زن در سير تاريخي جامعه افغانستان :
(محمد علي كريمي
مالستاني)-مشهد
با كمال تاسف در طول تاريخ ، زن در جامعه افغانستان، قشري
محروم و محكوم بوده اند و از حداقل حقوق شان هم برخوردار
نبوده اند، وظلم و ستم و حق كشي هاي كه باين قشري عظيم
جامعه در اين سرزمين رفته است از چند بعد قابل بررسي مي
باشد.
1-
بعد فردي و شخصيتي :
از آنجائيكه مردم افغانستان اكثراً از سواد خواندن و نوشتن
محروم مي باشند و لذا خيلي پايند و مقيد به مسائل خرافي و
غير واقعي مي باشندو از نظر ديدگاه اسلام را در رابطه به
زن اطلاع كفي ندارندو اكثراً اسلامي بودن شان هم تقلييدي و
كور كورانه مي باشد، مسلمان اندچون پدر و مادر و نياكان
شان مسلمان بوده اند، و از مهم ترين دستورات اسلامي را
غافل اند و با سوادان مثال هم خيلي سنتي اند و يا بند به
مسائل خرافي ارتجاعي مي باشندو خصوصاً در مورد حقوق زن در
خانواده يا اصلاً چيزي نمي دانند و اگر مي دانند هم به علت
اينكه منافع شخصي مرد بودن شان زير سئوال نرود كتمان مي
كنند.
مين علت زن را موجودي ناقص العقل و زني پست، نسبت به مرد
مي دانند، و باين باورند كه خداوند زن را خلق نموده راست
براي كثرت نسل بشر و خدمت گذار مرد و لذا زن در خانواده ها
به چشم خدمه و كارگر و مزدور، ديده مي شود. و مردان
هيچگونه شخصيت به زن قائل نيستند. و آنچه در پدرش مي پسندد
دختر مجبور است قبول كند، و مرد سالاري به تمام معني در
اين جامعه حاكم است. در يك جمله مي توان خلاصه نمود كه :
زن در جامعه سنتي افغانستان به تمام معني مظلوم و محكوم مي
باشد و مرد هيچگونه حق و حقوق برايش قائل نيست و زن چونكه
هيچ گونه اطلاع از حقوق حقه يي خويش ندارد، باين سنت تن در
مي دهند. كه در اين راستا علما و مبلغان ديني مي تواند كه
در رابطه به حقوق زن يا اصلاً چيزي مطرح نه نموده انده و
يا اينكه كم و ناچيز مطالب پراكنده بيان كرده اند.
2-
در بعد اجتماعي :
چونكه بافت جامعه افغانستان آميزه رز عناصر اقتصادي،
فرهنگي، سياسي و نظام مكوث الطوايفي و فرهنگ قبليوي و دور
از تمدن و خرد و عقلانيت و موفت ، مي باشد ، زن زرچنين
جامعه چه جايگاهي خواهد داشت ؟
در جواب اين سوال بايد برگرديم به گذشته مردم اين سرزمين ،
در اين زمينه من صرفاً اشاره گذرا در مورد جنايت و ستمي كه
در مورد زنان در برشي خاصي رز تاريخ سياسي و اجتماعي
افغانستان صورت گرفته اند به رويت مدرك تاريخي اشاره مي
كنم.
از آنجائيكه مردم و جامعه افغانستان در طول تاريخ مورد
تاخت و تاز و تجاوز بيگانگان و استعمار گران قرار گرفته
است كه در اين راستا ظلم و جنايت بيشتر باين قشر محكوم
يعني زن صورت گرفته است، كه به عنوان نمونه ظلم و حق كشي
ها و جنايت كه به زنان جامعه شيعه و هزاره، افغانستان در
زمان حكومت امير عبدالرحمان دست نشانده انگليس رفته است
خيلي گذرا اشاره مي كنم.
