به فرهنگ حقوق برابر ومشاركت ميان زنان و مردان تا علم هرگونه تبعيض و تجاوز جنسي بايستند.

قبض وسط معرفتي اين چهار قاعده را بعدا عرضه خواهيم داشت وآنجا خواهيم گفت كه آيا اين چهار قاعده طلايي مي تواند اخلاق جهاني را در جهان اخلاقي محقق سازد يا نه .

وقتي در سال 1993 پارلمان اديان جهان درباره پيش نويس بيانيه(به سوي اخلاق جهاني)
نوشته كونگ را مورد بحث و بررسي قرار داد .يكي از همكاران كونگ بنام
 (لئوناردو اسويدلر)كه در گروه اديان دانشگاه تمپل تدريس مي كند .پيش نويس جداگانه براي اخلاق جهاني نوشت وآن را در همايش هاي جهاني مطرح كرد و در نهايت بر روي اينترنت هم  قرار دارد تا افراد بيشتري آن را مطالعه كنند و انتقادهاي احتمالي را براي او ارسال كنند ودر نتيجه آن بيانيه جرح وتعديل هاي فراواني را تجربه كردند و آخرين آن تصيح ها در سال 1998 صورت گرفت.

پيش نويس اسويدلر هم با عنوان (بيانيه جهان مشمول اخلاق جهاني )چهار قاعده بنيادين كونگ را بعنوان توافق اخلاق جهاني در نظر داشت و خود هشت اصل اساسي اخلاق جهاني و ده اصل متوسط اخلاق جهاني را تبيين كرد. گرچه اين هشت اصل اساسي و ده اصل متوسط اخلاق جهاني اسويدلر از چهار اصل بيانيه كونگ ومصوبه پارلمان اديان جهان واضح تر و همه فهم تر است اما در كل اين هشت اصل اساسي و ده اصل متوسط اسويدلر از نظر اخلاق تعيين و مطرح شده است و اديان شرقي را ناديده گرفته است مثلاً ايت اصل كه هر انسان براي فعاليت و زندگي روزمره بايد آزاد باشد تا آنجا كه حقوق ديگر انسانها را آسيب نرساند اين فقط با نگاه غربي به اخلاق قابل پذيرش مي باشد نه با نگاه اديان شرقي

 و مخصوصاً دين اسلام كه چرا.................     برگشت به صفحه اصلی سايت

قلم از ديدگاه اسلام 2       محمد علي برهاني

از جمله تشويقها وتحريكهاي امام صادق (ع) پيرامون اهميت قلم ونويسندگي به فرمايشات ذيل استناد مي كنيم .

1-                 (اوَل ماخلق الَله القلم ) اولين چيزي را كه خداوند خلق كرد قلم بود .

2-                 (اكتبوا فانَكم لا تحفظون حتَي تكتبوا ) بنويسيد كه تا ننويسيد در حافظه نمي توانيد بسپاريد.

3-            هر عضوي از اعضاي بدن را ذكاتي است وذكات دست نگارش علوم ومنافعي است كه مسلمين از آن بهره مند گردد.

4-                 (ما رايت باكياً احسن تبسَماً من القلم ) هيچ گرياني را نديدام كه به زيبائي قلم تبسم كند .

  قلم گوياي عواطف وترجمان خرد آدمي است ،قلم بنيانگذار تمدنهاي جامعه انساني است . قلم در گريه هاي مداوم خود شرح دردهاي جانكاه انسان را مي گويد ودر تبسمي كه همواره در ميان دو لب دارد . نشاط وعشق وشوق حيات و رمز زندگي وهزار گونه زيبائي نهفته است

ولي افسوس ،همين قلم هنگاميكه بدست نا اهل بيافتد از قطرهاي اشكش قطرهاي خون مي ريزد وتبسمش نيشخندي است بر عالي ترين ارزشهاي انساني .

پيشوايان اسلام به اصحاب و ياران خود كراراً تاكيد نموده اند كه احاديث اسلامي وعلوم الهي را برشته تحرير در آورند وبراي نسل بعد از خود به ارث بگذارند .خوانندگان عزيز جهت دسترسي به فرمايشات معصومين(ع) پيرامون اهميت نويسندگي به كتاب شريف  وسائل الشيعه ج 18 ص 52 (حديث 14-16-17-18-19-20 ) مراجعه نمايند .

بنابراين قلم ونويسندگي يك پديده بسيار مهم و ارزشمند در حيات بشري است ،و انسان جهت رشد وشكوفائي انديشه ها وتنوير افكار والقاء مطالب و ايجاد روابط و حل مشكلات ومعضلات جمعي و فردي در لحظه لحظه از عمر نيازمند به قلم ونوشته است . آلفونس دوده اديب فرانسوي مي گويد: ملَتي كه تاريخ گذشته وفرهنگ وزبان خود را به خوبي بداند هرچندروزي اسير ملت ديگري گردد به منزله محبوسي است که کليد زندان خودرا در جيب داشته باشد چنين محبوسي هر لحظه اراده كند مي تواند از زندان خارج گردد.

اگر دانستن تاريخ گذشته وفرهنگ و زبان كليد زندان ملتهاي محبوس و در بند است ، سازنده آن كليد قلم است و سازنده قلم تفكر وانديشه انسان است . انسانهاي متفكر و انديشمند و ادبا و نويسندگان چيره دست اند كه بوسيله قلم كتابها و آثار مفيد وارزشمند تاريخي و فرهنگي و....  از خود بر جاي مي گذارد و نسل هاي بعد از خود را با تاريخ كهن نياكان وعادات ورسوم وفرهنگ ملي وتارخي شان چنان آگاه ومطلع مي سازد كه گوئي خود در آن دوران مي زيسته اند

حضرت امام علي (ع) مي فرمايد: من از تاريخ گذشتگان و پيشينيان آنقدر آگاهي دارم كه گويا با آنان بزرگ شده ام و در آن روزگار زندگي كرده ام . از اين فرمايش حضرت نيز اهميت نوشتن وخواندن استنباط مي شود .

هرگاه انساني وارد كتابخانه اي شود با ميليونها انسان عالم ،انديشمند، متفكر،مخترع،مكتشف،عارف،فيلسوف، مورخ،محقق ،اديب ونويسنده و...... كه از آغاز پيدايش تاريخ تا كنون در دنياي بشريت ظهور نموده اند روبرو مي شود ،پشت ميز مطالعه كه مي نشيند وكتابي را باز مي كند خود را پاي گفتار يكي از آنان مي بيند وبا جوامع گذشته ارتباط برقرار مي كند ، وبا طرز زندگي وبا فرهنگ وتمدنشان آشنا مي شود .

معيار ومقياس پيشرفت تمدن ها و ترقي وتكامل ملتها و جوامع انساني در تعداد قلم بدستان وتيراژ كتابها ونشريات ومجلات وجريده ها وتعداد كتابخانه ها ومراكز مطالعاتي وموسسات تحقيقاتي وتعداد خوانندگان و..... آنها است . ملت و جامعه اي از تكامل و تمدن بشري برخوردار خواهد بود كه اهل قلم بيشتر وكتاب و كتابخانه هاي بيشتر وخواننده ومطالعه كننده زيادي داشته باشد .

كشور عزيز ما افغانستان در دورانهاي قديم قبل از انقلاب اسلامي از اين لحاظ نسبت به كشورهاي جهان عقب مانده بوده است  تا حدودي عالم و باسواد داشتيم اما نويسندگان ماهر و چيره دستي كه بتوانند دردها و رنجها و مشكلات مردم را در قالب نوشته در آورده براي ما به ارث گذارند كم داشته ايم .اكثر علماءما علم و دانش را آموخته اند امَا از تهيه ابزار و وسائل بازدهي آن غفلت كرده اند .لذا با درياي از علم ومعرفت زير خاك رفته واثري از ايشان بر جاي نمانده است وبدين لحاظ در مرور زمان همان افتخار عالم بودنشان هم از يادها رفته است . نويسندگي مظلوم ترين پديده در بين علماء ما بوده است واكثر علماي ما حتي قدرت نوشتن يك نامه ساده خانوادگي را نداشته  اند .مثل نجاري مي مانند كه فنَ نجاري را آموخته امَا از تهيَه تيشه ورنده وساير وسائل نجاري غفلت كرده اند.

امَا در دوران انقلاب در كنار رستاخيز عظيم سياسي ونظامي حركت وجنبش  فرهنگي و نويسندگي هم آغاز گرديد واهل سواد ما بخصوص نسل جوان به قلم و نويسندگي روي آوردند وآثار ارزشمند ي را ارائه كرده اند ولي آمار قلم بدستان وتيراژ كتابها ونشريات به حدي كه در خورشان مردم باشد نيست.

متاسفانه احزاب و گروههاي ما در اين بعدي از انقلاب هرگز بهاءندادند .بلكه همان مقداري را هم كه داشتيم كوبيدند ،استعدادها را خفه كردند ،آثار فرهنگي ،ملي ،تاريخي ،علمي كشور را بيغما برده به ثمن نازلي به كشورهاي ديگر فروخته اند وتمام افتخارات ملَي ،تاريخي علمي كشور را نابود كردند.

نتيجه اينكه قلم تمدن ساز است . زبان گوياي تاريخ و پل ارتباطي جوامع انساني است . حافظ علوم ودانشهاست (كلَ علم ليس في القرطاس ضاع) هر دانشي كه در كاغذ نباشد از بين مي رود و تلف مي شود.

 

تيزوبرنَده تر از سنان است قلم             گرچه نه از تير و نه از جنس سنانست قلم

ابر رحمت قلم وآب حياتش باران           به بيان حافظ وهم نطق وبيانست قلم

گرنبودي او نبود ،تاريخِ جهان                   هم جنانرا عَلَم ،هم عين جنانست قلم

خود نگاه كن تو به اين مهر فروزان وببين     من نگويم كه چنين است وچنان است قلم

كرد ظاهر قلم،اسراروحكم را زوجود           همه اسرار جهان زير زبان است قلم

ره نبودي بسوي دانش ودين هيچ زمان   رهگشا هم سوي اين هم سوي آن است قلم

مظهر جهل وشقاوت بشود جامعه اي       كه در او مخفي و بي نام نشان است قلم

حافظ ملك و نگهبان جهان است قلم          يار نيكوتري از روح وروان است قلم

دفترش به بود از صفحه رخساره حور     كه به آن صفحه ورخساره روانست قلم

چونكه سوگند خداوند به نون وقلم است      زين سبب درد و جهان فخر زمانست قلم

يار نيكوي (بياني) است به خلوتگه او                 هم دو در عرض ودرد نهانست قلم

خزانه دار افتخارات بشر است ،وسيله هدايت آدمي است، كليه زندان ملَتهاي دربند است ، برنده ترين سلاح مبارزه با مفاسد است ،مانوس ترين رفيق متفكران ومحققان ونويسندگان است ومقدس ترين وسيله در خدمت بشر است .

نويسنده مقام عالي و رفيع دارد . واولين قلم بدست از انبياءخداوند است . كسي كه ميراث او دفاتر و دوات است بهشت برايش واجب است .

گفته اند: اگر سياهي مركب نبود ،كاغذ كر بود واگر سفيدي كاغذ نبود ،مركب كور . امَا اگر نويسنده نبود هم قلم ومركب كر وكور بودند وهم سفيدي كاغذ .

