English | نشريه کليک | واحد پژوهش |واحد آموزش| مديريت سايت |اعضاء اين انجمن | لينکستان| گالری فعاليتها

 

 

 منو

 

 

  فهرست موضوعي مقالات

 

 

 
 

 

 متن کامل مقاله:   کوچیگری نا مشروع

آقای ابراهیم حسن زاده                              قبلی          بعدی

 ابراهيم حسن زاده يكا ولنگي

در افغانستان قدرت در سایه محور قومیت ثبات یافت، تمام عوامل و زمینه های تمدن سازی و فرهنگ سازی و آئین کشور داری  را  از بین برد ..به جای آن  قانون پشتون وال احمد شاه بابا، نشست؛سیاست داخلی و خارجی افغانستان جنگ و غارت به اسارت در آوردن مسلمانان و همسایگان  بود . تجارت انسان معصوم به خصوص زنان و کودکان به عنوان برده  در  بازار  به  یک امر عادی  تبدیل شد ؛ مشتریان غیر مسلمان برای خرید اهل قبله نیز  در  رونق  بازرگانی تجارت برده مسلمان شریک شدند، هندوستان بعد از سقوط سلطنت بابری ها و قدرت یافتن راجه ها و حکومت ها ی ملوک الطوایفی دچار جنگ داخلی شدند  و با بحران  سیاسی داخلی دست و پنجه نرم می کرد  و هنوز پیکر خونین شان از تاخت وتازهای نادر شاه بهبود نیافته بود، که احمد شاه به این پیکر نیمه جان حمله کرد، و لشکریان خود را وعده غنیمت و زنان ماهرخ و کشته شدگان را وعده بهشت می دادند یعنی تحمیق و خشونت و غارت و تجارت انسان دست ،مایه فرهنگی افغانستان گردید، آز و طمع سرداران چنان قساوت را پدید آورد که آنان از کشتار زنان و کودکان و نابود کردن آبادی ها و تخریب کردن زیر بنای زندگی انسانیت دریغ نمی کردند ، و به هر جنایت می پرداختند و این امر موجب گردید  که دستگاه سیاسی    به سیاست کشتار و پاکسازی قومی در داخل افغانستان دست نزنند ولی ظاهر شدن  ا نگلیس در شبه قاره هند و در آمدن هندوستان به تحت الحمایگی انگلیس ، دست های تجاوز حکومت پشتون والی را از سر مردم هندوستان کوتاه کرد و سرداران به خون انسان و نقص حقوق بشر و غارت خوی گرفته بودند، در داخل افغانستان به قناعت بسنده نکردند،  به همان سیاست  غارت و تجارت برده را  در داخل افغانستان تجربه کرد ، و این بار بهانه را فضی بودن هزاره ها و تکفیر هزاره ها به جرم تشییع و بردگی آنان طعمه خوبی بود، که هدف قرار گرفت . و این امر توجیه کننده عمل دد منشا نه و جنایت های وحشانه حکومت و غارت افغانستان بود . این سیاست چنان شوم بود،  که افغانستان ثروتمند  را  به یک کشور فقیر و نا امن تبدیل کرد .

افغانستان مسیر جاده ابریشم به خاطر نا امن شدن راه  ها  ، این مسیر استثنايی که هزاران خانوار از آن نان می خوردند و برای دولت یک در آمد فوق العاده داشت ، از دست رفت. در تشدید جنگ داخلی و غارت  واختناق رفت و  آمد ،تمام فرهنگ و تمدن که از  دوره غزنوی ها و تیموری ها  به جای مانده بودند  نابود گردید  و این امر فقر ، جهالت ، تعصب ، فرهنگ آدم کشی و چپاول را  در کشور  گسترش داد ،دست کاری انگلیس سیل مهاجر  پشتون را از هندوستان  به افغانستان گسیل نموند ؛ این جمعیت پیش قراول و مطلع جنایت در هند بود ند  در افغانستان سرزمین  و چراه گاه می خواستند ،به خاطر تحقق اهداف انگلیس که افغانستان از یک کشور تأثیر گذار منطقه  به کشور  عقب افتاده  و دست نشانده تبدیل شود ، دولت به اشاره انگلیس و ترحم به مهاجران  پشتون  لشکر خون آشام را به تسخیر سر زمین هزاره ها  فرمان داد ، این مردم ستون  فقرات اقتصاد افغانستان .بودند که ،گرفتار تجاوز شدند و در محاصره اقتصادی دشواری قرار گرفتند ،در جنگ نابرابر  هر روزبخشی وسیع از سرزمین خود را از دست می دادند  و به همان پیمانه پاتانهای مها جر، جای گیر آنان می شدند این سیاست، فقر خشن را  در کشور پدید آورد، که تنها منبع سود آور تجارت برده مسلمان بود .  چون جیب سردارن هر روز خالی تر می شد ، دولت به خاطر راضی  نگاه داشتند به بخشیدن اقطاع و سیاست تیول روی آوردند  که این کار بی رحمی و  بد رفتاری و  دولتي در  درون دولت را به وجود آورد ،زندگی مردم در این مقاطعه کاری سخت و دشوار گردید ، چون دو.لت  اراضی ولایات را بامالیاتش در عوض اندک باجی  به سردار خود می بخشید، کمر  مردم در زیر بار چنین مالیات سنگین  می شکستند . نتیجه این سیاست فقر عریان را در افغانستان حاکم کرد ،دربار بی چیز و  سرداران گرسنه برای مبارزه با فقر بر خلاف کتاب خدا ،و سنت رسول خدا  مردم عادی را نیز شریک درتجات برده مسلمان اهل قبله نمود، این بارفتوای تکفیر و حکم دار الحرب را  بر هزاره های مسلمان به جرم تشیع به عنوان رافضی پر رنگ کرد، چون ارکان ایمان در قران چند امر است   1- ایمان به وحدانیت خدا 2-ایمان به رسول خدا 3-ایمان به کتاب های آسمانی به خصوص قرآن مجید 4-ایمان به فرشته وحی 5- ایمان به معاد و روز رستاخیز