زمانيكه مقاومت عادلانه مردم ارزگان در برابر ستكر منظم
120 هزاري دولتي و 40 هزار مليشه هاي قومي كه متشكل رز
مردم جنوب و جنوب شرقي كشور ما بودند به شكست مواجه شد،
سپاهيان دولتي همراه با لشكر ايلجاري قومي، اطفال را در
مقابل چشمان والدين شان به سر نيزه بر مي داشتند به اسارت
زنان و كشتار مردان شروع كردند، زنان رسيد را سينه بريدند
و تن هاي مرده و نيمه زخمي آنان را به درياي ارزگان مي
انداختند، در يك مورد 47 دختر و زن هزاره در برابر لشكر
مهاجم تسليم نشدند و به مقاومت پرداختند، وقتيكه اين زنان
صحنه محاصره را به خود تنگ ديدند و از اينكه به اسارت
نروند و بع عفت شان تجاوز صورت نگيرند و كشته نشوند به كوه
هاي پشتپه گريختند، لشكر امير نيز به تعقيب آنان به كوه ها
هجوم بردند و زنان تا آخرين قله كوه خود ها را رساندند كه
براي دستگيري شان چيزي نمانده بود. بالاخره ناگزير اين 47
دختر و زن هزاره (شيعه) خودها را از بالاترين قله كوه
(ششتپه) به پائين سنگ لاخ ها و دره ها پرتاپ نمودند كه با
اين گونه (حماسه انتحاري) خودها را اسير ارتش مهاجم و
درمنش امير نساختند، از همين سبب است كه اين كوه بعد از
اين حارسه بنام (كوه چهل دختران) مسما گرديد.
و نيز در يك هجوم ديگري سربازان عبدالرحمان ، وقتي كه زنان
اسير را از ارزگان به اسارت گرفته به طرف كابل مي بردند
400 زن به ترس از جنايت هاي ارتش امير، خود ها را در منطقه
جاغوري به دريا انداختند و چنين انتحار را نسبت به كشتن و
اسارت ترجيح دادند و با همين شيوه هم رسم آزادي از قيد
اسارت را براي ساير زنان و جامعه خويش به ميراث گذاشتند.
آقاي حاج كاظيم يزداني در مورد فروش زنان، و پسران هزاره
(شيعه) مي نوسيد: مقارن با اين احوال، ملا سعيد خان قاضي و
ملا محمد مفتي و ملا عبدالسلام محرر محكمه شرعيه به امير
عبدالرحمن نوشتند : 46666 زن و دختر و پسر هزاره در داخل و
خارج مملكت به فروش رفته اندو پول هاي آن به غرض تقويه
دستگاه دولت امير به خزانه ذخيره گرديده است، و اكنون بقيه
شان مطيع گرديده اند، چون طبق عقايد اهل سنت اين طايفه
مسلمان پنداشته مي شوند، خريد و فروش آنها در شرع شريف
جايز نيست. امير عبدالرحمن در جواب نوشت: شما از باطن اين
قوم چه خبر داريد هيچگاه عقيده شان درست نمي شود.
سياست امير عبدالرحمن، طوري بود كه بالاي زنان زنداني با
اجبار تمام كارهاي شاقه و بدون كوچكترين امتياز در انجام
مي داد تا زنان با قلت مواد غذايي، بهداشتي، استراحت و
غيره بالاخره جان مي سپردند.
كه در اين رابطه محمد يوسف هروي رياضي كه خود نيز شخص
پشتون و همچنان شاهد عيني در جنگ امير با هزاره ها (شيعه
ها) بوده است در تاريخ عين الوقايع خويش چنين مي نگارد: در
سال 1314 تعداد زندانيان زن از مردم هزاره (شيعه) در كابل
به 8500 نفر رسيد كه از مردم ياغي در كابل محبوس بودند.
زنان نورستان :
در منطقه كنوني نورستان با وجود فقر عمومي جامعه ديده مي
شود كه زنان تحت ستم و اسير نورستاني به عوض گاهو قلبه اي
بالاي زمين كار مي كنند، زن نورستاني با طفل شير خوار و
چند طفل كوچك ديگري خويش بالاي زمين زراعتي ناگذير به
كارهاي كشاورزي از قبيل قلبه كشي ، آبياري، درو و غيره مي
پردازند، اين وضع كه بالاي زنان رسيد و محكوم، نورستان در
عصر كنوني است در هيچ جاي ديگر نمي شود.
زنان ازبك و تركمن :
بنا به فقر عمومي جامعه و عدم توجيه دولتمردان افغانستان
زنان ازبك و تركمن اسير و تحت ستم ما مجبور است به جهت
بدست آوردن قوت و لايموت خورها رزبام تاشام به كارهاي طاقت
فرساي قايمن و گليم بافي معروف هستند، اين سياه بختان از
مجبوري كودكان خودها را دانه هاي ترياك مي دهند تا اطفال
شان طولاني تر بخوابند و تارين زنان فرصتي كافي براي يافتن
فرش ها را داشته باشند.