به اميد اينكه علما و طلاب ،دانش آموزان ،دانشجويان ،بخصوص نسل جوان با قلم و كتاب انس گيرند وخالي گاههاي در اين زمينه را پر نمايد .برگشت به صفحه اصلی سايت

 

منابع و ماخذ اين مقاله:

1-                 تفسير نمونه ج 13 صفحات 103-102

2-                 همان ج 24 صفحات370-369-368 و....

3-                 همان ج 27 صفحات 160-159

4-                 روش يادداشت برداري وبسته بندي مطالب (فيش برداري وتنظيم مواد اطلاعات، اثر عبدالرحيم موگهي)

5-                 تشييع انقلابي زير شكنجه استعمار (مجموعه سخنراني استاد حسن الا يين در حسينيه ارشاد)

6-                 يكصدوپنجاه درس زندگي از: آيه الَله ناصر مكارم شيرازي

7-                 تراز يا روش نويسندگي ......

8-                 نغمه هاي انقلاب (مجموعه اشعار :سياسي،اجتماعي ،فارسي،عربي برگشت به صفحه اصلی سايت

 

امام حسين(ع) و وحدت جهاني             

وحدت بر چه محوري پديد مي آيد و وحدت جهاني يعني چه و وحدت جهاني حداقل يا حداكثر؟

وحدت تعريف مشخص دارد و مصداقش بعبارت ديگر متعلق وحدت متكثر ومتنوع است از وحدت بين اجسام تا وحدت در هدف و عقيده را شامل مي شود و ما فعلاً وحدت در فرنگ را كار نداريم بلكه مي خواهيم نهضت امام حسين (ع) را از منظر  وحدت جهاني در عصر جهاني شدن مورد مطالعه قرار بدهيم كه علل اصول اين وحدت، وحدت در هدف وآرمان وجنبشهاي اجتماعي و زندگي همگرايانه جمعي است .

اصولاً وحدت آنهم در قلمرو هدف وآرمانهاي اجتماعي به معناي توافق همه جانبه و صدرصد نيست بلكه وحدت بمعناي اجتماع حول و محورمشتركات ومدارا در مقابل عقايد و نظرات مقابل است .وحدت بمعناي توافق صد در صد در نظرات و انديشه ها يك امر محال و نشدني است و اين مساله بر مي گردد به تفكيكي بودن مساله معرفت انساني وتنوع علوم انساني در مقام نظر و عمل و اين بحث پر دامنه دار فلسفي را مي طلبد كه بايد در جايش عالمانه مورد كنكاش وپالايش قرار گيرد .

امام حسين وحدت ملي و وحدت جهاني

جهان امروز كه معروف به دهكده جهاني جهان تامل وتسامح مشهور است جهان كثرت نظرات و انديشه در عين وحدت است و وحدت جهاني مثل مبارزه با پديده تروريسم و اختلاف در عين وحدت مثل تعرف پديده تروريسم و حدود مبارزه با پديده تروريسم و همين طور وحدت نظر در اين ايده كه جهان براساس نظم نوين وعدالت مبتني بر حق مساوي همه انسانها بنا گرديده و اختلاف و اختراق در تعريف و ارايه يك الگوي ملموس از نظم نوين جهاني و عدالت عام همه مشمول و..... است

اما وحدت به اين معنا كه ما انسانها با توجه به تنوع فرهنگ ها و تنوع زيست محيطي و تعدد اديان و مكاتب فلسفي يك عده ارزشهاي مشترك با هم داريم و اين ارزشهاي مشترك
مي تواند ما را حول محور خود متحد كند و زندگي مسالمت آميز را در كنار هم ميسر سازد و در عين حال كه يك عده ارزشها و باورها و عقايد داري مكه براي شخص ما محترم و داراي الزام اخلاقي و تعهد عقيدتي و مذهبي است ولي از آنجا كه ما همه انسانيم و همگان مي توانند و حق دارند كه داراي چنين عقايد و انديشه و ارزشها باشند همانطور كه من به عنوان يك انسان چنين هستم پس بايد چنين حقي را به ديگر هم نوعانم بدهم و در زيست جمعي با پذيرش عقايد مشترك واحترام به عقايد مخالف هم تحمل همديگر را داشته باشيم .

وحدت به اين معنا هم از نظر فلسفي و معرفت شناسي قابل پذيرش و استنباط است وهم از نظر تحقيق خارجي محقق شدني مي باشد .در عصر ما كه زندگي مي كنيم وحدت به اين معنا تحقق يافته است .جهان امروز برسر بسياري از ارزشها اشتراك نظردارد وزندگي تساسل وتسامح را عملاًتجربه مي كند و رابطه هاي عميق فرهنگي ميان پيروان مذاهب و اديان ومکاتب فلسفي وجود دارند وهر چندوقت يکبار گردهمايي پيروان نحله هاي مختلف فكري و نظري براي دست يابي به وحدت نظر  وشناخت مشترك از ارزشهاي مشترك برگزار مي گردد.

امام حسين (ع) با آن نهضت عالي خود در اين پروسه صلح جهاني و وحدت ارزشها از جايگاه ويژه برخوردار است و اين وظيفه عالمان متعهد و رسالت بدوش حوزهاي ديني
 و روشنفكران ديني و حتي ملي مذهبي ها است . كه با تبيين اهداف نهضت امام حسين (ع) در اين پروسه جهاني شريک گردند. عالمان وروشنفکران جامعه شيعه براي شرکت در اين پروسه جهاني ابتداازجامعه خودآغازکنند. ابتدابا تبيين اصول کلي نهضت امام حسين(ع) براي جامعه بزرگ امت محمدي وحدت مذهبي را در سطح كلان جامعه اسلامي و وحدت ملي را در حوزه جغرافيا ي زيست خويش محقق سازند بعد همگام با عالمان وروشنفكران ديني و ملي و مذهبي از جامعه برادران و خواهران اهل سنت در پروسه صلح و وحدت جهاني و در پرتو نهضت امام حسين (ع) حضور فعال داشته باشد . در جامعه مثل جامعه افغانستان امروز ما عاشوراي امام حسين(ع) مي تواند سمپوزيسم بزرگ براي نهادينه كردن وحدت ملي و مشاركت مسالمت آميز در نوسازي افغانستان باشد واين بسته به نگرش عالمان بصير و روشنفكران آگاه جامعه مابه جامعه ونهضت امام دارد. اگر چنانچه عالمان چنين روشنفکران اگاه جامعه ازنهضت امام حسين قرائت نوين مطابق نياز و اقتضاي زمان و احساسات مذهبي وقابليت هاي رواني جامعه ما ارائه ندهند و عاشورا را با قرائت عالمان چهار صد سال قبل و از روي كتاب طريق البكاءوخزائن الاشعاره انوارالمجالس

مرقات ومشكات وگفتار وعاظ ومنابر عاليه به خوانش گيرند و عاشورا را با دستاوردهاي عالي علوم انساني چون جامعه شناسي ،فلسفه سياست ، فلسفه تاريخ....... باز خواني نكنند عاشورا نه تنها مجمع الجزايه وحدت دانشگاه بزرگ براي تعيين دموكراسي اسلام نخواهد بود بلكه عاشورا بزرگترين بهانه براي ايجاد اختلاف مذهبي وتفرق ملي خواهد بود .چنانكه قبل از اين شاهد آن بوده ايم شبهه قاره هند نمونه روشن هردو مطلب است .

نهضت امام حسين يكي از مولفه هاي مهم پروسه وحدت جهاني در جهان عاري از خشونت است . همچنانكه در قطعه ي از كره زمين به  نام هندوستان   اين مساله تكرار شد و تجربه عالي و ارزنده اي است براي محقق شدن آن در سطح كلان جهان در نهضت استقلال هند به رهبري مهاتما گاندي مرد صلح سبز و نهضت عدم خشونت نهضت امام حسين توانست جامعه معروف به هفتادو دو ملت را حول محور آزادي متحد كرد و امروز مي تواند جهان را حول محور هاي ارزشي و كرامت ذاتي انسان متحد سازد چرا كه جهان عصر ما جهان ارزشهاي مشترك انسانها و وحدت بشر است وتنها شخصي كه نتواند تمام بشر را حول محور خود وحدت بخشد جز امام حسين (ع) هيچ فرد ديگري را در تاريخ سراغ ندارد .شما هر قهرمان ملي را كه بر شماريد فقط يك قهرمان براي ملت خود و براي مردم خود است چون يك قهرمان ملي اگر خدمت براي مردم وملت خود انجام داده نسبت به مردم ديگر و ملت ديگر ستم وخيانت كرده اند براي همين است كه قهرمان ملي يك كشور بزرگ ترين دشمن وستمگر نسبت به ملت ديگر است .حتي در جوامع كثير المليت قهرمان ملي كه تمام اقوام در قهرمان ملي بودن او اشتراك نظر وعقيده داشته باشند يا اصلا وجود ندارد و اگر دارد جزء استثنا هاي تاريخ است حتي در جامعه خودمان افغانستان قهرمان ملي كه تمام اقوام قبول داشته باشند نيست فرمانده مشهور تاجيك تبار مرحوم احمد شاه مسعود براي قوم برادر تاجيك يك قهرمان ملي محسوب ميشود اما احمد شاه مسعود نسبت به اقوام هزاره ،پشتو بزرگترين ستمها را روا داشت و روزي تاريخ قضاوت خواهد كرد كه تمام بد بختي افغانستان محصول انحصار طلبي ايشان است . يا شهيد مزاري براي جامعه هزاره ويك قهرمان ملي و رهبركاريز و ماتيك بود وهست آيا براي ديگر اقوام نيز چنين است مطلقاً نه؟زيرا قوم پشتو وتاجيک نيز اورا ستمگري براي خودمي دانند؟

البته اين مساله مساله اي جهاني است يعني شما كمتر قهرمان ملي را مي شناسيد كه تمام ملت آن را بعنوان قهرمان ملي تمجيد وتكريم كند لذا در جهان رسم است كه يك سرباز گمنام رابه عنوان هويت ملي برمي گزينند و اومحور وحدت اقوام يک کشور مي شود آياامام حسين(ع) مي تواند سرباز گمنام را براي همه بشريت به عهده بگيرد ؟جواب مثبت است وامام حسين مي تواند سرباز كمنام تمام ملت و اديان باشد سربازگمنام ملت ها چرا محور وحدت ملت خود مي شود؟ براي اينكه او با فداكاري و ايثار جان خود از حريت كرامت انساني آزادي انساني و استقلال اراده افراد ملت خود پاسداري كند . امام حسين نيز با قرباني خاندان و جان خويش مرزبان كرامت ذاتي انسان وآزادي برين همه انسانيت است و براي همين است كه تنها امام مي تواند قطب وحدت جهاني باشد .واين بعد از آن روشن خواهد شد كه ما از نهضت امام حسين را با آموزه ها و دست آوردهاي نظري و عملي فلسفه تاريخ ،جامعه شناسي ،فلسفه سياست ،فلسفه جغرافيا اقتصاد به بازخواني بپردازيم.

دوم اينكه ما خواسته اساسي جهان و ارزشهاي مشترك جهان باز كاوي كنيم ونهضت امام حسين را با توجه به آن ايده ها و ارزشهاي مشترك هم مورد مطالعه قرار دهيم و هم ايده هاي مشترك جهاني را با اهداف نهضت امام حسين مطابقه سازي كنيم و اگر چنين كنيم روشن خواهد شد كه امام حسين (ع) همان شهيد بين الملل وبين الاديان به معناي واقعي كلمه است و اين رسالت عالمان روشنفكر است بر شانه هاي ايمان ديني و تعهد مكتبي ومسئوليت وعرق ملي خويشتن علم تعهد و دانايي بر افرازد. برگشت به صفحه اصلی سايت

اندر احوالات غضنفر

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما انگليسيش خوبه وفارسي را نميتواند تند تند بخواند؟؟ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

 وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ؟؟دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان؟؟آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد! خودت ميداني که هزينه پست از يک کشور به يک کشور ديگه را روي گرم حساب ميکنند ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم. 