این ارکان ایمان به نص آیات. در قرآن  است«بقره / 285» (آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ )

پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش نازل شده ایمان آورده اند ،  و همه مؤمنان به خدا و فرشتگان او  وکتاب های آسمانی و فرستادگانش، ایمان آورده اند ،و می گویند ما در میان هیچ یک از پیامبران فرق نمی گذاریم و به همه ایمان داریم ، مؤمنان گفتند ما شنیديم و اطاعت کردیم ؛ پروردگار را  انتظار آمرزش تو داریم و باز گشت به سوی توست

 در سوره«نساء./ 1356 »( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالا بَعِيدًا)

ای کسانی كه ایمان آورده ایدبه خدا و پیامبرش و کتابی بر او نازل شده  وکتب آسمانی که پیش از این فرستاده است ، ایمان واقعی بیاورید ، کسی که خدا و  فرشتگان او  و کتاب های پیامبرانش و روز  واپسین را انکار کند ، در گمراهی دور درازی افتاده است .

و در سوره« بقره/ 62»( مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ) هر گاه به خدا و روز رستاخیز ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند؛ پاداششان  نزد  پرور دگارشان  مسلم است ، هیچ گونه ترس و اندوهی  برای آنها نیست .

 بنابر این اعتقاد   داشتند به منصوص بودن خلافت حضرت علی (ع) یا باور نداشتن به منصوب  بودن  حضرت علی (ع) موجب کفر مسلمان نمی گردد ، تا به جرم اعتقاد به منصوب بودن حضرت علی (ع) از سوی پیامبر(ص)به کفر مسلمان فتوا داد ،این فتوا شیطانی با اغراض سیاسی دنیا اسلام را دچار تنش کرد، وجوی های خون را در افغانستان جاری ساخت.در حالی که هزاره ها به خلافت رسمی خلفاء راشدین (رض عنهم ) ایمان دارند.وکسی منکر وقوع تاریخی آن نیست ؛ سیره خلفاء راشدین (رض عنهم). را  که با تسامح و مدارا و انصاف باهم تعامل نمودند از عوامل وحدت ملی می دانند ؛در تاریخ ائمه مذاهب مانند امام ابوحنیفه و امام مالک و امام شافعی و امام احمد حنبل (رض عنهم) وامام صادق (ع) خلافت بنی امیه و خلافت بنی عباس را تأید نکردند ، و هریک از سوی حکام مورد آزار و اذیت قرار گرفتند.

 به بهانه تکفیر و بردگی هزاره ها عبد الرحمان خان جبار ، پروسه پاکسازی قومی را به کمال رسانید ؛ سه سوم جمعیت هزاره ها را کشتند ؛ در راستای جابجای جمعیت مهاجران پشتون هندوستانی را به جای هزاره های بی جا شده ،  صاحب زمین کردند .برخی فرماندهان او اندک مالچر کوهستانی هزاره جات را به افغان کوچی بخشیدند، تا سیاست بد رفتاری و ایذای در طول تاریخ تکمیل گردد، پروسه پاکسازی قومی تحقق کامل یابد ،

فرمان کدام الوالامر نافذ است ؟ و  تا کجا

 

کوچیها با استدلال به فرمان حکام جور دوره امیر عبد الرحمان اد عا مالکیت تمام چراگاه های افغانستان  به خصوص کوهستان هزاره جات را نمودند،این فرمان خلاف شرع است به دلایل زیر 

1- فرمان هر سلطان جبار در ، ذات خود  نافذ نیست؛ چون به اساس فتوای مشهور علماءدنیا اسلام  سلطان جابر حق فرمان ندارد وحتا اگر  فرمان  او به حق هم باشد  اطاعت ازآن واجب نیست بلكه بخاطر حق اطاعت از حق واجب است این مضمون نص آیه مبارکه سوره «نساء/59 » يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلا (٥٩)

