صفحه اصلی | نشريه کليک | مديرت وب سايت| اعضاء اين انجمن | واحد پژوهش | اخبار روز | لينکستان| گالری فعاليتها | ارتباط با ما

با سلام به سايت انجمن فرهنگی تبلور اندیشه خوش آمديد....... استفاده از تمام مطالب اين سايت با نقل منبع مجاز است .......شما هم براي ما مطلب بفرستيد   بطور کلي نمي توانيم بگوييم آگاهي کامل داريم ولي قادر بدرک اين هستيم که ضميري نا خود آگاه انسان را به نقش داشتن هر چه ملموستر در اجتماع تشويق مي کند و آن زماني بروز ميکند که انسان جامعتر آگاهتر و محبوبتر از قشر ديگر جامعه در کردارهاو رفتارهاي اجتماعي خود در هر وظيفه اي که دارد عمل کندجهت اينکه تعميم اين رفتار در جامعه سو گرايي اقشار مختلف را به سوي جامعه اي متعالي بهمراه داشته باشد . انسان هميشه بايد واقعيت ها را در نظر داشته باشد زيرا هر هنجاري در جامعه ممکن است براي عده اي قليل در همان جامعه ناهنجار محسوب گردد و تعميم دادن اين هنجار کنش مطلوب خاص خود را جهت تطبيق همه جانبه آن هنجار در سطح جامعه مي خواهد . پس در هر جامعه اي براي عموميت يافتن هر هنجاري بايد از اصلي ترين پايه تشکيلاتي آن جامعه که همانا آموزش و پرورش است شروع نمائيم زيرا ما مي توانيم تمام القاءات فکري اي که تعالي فرهنگي و علمي جامعه را بهمراه داشته باشد براي جامعه تبين نمائيم . بخاطر اينکه تربيت مهمترين عامل جهت ساخت جامعه اي معرفي شده است . اگر احيانا بخواهيم در جامعه اي براي تعالي سطح فرهنگ جامعه سرمايه گذاري کنيم بايد ابتدا به بررسي اين پديده اجتماعي بپردازيم و کليه ضعفها و کاستيها را شناخته ودر  رفع آن کاستيها بپردازيم تا به آنچه مي خواهيم برسيم پس در جامعه اي مانند افغانستان که مدت 22سال  در حال جنگ و خونريزي بوده و اکنون با ثبات ايمني موقتي روبرو شده است ما مي توانيم در سدر احياي يک نو گرايي فکري و اجتماعي بپردازيم واين امر يعني زنده ما ندن و بقاي حيات جامعه بسوي تعالي فرهنگي به يک سرمايه گذاري مناسب و برنامه ريزيهاي همه جانبه و کامل را مي طلبد تا از انحطاط جلو گيري شود. بدين جهت ما با تکيه بر تواناييهايمان مي خواهيم با گام هاي کوچک اما محکم و اهداف متعالي اما قابل پياده ساختن در اين راه گام بر داريم و اميد به همياري شما عزيز داريم  با ما در تماس باشيد   به اميد اينکه پذيراي مابوده

نور در ظلمت  /1   اسد الله جعفري    نور در ظلمت /2   محمد واعظي 

حرکت کشتي نجات آدميان ، احتياجي به دريا ندارد. اين کشتي بر روي قطره اشکي مقدسي که براي حسين ريخته مي شود، مي گذرد اشکي که از اعماق دل برآيد و جان را بسوزاند و آنگاه آن را رهسپار پيشگاه اقدس خداوندي نمايد. اي حسين، از فرزند شرنقيدين انسان! اي معشوق جانهاي شيفته حق و حقيقت! و اي امدي حيات پاکان اولاد آدم! داستان خونين تو در دشت سوزان نينوا، قرنها پيش از آنکه، چشم به اين دنيا بازکنم، به وقوع پيوسته است، چنين بود که ما گروهي از کاروانيان گذرگاه حيات پر معنا ، به حکم جريان نظم زندگي در خوييبار زمان، از ديدار جمال زيباي رباني تو و ياران بي نظيرت محروم گشتيم، آن ياران بارفايي که با شکوفاي درخشانترين سعادت و فضيلت انساني، چهره اي برافروختند و با آن بال و پري که از اعماق جانشان روييده بود، در چند لحظه از تنگناي عالم خاک به اوج عالم پاک به پرواز درآمدند. افسوس که از تقديم جان در آن طبق اخلاصي که در آن روز خونبار جان 72 تن انسان کامل را به پيشگاه الهي عرضه کرده محروم مانديم.