زنان اسير و تحت ستم پشتون :
از باب نمونه : زمانيكه زن حامله دار كوچي در پشت كاروان
شتر و حيوانات روزي است، درد زايمان را مي كشند، كاروان در
حركت است و مردشان هم متوجه بوده كه خانمش درد زايمان را
مي كشد و باز هم كلام رحمي به دلش راه پيدا نكرده به حركت
كاروان ادامه مي دهند، و در اين زمينه زن خود را كمك نمي
كند، بالاخره در حاليكه كاروان در حركت هم بوده، زن ناگزير
شده در كنار كداك سنگ، بيابان، دره، و غيره به تنهايي و
بدون كدام وسايل طفل را به دنيا مي اورد، بعد با تمام مشقت
و ناگواري نوزادش را به كمر خود بسته از پشت كاروان با
عجله مي شتابد، وقتي كه به كاروان خود را مي رساند باز هم
از سوي شوهر .................. مورد كمك قرار نمي گيرد.
زنان در جامعه كنوني هزاره :
در مناطق مركزي افغانستان فعلاً هم زنان مظلوم ترين قشرهاي
جامعه مي باشند، و علاوه به كارهاي خانه و امور پخت و پز،
در كنار همسرش بيرون از خانه هم مشغول فعاليت مي باشد. ولي
با تمام اين زحمات از مال و منال و سرمايه خانواده محروم
مي باشد و كوچك ترين حقي باشد تعلق نمي گيرد. حتي بعد از
مرگ همسرش با وجوديكه داراي فرزنداني مي باشد از ارث محروم
است. و دختران هم در قسمت انخاب شوهر هيچگونه حق انتخاب
ندارد و آنچه كه پدر مي پسندد دختر مجبور است بپذيرد. و
خيلي از نبايدهاي ديگر وجود دارد كه مجال مطرح كردن اش
نيست.
اما زن در بعد حكومتي :
تا زمان سلطنت نادرشاه و فرزندانش ظاهرشاه، در افغانستان
زن حتي رسميت هويتي نداشتند غير ناقطه تذكره (شناسنامه)
بودند و حق هيچ گونه رايي در انتخابات دولتي و حكومتي
نداشتند. و دختران فقط 6 كلاس حق تحصيل داشتند. و بيش از
آن از تحصيل محروم بودند.
در دوران جهاد هم متاسفانه خصوصاً در جنگ هاي داخلي زنان
مورد تجاوز و هتك حرمت قرار مي گرفت و ازدواج هاي اجباري
نيز در اين دورانفراوان مشاهده شده است.
زنان در حكومت طالبان :
در دوران حكومت طالبان در افغانستان، زنان از وضعيت خاصي
برخوردار بودند، طالبان دستورات خيلي سخت را بعنوان
دستورات اسلامي به زنان تحميل مي كردند مثلاً ، در نومبر
1996 م برابر با عقرب سال 1375 خورشيدي، مقررات كار براي
شفاخانه هاي دولتي و در مكان هاي خصوصي بر اساس اصول شريعت
اسلامي، چنين اعلان نمود :
1-
بيماران زن بايد به دكتران زن مراجعه نمايند.
2-
سالن بيماران زن كاملاً مستور باشد.
3-
منشي هاي كه براي بيماران زن نوبت مي دهند بايد زن باشند.
4-
نشست و برخاست و گفتگو ميان دكتران زن و مرد ممنوع است.
5-
دكتران و پرستاران زن نبايد وارد اتاقهايي شوند كه در آنها
بيماران مرد بستري هستند.
6-
هيچ راننده اي حق ندارد زني با جادري ايراني را سوار موتور
نمايد راننده در صورت تخلف زنداني خواهد شد ، اگر چنين زني
در معابر يافت شود، خانه اش جستجو و شوهرش مجازات خواهد
شد.
7-
ممنوعيت دوخت لباسهاي زنانه توسط خياط مرد.
جاي تعجب اينجاست كه طالبان باين ديدگاه كه به قشر زن دارد
ولي رابطه ديپلوماتي شان در آمريكا يك زن مي باشد، بنام
ليلي هلمز ، كه او دختر حبيب ذكريا نواده پسري فيض محمد
خان ذكريا و نواده دختري فاروق خان عثمان و برادرزاده بشير
خان ذكريا است. كه فيض محمد خانه ذكريا جد پدري ليلي يگانه
وزيري بود كه توانسته بود در حكومت هاي مختلف امان الله
خان، حبيب الله خان كلكاني و نادرخان و ظاهرخان، گاهي در
پست وزير خارجه و زماني در پست وزير معارف به كار خود
ادامه دهد. ايچارد هلمز كاكاخر ليلي، يكي از چهره هاي
استخباراتي و سياسي آمريكا محسوب مي شود، او در اثناي جنگ
كوبا و ويتنام يعني در دهه شصت قرن بيستم ميلادي رياست
سازمان سياه را عهده دار بود و در دوره رئيس جمهور فورد به
حيث سفير كبير آمريكا در ايران ايفاي وظيفه مي نمود ،
تاسيس دستگاه جهنمي ساواك براي حفاظت از رژيم رضاشاه را
يكي از استكبارات آقاي هلمز مي دانند.