ای کسانی که ایمان آورده اید،اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا را  و اولی الامر را هر گاه در هر چیزی نزاع داشتید آن را به خدا و پیامبر باز گردانید، اگر به خدا وروز رستاخیز ایمان دارید، این کار برای شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکو تر است . چنانچه امام فخرازی می گوید:اطاعت   خدا  و رسول خدا مطلقا  واجب است. مر اد از اولوالامر  سلطان نیست، چون اطاعت مطلق از سلطان که خطاکار و معصیت کار است . ، موجب  اجتماع امر و نهی می گردد ؛ خدا به این امر محال  دستور نمی دهد، او در تفسیر کبیر در ضمن آیه مزبور می فرماید: پس مراد از اولوالامر، عبارت از شورای فقهاء ، و نخبگان قوم و رئیسان ادارات،به عنوان مجمع حل و عقد است چون این مجموعه معصوم از خطا  است ، اطاعت از آن  واجب مطلق است.[1] قول این مجموعه به عنوان اجماع حجت است.

 رشید رضا در تفسیر المنار در ضمن آیه فوق می فرماید : مراد از اطاعت خدا و رسولخدا همان قرآن کریم و سنت رسول الله است ،و الوالامر شورای نخبگان صاحب نظر که در آن مجموعه فقهاء که قادر به استنباط حکم خداست  شریک هستند و تصمیم فقهاء با مشورت صاحب نظران لازم الاتباع  است ،(  فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ)چون این فقره آیه می رساند که آن شورا در مسایل پیش آمده قدرت رد فروع  الی الاصول داشته باشند ، پس اولو الامر باید شورای  فقهاء باشند که از دل شورای حل و عقد انتخاب شده باشند،[2] 

امام فخر رازی و رشید رضا و عبدو  و  ابن جریر طبری تأکید می کنند که الوالامر با چنین شرایط سر کار آمده در معروف اطاعتشان واجب است ودر معصیت خدا اطاعت چنان ولی امر نیز واجب نیست .چون قرآن نفی ولایت هر اولی الامر در معصیت خدا مطلقا  می کند سوره «بقره/ 124»( وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ).

وهنگام که خداوند ابراهیم را باوسایل گوناگون  آموزد و او به خوبی از عهده این آزمایش بر آمد ؛ خداود به او فرمود: من تورا امام پیشوای مردم قرار دادم ؛ ابراهیم عرض کرد از دودمان من نیز امامانی قرار بده ، خداوند فرمود:پیمان من به ستمکاران نمی رسد .بنابراین  اطاعت سلطان جبار مطلقا واجب نیست و فرمان او فاقد اعتبار است ؛فرمان دستور ولی امر در معصیت خدا مانند، فرامین عبدالرحمانی به تملیک اجباری سرزمین و دارایی شهروندان و املاک مسلمانان و غصب حقوق فطری ، طبیعی ، و شرعی هزاره ها از مصداق عینی و حقیقی معصیت خدا و از مصداق کامل ستم است . این مطلب در کتاب صحیح مسلم و بخاری در باب وجوب اطاعت آمر در غیر معصیت و حرمت اطاعت آمر در معصیت خدا، احادیث نبوی متعدد در حد مستفیض گرد آورده است ؛ ا ز جمله مسلم در  کتاب الاماره (37) حدیث شماره (1838)با اسناد معتبر به چندین طریق  صحیح یحیی بن حسن قال سمعت جدتی تحدث انها سمعت النبی (ص) تخطب فی حجة الوداع یقول : لو استعمل عبد علیکم یقودکم بکتاب الله فاسمعوا و اطیعوا : اگر فرمانروای را بر  شما منصوب نمودم، با شما به کتاب خدا و سنت رسولخدا رفتار نمود، اطاعت نمایید؛ واگر بر خلاف کتاب خدا و سنت رسولخدا با شما  امارت کرد، از او اطاعت نکنید  و در.کتاب اماره(39)حدیث شماره ( 1640 ) صحیح عبدالرحمان از علی (ع) انّ رسول الله(ص) بعث جیشاً و امر علیهم رجلاً  فاوقد ناراً و قال ادخلو ها فارادالناس ان ید خلو ها قال الآخرون انّ قد فررنا منها فذکر لذلک لرسول الله(ص) فقال للذی ارادو یدخلوها  و لو لا دخلتموها لم تزلوفیها الی یوم القیامه قال للآخرین قولاً حسناً قال رسول الله (ص) لا طاعةفی معصیة و انما الطاعة فی المعروف.