با اين حال، سپاس بيکران خدا را که از آن گروه نابخرد نبوديم که نشستند و عهدها بستند و ترا براي  اقامه حکومت حق و عدالت به سزمين خود عراق دعوت نمودند و در آن هنگام که گام بر سرزمين آنان نهادي، نابخردانه عدهها شکستند و به انکار صدها نامه که شخصيت خود را در گرو آن گذاشته بودند، برخاستند و آنگاه با شمشير هاي بران خود برتو و ياران تو تاخستند و در آن روز پيش از آنکه آفتاب سپهر لاجوردين از ديدگاه ساکنان زمين ناپديد گردد، خورشيد عالم افروز و جود ترا از ديدگان مردم دنيا پوشاندند، غافل از آنکه هرگاه جمال ابديت نماي تو از ديدگاه فضاي عالم طبيعت غروب کند، در دلهاي پاکان فرزندان آدم، طلوع جاودانه خواهد داشت. اينک، همه ما دلباختگان وجود تا زينت، عهدنامه اي با قلم عقل و وجدان نوشته و با خون دل امضاء نموده به پيشگاه مقدست تقديم مي داريم که تا جان در بدن داريم، دل به عشق تو سپاريم و در راه دفاع از آسمان الهي تو که رسالت عظماي انسانيت است، از هيچ تلاشي دريغ نورزيم، بايد که علي الهي ... ابديت به شوق ديدار تو، اي چهره ات تجلي گاه حق و حقيقت، سر از خاک برآوريم و در شعاع جاذبيت روح بزرگ توه، رو به سرنوشت نهايي خود گام برداريم.

«عوامل مهم شناخت حوادث تاريخي برآمده از ارزشها»

شناخت و داوري صحيح درباره هر حادثه بزرگ تاريخ که به انگيزه ارزشها به وجود آمده است مربوط به سه عامل مهم است: عوامل اول اطلاعات لازم و کافي در حد مقدور پيرامون ماهيت و عملل و نتايج حادثه .

بديهي است که هيچ حادثه اي، حقاناً چيزترين رويداد در عرصه زندگي فردي و اجتماعي، بدون شناخت علل نزديک و دور و جريانات همزمان که ممکن است بنوعي با حادثه ارتباط داشته باشند، قابل فهم نيست، چه رسد به آن قسمت از وقايع بزرگ تاريخي جهاني که در سرنوشت مادي و معنوي همه انسانها داراي تأثير عميق باشد و اين حقيقتاً که داستان امام حسين از جهت جامع بدون به تمامي ابعاد فداکاري در راه عاليترين ارزشهاي انساني،منحصر به فرد است به هيچ کسي پوشيده نيست. اين عبارت را در کتاب امام حسين و ايران نويسند محقق آلماني با صراحت کامل مي توان ديد. اين محقق عاليقدر مي نويسد: کشته شدن حسين – مانند هر کشته شدن – يک فاجعه بود، اما فاجعه اي استثناي و بعد از چهارده قرن يک مورخ بي طرف، آن فاجعه را به شکل يک کوه مرتفع طولاني مي بيند که فاجعه جنگهاي ديگر در پشت آن پنهان است و به چشم نمي رسد. بزرگترين محمل دياعلت) که اين فاجعه را بزرگ کرده اين بود که براي حفظ جان صورت نگرفت و منظور مادي هم در آن نبود و حتا حسين علقه نداشت با اين فداکاري نام خود را باقي بگذارد و ديگران نام او را حفظ کردند و باقي گذاشتند» در اينجا اين سئوال جدي مطرح مي شود که : با آن اهميت فوق العاده اي که اين داستان مخصوصاً از نظر علمي و نتايج دارد، چه علتي باعث شده است که اکثر محققان و تحليلگران تايخ اگر چه آن را مورد تحقيق قرار داده اند ولي حق اهميت و عظمت آن را به جا نياورده اند؟ به نظر مي رسد چند علت مهم براي اهميت ندادن به اين حادثه بزرگ وجود دارد:

علت يکم : بدان جهت که اين واقعه شگفت انگيز احتياج به شناخت ابعاد و سطوح بسيار متنوع، مانند معارف و علوم انساني، دين و اخلاق دارد.

علت دوم : ممکن است فهم حادثه مورد تحليل ، نيازمند پيگيري علل و عوامل دور ونزديک و نتايج و رويدادهاي همه زمان بوده و رابطه اي با حادث داشته باشد و شخص محقق نتواند از عهده چنين پيگيري برايد.