راستي از خودت بگو،از کار! چي خبر ؟ استخدام شدي يا نه ؟ ما که به باباي قنبر گفتيم که سفارش تو را به عموي باباي زنش در کابل بکند تا جايي دستت را بند بکند .ما که اينجا ميشنويم که آنجا کار خيلي زياد ريخته وهر کس ميرود واز آنجا هرکدام را که پسند کرد ودرآن مايه زياد بود برميدارد.توکه ماشاءالله پارتيت زياد بود(منظورم قوم باباي قنبر است)حتما الان ماهي هزار دلار ميگيري نه؟

آخه مدير مسئول فصلنامه کليک (نشريه افغاني) با سيد جواد همسايمان ميگفت که «يکي از دوستانش به نام آقاي ... از افغانستان برگشته وگفته که در شرکت زيمنس آلمان استخدام شده قراربوده براي آموزش از طرف شرکت زيمنس به هندوستان اعزام شود ودوره آموزشي را در آنجا بگذراند» حتما"ماهي کلي دلار پول ميگيره توکه سوادت از اون بيشتر بود آخه 4 سال تمام آموزشگاههاي اينجا ( اطمينان،کوشا،تربيت،راه دانش) را رفتي ديگه آموزشگاهي نمونده تازه با اون همه گواهينامه که داري  وماشاءالله انگليسي که بلدي وپارتي هم که داريم حتما پول زيادي برا مون ميفرستي !

راستي بابات را گفتم يک حساب نمي دانم چي چي! ها! ازري  هماني که از يک کشور به يک کشور ديگه پول ميفرسته برايمون باز کنه تا توپولاتو برامون بفرستي ؟

راستي يک وقت ولخرجي نکني يا به هتل چيني ها نروي اگه بفهمم اونجا ها سرک کشيدي اينجا بياي پوست سرتو ميکنم.مگه يادت نيست پسر لطفي رفت استراليا وقتي برگشت بهش گفتند ايش آي واي داره!(منظور ويروس ايدز است)م

فعلا سفارشام تمام شد راستش تمام که نشد ولي به نظرم جعفرخان کفاش خسته شده ديگه خداحافظ مواظب خودت باش .

راستي يادم رفت مادر عليرضا گفت اگه ميتوني برا پسر ماهم يک کار پيدا کن همين هفته مي آد افغانستان آخه عموش ميخواد پروژه تامين سوخت افغانستان را برداره تا اون وقت  نميخواد بيکار بمونه پسرم حتما آبروداري کني دست پسرشو يک جايي بند کني تا فردا جلوفاميل بتونيم بگيم مهندس گضنفر ما پسر مادر عليرضا را توديار غريب سر کار برده.                                      خدا حافظ...برگشت به صفحه اصلی سايت


 

پارلمان درخدمت ملت يا؟2

 تفاوت پارلمان دهه80 بادهه40 از نظر ترکيبات نمايندگان و احزاب و فراکسيون ها نيز قابل توجه و تامل يک احزاب و فراکسيونها درداخل پارلمان : وقتي قانون اساسي مشروطه افغانستان به تصويب رسيد خبري از احزاب وقانون احزاب نبود که بعد چندين متمم به آن ملحق شد که يکي از آن متمم ها قانون احزاب بود اما به دلايل پيدا و پنهان آن قانون همچنان مسکوت ماند و از ورود رسمي احزاب داراي شناسنامه به پارلمان جلوگيري شدو احزاب مثل دمواکراتيک خلق ، افغان سوسيال دمواکرات وحدت ملي و ... نمايندگان خود را بطور ناشناسي و مخفيانه در پارلمان فرستاده واين نمايندگان در داخل پارلمان نمي توانست درقالب يک حزب و فراکسيون عمل کنند و طرح ولايحه ارائه بدهند و از طرف ديگر عوامل قومي ،زباني و ضعف اراده مديريت و نبود خرد جمعي و تعهد مذهبي و ملي در نمايندگان راه يافته به پارلمان باعث شد که نمايندگان در دام خود رائ و بازي هاي زرگري گرفتار شوند . ودر نتيجه آنچه شد که نبايد مي شد . متا سفانه در اين دوره نيز پارلمان گرفتار چنين معضل هست اما بگونه پنهان چراکه اين بار در قانون اساسي احزاب به رسميت شناخته شده و قانون احزاب فعال مايشاء است در اين دوره از پارلمان از احزاب داراي شناسنامه حضور دارد حتي ائتلاف هاي با ور نکردني مثل ائتلاف پانزده گانه تحت عنوان جبهه تفاهم ملي قبل از ورود به مجلس وجود آمد و بعد از ورودبه مجلس و هنگامه تقسيم قدرت داخلي مجلس ديديم که ائتلاف هاي مصلحتي از هم پاشيده و بند وبست هاي قومي و انحصار طلبي آغاز شد و مجلس که جايگاه تدوين قانون است بدل به يک کارتل مافياي قدرت طلبي و ابراز رشوه ستاني شد و کيسه هاي دلار يکي بعد از ديگري به جيب ها رژه آغازيد جنگ سالار و کروات دست در يک جيب شد و منشور اتحاد نوين از شوراي نظار خلق گريد و حتي استاد محمد محقق و پرفسور عبدالرب سياف دو تفنگ بدوش جنگ هاي ويرانگرکابل دست اتحاد و برادري به هم دادند .

با همه اين حرف و حديث ها حقيقت مطلب اين است که احزاب که مثل قارچ سر بر آورند مثل خا کستربا اندک نسيمي از صفحه روزگار محو مي شود( شبيه آيت الله ها ومجمع السلام هاي که يک شبه کروات دار وداراي لقب محترم سناتور خان و معاون         صاحب....شد) وشرشان از خير شان بيشتر است چنانکه ديديم يک شوراي نظار بدل به 11حزب شد و11حزب يک رئيس پارلمان واز همه جا مشخص است که رياست پروفسور رباني از 6ماه به 6سال بدل شد رياست يک ساله پارلمان نيز بدل به 5سال خواهد شد واز اين پارلمان با ترکيب احزاب وفراکسيون هاي آن چناني چه مي توان انتظار داشت؟ نتيجه اش همين خواهد شد که براي حقوق بالا شکم و زير شکم ارقامي نجومي تصويب کند  تعجب نکنيد که چرا ارقام نجومي مگر حقوق نمايندگان اگر در يک ماه 55 هزار افغاني باشد چه ارقام نجومي است؟بله درست است که اين ارقام نسبت به حقوق نمايندگان امريکا وجهان صنعتي نه تنها ارقام نجومي نيست که بلکه يک عدد دو رقمي مرده است اما در جهاني زندگي مي کنيم که ارزشها ونمودها (کميت وکيفيت )به نسبت وقياس عيار مي شود 0 در امريکا اگر يک نماينده مجلس در ماه 500 هزار افغاني مارا حقوق در يافت مي کند در عوض هر فرد امريکايي در ماه معادل نيم آنرا درآمد دارند وکارمند دولتي آن سه پنجم آنرا حقوق مي گيرد وکشورش در اوج تعالي صنعتي ورفاه اجتماعي است اما کشور ما چه ! در آمد ماهانه مردم به 1500 افغاني نمي رسد يک کارمند دولتي در ماه 3000 افغاني حقوق مي گيرد ,خانه ندارد ,ماشين ندارد ,سوخت ندارد,کشور در اوج فقر ,بي کاري ,بيماري ,ويراني,ناامني رواني و زيست محيطي و....آيا در چنين هنگامه ي شايسته بود که نمايندگان براي خود حقوق نجومي  ثصويب کنند ؟مگر مجلس جاي غارت اموال يتيمان وبيوه زنان است يا پاسداشت کرامت والاي انساني؟ آيا جيب مردم خالي کردن پاسداشت کرامت آنان است يا غارت ايشان؟ سلام ورحمت خدا و دعاي خير ملت بربشر دوست ها که حرف ملت را فرياد کردند واز کرامت ذاتي ملت و حقوق کارمندان محترم کشور وحقوق غصب شده يتيمان وبيوه زنان وخانواده شهدا ....دفاع کردند0

2 : شباهت نمايندگان پارلمان دهه 40 با نمايندگان دهه 80 از نظر تواني علمي . نمايندگان پارلمان دهه 40 از نظر تحصيلات به سه دسته تقسيم مي شد يک گروه تحصيل کرده ها (تحصيلات مسلکي وآموزش ديني )

دوم گروه نيمه تحصيل يعني گروهي که تحصيلات عالي مسلکي و ديني نداشتند بلکه سواد آنها در حد خواندن ونوشتن در مکتبخانه ها ويا در دوره ابتداي مکاتب بود سوم گروه بي سوادان اين گروه نمايندگان عبارت بودند از ريش سفيدان ,خوانين وملاکين که هيچگونه سواد خواندن و نوشتن متعارف را نداشتن اما به دلايل قومي ومنطقه اي وقوانين ظالمانه شاهان ستمگر افغانستان به پارلمان راه پيدا کرده بودند 0

اما نمايندگان دهه 80 از نظر تحصيلات :

اين نمايندگان همگي داراي تحصيلات ومدارک تحصيلي (مسلکي و ديني )هستند اما به سه گروه تقسيم مي شوند يک گروه که داراي مدارک تحصيلات هستند مثل پروفسور سياف,رباني ,دکتر رمضان بشر دوست0

دوم گروهي که مدارک تحصيلات عالي ندارند  مثل يونس قانوني ,محمد محقق, محمد اکبري و احمد متوکل0

سوم گروهي که مدارک تحصيلات عالي يا متوسطه دارند اما اين مدارک جعلي ويا اهداي کشورهاي ذي نفوذ در جريانات سياسي و امنيتي کشور است و حتي در هيئت دولت هم سه نفر در راس هيئت دولت قراردارند عبارتند از : حامد کرزي , ضياءمسعود و کريم خليلي هستند . کريم خليلي اصلاً تحصيلات عالي چه در مراکز دولتي و يا آموزشگاه هاي ديني ندارد .حامد کرزي تحصيلاتش در هند من درآوردي است و ضياءمسعود نان نام برادرش احمد شاه مسعود وشهرت پدرزنش پروفسور رباني را مي خورد.

به هر صورت در جهان تجربه شده است که هر انقلابي ديني چه ملي بعد از پيروزي در اداره نهادهاي اجرائي قضائي و تقيني با اين معضل که افغانستان با آن مواجه است مواجه بوده است نمونه گوياي آن نهضت گاندي در هند ,مائو در چين,کاسترو در کوبا , وامام خميني در ايران است در اين چهار کشور بعد از پيروزي نهادهاي اداري وتقيني کشور گرفتار چنان معضل شد و افغانستان در گذرگاه اين سنت فلسفه انقلاب که دگرگوني همه جانبه در زير ساخت هاي اجرائي و تقيني کشور قرار دارد واين سنت استثناء ندارد

 ومي بينيم که نمايندگان فعلي پارلمان از پارلمان و وظايف پارلمان ووظايف يک نماينده پارلمان آگاهي چندان ندارند واين عدم آگاهي آنان در شعارهاي آنان هنگام تبليغات انتخاباتي کاملاًمشهود بود و به علت نا آگاهي اختيارات پارلمان  و....... شعارهايي را مي دادند که اصلاً در حيطه اختيارات پارلمان و نماينده پارلمان نيست واين همان چيزي است که هر انقلاب بعد از پيروزي در دوران گذارآن را تجربه کردن و افغانستان آن تجربه را در پيمايش است.