علی (ع) می گوید : که رسول خدا (ص) لشکری را  اعزام کرد ، رسولخدا(ص)  بر مردی  از آنان دستور داد تا آتشی را روشن کند . آتش سوزان فراهم گردید، پیامبر خدا  فرمان به لشکر داند که داخل آتش شوند ؛ بخشی از لشکر گفت داخل آتش می شویم،  چون فرمان رسول خداست و برخی گفتند؛ که ما ازاین فرمان فرار می کنیم، رفتار دو گانه لشکر به رسولخدا گزارش شد ؛ پیامبر (ص) به خاطر روشن شدن منظور خود به کسانی که می خواستن داخل در آتش شوند فرمود ، اگر داخل آتش می شدید تا آخر به آتش جهنم می ماندید،و برای کسانی که از آتش می خواستن فرار کنند؛ پیامبر فهم آنان را تحسین کردند و گفتند : چون اطاعت در معصیت نیست و همانا اطاعت در معروف است . فقره اول که در سیاق نفی است افاده عموم را می کند به هیچ عنوان اطات در معصیت خدا  جایز نیست.  و فقره دوم حدیث نبوی باجمله که با آدات حصر آغاز شده که دلالت صریح به انحصار اطاعت در معروف است؛ بنابراین مستفاد از مشی فقهی ایمه مذاهب اسلامی و ارباب تفاسیر حکومت عبد الرحمان خان غا صبانه بوده است ، فرمان او  و حکومت او فاقد اعتبار و خلاف شرع است  و کسانی دنبال فرمان دار دسته عبد الرحمان هستند در معصیت خدا گرفتارند..

2- در اسلام  اصل  بر عدم ضرر است

در نزد  جمیع فرق اسلامی قاعده لاضرر در تمام ابواب فقهی جریان دارد ، بوسیله این قاعده مصالح معاش و معاد مسلمانان ضابطه مند می گردد؛مستند این قاعده آیات متعدد واحادیث نبوی که نص در مسأله است است .« لا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ» بقره (٢٣٣) « وَلا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عٌلٌُُِیهٍّن» طلاق (٦) این آیات نص است که کسی حق ندارد به کسی ضرر برسانذ حتی پدر و مادر حق ضرر رساندن به  اولاد خود را ندارند، هیچ کسی در استفاده مشروع خود ؛ مجاز به ضرر رساندن به دیگران نیست ،استفاده از حقوق و مالکیت مشروط به عدم ضرر به دیگران است

قضیه سمره بن جندب  وحکم پیامبر صریح دراین مطلب است : سمره درخت در حیات یکی از انصار داشت ؛ او بدون اجازه به بهانه مالکیت  داخل حیات مرد انصاری می شد ، مرد انصاری از سمره شکایت به رسولخدا نمود که او  باستفاده از حق مالکیت بدون اجازه  سرزده ، وارد حیات من می شود ؛ پیامبر به سمره دستور داد، که باید از اهل خانه طلب اذن نماید  ولی او از حکم پیامبر سر پیچی کرد ، مرد انصاری دوباره شکایت خود را به سمع رسول الله رساند ، حضرت حکم به کندن درخت سمره از ریشه داد ، و فرمود : لاضرر و لاضرار فی الاسلام[3] . ودر مادة(19) مجلة الاحکام عثمانی این قاعده مورد توجه ویژه قررار گرفته  و معیار حدود تصرف مالکیت شناخته شده است  هرکسی مجاز به استفاده از حقوق و مالکیت خود می باشد، که ضرر به دیگران نرساند.در غیر آن صورت مجاز به استفاده از حق خویش نیست.

 کوچی  پشتون از مصداق کامل ضرر رساندن به برادر مسلمان است ،  چون هزاره جات هفت ماه در زمستان وایام سردی حیوانات خود را در طویله علف می دهند  و در بهار کوتاه که منبع حیاتی  همان کوهستان بیرحم است ،که مورد  تجاوز کوچیها واقع می شود واین استفاده بی رویه در حقیقت گرفتن منابع حیاتی از هزاره ها است. نتیجه آن مرگ و گرسنگی پنهان و یا مهاجرت دسته جمعی می باشد ،  از طرف دیگر بدون احیا مراتع  بازیابی آن محیط زیست به خطر جدی افتاده است و حق محیط زیست بر همه حقوق مقدم می باشد . رفتن کوچیها باترس ارعاب و قتل همراه است.  حرکت کوچی وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور را به مخاطره می اندازد ، وترویج خشونت  وناآرامی در کشور  و موجب تفرقه ؛ و نزاع دایمی در کشور می باشد .پس کوچیها پشتون پدیده ضرر وزیان رسان به مردم هستند. به بهانه کوچیگری انواع ضرر به اهالی می رسانند،پس حرکت کوچی به سوی هزاره جات و سایر مناطق از مصداق لا ضرر است ، حرام و خلاف شرع نبوی است. جلو گیری از آن بر هر مسلمان آزاده واجب است.