علت سوم : در آن صورت که شناخت همه جانبه حادثه موجب شود که شخص محقق از برخي معتقدان خود دست بردارد، قطعي است که چنين محقيقي به شناخت همه جانبه علاقه اي نخواهد داشت، با توجه به اين علل است که مي بينيم اغلب نويسندگان توفيق بررسي و تحليل و تحقيق اين حادثه شگفت انگيز و سازنده را پيدا نمي کنند.

مادر اين مورد سخني با نويسنده فاضل و محقق کتاب «امام حسين در ايران» کورت فريشله آلماني داريم که بوسيله ذبيح الله منصوري توجمه شده است. اين مرد تحقق با اينکه تشبح و تحقيقات و استباطهاي بسيار خوب و مفيدي از داستان امام حسين داشته است، اين داستان بسيار با عظمت راگيخته از ريشه ها و عوامل قبلي مورد تحقيق و تشبع قرار داده است، به طوري که اگر کسي اطلاعي از جريان هاي ما قبل سال 61 هجري نداشته باشد، گمان مي کند، داستان شگفت انگيز نينوا در مقطعي از تاريخ اتفاق افتاده است که هيچ حادثه اي پيش از آن وجود نداشته است. همچنين در جاي از اين کتاب مي بينم از زبان امام حسن به فرزدق مي گويد: «سالها من دست روي دست گذاشتم و درصدد بر نيامدم که با اساس ظلم مبارزه کنم و حق را اعلام نمايم، ولي مدتي بعد از سکوت تصميم گرفته که قيام کنم» در صورتي که آنچه که در تاريخ مي بينيم اين است که هنگامي که امام حسن از دنيا رفت شيعه در عراق حرکتي کرده و به حسين نوستند که آنان بيعت معاويه را شکسته و با او حسين بيعت خواهند کرد. آن حضرت امتناع فرموده تذکر داد که ميان او معاويه تا مدتي تعهد و پيماني بسته شده است و او نمي تواند آن تعهد را نقض کند تا آن مدت بگذرد و اگر معاويه هلاک شد تصميم خواهد گرفت. ملاحظه مي شود که امام حسين در برابر ظلم دست او ....دست نگذاشته و امکان مبارزه با ظلم، سکوت نفرموده است اينکه بکل شده است بو همزه ازدن امام حسين را در راه کوفه ديد و از آن حضرت پرسيد «اي پسر پيامبر خدا چرا از حرم خدا و حرم جدت بيرون آمدي» فرمود «يا ابوهمزه بني اميه مالي ما را گرفتند صبر کردم، اهاستم کردند صبر کردم، خواستند خونم را بريزد، خود را نجات دادم و سوگند به خدا گروهي ستمگر مداحي کشند و خداوند آنان را ذليل کند ذللتر از قوم صبا .... لهوم ق ص 63»

اين داستان با توجه به اينکه دلايل بسيار قوي وجود دارد که امام حسين هرگز از اصل «احدي الحسنين» رويگردان نشده است اين مسأله کشته شدن در راه خدا براي او حل شده بوده صحيح به نظر نمي رسد و برفرض صحت آن، صبر آن حضرت براي يک عهده مصائب شخصي بود، مانند صبر اما حسن مجتبي، نه با داشتن قدرت، دست لاي دست گذاشتن در مقابل ظلم.

علت چهارم : که شايد با اهميت ترين علل بوده باشد، اين است که شخص متفکر و محقق در رويا اوي با اين حادثه همانطور که در گذشته اشاره نموديم با حقائقي مانند ايمان، عشق، احساس مسئوليت بزرگ درباره انسانها و اعتقاد جزعي به خدا و ابديت روبرو است که يکي از طرفين حادثه امام حسين و ياران او است که آنها را در حد اعلي داشته اند. منطقي جز خود خواهدي و خود کامکي ظلم و تجاوز نمي فهميدند، شخص محقق همه اندازه هم که بخواهد در مقابل اين دو منطقه (حق محض) و (باطل محضي) به طرفي و تماشاگري بي تأثير را انتخاب کند، امکان پذير به نظر مي رسد، همين تأثير شديد داستان نينوا بوده است که در طول تاريخ موجب حرکت جدي فردي و اجتماعي مردم به هدفهاي تکاملي بدوده است، آري، يک دقت خوب لازم است که تأثير ملموس و ناملموس حرکت حسيني را در عرصه ارزشها انساني درک و دريافت نماييم در اين حادثه تقابل انسانيت با ضد انسانيت، شخص محقق دو بعد بي نهايت عظمت و کمال و پستي و سقوط بي نهايت را چنان آشکار و با خطوط و اشکال نمايان، خواهد ديد که توانايي سکوت و تماشاگري بي طرف را از دست خواهد داد، زيرا محال است يک محقق و متفکر خردمند که واقعاً با انسان و انسانيت آشناي نزديک دارد، در شعاع جاذبيت فوق طبيعي از امور مزبور اجتناب نمايند.