راز خوشبختي

تاجري پسرش را براي اموختن " راز خوشبختي " به نزد خردمندترين انسانها فرستاد.

پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه مي رفت تا اينکه بالاخره به قصري زيبا برفراز کوهي رسيد .مرد خردمندي که او در جستجويش بود انجا زندگي مي کرد.

بجاي اينکه با يک مرد مقدس روبرو شود وارد تالاري شد که جنب و جوش بسياري در ان به چشم مي خورد .فروشندگان وارد و خارج مي شدند .مردم در گوشه اي گفتگو مي کردند .ارکستر کوچکي موسيقي لطيفي مي نواخت و روي يک ميز انواع و اقسام خوراکيهاي لذيذ ان منطقه چيده شده شده بود .
خردمند با اين و ان در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد.
خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دليل ملاقاتش را توضيح مي داد گوش کرد اما به او گفت که فعلا وقت ندارد که " راز خوشبختي" را برايش فاش کند . پس به او پيشنهاد کرد که گردشي در قصر بکند و حدود دو ساعت ديگر به نزد او بازگردد.

مرد خردمند اضافه کرد : معذالک مي خواهم از شما خواهشي بکنم .

انوقت يک قاشق کوچک بدست پسر جوان داد و دو قطره روغن در ان ريخت و گفت : در تمام اين مدت گردش اين قاشق را در دست داشته باشيد و کاري کنيد که روغن ان نريزد .
مرد جوان شروع کرد به بالا و پايين رفتن از پله هاي قصر در حاليکه چشم از قاشق برنمي داشت .دو ساعت بعد به نزد خردمند برگشت.

مرد خردمند از او پرسيد : ايا فرشهاي ايراني اتاق ناهارخوري را ديديد ؟

ايا باغي را که استاد باغبان ده سال صرف اراستن ان کرده است ديديد ؟

ايا اسناد و مدارک زيبا و ارزشمند مرا که روي پوست اهو نگاشته شده در کتابخانه ملاحظه کرديد ؟مرد جوان شرمسار اعتراف کرد که هيچ چيز نديده است . تنها فکر و ذکر او اين بوده که قطرات روغني را که خردمند به او سپرده بود حفظ کند . خوب پس برگرد و شگفتيهاي دنياي مرا بشناس . ادم نمي تواند به کسي اعتماد کند مگر اينکه خانه اي را که او در ان ساکن است بشناسد

مرد جوان با اطمينان بيشتري اين بار به گردش در کاخ پرداخت . در حاليکه همچنان قاشق را بدست داشت با دقت و توجه کامل اثار هنري را که زينت بخش ديوارها و سقفها بود مي نگريست . او باغها را ديد و کوهستانهاي اطراف را . ظرافت گلها و دقتي را که در نصب اثار هنري در جاي مطلوب بکار رفته بود تحسين کرد .
وقتي به نزد خردمند بازگشت همه چيز را با جزييات براي او توصيف کرد .
خردمند پرسيد : پس ان دو قطره روغني که به تو سپرده بودم کجاست؟
مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که انها را ريخته است !

انوقت مرد خردمند به او گفت

تنها نصيحتي که به تو مي کنم اينست

: " راز خوشبختي " اينست که

همه شگفتگيهاي جهان را بنگري بدون اينکه هرگز دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کني .
گزيده اي ازکتاب " کيمياگر"

اثر پائولو کوئيل

 

جوانان، هويت ديني و چالشهاي پيشرو

شايد بتوان گفت كه بشر هميشه به معنويت محتاج بوده و اكثراً نيز با عقل و دليل. البته عقل و دليل به معنايي خاص كه دانشمندان از آن نام مي برد در آنجا مورد نظر نيست بلكه عقل و دليل به معناي عرفي و عمومي مردم مورد است مذهب و دين خود را اختيار مي كند حالا چه آن دين و مذهب وحياني باشد و يا وحياني نباشد چه دين انحرافي باشد و يا انحرافي نباشد بالاخره انسانها نياز به دين و مذهب دارد. وقتي انسان نياز به دين و مذهب دارد آنچه كه بيشتر در انتخاب دين …… آن با چالش و درگيري هايي دروني دست و پنجه نرم مي كند جوانان است چون در ايام جواني ذهن جوان فعال است و هزاران سؤال در ذهن جوان خلق مي شود، اين سؤالات نياز به پاسخ دارد كه اگر پاسخ صحيح به اين سؤالات داده نشود و جواب ها استدلالي و منطقي نباشد چه بسا خطرهايي جدي مثل پوچگرايي در وجود خودش احساس خواهد كرد.

آنچه در اينجا مورد بررسي قرار مي گيرد زمينه هايي است كه جوانان در آنجا رشد نموده اند مثل نقش خانواده در تربيت فرزند، نقش جامعه در برخورد با جوان، نقش كانون هاي آموزشي، مثل مدارس و مؤسسات آموزشي، نقش خود جوان در پيدا كردن راه حل.

1ـ خانواده و پاسخ به سؤالات ديني

قبل از اينكه نقش خانواده را بيان كنيم اول بايد بشناسيم كه خانواده به چه محل و جايي مي گويند.

آنچه كه جامعه شناسان تعريف كرده و از منابع ديني نيز به دست مي آيد اين است كه تشكل خانواده از دو نفر زن و مرد تشكيل مي شود و به مرور زمان توالد و تناسل انجام مي شود و يك جامعه كوچك را تشكيل ميدهند.

وقتي كه طفل پا به دنياي جديد مي گذارد و رشد مي كند تربيت اين طفل از هر جهت چه از جهت ديني، اقتصادي، اجتماعي به عهدة پدر و مادر است از خانواده است كه شخصيت طفل شكل مي گيرد و خانواده تأثير مستقيمدر شكل گيري شخصيتي اين طفل دارد، در اين دوره است كه بايد با طفل برخورد روان شناسانه شود تا اين عنصر خانواده شخصيت خودش را پيدا كند و از همين جا سؤالات متعددي از جمله سؤالات اعتقادي و ديني براي آن پيدا مي شود بخصوص در دوران نوجواني در اين مرحله از زندگي يعني از سن تقريباً 7 سالگي تا دوران نوجواني يعني 15 سالگي در پاسخ به سؤالات اعتقادي و ديني شان مي شود پاسخ هايي موقتي و يا پاسخ هاي تعبدي داد و آنها را مجاب كرد ولي اين پاسخ دادن ها كافي نيست لازم هست ولي كافي نيست.

2ـ مؤسسات آموزشي و پاسخ به سؤالات ديني

در دوران نوجواني مي شود پاسخ هايي به سؤالات اعتقادي نوجوان داد و آنها را تا حدودي قناعت داد ولي آنچه سؤالات مهم و مشكل براي آنها پيش مي آيد در دوران جواني است يعني در زمان دانشجوي كه تقريباً از سن 18 سالگي به بالا، كه به اين راحتي نمي شود به سؤالات آنها پاسخ گفت، اين دوران است كه جواب سؤالات را معلمين و مؤسسات آموزشي بايد بدهند.

آنچه كه در اين قسمت مورد توجه است نحوه برخورد معلمين با دانش پژوهان جوان است كه چگونه برخورد با دانش پژوهان جوان داشته باشد، روان شناسان نحوه برخورد معلمين با جوانان را اين گونه بيان كرده اند كه معلمين و استادان با شاگردان جوان خود يك برخورد اخلاقي داشته باشد و برخورد تحقير آميز نداشته باشد تا جوانان احساس شخصيت كنند و جواب كه به سؤالات آنها ميدهند بايد بدون غرض و هدف خاص باشد و نيز جواب سؤالات با استدلال و منطقي باشد، نه اينكه از راه جدل و يا مغالطه وارد شوند. ممكن است سؤالات از روي غرض و هدف خاص باشد و يا حتي سؤالات شرك آميز نداشته باشد، معلم در اين صورت نيز بايد منطقي جواب دهد تا سؤال كننده احساس كند كه معلمين جواب درست را به او داده است و اگر احياناً جواب سؤال را ندانند در مقام توجيه بر نيايند.

نكته ديگر كه در اينجا قابل ذكر است اين مي باشد كه خود بنده از برخورد كه با بعضي از دوستان دانشجو داشتم به اين نتيجه رسيدم كه بعضي از دانشجويان احساس مي كنند كه روحانيت از تمدن و پيشرفت جلوگيري مي كنند و برخورد منفعلانه با تكنولوژي و پديده هايي نو دادند. براي شان در جمع بعض از دانشجويان بوديم و يكي از دانشجويان بر اين باور بود كه روحانيت در مقابل تكنولوژي واكنش منفي دارد و مي گفت كه روحانيت از اول در مقابل راديو، تلويزيون، ماهواره، اينترنت واكنش منفي نشان ميدهند. من در جوابش گفتم ما در مذهب شيعه از زمان معصومين تا حالا اصولي داديم كه بر مبناي آن اصول در مقابل تكنولوژيتصميم گيري مي كنيم مثل حكم اولي حكم ثانوي، مصلحت جامعه و دين. روحانيت شيعه و يا متوليان دين تا هيچ وقت مخالفت يا تكنولوژي نكرده اند، بلكه بر مبناي حكم ثانوي و مصلحت جامعه و دين با آن پديده نو و تكنولوژي تصميم گيري كرده اند، و اين تصميم گيري از روي هدف كه مخالفت با نوآوري باشد نبوده است.

اگر در گذشته روحانيون مسيحي با تكنولوژي يا يك نظريه جديد مخالفت كرده اند بنابراين آنرا در پاي همه متوليان اديان ديگر نوشت، زيرا متوليان دين مسيح بخاطر برداشت اشتباه كه از متون ديني خود داشتن با نظريات جديد مخالفت مي كردند تفصيل اين بحث را براي علاقه مندان به دو كتاب از استاد مطهري ارجاع مي دهم 1ـ علل گرايش به ماديگري 2ـ اسلام ومقتضيات زمان

3ـ جامعه و جوانان

خود جامعه در حقيقت يك آموزش گاه براي جوانان است و در جامعه است كه شخصيت جوان در آن رشد پيدا مي كند، و استعدادهايي جوان در آن رشد پيدا كرده و شكوفا مي شود و از برخورد جوانان با پديده هايي نو و صنعت از يك طرف و آموزه هايي ديني از طرف ديگر اين تشبيه را بوجود مي آورد كه علم و دين با هم در تضاد ست، بخصوص اگر جامعه آن جوان يك جامعه مذهبي و ديني باشد. لذا نقشي را كه جامعه با جوان و سؤالات جانان دارد اين است كه در آن جامعه، فرهنگي پياده شود كه جوانان از مطرح كردن سؤالات خود هراس نداشته باشد. و با آرامش خاطر بتواند در پي جستجوي پاسخ سؤالات خود باشد و متوليان جامعه زمينه تحقق و مطالعه براي جوان آماده كند.

4ـ نقش جوان در پيدا كردن راه حل.