                 3- تزاحم حقوق

کوچیان استدلال می کنند، بر اساس قانون اساسی کشور هر افغانی حق دارد، در هر کجای افغانستان  سکونت و. کار کند و کسی حق ندارد، مانع اوگردد ،این حرف درست است ولی تفسیرآن اشتباه و غلط می باشد ، در بامیان چند خانه افغان زندگی می کنند و هیج کس برای آنان ایجاد مشکل نکرده است و نمی کنند ، بنده اعلام می کنم، هرپشتون که در هزاره جات، سرمایه گذاری کند ، ما با تمام وجود همکاری و حمایت  می کنیم،هر پشتونی با همان اوضاع اقتصادی برای خودش کار  در هزاره جات پیدا کنند و هفت ماه سرمای سوزان را تحمل کند، قدم آن پشتون  روی دیده ما،  جای دارد .ولی مجموعه سیاسی سفارشی در صدد، بهره  برداری حقوق مضاعف وتضیع حقوق حیاتی دیگران باشد ، که تا دیگران،را  مجبور به جلای و طن و کوچ اجباری نماید و عامل بد رفتاری و تضیع حقوق شهروندان گردد، چنان مجموعه سیاسی را که نیت غیر انسانی و آزار انسان را داشته باشد ؛ هیچ عاقلی نمی پذیرد، بر هر ذی خرد واجب، است شر چنان کوچیگری را دفع نماید ، و اگر اندک وجدان سالم مانده باشد،حقوق شکم شتر و گوسفند برابر با حقوق انسان مساوی نیست، شکم شتر و گوسفند همطراز، جان انسان نخواهد  بود، اگر شکم شتر و گوسفند قومی از حق حیات قوم دیگر با ارزش تر باشد ،این نشان دهنده  ستم برهنه و تبعیض عریان  و نقض آ شکار حقوق بشراست، هر نوع حقوق انسان در تزاحم حقوق حیوان  مقدم می شود ، چون حیوان وسیله استفاده انسان است؛فلسفه خلقت حیوان همین استفاده انسان می باشد ، در تزاحم حقوق انسان های ساکن وانسانهای گذری وکوچی حقوق باشندگان مقدم است؛ بنابراین اعمال کوچیهاحرام از مصداق زور و تجاوز و آزار اهل کعبه می باشد .دفع کوچی از وظیفه دینی هر مسلمان با وجدان است.

4- عرف

معیار اصلی در حوزه فعالیت و تشخیص حدود، دامنه فعالیت هر باشنده و کوچنده را عرف تعيین می کند ،چون 90% شغل مردم افغانستان را  مالداری  و زراعت تشکیل می دهد ، ایلاق قشلاق اختصاص به قومی و دون قومی ندارد، تمام مالدار های ا فغانستان بهار به مناطق دور دست تری ایلاق می روند، هیچ قومی تمام افغانستان را  خوشه  چینی نمی کند،شرق ، غرب ،جنوب و شمال را پایمال نمی کند، حتی آرزوی چنین سفری را در ذهن خود راه هم  نمی دهد، کوچیها پشتون به عنوان قومی که حقوق مضاعف دارند و حتی حیوانات آنان نیز دارای  امتیاز  برجسته  و استثنای است ، حق حرکت بهره داری از تمام مراتع و چراگاه ها را در تمام فصول دارند، بقیه دربسیار مواقع علوفه تهیه کند ، ورنج طویله را تحمل کند ولی کوچی ها باید از تمام ظرفیت،مراتع و چراگاه ها استفاد نمایند،در تمام فصول گل چراگاه ها را شکار کنند، این نوع کوجیگری بر خلاف عرف است  تبعیض در بهره برداری از طبیعت است . یک قوم خصوصا استفاده نمایند، دیگر اقوام از چنین حقی محروم باشند ،دامنه کوچی و حرکت عشایری در فصل بهار محدود  به یک ساحه معین است و  میدان  ومسیر حرکت رمه ها  روشن می باشد،ودر همین  مسیر ، مواظب هستند تا حقوق کسی ضایع نشود , در هیچ جای دنیا عشایر و کوچی که سراسر کشور در نوردد ، وجود ندارد ؛ بدین جهت کوچی  پشتون بر خلاف عرف و تجاوز است،تمام عقلا حکم به رفع تجاوز می کنند ،این سیستم  کوچی غیر طبیعی می باشد، تجاوز به هرنحو چه خشونت آمیز، یا از نحو کوچیگری ایذای باشد از مصداق ظلم دانسته می شود و دفاع برای دفع و رفع ستم حق مشروع ستمدیده ، هر مظلومی است .. و یاری مظلوم بر هر مؤمنی واجب است .  دشمنی با ستمگر یک وجیبه خدای است.