عامل دوم آگاهي هر چه بيشتر از اصول و ثابت و قضاياي جزئي و متفيد حيات انساني در حادثه براي درک اهميت اين عامل، بايستي دو بعد اساسي رويدادهاي تاريخي را درنظر داشته باشيم :

بعد اول نمودها و جريانات جزئي و متفيد حوادث است که عبادت است از تسلسل طولي آن رويدادها با علل و معلولات فيزيکي و حوادث همزمان آ«ها تاريخ از اين ديدگاه، مرکب از نمدهاي فيزيکي و جزئي و متغيير زمان حاضر است که ما آ«ها را تا مدتي کم و بيش مشاهده مي کنيم و بوسيله تعقل و ابراز از آنها بهره برداري مي نماييم و به جهت همين جزئي بودن و دگرگوني دائمي آنها است که تاکنون از اطلاق علم به نمود شناسي حوادث فيريکي تاريخ خوداري شده است. بعد دوم اصول و قوانين کلي و ثابت وقايع تاريخ است که بدون توجه دقيق به آنها براي تطبيق و تفسير و توجه به آن وقايع، نمي توان از آنها بهره برداري نمود. اين صول و قوانين بر دو دسته مهم تقسيم مي گردند :

دسته يکم : اصول و قوانين درج اول از نظر وسعت دائره و فراگيري آنها، مانند عامل محرک تاريخ، زيربنا هاي اصلي قواعد علوم انساني، مانند قواعد کلي و ثابت حقوق، اقتصاد، سياسي و اخلاق، به عنوان مثال : اينکه عالم محرک تاريخ مرکب است از 1- هر حقيقت سودمند واقعي براي انسانها و 2- مديريت انسان درباره زندگي خود. دسته دوم : اصول و قوانين درجه دوم : اصل تقسيم حقايق سودمند به حقايق مادي و معنوي و اصول ناشي از تحليل هر يک از آن حقايق کلي مانند قواعد کشاورزي، قواعد اخلاقي، سياسي و حقوقي، عامل سوم: برخورداري از دريافت طعم واقعي آن اصول و ارزشهاي والاي انساني که در سطوح و ابعاد مختلف آن حادثه وجود دارد.

اين عامل از ديدگاه آن سطح نگران که از انسان و تاريخش چيزي جز يک حيوان پيچيده  ب آثار طبيعي که از او بروز کرده و سلسله اي پيوسته به نام تاريخ را به وجود آورده است. درک نمي کنند نه تنها اهميتي ندارد بلکه اصلا براي مورخ، نبايد مطرح شود، کورت فريشلر در صفحه 25 از کتاب امام حسين و ايران از مارکوارت محقق آلماني چنين نقل مي کند، «مورخ وقتي که به يکي از افرادي که در تاريخ از آنها نام مي برند، علاقه مند شود ديگر مورخ نيست، بلکه مومن است» اين نظريه بايد تحليل شود به اينکه اگر مقصود مارکوارت اين است که شخص مورخ، ايمان خود را به يک فرد در حادثه، در شکل و صورت و عوامل آن حادثه دخالت بدهد، همان طوريکه محقق مزبور گفته است، اين کار غلط است، زيرا نمود حادثه که در عرصه هستي نمودار گشته است، خود همان حادثه است که به دنبال علل معين در تاريخ شکل گرفته است نه تمايلات و عقايد شخص مورخ و اگر منظور مارکوارت اين است که هرگز نبايد در بررسي وقايع تاريخي، ارزشيابي و داوري صورت بگيرد، اين نظر مورد قبلو نيست زيرا اگر ما تکليف متفکران را در سه گذشت بشر در اين کار منحصر کنيم که مود حوادث را پشت سر هم بيان کنند براي معاصران و آيندگان آنها را ادامه نمايند و آيندگان هم آن حوادث را بخوانند، يعني آن حوادث را تماشا کنند و هيچ داوري و ارزشيابي بر مبناي بايستگيها و شايستگيها انجام ندهند، در اين صورت بايد اساسي ترين منبع اصول و قوانين «حيات معقول» انسانها و ارزشها و ضد ارزشهاي آن را از ديدگاه علوم انساني حذف کنند و فلسفه تاريخ، تحليل تاريخ و اشتاج از تاريخ را در تماشاي مقداري حوادث بيجان که مانند يک مشت وقايع تصادفي در گذشته صورت گرفته است خلاصه کنند!!