شماره نهم اكتوبر 2001The
ny Duily newp
ليلي را اين گونه معرفي مي نمايد :
گاهي مي شود كه حقيقت شگفت انگيزتر از افسانه و خيال باشد،
نماينده طالبان در آمريكا زني است كه ليلي ذكريا هلمز نام
دارد. او يك افغان آمريكايي كاملاً غرب زده است. ليلي
برنامه ملاقات هاي سران طالبان با كانگرسمن ها و مسئولين
سازمان ملل متحد و نمايندگان و ساير اطلاعات جمعي آمريكا
را تنظيم مي نمايد. ليل زن 38 ساله اي است كه در يك
خانواده مرفه افغاني به دنيا آمده و جدش زماني پست وزارت
خارجه كشورش را عهده دار بود. در آن وقت كه خانواده ليلي
در آمريكا آمدند او يازده سال داشت. سه سال قبل از اشغال
افغانستان توسط روسيها او تحصيلاتش را در رشته روانشناسي و
ارتباطات در دانشگاه فيرلي دكنسن به اتمام رسانيده است.
ليلي موهاي سياه رنگ خود را به شكل مردانه كوتاه مي كند،
لباس پسنديده او پطلون (شلوار) كاويال جميز آستين كوتاه
(شبيه) زير پيراهني) است كه حتي هنگام ملاقات هيات طالبان
همان لباس را درش مي داشته باشد.
او هيچگاهي چادر به سر نكرده است، اين شگفت انگيز است كه
ليلي چطور مي تواند هم با طالبان باشد (كه زنان را از
ابتدايي ترين حقوق شان چون حق تعليم محروم داشته اند، و هم
با سازمان سنايي آمريكايي (كه خواهان قانوني شدن سلطه و
بيرون كشي جنين اند)
ملا عبدالحكيم مسئول رسمي دفتر طالبان كه در منطقه (كوين)
نيويورك قرار داشت. بشمار مي رفت وي همه ارتباطات و تماس
ها و گفتگوها از چنين ليلي صورت مي گرفت . سرويس انترپرس و
نويسنده كتاب
The wer on
freedom
ليلي هلمز را با چهره مخفي سازمان اطلاعاتي آمريكا
خواندند.
زن در جامعه و حكومت فعلي افغانستان :
از آنجائيكه زن در تمام هجوم هاي نظامي و فرهنگي و سياسي،
در اين سرزمين، مورد بي احترامي و هكت حرمت قرار گرفته است
و به حق شان نرسيده اند و مظلوم و محروم بوده اند،
متاسفانه در شرايط فعلي هم اين قشري عظيم بشري دست خوش
نابسامانيها و سردرگمي هاي بي حساب گرديده است.
مثلاً در افغانستان از يك طرف ............. كهن و
مردسالاري و بايدهاي كه از مذهب و مكتب گرفته شده است و
سالها حاكم در جامعه ها بوده است و از طرف ديگر هجوم فرهنگ
بيگانه غرب كه ميخواهد زن آزار به تمام معني باشد كه پيام
اصلي شان عروسك شدن زن است و اينكه زن بايد از محيط
خانواده پا فراتر بگذارد و مثل مرد در تمام فعاليت هاي
سياسي، نظامي، فرهنگي، اقتصادي سهم داشته باشند.
كه اين دو فرهنگ سازگاري در جامعه مثل افغانستان ندارد. و
از زن در حالت سردرگمي بسر مي برد، و در سردوراهي باقي
مانده است كه كدام راه را انتخاب كند البته دولت فعلي تنها
كار مثبت كه انجام داده است اين است كه زن را بعنوان قشري
از جامعه بحساب آورده است و لذا تذكر (شناسنامه) كه هوي
فردي هر انسان را مشخص مي كند، به قشر زن داده مي شود و حق
راي در انتخابات ها را پيدا نموده است.
در نتيجه :تا زمانيكه زن، هويت واقعي شان را بدست نياورد
فرق نمي كند كه در چه جامعه باشد ، هرگز طعم آسايش و ازادي
واقعي را نخواهد چشيد و بطور حتم زن نه برده و كنيز است و
نه عروسك و وسيله عياشي، زن يك مادر است و ارزي و جايگاه
مادي و معنوي شان بستگي تمام به هويت و جايگاه شان در تمام
صحنه هاي اجتماعي مي باشد. بنابر اين زن بعنوان اشرف
مخلوقات كه انسان است ويژه گي هاي خاص خودش را دارد كه اين
ويژه گي ها در نقش حياتي زن در جوامع انساني مشهود است.