5- آیا کوچی گری پشتون ها عشایر است ؟

کوچیهای پشتون یک پدیده سازمان یافته سیاسی است، چون کوچیهارا قدرت های گذشته به خاطر سیاست،بدرفتاری علیه سایر اقوام کشور در راستا پاکسازی قومی به  وجود آوردند،به خیال خامشان تا  افغانستان از اوغان شود،کوچی ها در مسیر خود مردم را چنان شکنجه روحی می دادند، که برخی را به ناچار کوچاندند،  وبرخی به زور دولت ودوسیه سازی مجبور می شدند ، زمین های خود را به کوچیها بفروشند ،این عامل ایذای یک از ابزار که سیاست جابجای جمعیت را سرعت می بخشید،کوچی ها جاسوسان دولت های گذشته و از عوامل زمینه ساز تهاجم بیگانه است،بانی تروریست ،حامی این ناآرامی و تاجران مواد مخدر امروز و قاچاقچیان دیروز که تمام اثر باستانی و موادهای معدنی نا یافت را به بازار سیا جهانی می فروخت  هستند ، کسانی درسراسر کشور سفر بهره وری کند و ترسی در چشم نداشه باشند، وحال سایر اقوام از همان حریم آبادی خود دور تر رفته نمی توانند، شاهد است، که کوچی پشتون کوچی دولتی است نه کوچی طبیعی پس کوچی پشتون یک سازمان ایذای و  بهره بردند از مزایای کشور به شکل استثنای می باشد،در حقیقت کوچی برخلاف توافقنامه بن هم می باشد ، ازجمله موارد نقض حقوق بشر است،رفتار کوچی همان مطالبه حقوق شهروندی مضاعف است

6- فرمان کرزای

فرمان کرزای بیمار است ،.ریشه به شؤنیسم قومی دارد ، بوی خون فرمان جباری عبد الرحمان  را  می دهد ،از فرمان کرزای این مطلب استنبا ط می شود ،که کوچیها با حمایت دولت و حلقات پشتون وال درون دولت و حمایت طالبان  اقدام به سفر برای احیا سنت جبارانه تاریخ نموده است ،این فرمان نشان می دهد، سختی روز گار  و تجربه بشری این مردم را عاقل نکرده است ، فکرشان از همان میراث تاریخی آب می خورد، درپیام کرزای محکمه حقوق دو طرف مطرح شده است و خسارت دو طرف رسیدگی شود، و از جیب بیت المال پرداخت شود، از نظر کرزای رفتن کوچیها به حق بوده است . این اغتشاش که ایجاد رعب و حشت و مسبب اصلی قتل انسان گردیده است ، بعنوان جنایت در فرهنگ کرزای شناخته  نمی شود، این حرکت وحدت ملی دولت انتخابی به اساس توافق بن را تهدید می کرد ، عمل مجرمانه  حساب نشده است  ومحاکمه کسانی حتی از پاکستان ویا از جا های دور دست آمده اند، نا دیده گرفته شده است.

باید به اطلاع کرزای برسانیم که سخن از محکمه به میان آمده است، قضایا ي کوچیگری با تمام رسوب تاریخی مورد محاکمه قرار گیرد، چون کوچی پدیده ي در راستای سیاست پاکسازی قومی  وسیاست جابجای جمعیت است . پس از مصداق جنایت علیه بشریت است ؛ جنایت علیه بشریت را مرور زمان باطل نمی کند، پس تمام مسایل این جنایت رسيدگی شود، فرمان بانیان آن محاکمه شود و به اساس همان فرمان های نا مشروع سرزمین ها هزاره ها به ا قوام دوره گرد پشتون داده شد، به این مردم بر گردانده  شود،خسارت مادی و روانی و عاطفی  این جنایت سنجیده شود و کشور از این اعمال سیاست خسارت دیده به خصوص دست وطن از دو دریا کوتاه شده است نیز موضوع دعاوی باشد، این سیاست فقر ترس، ارعاب  وحدت ملی از هم پاشیده و افغانستان عقب افتاده را  نصیب مردم افغانستان کرده است.مورد باز خواست قرار بگیرد؛این غده سرطانی اجتماعی از ریشه درمان شود ،باید این نسل کشی و  پاکسازی قومی به عنوان روز سیاه افغانستان رسمی گردد. وچنین موارد باید از طریق قضات بین المللی رسیدگی شود،تا جانب بی طرفی رعایت شود، نتیجه دادگاه بین المللی باید اجرا گردد.