با توجه به اين كه دين اسلام و بخصوص مذهب شيعه انسانها را به تفكر و تعقل دعوت مي كند خود جوان مي توان پاسخ هاي خود را از متون ديني استخراج كرده و جواب سؤالات خودش را پيدا كند. طبق دستورات قرآن وپيشوايان و دين و مذهب ما تمام اين جهان نشانه الهي هست وجوانان با مطالعه و تحقيق بدون اسنكه يك طرفه قضاوت كنند مي توانند جواب هايشان را پيدا كنند و به اين نتيجه خواهند رسيد كه متوليان دين و يا روحانيت با تكنولوژژي و پديده هاي نو طبق اصولي كه ذكر كرديم برخورد داشته اند و اين مخالفت ها اگر در بعض موارد بوده بدون هدف و صرف مخالفت با پديده هاي نو نبوده است. نمونه اين مصلحت انديشي ها دارد ما حتي در رفتار معصومين نيز مشاهده مي كنيم به طور مثال امام علي u خطاب به يكي اصحابش مي فرمايد كه روزي مي رسد كه بشر از آب نور خواهد گرفت. آيا امام در همان زمان نمي توانست از آب برق بگيرد؟ مي توانست و نكرد چرا؟ به خاطر اين كه بشر آن زمان ظرفيت اين را نداشت كه از برق استفاده كند مثل امروز. نمونه از اين كم ظرفيتي بشر را ما در همين زمان خودمان شاهد هستيم كه قدرتمندان از انرژي هسته اي سوء استفاده كرده و سلاح هايي مكروبي درست مي كنند كه جهان را تحديد مي كند در حاليكه انرژي هسته بلي نعمت هاي خداوند كه مي شود از آن به نفع بشر استفاده كرد.

« جمع بندي بحث و نتيجه»   

  به نظر من با توجه زمينه هايي كه مورد بحث قرار داديم اين نتيجه بدست مي آيد.

1ـ جوانان مي تواند با تحقيق در مطالعه جواب سؤالاتش را به دست آورد و هويت ديني خود را بدست آورند.

2ـ‌ آنهايي كه فكر مي كنند كه متوليان دين يا روحانيت با تكنولوژي و پديده هاي واكنش منفعلانه دارد. بدست مي آورند كه اين گونه نيست وعموميت ندارد. بلكه در برخورد با آن عاقلانه برخورد مي كند. و سلام عليكم و رحمه اللهبرگشت به صفحه اصلی سايت

سيد محمد عارف حسيني مورخ 23/12/84

داستان کوتاه    شکست پنهان

:اميد شوخي ات گرفته؟!

:نه بابا مثل اينکه عروس خانم بله را خيلي با افتخار داده است .ببينم خواهري راست بگو جوابت براشون بله است يا نه؟

:خوب او همه چيز داره ؛ خانه داره  ماشين داره از همه مهمتر توي خارج زندگي مي کنه.

اميد که دلش مي خواست که همچين جوابهايي بشنود . براي اينکه کارهاي خودش سر بگيرد دستانش را بهم ماليد و يک استکان چاي از روي سيني گرفت و گفت :مذاکرات صلح تا چه حد بيش رفته؟

:هيچي فکر کنم که نمي شه ؟

:اه .! چرا؟

:اميد جان ناراحت که نمي شي؟

اميد داشت همچون که چاي مي خورد گفت : نه چرا بايد ناراحت بشم؟

:قول مي دي؟

: با اجازه بزرگتر ها بله .

: نه شوخي نکن . ببين مادر به خاله گفت که ما به شرطي دختر مان را به شما مي ديم که شما مينا را به اميد ما بديد.

اميد که داشت از شوق بال در مي آورد گفت: خوب خوب ؟

:خوب که خاله گفت که پسر ما انجينير است ولي پسر شما ............... (سکوت) تازه خبر داره که تو چند شب بازداشت بودي.

اميد يک دفعه ليوان چاي از دستش افتاد انگار تمام آسمان سرش خراب شده بود خيلي ناراحت شد و از خانه زد بيرون.

اميد همانطوري بازهم سيگارش کوتاه مي شد راه خانه حميد را کوتاه مي کرد. دم در حميد رسيده بود ناخواسته در زد.

:کيه ؟ صبر کن بابا آمدم

:منم اميد حميد جان خانه اي؟

در باز شد حميد اميد را ديد و يک نگاهي عجيب به کوچه انداخت که کسي نباشد بعدش هم گفت بيا تو اميد جان.

اميد که نمي خواست مزاحم شود ولي با اصرار حميد داخل خانه شد.حميد خيلي خانه ي بزرگي داشت و خيلي پولدار به نظر مي رسيد .اميد هرچه که خانه و امکانات حميد را ميديد بيشتر به فقر خودش فکر مي کرد و بيشتر ناراحت مي شد

:بيا اميد جان اين ليوان ليمونات را بخور حالت جا بياد

اميد که تا حالا ليمونات نخورده بود ليوان را نگرفت و گفت ممنون اگه چاي داري چاي بيار.

: چشم چشم؛ مي گويند آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است   سيگار بعد چايي؛ چايي بعد سيگار بيا اين سيگار را روشن کن تا من برم براي دوست عزيزم  چاي دم کنم .

:سيگار !؟ تو سيگار هم مي کشي ؟

:بله چطور مگه تو نمي کشي؟

:چرا مي کشم ولي خيلي تعجب کردم تو در دبستان که ورزشکار بودي!

:خوب تو که مي کشي چرا ما را مي کشي؟ عجب نداره جانم مانده که تعجب کني. راستش سيگار و ترياک را اگه آدمهاي باسواد بکشن معتاد نمي شن .ولي اگه آدمهاي بيسواد بکشن زودي معتاد مي شن چون ما مي دانيم که بد است و زياد نمي کنيم. فقط گاهي که زندگي فشار بياورد يک دودي بالا مي ديم.ولي اين زندگي لامصب همه اش شده امروزه فشار.

: تو که نبايد اين حرفها را بزني ولي گفته باشم من سيگار مي کشم ولي ترياکي نيستم . تازه تو که وضع زندگي ات خوبه . بيا مارا بگو.

: نه اميد جان . هر که برفش بيش غمش بيش . من هم ترياک مي زنم هروئين مي زنم ولي نه ترياکي ام نه هروئني.

:مگه مي شود؟

: چرا نمي شود ؟ مگه خودت سيگاري هستي؟

:نه فقط گاهي مي کشم.

 از اين ملاقات روزهاي گذشت . اميد در داروخانه بود داشت براي تزريق سرنگ مي خريد ولي اينبار پولي نداشت که سرنگ بخرد .موادش را که تاکنون حميد داده. داخل شد و گفت من پول ندارم ولي يک سرنگ مي خواهم خيلي کار ضروري دارم .

دخترک نگاهي به رئيس داروخانه کرد و او هم با اشاره سر طوري که اميد نفهمد گفت نه.

:ببخشيد ما امروز سرنگ تمام کرديم .مي بخشيد.

اميد نااميد همانطوري به راه مي رفت بسته هروئين را به دستش گرفته بود که ناگهان صداي را به خود آورد.

:ببخشيد آقا

:بله؟؛  ها شما همان دختر داروخانه چي نيستيد؟

:بله هستم بيا اين هم سرنگ؛ ولي بگم جوان چرا اينکار را مي کنيد خودتان را حيف مي کنيد .

اميد در حالي که در يک دستش سرنگ و در دست ديگرش بسته سفيد رنگ بود به تماشاي دور شدن دخترک  ايستاده بود. او ديگر از خانه گريزان شده بود و شبها را گاهي نزد حميد و گاهي هم پيش ديگران مي بود.

روز بعد اميد داخل داروخانه شد.سلام کرد و نگاهي به دختر کرد .دخترک هم نگاهي به رئيس داروخانه کرد . بعدش گفت ها شما ده روپيه داديد بفرمايد اين هم باقي پول تان و اين هم يک سرنگ . اميد نگاه عجيبي کرد . چون او باز هم پول نداده بود. گفت نه خانم من سرنگ نمي خوام و نيز خوب نيست خانمي همچون شما به يک معتاد سرنگ بده چون معتاد هيچي نداره. نه زندگي داره و نه چيز ديگه .

:ببين آقاي محترم من سرنگ را به شما ندادم که اعتياد تان را اجرا کنيد من سرنگ را دادم که شما شايد کاري داشته باشيد .

بگو مگو بالا رفت و براي اينکه رئيس داروخانه نفهمد دخترک به پسرک اشاره کرد تا از داروخانه بيرون بروند و باهم گپ بزنند.لحظه اي بعد هر دو بيرون بودند .

:ببيند آقا من همان شب هم به شما گفتم که حيف است جواني خودت را با اين کارهاي تباه مي کني . نگفتم ؟ من با شما هيچ رابطه اي ندارم و شما را هم نمي شناسم . ولي دلم براي شما مي سوزد.

:اين دلسوزي شبيه دلسوزي حميد است که من را معتاد کرد.

: نه به خدا ؛ببيند من نه شما را مي شناسم و نه اين آقا حميد تان را ولي وظيفه وجداني خود دانستم که به شما اخطار کنم .و مسئوليتي که دارم که به مردم کمک کنم . چون خيلي چيز ها است که شما نمي دانيد.

:تشکر، من مي خوام ترک کنم ولي نمي شه .ببينم اگه من بخواهم ترک کنم تو من را کمک مي کني؟

: بله، چرا که نه حتماً من خوشحال هم مي شوم خوب من بايد برم از آشنايي با شما خوشوقتم .و خوشحالم که هنوز فکرت روشن است.   اگه واقعاً خواستي ترک کني من در خدمتم دايي ام هم يه چوب بري داره که مي توانيد در آن يک مدت ترک کردنتانرا سپري کنيد.راستي نام من هم فرشته است.

:من هم از آشنايي با شما خوشوقت شدم نام من هم اميد است.

 يک ماه بعد دخترک به چوب بري دايي اش آمد و همراه اميد داشت چاي نوش جان مي کرد آخه اميد از او خواستگاري کرده بود واو هم قبول کرده بود ولي بايد قبلش قضيه را با مادر و دايي اش در جريان بگذارد. فرشته از اميد خواست که رسماً شب بيايد خواستگاري او و با دايي و مادرش صحبت کند . شب شد و اميد همراه يک دسته گل و همراه پدرو مادرش به خانه شان آمدند و حرفها را شروع کردند . دايي هم خوشحال بود چون اميد در چوب بري او کار مي کرد و از اميد شناخت زيادي داشت و مي دانست که اميد کاملاً ترک کرده و ديگر بچه خوبي شده است .  فرشته اميد را هم خيلي دوست دارد ، از اين رو به اميد در خانه نزد دايي و مادرش جواب مثبت مي دهد ولي يک شرط تعيين مي کند که حتماً قبل از عقد شرعي بايد آزمايش  خون و دي ان اي بدهند . اميد هم شرط را قبول مي کنند .

 صبح آنروز هر دو در لابراتوار کلينيک داشتند نمونه مي داند . دکتر بهشان گفت که نتيجه سه روز ديگر معلوم مي شود.

اميد با شوخي گفت: اوه، کي صبر مي کنه تا سه روز ديگه ؟

فرشته: خير است بعدش همچين از دست من خسته شي که حتي شبهاي هم نياي خانه.

:نه خانم من از دست فرشته ام خسته نمي شم مگر پي ني کيو از دست فرشته اش خسته شد ؟

هر دو خندان به خانه فرشته رفتند و به مادر همه ماجرا را تعريف کردند.