توصيه به برطرفي محض در حوادث تاريخ، مخصوصاً در آن نوع از وقايع که بشر را مي توان تحت تأثير قرار بدهد مساوي حذف اصول و مباني از علوم انساني و درآوردن آنها به صورت شناختهاي فيزيکي جانوران مي باشد!! البته بعيد به نظر مي رسد که منظور مارکوارت اين توصيه بوده باشد همانطور که علاقه و ايمان و اصول پيش ساخته مورخه حتي تحليل کننده و فيلسوف تاريخ نيز نبايد کوچکترين نقشي در جمع آوري حوادث و شکل واقعي آها داشته باشد، همچنان نبايد هدف از کوشش مورخان، وادار نمودن مردم به تماشاي رژه رويدادها ، با صرف بيهوده وقت و انرژي مغزي آدميان، بوده باشد.

وانگهي اگر کار متفکران در تاريخ منحصر در اين باشد که فقط حوادث را براي انسانها ارائه بدهند، اکثريت چشمگير مردم خود آن حوادث را تفسير کننده همه مختصات و نهادها و استعدادهاي بشري تلقي کرده و در نتيجه از آنچه که واقع شده است اگر چه ظالمانه و ناروا و بدخطي باشد «انسان چنين باشد» و «ذات و ماهيت و مختصات انسان چنين است» پس بايد به مقتضاي اين شناخت  «بايد و شايد» ........ او نيز منظور گردد !!

خوشبختانه، هيچ فرد آگاه و مطلعي نمي تواند براي شناخت آنچه که از انسان و استعدادها نهادهاي او در تاريخ نمودار گشته است به شش مجله تاريخ اين خلدون ، به نام «کتاب العبد و ديوان المتبدا و النحبد في ايام الصرب و العجم و البريرومن عاصر هم من ذوي السلطان الاکبر» که مجموه صفحات انها بالغ بر 6747 صفحه است قناعت ورزيده و خود را از تحقيق و مطالعه چون و چراهاي آن همه رويدادها که در مقدمه آن تاريخ به نام «مقدمه اين .................» مطرح شده است، بي نياز ببنيد . مقدمه اين خلدون در حدود 588 صفحه است که قطعاض مقداري مهم از آنها هم، مربوط به نقل حوادث و رويدادها است و بقيه اين کتاب که شايد از 300 صفحه تجاوز نکند تحليل معني و تفسير کننده 6747 صفحه مي باشد.

حال تصور کنيم که يک متفکر محقق از نظر تشبع و اطلاعات در پيرامون يک حادثه تاريخي که اصول و ارزشهاي انساني در ماهيت و علل و نتايج آن قرار دارد، حداکثر اطلاعات و تشبع را بدست آورده است، يا حتماً فرض کنيم به يک متفکر صاحبنظر همه اجراء حادثه و علل و مقدمات، و جريانات همزمان و نتايج آن را با چشمان خود مشاهده نموده و هيچ نکته اي در پيرامون آن حادث نمانده است، که متفکر مزبور آن را مشاهده ننموده باشد با اين حال، اگر چنين متفکر مطلع و محقق آگاه، علاقه و ايمان و اصول و ارزشهاي والاي انساني نداشته باشد، کار او در همه آن اطلاعات و تحقيقات از مشاهده نمودهاي فيزيکي حادثه تجاوز نخواهد کرد اگر آنها را به سود باورهاي خود تأويل نکند همانند آن جامعه شناسان که کاري جز ديدن پديده هاي محسوس و به دست آوردن آمار که ممکن است به عنوان معلولات صادره از عوامل و شرايط و روابط در صحنه جامعه بروز کرده باشند، انجام نمي دهند بيد اين نکته را در نظر داشته باشيم که واقعيت چنان نبود هيچ يک از آن دنيا پرستان خود کامه واشقياي خود باخته جاه و مقام و عشاق در هم و دينار که دست اندرکار فکري يا عملي و زباني کارزار خونين کربلا در مقابل شهيد داده حق، حسين بوده اند، فقط نمود حادث را مي ديدند و از علل و شرايط و عوامل آن پيکار حق با باطل بي اطلاع بوده اند زير گروهي زياد در شام و کوفه وجود داشتند ک از جريانات مهمي که از صدر اسلام شروع و به حادثه نينوا پيوسته بود، اطلاع داشتند و با اين حال صراحتاً يا با اشاره و يا با سکوت خود، قضيه حسين را ناديده گرفته بلکه آنرا امضاء نمودند. اين حقيقت را مي توان از امواج فراوان تأسفها و ندامتها و شخصيتهايي که پس از شهادت آن حضرت در عده اي فراواني از مردم جوامع اسلامي آن روز به وجود آمده، استشهاد نمود. لذا مورخ محقق نمي تواند بگويد : علل و انگيزه اين حادثه براي ما معلوم نيست!!