 .سخن کرزای درباره خسارت و رفتار در مقابل کسانی که در جامعه جنایت مرتکب می شود و خون انسان بی گناه را می ریزد و راه ها را نا امن می کند؛ حکم قبیله ای دوره جهالت است؛ نه یک فرمان از رئیس دولت انتخابی. در هیچ قاموسی حقوقی دیده نشده که خون انسان نادیده انگاشته شود ، مجرم باز خواست نشود، خسارت تعمدی عاقل ازجیب بیت الما ل داده شود.، آیاکسانی عامدا..از گوشه و کنار کشورتحت عنوان کوچی بازور بسوی هزاره جات روانه شدند، وازاسلحه پیش از محاکمه و رجوع به دولت  استفاده نموده اند؛  انسانهای بی گناه را به قتل رسانده  وتعداد. کثیری را  آواره ساختند،اموال مردم بی بضاعت را غارت کردند،ترس وارعاب و خوف را ،در جمعیت انداختند و بازهم بگوید، گل به ابروی شما ، خوب کاری نمودید،چون انسان در فرهنگ قرآن از همه موجودات محترم است و کسانی در جامعه دست به ترور زده و اموال مردم را غارت می کند،راه ها را  نا امن می کند و جریان بازسازی را به تعطیلی کشانده است ، صلح را تخریب می کند،قطاع الطریق را رواج می دهد، و تجارت وسفر را در سراسر افغانستان خطرناک و بیمناک کرده است و در حالی که مذاکره میسر و مشارکت آنان در یک سیستم عقلای که مورد توجه همه اقوام افغانستان و  حمایت جهانی است.قابل قبول می باشد ، بنابراین خشونت و جنگ برای مطالبات سیاسی با امکان آن خواسته ها از طریق مسالمت آمیز نامشروع جز جنایات جنگی است مدارا کرزای با این پروسه و پروسه کوچی از یک خانواده است. این بلایا در زیر همان منطق کهنه پشتون والی است .و اگرنه قرآن موضعش در مورد جان انسان و حکم قطاع الطریق و تروریست و عامل رعب و وحشت روشن است ، و اجمال ندارد. سوره مایده.«. مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأرْضِ لَمُسْرِفُونَ (٣٢)إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الأرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ» (٣٣)  ..

به همين جهت، بر بني اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس، انسان‌هايي را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روي زمين بكشد، آنان است كه گويي همواره انسان، را كشته; و هر كس، انسان‌هايي را از مرگ رهايي بخشد، آنان است كه گويي همواره) مردم را زنده; كرده است. و رسولان ما، دليل روشن براي بني اسرائيل آوردند، اما بسياري از آنهاست! پس از آن در روي زمين تعدي و اسراف كردند. (32)

كيفر آنها)! كه با خدا و پيامبرشان به جنگ برمي‏خيزد; و اقدام به فساد در روي زمين مي‏كردند (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مي‏آيند! فقط اين است كه اعدام شوند; يا به دار آويخته گردند; يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاي (چپ) آنهاست! بعكس يكديگرند! بريده شود; و يا از سرزمينمان خود تبعيد گردند. اين رسوايي آنها)! در دنياست; و در آخرت، مجازات عظيمي) دارند. (33) مناسب کرزای این است ،که با مسئله کوچی و تروریست طالبانی با انصاف و عدالت بر خورد کند و ترحم قومی را کنار بگذارد،.تانتیجه گرفته شود و جوانان  وطن دیگر کشته نشود.و خانواده ها بیش از این داغ دار، نگردند.

7- سخنی باقوم پشتون

هنگام که قدرت قومیت پشتون را وسیله برای کسب قدرت قرار داد و قوم پشتون گلوله دم توپ شد، به همان پیمانه که به هزاره و تاجیک و ازبک ستم کرده به پشتون جنایت کرده است، زیان و خسارت  ستم پشتون والی چشم تمام مردم افغانستان را کور کرده است، بقیه اقوام. را در قلب شان نیشتر زده است و قوم پشتون را تب نیشتر از  پا در آورده اند، همه در مرض ناعلاج فقر، جهل، تعصب و کشور عقب افتاده گرفتارشده است.  ملتی  محتاج لقمه نانی که آرزویش تهیه کفش برای نور دیده اش؛ امید آینده اش  تکه زمین میراث پدرش، راه چاره اش شب تاریک،پناهگاهش زمستان زمهریر و آخرین راه حل مشکلشان تسلیم شدن به مرگ است..