سه روز بعد اميد با کت و شلوار شيک اول صبح در خانه فرشته بود و داشت در مي زد. فرشته هم بيرون آمد و هردو به لابراتوار رفتند.وقتي که رسيدند دکتر به فرشته گفت که مي خواهد تنها فرشته را ببيند و گفت که يک موضوع است که بايد برايش تنهاي مطرح کند. اميد  با نگراني قضيه را پرسيد و دکتر خاطر جمعي داد که زياد مهم نيست . فرشته هم با اجازه اميد به داخل اطاق دکتر رفت.اميد کمي ناراحت شده بود و انتظار مي کشيد که صداي شنيد.

:نه دروغ است؛ چرا؟ نه دروغ است.

بله صداي فرشته بود که از داخل اطاق دکتر به گوش مي رسيد. باعجله درب اطاق دکتر را باز کرد  ديد که دکتر کنار ميز خود ايستاده و فرشته روي مبل نشسته و دارد گريه مي کند . دکتر با اشاره ي سر به اميد فهماند که بايد با فرشته صحبت کند. اميد نزديک رفت گفت:

فرشته جان چي شده؟

فرشته سر خود را بالا کرد صورتش پر از اشک شده بود . به اميد نگاه کرد و صورتش سرخ شد و گفت: اي خدا چرا بايد من همه ي خوبيها را فقط در خواب ببينم .هيمن طور ادامه داد:

خيلي پست بودي اميد.! نمي خواهم ديگه ببينمت و اين را گفت و گريه کنان رفت در حالي که اميد هم به بدنبالش بود .

اميد با خودش انديشيد:

شايد جواب آزمايش بد شده ؟

:نه اگه اين طور مي بود ... به من بد وبيراه نمي گفت . با آنهمه که دوستم داشت. او بود که من را به اين زندگي باز گرداند

:شايد عيب از خودش بوده  . ها بله هيمن طور است که دکتر خواست تنهايي با او صحبت کند . بله او هم که من را خيلي دوست دارد؛ اين طوري کرد که من به پايش نسوزم  خواست باز هم به من فرصت بده ولي من او را به خاطر بچه دوست ندارم او فرشته من است...................

صبح شده بود اميد يک دسته گل ياس گرفت و خواست برود که همه چيز را به فرشته بگويد و بگويد که براي او مهم خود فرشته است نه بچه و غيره . اميد با اين افکار بود که به در خانه ي فرشته رسيد اول يک نگاهي به سرو وضعش کرد و موهايش را مرتب کردو با اطمينان در زد. دايي فرشته در را باز کرد.

:سلام دايي هنوز سرکار نرفتي ؟ فرشته است مي خواهم ببينمش

:عليک ؛ نه سرکار نرفتم  . هست ولي نمي خواهد تورا ببيند. ببين خيلي آدم بي شعوري بودي تو.

اميد که داشت گلهاي را به دايي مي داد گفت : يعني چي چطور .....؟

:برو  دست از سرما بردار چي مي خواهي؟؟

:اين را بايد خود فرشته به من بگويد نه شما.

صداي مادر از حياط آمد برو ديگ فرشته نمي خواهد تورا ببيند.

:چرا او مي خواهد او من را دوست دارد شما نمي گذاريد؛ شما مخالف هستيد.

فرشته پنجره را باز کرد در حاليکه باز هم گريه مي کرد گفت : برو اميد ديگه نمي خواهم ببينمت

اين صداي فرشته در گوش اميد زنگ مي زد  . دايي هم گل اميد را پيش پايش لگد کرد . اميد به راه بيمارستان بود . با خودش مي گفت؛ که هر حرفي است زير سر اين دکتر است . کاش از اول اصلاً نمي آمدم به آزمايش . ولي هنوز هم اعتقاد داشت که فرشته داره خودش را از سرش چپ مي کنه شايد خودش کدام عيب يا ايراد دارد.

:سلام دکتر

: سلام اميد جان چه خبرها؟

: ببين دکتر جان من نمي دانم به فرشته چه گفتي ولي به من هم حق بديد که من بايد از همه چيز خبر داشته باشم نه؟

:بله بايد خبر داشته باشيد اين حق شماست . مگر فرشته خانم با شما نگفت ؟

: چي را ؟ او که اصلا ً با من گپ نمي زند. از وقتي که با شما حرف زده به کلي عوض شده . من رفتم در خانه شان همه شان به من بد وبيراه گفتند . حالا خواهش مي کنم که شما بفرمايد چي شده؟

: بد وبيراه چرا؟ او که دختر عاقلي است و خودش هم پزشکي مي خواند ؟

: نمي دانم مي دانم عاقل بود ولي حالا ديوانه شده.

دکتر گوشي را برداشت و به فرشته زنگ زد.

:سلام فرشته خانم يک سر بياييد مطب من کارتان دارم باشه؟

بعد از کمي دخترک در اطاق دکتر داشت به نصايح دکتر گوش ميداد . و گاهي هم به اميد نگاه مي کرد که خيلي تنها و غميگين در گوشه اي نشسته بود. بعد از کمي صحبت کردن  ؛ دکتر اميد را خواست اميد هم پيش آمد .

:ببينم پسرجان تاکنون شما رابطه پر خطر داشتيد

: نه دکتر اين چه حرفهايي است ؟

: ببين پسرم بايد به من راست بگي.

: ببين دکتر من ممکنه سوادم کم باشه ولي هميشه راست مي گم . از کسي هم نمي ترسم شما بفرماييد که چرا اين سوالات را پيش فرشته از من مي پرسيد ؟

: ببين فرشته حق دارد همه حقيقت  را بفهمد.

: کدام حقيقت ؟کدام حق را ؟ هماني که من حق ندارم؟

: بگذريم . من باور کردم که شما پسر خوبي هستيد و پايبند به اصول اخلاقي ولي پسرم بايد اينجا يک چيز روشن بشود . شما قبلاً معتاد نبوديد.

: ها !حرف شما اين است ؛؟بله بودم اين را که خودش خبر دارد. من نمي فهمم......

: بگو بدانم اعتياد تزريقي هم داشتيد؟و در زمان اعتياد تان از سرنگ مشترک هم استفاده کرديد؟

: يعني چي .....؟   ها بله چند باري را

: ببين پسرم متاسفانه بايد به عرض برسانم که شما آلوده به ويروس اچ اي وي هستيد يا همان بيماري ايدز.

: دکتر من از اين شوخي ها خوشم نمي اد. ببينيد شما حق نداريد پاي من تهمت بزنيد . شما هم فرشته خانم گرچه خيلي ارادت دارم خدمتتان و خيلي هم به من نيکي کرديد  . اگر من را نمي خواهيد کسي ديگر را مي خواهيد اين راهش نيست که پايم تهمت بزنيد . من از خودم مطمئنم که بدن سالمي دارم و هيچ مريض هم نيستم.

: ببين پسرم من به شما گفتم که من به هيچ نحو به شما قصد توهين ندارم مي گم شايد شما از طريق سرنگ آلوده گرفته باشيد.

فرشته گريه کنان گفت:  ببين اميد ، مگه من بهت سرنگ ندادم؟ مگه من بهت هشدار ندادم؟ گه از اعتياد خطرناکتر هم هست؛ چرا ؟....

فرشته گريه کنان بيمارستان را ترک کرد  در حالي که اميد داشت با نگاهش که به اشک ايدز آلوده بود و در دستش يک ورقه مچاله شده او را بدرقه مي کرد.

فرشته به خانه رسيد گلهاي که اميد آورده بود هنوز هم دم در بود . فرشته گلها را برداشت و يکراست گريه کنان به اطاقش رفت.و گلها را کنار تختش گذاشت.و همه ي پنجره ها و در ها را بست

مسئوليت مردان منبر و مدح

با کمي تغييرات ازقدرت الله رحماني

  شيعيان ، دين خود را - اعم از احکام و اعتقادات و اخلاقيات- همواره از «منبر» گرفته اند و هيچ يک از ديگر وسايل نشر و ترويج معارف ديني - از حيث دامن گستري- هم وزن و هم پاي منبر نبوده است. «مداحي» نيز از جمله نهادهاي ديرپاي جوامع شيعي است و اين مداحان بوده اند که از ديرباز تاکنون منبردانايان دين گستر شيعه را در نشر معارف حقه اهل بيت عليهم السلام گرمي بخشيده اند.

سنت چنان بوده که مداحان، هنر خود را در جلب عواطف و احساسات مردمان به خدمت مي گرفته اند تا آنان را به پاي منبرها بکشانند و - حسب وضع و موقع- با مرثيه سرايي و مولودي خواني، قلوب مستمعين را مستعد دريافت حقايق دين و معارف اهل بيت(ع) کنند چندان که کار سخت عالمان دين شناس و مبلغان سنت نبوي و سيره علوي در القاي آن حقايق و معارف، آسان شود. چنين بود که مداحي در خدمت منبر قرار مي گرفت و مداحان رونق بخش کرسي دانشمندان دين در تعليم و تهذيب مردمان مي شدند.

اکنون سالياني است که اين سنت پسنديده دگرگون شده و در برخي از محفل‌ها و هيئت‌ها جايگاه منبري و مداح جابجا. «اصل»، مداحي است و خطيب و واعظ، گويي صرفاً براي پاسداشت صوري همان سنت پيش گفته به منبر مي رود و ديگر هيچ. در بعضي تکايا و مجالس که اصلاً نشاني از «منبر» نيست و هر چه هست مدح و مصيبت است و بس.

چندي پيش با عزيزي از طبقه مداحان مشهور گپ و گفت کوتاهي داشتم. مي گفت: دور و اطراف هر يک از منبري‌هاي مشهور و پر مخاطب ، قريب ده مداح مختلف - از شهير و کم شهرت و گمنام- همواره حاضرند و همه هم در همه مجالس مي خوانند چندان که پيش و پس از منبر 40 دقيقه‌اي يک واعظ معروف، ساعت‌ها برنامه مداحي اجرا مي شود! يعني که «منبري» رونق بازار «مداح» را موجب شده، حال آن که سنت هزار ساله هيئت‌هاي شيعي عکس آن را گواهي مي دهد.

بايد پرسيد سخنوران شهير شهرها و خطيبان پرمخاطب جماعات مذهبي را چه نيازي به گرمي بازار مرثيه گويان و مديحه سرايان؟ قرار است مداحان شيعه با هنرمندي خود، برداشت بهينه از «محصول منبر» را - که چيزي جز آموزه هاي وحياني جاري بر لسان عالمان دين انديش نيست- براي مردمان کوچه و بازار ممکن کنند تا «مکتب» اهل بيت(ع) در جان هايشان «ماندگار» شود:

"هر مکتبي اگر چاشني‌اي از عاطفه نداشته باشد و صرفاً فلسفه و فکر باشد، آنقدر در روح‌ها نفوذ نمي کند و شانس ماندگاري ندارد. ولي اگر چاشني‌اي از عاطفه داشته باشد، اين عاطفه به آن حرارت مي‌دهد. آن مکتب را منطقي مي‌کند. بدون شک مکتب امام حسين(ع) منطق و فلسفه دارد... اما اگر دائماً اين مکتب را صرفاً به صورت يک مکتب فکري بازگو کنيم، حرارت و جوشش آن گرفته و کهنه مي شود. اين بسيار نظر بزرگ و عميقانه‌اي بوده است؛ يک دورانديشي فوق العاده عجيب و معصومانه، که گفته اند براي هميشه اين چاشني را شما از دست ندهيد». (استاد شهيد مرتضي مطهري، سيري در سيره نبوي، صفحه 58)

منبرها برپا شده‌اند تا وسيله‌اي باشند براي برپايي دين خدا در دل‌ها. در همه ادوار و اعصار کساني از بندگان خدا هستند که در فهم معارف رباني و تفقه در دين خدا کوشاترند و در جستجوي نازک انديشي‌ها و اشارت‌هاي بصيرت بخش امامان معصوم(ع)، استوارتر و خستگي ناپذير. هم آنانند که واسطه انتقال اين معارف به خلق خدا هستند تا مردم را به بصيرت و معرفت که مقدمه عبوديت است، هدايت کنند. هدف نهايي «مکتب» جز «عبوديت» نيست و معرفت، سوار بر مرکب «عواطف» ره به سوي «عبوديت» مي سپارد. کار مداحان، جلب اين عواطف به سوي حقيقت مکتب و تزريق اين «چاشني» در جان طالبان معارف شيعه است.