به هر حال، براي يک تحقيق و تحليل و تفسير جمع و قابل پول  درباره حوادث بزرگ و کار ساز تاريخ مجرد اطلاع و آگهي از همه موضوعات مسائل مربوط به آن حوادث کافي نيست بلکه بايد به علاوه اطلاع و آگاهي، خوب را از بد تشخيص بدهد، ميان عدالتو ظلم تفاوت بگذارد، غوطه ور شدن در شهوات و خود کامگيها را از تهذيب و تهذب و تخلق به اخلاق الله تفکيک کند، و بطور کلي ارزشها را از ضد ارزشها جدا نمايد و با شناخت تقابل و تضاد اين امور با يکديگر ، معتقد و عاشق خوبي عدالت، تهذب و تخلق به اخلاق الله باشد، و الا همانگونه که اشاره کرديم کار محقق و تحليل مورخ بيش از لمس نمودهاي حادث بوسيله چشم يا گوش چيز ديگري نخواهد بود. 120

نتيجه ي که از اين بخش از گفتار امام المحققين امير بيان و بنان عصر ما حضرت علامه جعفري (ره) مي توان گرفت را مي توان چنين خلاصه کرد. 1- اولين شرط تحقيق و تحليل وقايع تاريخي بي طرفي و صداقت مورخ است 2- حوادث بزرگ تاريخ حوادث آني و بريده از گذشته و سرگذشت معيشتي و عقلاني – امت ها و يا آن امت که حادثه در آنجا واقع شده ، نيست. 3- حادثه بزرگ مثل عاشورا حادث چند بعدي و پر علل و عوامل است چرا که حادثه مثل عاشورا تجلي حيات معقول انسان و نمود از سايه روشن هاي سقوط انسان است و چنانکه در جاي خودش .................... شده است که حيات معقول و حيات نامعقول (حيات مقلدانه و جاهلانه شبه اختياري نمي تواند جبات بسيط باشد بلکه حيات معقول مرکب تصعيد و تجريد انديشه ها و عمل ها مي باشد. و حادثه عاشورا تجلي اکمل و اته اهل حيات عقول است و مورخ و محقق اين حادثه بايد خود بهره اي هر چند اندک از اين حيات معقول داشته باشند و يا لااقل از نظر نظري حيات معقول برايش از احاس به مرحله برهان رسيده باشد و موقع بررسي عاشورا آن بعد از اين حادثه را هم مد نظر داشته باشد.

4- به نظر من، انگيزه قيام امام حسين از نظر استاد علامه جعفري چنين خواهد بود: 1- چون حسين نه تنها شناور در حيات معقول بود بلکه خود عين حيات معقول شده بود و در مقابل يزيد نيز عين ظلمت و فلاکت بود و اين دو ذاتاض مقابل هم و ضد هم بود و نمي توانست در يک زمان و مکان جمع شود.

2- حسين که خود عين حيات معقول شده بود رسالت صيانت از حيات معقول و غرص کردن نهال حيات معقول را در کوهستان جان بني آدم داشت و يزيد و جريان يزيدي اين اولاد بني آدم را از قرار گرفتش در جاذبه رب و پيمودن شاه را کمال و حق باز مي داشت و امام حسين براي که مشعل حيات معقول در جان انسان ها فروزان بماند قيام کرد و عملاً هم مي بينيم هر کس اهل مشعل را در جانش فروزان تر دارد از عاشقانه تر به حسين ارادت و سرسپردگي دارد.