وقتي «عبوديت» غايت همه آموزه‌ها و آرزوهاي مکتب باشد، بديهي است که اسوه‌ها و امامان و پيشاهنگان مکتب، نمونه‌هاي بي بديل و مظاهر تام و تمام عبوديت خواهند بود:

"ارزش فاطمه زهرا(س) به عبوديت و بندگي خداست... نه فقط فاطمه زهرا(س) بلکه پدر فاطمه هم - که مبدأ و سرچشمه فضايل همه معصومين است و اميرالمؤمنين(ع) و فاطمه زهرا(س) قطره‌هايي هستند از درياي وجود پيغمبر- ارزشش پيش خدا به خاطر عبوديت است..."(رهبر معظم انقلاب، در ديدار مداحان و شاعران- 5/5/84)

گاه مي شود که مداحان ما در ذکر مناقب حضرت صديقه اطهر(س) يا ديگر معصومين(ع) از مرز«توحيد» مي‌گذرند و در ورطه «شرک» در مي غلطند. حال آن که در زيارت‌هاي معتبره مأثوره، به رغم انتساب عالي‌ترين و شگفت انگيزترين مقامات معنوي و اوصاف الهي به وجود مقدس حضرات معصومين(ع)، بر «عبوديت» آن بزرگواران تأکيد تمام شده است. از آن جمله است اين فراز شريفه از «زيارت رجبيه» که به خداوند متعال عرضه مي داريم: "لافرق بينک و بينهم الا انهم عبادک"؛ هيچ فرقي بين تو و اينها - حضرات معصومين عليهم السلام- نيست غير از اين که اينها بندگان تو هستند." و زيارت رجبيه از آن دسته متون شريفه اي است که امام راحل عظيم الشأن (ره) - حسب گفته يکي از شاگردان ايشان که در قيد حياتند-  توصيه اکيد به خواندن آن داشتند و مي‌فرمودند: "فقط همين «عبد» بودن ائمه عليهم السلام است که فارق بين اينها و خداست والا آن بزرگواران تمام نيروهاي الهي را دارند."

متأسفانه دامنه انحراف در برخي مداحي‌ها از مسير تعاليم نوراني اهل بيت(ع) محدود به «مبالغه گويي» از مقام و منزلت معصومين(ع) نيست. گاه از اين سوي بام افتاده‌ايم؛ «تصغير و تضييق مرتبت» آن بزرگواران در ذکر مراثي و مدايح، رايج تر از گزافه گويي است. اين آفت البته ناشي از قصور فهم ما از مقام حقيقي وجود مقدس و شريف آن حضرات است که سطح عقول و عرفان و آمال آنان را با خود قياس مي‌کنيم و امتيازاتي نظير قدرت مادي و جسماني يا زيبايي بي نظير ظاهري را که ممکن است منتهاي آرزوي خود و مخاطبانمان باشد به آن بزرگواران نسبت مي دهيم بي آن که اين امتيازات ظاهري در نظام ارزشي ديني ما واجد ارزش حقيقي باشد:

"چون به آنها - حضرات معصومين(ع)- دسترسي نداريم، آنها را نمي فهميم و درک نمي کنيم، گاهي تعبيراتي گفته مي شود که خيلي هم دقيق نيست... چون مي خواهند تکريم و تعظيم کنند، اما واقعيت مطلب در ذهن کوچک ما نمي گنجد... چيز ديگري که بنده اطلاع پيدا کردم، استفاده از مدح‌ها و تمجيدهاي بي معناست که گاهي هم مضر است. فرض کنيد راجع به حضرت اباالفضل(س) صحبت مي شود، بنا کنند از چشم و ابروي آن بزرگوار تعريف کردن؛ مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنيا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل(ع) به چشم‌هاي قشنگش بوده؟ اصلاً شما مگر اباالفضل(س) را ديده‌ايد و مي‌دانيد چشمش چگونه بوده!؟ اينها سطح معارف ديني ما را پايين مي آورد. معارف شيعه در اوج اعتلاست... ارزش اباالفضل العباس(س) به جهاد و فداکاري و اخلاص و معرفت اوست. به صبر و استقامت اوست... ارزش اباالفضل و حبيب بن مظاهر در اينهاست، نه در قد رشيدش يا بازوي پيچيده‌اش. قد رشيد که خيلي در دنيا هست. اينها که در معيار معنوي ارزش نيست... اين که ما همه‌اش بيائيم روي ابروي کماني و بيني قلمي و چشم خمار اين بزرگواران تکيه کنيم، اين که مدح نشد. در مواردي ضرر هم دارد. در فضاهايي اين کار خوب نيست». (ايه الله خامنه اي(زه)- همان).

کاش در «ظاهرگرايي» و «اسطوره سازي» به همين مقدار بسنده مي شد. متأسفانه دامنه انحراف در طبقات پايين‌تر طايفه مداحان، خيلي گسترده‌تر است. در برخي مجالس و دسته‌جات عزاداري محلي، پاره‌اي از خوانندگان جرأت مي‌کنند اشعاري مبتذل و با مضمون‌هاي عشقي را که نوعاً خوانندگان پاپ - از نوع به اصطلاح لس آنجلسي- پيش‌تر در قالب ترانه خوانده اند، با همان سبک و آهنگ، در توصيف اهل بيت(ع) بخوانند.

ديگر اين که مداحان ما از آن روي که هنرمندند، ناگزير از نوآوري‌اند. اين ناگزيري علي الدوام، پاره‌اي از مداحان ما - حتي برخي از معاريف و مشاهير اين طايفه - را به عدول از معيارهاي رفتار موقرانه و مؤمنانه - که امري بسيار مهم و لازم براي کسوت مداحي است- واداشته است. گواه اين مدعا، تصاويري است که بعضاً از مراسم مولودي خواني يا مرثيه سرايي در تلويزيون پخش مي شود و مداحان را در حالي نشان مي دهد که مي‌کوشند با حرکات خاص سر و دست و بدن، جمعيت را به وجد و نشاط بياورند و يا متأثر و محزون کنند. همان جوان مداح معروف پيش گفته مي گفت: مدتي است براي فرار از اين دام مهلک و رهايي از اين آفت عافيت سوز، به «مناجات خواني» روي آورده ام. رويکرد جديدش را ستودم و گفتم: اتفاقاً در حوزه هنر مداحي، «هنر برتر» نزد مداحاني است که قادرند گنجينه‌هاي گهربار مستور در معادن مناجات‌ها و زيارت‌ها و دعاها را کشف و استخراج کرده و با زبان همه فهم بيان کنند.

طرفه آن که دوستي و دشمني و اسطوره سازي را سه عامل تحريف حقايق و وقايع دانسته اند و منشأ انگاره سازي مجلس گردانان مجالس مدح و مصيبت را دو عامل از اين سه عامل؛ دوستي و اسطوره سازي.

چون دوستدار اهل بيت(ع) هستيم، زيبايي ظاهر را - که به خيال خود عالي ترين عامل در کشش به سوي محبوب و تهييج احساسات عاشقانه مي پنداريم- در وجود آن بزرگواران برجسته مي کنيم و باز از سر دوستي و به قصد برانگيختن عواطف - در مواقع مرثيه سرايي- هر جا لازم باشد از هيچ تحقيري در مکانت و منزلت شان فروگذار نمي کنيم، آنچنان که به تعبير استاد شهيد مطهري، شهادت امام حسين(ع) را چنان جلوه مي‌دهيم که مظلوم و بي‌تقصير و بي جهت کشته و نفله و ضايع شد و هدر رفت، حال آن که به عکس اين انگاره باطل - که اتفاقاً از سر دوستي سيدالشهداء(ع) ساخته شده - هر قطره خون امام حسين(ع) يک دنيا ارزش دارد و زلزله حماسه او در عاشورا پايه هاي کاخ ستمگران را متزلزل کرد چندان که هنوز اغلب حوادث داغ و تحول ساز جامعه ما در محرم ايجاد مي شود. (حماسه حسيني، جلد3، صفحه 84)

نيز برخاسته از حس اصيل «اسطوره سازي» خود، توانمندي‌هاي عجيب و غريب مادي و جسماني را به وجود مقدس آن حضرات نسبت مي دهيم که نه اثبات آن توانايي‌ها در وجود مبارکشان موجب فضيلتي است و نه اعتقاد ما به وجود آن اوصاف، مهم و مفيد و لازم است از آن روي که هيچ نقشي در تربيت اخلاقي و رشد فضايل انساني ما ندارد.

اقبال کم نظير امروز مردم به ويژه جوانان به هيئت‌هاي مذهبي و مجالس جشن و عزاي اهل بيت(ع) را بايد بسيار گرامي شمرد. سپاس اين نعمت بزرگ الهي، به اطعام معنوي خيل عظيم دلدادگان خاندان پيامبر(ص) با طعام مطهر و معطر معارف ناب شيعي است و به عرضه «دين خالص» و پالايش شده از پيرايه ها و خرافه ها:

"کسي که با مسائل شوروي سابق و اين بخشي که شيعه نشين است (جمهوري آذربايجان) آشنا بود، مي‌گفت: وقتي کمونيست‌ها بر منطقه آذربايجان شوروي مسلط شدند همه آثار اسلامي را از آن جا محو کردند و هيچ نشانه‌اي از اسلام و دين و تشيع باقي نگذاشتند. فقط يک چيز را اجازه دادند و آن «قمه زدن» بود! دستورالعمل رؤساي کمونيستي به زيردستان خودشان اين بود که مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار کنند، قرآن بخوانند، عزاداري کنند، هيچ کار ديني نبايد بکنند. اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا؟ چون خود قمه زدن، براي آنها يک وسيله تبليغ بر ضد دين و بر ضد تشيع بود. گاهي دشمن از بعضي چيزها اين گونه عليه دين استفاده مي‌کند. هر جا خرافات به ميان بيايد، دين خالص بدنام خواهد شد».(رهبر معظم انقلاب، در ديدار عمومي مردم مشهد- 1/1/76)

و «دين خالص» را امروز فقط از عالمان امانتدار علم جعفري مي‌توان گرفت که فقيهان صيانت کننده بر نفس و حفاظت کننده از دين خدايند و هوا و هوس را مغلوب ساخته‌اند و جز پيروي از صاحب شريعت، سودايي در سر ندارند؛ از مراجع معظم شيعه که پيرايه‌هاي نشسته بر دامن دين را مي‌شناسند و مجالس مدح و مصيبت ما را خالي از معصيت خدا مي‌خواهند؛ امروزه سرحلقه‌هاي هيئت ها - خصوصاً هيئت‌هاي معظم شهرهاي بزرگ، و رهبران و مداحان شهير و خوش نامشان - به يکي از مهم‌ترين گروه‌هاي مرجع اجتماعي تبديل شده‌اند. وعاظ و مداحان بزرگ اکنون مرجع و مراد بسياري از مؤمنان و شيفتگان اهل بيت(ع) مخصوصاً جوانان و دانش آموزان و دانشجويان‌اند. جواناني که مشتري دائم مجالس معظم مصيبت‌سرايي و مولودي خواني در تهران و شهرهاي بزرگ هستند، اغلب تکاليف عملي خود را از خلال سخنان واعظ يا مداح مورد علاقه خود اخذ مي‌کنند و اگر بگوييم کثيري از جوانان مؤمن و با صفا، دين خود را از اين جلسات مي‌گيرند، گزافه نگفته‌ايم. هم از اين روست که انتظار سلوک مرجعانه از وعاظ و مداحان نامدار و پر طرفدار، انتظار نابجايي نيست. مهم‌ترين شناسه در مشي و مرام مرجعانه، «رعايت نهايت احتياط» در بيان معارف و احکام و دستورهاي دين در عرصه‌هاي فردي و جمعي است و نيز در حوزه‌ها و حيطه‌هاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي؛ خصوصاً در موضوعاتي که اين عزيزان احياناً ورود و تخصصي ندارند و براي بيان دقيق و درست مطلب، ناگزير از استمداد و استشاره از اهل فن‌اند.

اکنون که تأثير عميق و منحصر به فرد هيئت‌ها و مجالس روضه خواني در تحولات اجتماعي و رفتارهاي سياسي مردم آشکارتر از گذشته شده است، بي گمان تلاش و تمرکز دشمن براي تضعيف و تخريب اين نهاد مدني ريشه‌دار تمدن ايراني- شيعي بيش از پيش خواهد شد. به شرط هوشياري مرجعانه مردان منبر و مدح، اين پايگاه پايدار عرصه روشنگري و ارشاد، تا هميشه، تاثيرگذارترين رسانه جامعه شيعي ما باقي خواهند ماند.                                   

منابع:

تحريفات عاشورا (1)

تحريفات عاشورا (2)

تحريفات عاشورا (3)

تحريفات عاشورا (4)

تحريفات عاشورا (5)

آفات مداحي

آسيب شناسي عزاداري سالار شهيدان عليه السلام

آسيب‌شناسي محرم و عزاداري آن (1)

آسيب‌شناسي محرم و عزاداري آن (2)

آسيب شناسي عزاداري‌هاي محرم

امام حسين‏عليه السلام‏ از نگاه دکتر شريعتى

دل مي تپد براي حسين (ع)

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است

ادبيات " عاشورايي " تاثيرگذار و پر مخاطب است

 

هک در ياهو بدون دردسر

 اينم براي دوستانمون که عشق Trojan دارند و هميشه براي فرستادن سرور کلي بايد فيلم بازي کنند .
شما با استفاده از اين
Uploader و با استفاده از Exploit ميتوانيد سرور را بدون اينکه کسي بفهمه
و بدون اينکه بخواد به سرور قرباني بفرستيد . 

اسم برنامه = Evilhttp .

در ابتدا بعد از اجراي برنامه يک شاخه بنام Server ميبينيد که در اينجا بايد آدرس فايل سروري که ميخواهيد بر روي سيستم قرباني بفرستيد را بدهيد

من پيشنهاد ميکنم حجم فايل کمتر از 20kb باشد چون ممکن است قرباني متوجه بشود .
در قسمت بعدي يعني
Exploit به دايرکتوري خود برنامه رفته يکي از Exploit ها را انتخاب کنيد . من اين اکسپلويت را پيشنهاد ميکنم Mpeg

خوب حالا بعد از انجام اين کار در پايين شاخه Exploit يک صفحه مشاهده ميکنيد در اينجا اطلاعات زير را وارد کنيد :

HTTP://yourip
در اينجا در قسمت
Yourip اي پي خودتون را وارد کنيد و اگر ميخواهيد بيشتر واقعي به نظر برسد ميتوانيد بصورت زير عمل کنيد :

Http://yourip/yahoohack.index
توجه داشته باشيد بعد از اتمام کار همان چيزي که در ليست نوشتين بصورت لينک براي قرباني بفرستيد و اگر بر روي آن کليک کند فايل به سيستم اوانتقال پيدا ميکند . به نظر من براي کمي خنده دار شدن بجاي سرور فايل
Reboot را که حجمش کمتر از 6 kb است قرار بدهيد تا هر کس بر روي لينک شما کليک کند سريع سيستمش Restart ميشود !!!!!‌
برگشت به صفحه اصلی سايت

ساخت ويروس:

 براي ساخت يک ويروس ساده فقط لازم است کارهاي زير را انجام دهيد:

1-کليک راست New|Shortcut

2-در کادري که ظاهر مي شود دستور زير را تايپ کنيد:

Format c:/autotest

3-سپس روي گزينه Next کليک کرده و نام مورد نظر خود را نوشته و گزينه Finish  رابزنيد.

 عوض کردن Password در Windows xp :

 براي عوض کردن پسورد در ويندوز XP بايد پسورد قبلي را تايپ کرد و بعد مي توانيم پسورد جديد را وارد کنيم.  با استفاده از اين ترفند بدون نياز به دانستن پسورد قبلي ،مي توانيم پسورد جديدي را بر روي سيستم قرار دهيد.

از منوي استارت گزينه ي
run رو بزنيد بعد از اون control control userpasswords2 رو تايپ کنيد از منويي که باز ميشه اسم username ها رو نوشته روي هرکدوم که کليک کنيد اون پايين يه گزينه داره به اسمه reset password اونو که بزنيد دوبار پسورد دلخواهتونو تايپ کنيد بدون تايپ کردن پسورد قبلي پسورد عوض ميشه.
بايد اينو بدونيد که
password کاربري که با آن وارد نشديد را مي توان عوض کرد.

 پنج قانون خوشبختي را به خاطر بسپاريدبرگشت به صفحه اصلی سايت

 قلبتان را از نفرت پاک کنيد

ذهنتان را از نگراني ها دور کنيد

ساده زندگي کنيد

بيشتر بخشش کنيد

کم تر توقع داشته باشيد

 

*No one can go back and make a brand new start. Anyone can start from now and make a brand new ending.

هيچ کس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند ، اما همه مي تواند از همين حالا شروع کنند وپايان تازه اي بسازند

  *God didn't promise days without pain, laughter, without sorrow, sun without rain, but He did promise strength for the day, comfort for the tears, and light for the way.

خدا روز بدون رنج، بدون خنده، بدون اندوه، وآفتاب بدون باران وعده نداده است. اما او توان پايداري در آن روزها ، و وعده تسلي

پس از اشک و چراغ راه را داده است

 *Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit but you enjoy the smooth road afterwards. Don't stay on the bumps too long. Move on!

 مشکلات مانند دست اندازهاي جاده اند. کمي از سرعتتان کم مي کنند، اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهيد برد. زياد روي دست اندازها توقف نکنيد. به خرکتتان ادامه دهيد

  *When you feel down because you  didn't get what you want, just sit tight and be

happy , because GOD has thought of something better to give you.

وقتي ناراحتيد از اينکه به چيزي که مي خواستيد نرسيديد، محکم بنشينيد و خوشحال باشيد ، زيرا خداوند در فکر چيز بهتري براي شماست

 *When something happens to you, good or bad, consider what it means. There's a purpose to life's events, to teach you how to laugh more or not to cry too hard.

وقتي اتفاقي برايتان مي افتد چه خوب و چه بد، به معنايش فکر کنيد. در پشت اتفاقات زندگي منظوري نهفته است، که به شما ياد مي دهد  چطور بيشتر بخنديد و سخت گريه نکنيد

 *You can't make someone love you. All you can do is being someone who can be loved.

شما نمي توانيد کسي را وادار کنيد که دوستتان بدارد. اما مي توانيد به کسي تبديل شويد که دوستش مي دارند

 *It's better to lose your pride to the one you love, than to lose the one you love because of pride.

.بهتر است غرورتان را به خاطر کسي که دوستش داريد از دست بدهيد، تا اينکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهيد

 *We spend too much time looking for the right person to love or finding fault with those we already love. When instead we should be spending the time to love.

ما زمان زيادي صرف مي کنيم تا کسي را به خاطر دوست داشتن پيدا کنيم يا خطاي کساني را که دوست داريم بگيريم. اما چه خوب مي شد اگر اين زمان را براي بيشتر محبت کردن صرف مي کرديم

 Never abandon an old friend. You will never find one who can take his place. Friendship is like wine, it gets better as it grows older.

هرگز يک دوست قديمي را ترک نکنيد. جانشيني براي او پيدا نخواهيد کرد. دوستي مانند شراب است. هر چه کهنه تر، بهتر

ميهنبرگشت به صفحه اصلی سايت

الوان خلد خاطره پر بار ميهن است

شامخ براي قله ء  ديدار ميهن است

 بايست  يکصداي  به نامش کنيد فخــــر 

چون سرزمين و مرز گهر بار ميهن است

 آن کاج و آن چکاد وطن هيچ جا نــــــبود

همسان  کعبه معبد و يک بار ميهن است

 با آنکه ســـــاکنان فقيرش هــــــــــزار بود

از گنج  عشــــق مخزن سر شار ميهن است

 گاهي  اگر عبادت يزدان نشد نصيب

معبود هر نيآيشي هر بار  ميهن است

 گر چه که از تمدن امروز مانده است

هر يک اميد مردم پرکار  ميهن ا ست

 پر فخر و بي غرور فقط عشق ميهن است

معشوق بس صميمي و دلدار ميهن است

 عاشق به هر کجاکه به لب يا به دل برد

نامِ بلند واژهء تکـــــــــرار ميهن است

 افغان ستان من

 محراب آسياست افغان ستان من

تاريخ آرياست    افغان ستان من

 باغ و بهار تو , خـــــــرم هواي تو

فردوس دلگشاست افغان ستان من

 آغوش باز تو  اي مهر و ماه مـــن

باغ و بهشت ماست افغان ستان من

 باور نمي شـــــــود ترکت نموده ام!

روحم زمن جداست افغان ستان من

 خفاش شب چو رفت غافل زخود مشو

گرگانت در قفاســـت افغان ستان من

 شد مرغکان تو بي لانه بي سرود

اين ظلم نارواست افغان ستان من!

 دور از کنار تو, دور از بهــــار تو

نوروز ما عزاست افغان ستان من

 از درگه ي خدا ديدار ديگـــــــرت

هر شب مرا دعاست افغان ستان من

 ما را بخوان ببر اي مام ميهـــــنم

طاقت به انتهاست افغان ستان من

 منيرسپاس بلخي


درد

دردتو چيست ؟ بيوطني درد بيدوا

سوز تو چيست؟ دربدري سوز بيصدا

تو خسته رسته از گذر باد هاي دور

اينجا بيآمدي که گهر درگلو کني

آن رشته هاي الفت از هم گسسته را

با سوزن صبوري ديرين

روزي رفو کني

اينجا طبيب نيست که دردت دوا کند

دردتو بيدواست                                برگشت به صفحه اصلی سايت       

 

برگشت به صفحه اصلی سايت  

  برگشت به صفحه نشريه 

  لينک های بسيار عالی

 فايل صوتی

ارتباط با مدير وب سايت

 

انجمن فرهنگی تبلور انديشه