این نتیجه همان حکومت که معیار آن تمدن سوزی و تخریب فرهنگ و قربانی کردن فضیلت،صداقت و به دار آویختن کرامت انسانی و دشمنی به عدالت ، ولودگی خواندن انصاف،است . غصب حقوق دیگران، رشوت گرفتن و دزدی از بیت المال و ظلم به همنوعان، موسیقی روحشان ناله مظلومان ،نمک زندگیشان آزار گرسنگان، قهقه مستانه شان پای مال کردن حقوق ناتوانان،تفریح شان قدرت نمای بر افراد بی دفاع جامعه، جشن شان خوردن مال یتیم و فضیلت شان نیرنگ ، دروغ، چاپلوسی به زور  مندان،زورگفتن به زیر دستان است. این دست آورد حکومت پشتون والی می باشد،افسوس در این است که شما قوم پشتون شمشیر دو سر  قدرت پشتون والی هستید و زخم ناسور شما را  از پای در آورده است ولی درد را  احساس نمی کنید، شما از پای در آمده اید ولی شما را با تخدیر قومیت سر پای استاده کرده اند،این درد همه مردم افغانستان می باشد ،افغانستان یک کشور با استعداد و ملت هوشمند وخلاق است  که در تاریخ گذشته در تمدن و فرهنگ جهانی نقش و سهم دارد ولی تاریخ معاصر از حضور شرافتمندانه  مردم افغانستان از تمدن و فرهنگ جهانی محروم هستند، این زندگی ازشأن مردم افغانستان نیست، پس همه مردم از هر قومیت که هستند،آرزو دارند، که دیو فقر از کشور بیرون گردد، . آبادی وعمران کشور همشأن دنیا مترقی باشد ودر آمد سرانه سالانه هر فرد افغانی پنجاه هزار دالر آمریکای باشد،مردم نجیب افغانستان باتربیت اسلامی در نظر مردم جهان از بافضیلت ترین مردم دنیا باشد،.این آرزو شدنی است و محال نیست؛ رابطه بین مردم وطن برادری وفاداری ، صداقت ، مدارا ، انصاف و احترام گذاشتن به حقوق همدیگر است، تعاون وهمدردی  خمیر مایه حیات اجتماعی شان را تشکیل بدهد .این آرزو درصورتی به دست می آید که شیوه قدرت تغیير کند ، قدرت به شیوه و سبک تمدن ساز و مولد فرهنگ در آید واین تجربه بشری بسیار آسان در اختیار بشر گذاشته است ،توزیع عادلانه فرصتها و برای تمام افراد جامعه و حمایت از نبوغ های فکری وتربیت عناصر توسعه یافته انسانی و افتادن مدیریت کشور به دست عناصر توسعه یافته و چرخش قدرت و  مشارکت مردم و مهار قدرت با نظارت مردم و مشروعیت دوام در مدت معین به شرط کار آمدی دولت و نهادینه شدن قاعده بازی درکسب قدرت،مدارا و تسامح سیاسی در رفتارسیاسی وپلورالیسم سیاسی درسیستم قدرت ،برتری خون انسان ازکسب قدرت،سیاست داخلی رفع محرومیت ، رابطه بر اساس عدالت،هدف دانای انسان ، غایت رستگاری  انسان،ملاط ساختمان اجتماعی محبت ،گارد آهنین آن امانتداری، موتور حرکت آن پشت کار مردم، برخورد سخت و انعطاف ناپذیر با ناقضان حقوق شهروندان ، ربودن خواب ازچشم مجرمان،مهر ورزیدن رئیسان به زیر دستان ،شریک کردن اغنیا  فقرا را در سفره و دارای شان، احترام به دانشمندان ، عادت به دست گیری از پا افتاده، دانش چراغ راهشان ،تصمیم شان عقلانیت،رفتارشان بزرگواری، پاسداری از آزادی های مثبت، گذشت و خصلت جوانمردانه عادتشان،واین موارد و سایر موارد که ذکر نشد ، مؤلفه های سیتم قدرت تمدن ساز و مولد فرهنگ و دانای است ،که برپایه عدالت در همه شئون حیات احتماعی استاده است، جریان عدالت در شاهرگ حیات اجتماعی جاری است .اصل، عدالت در وضع قانون،درحکم ،در توزیع فرصتها، در توزیع ثروتها، در توزیع مدیریت و صلاحیتها و حتی در نگاه  است.

سخنی باسیاست مداران پشتون چه طالبان نیکتای دار ،ریش تراش  غرب زده که لب به شرب خمر ترکرده است ، وچه طالبان لنگی سياه وریش دراز، دارم . چون هردو در اقدام احیا قدرت پشتون والی همسان شریک هستند و ماهیت سیستم قدرت در نزد هرکدامشان یکی است .فرایند قدرت هم یکی می باشد، نگا ه  شان تبعیض و استثمارسایر اقوام افغانستان است، فرقشان در این است ، یکی زنان سر برهنه به بازار می آورد و دیگری زنان در خانه زندانی می کند، چنانچه تجربه دویست و پنجاه سال نشان داده که سیستم و اندیشه سیاسی کهنه نا کار آمد است ،همان طور به تخریب افغانستان پشتون نقش داشته اند ، می تواند با احیا و بازسازی افغانستان رل مهم داشته باشند .گذشته از فقر و بی عدالتی، عقب افتادگی در داخل کشور حاصل آن ، بد رفتار سیاسی و نسل کشی با اشکال گوناگون و عامل بحران سیاسی و بحران مشروعیت قدرت  بود، وزمینه ساز تجاوز انگلیس و شوروی سابق و جنگ داخلی سی وپنج ساله و  ظهور طالبان که در حقیقت اشغال افغانستان به وسیله پاکستان و تجاوز آمریکا و تروریسم وتولید تروریسم، خشونت برهنه و تجارت مواد مخدر و صد ها بلاهای خانمان سوز دیگر را که قربانیان آن جوانان وطن است،بود و می باشد

بنابراین نه افغانستان  ونه مردم و نه ذات سیستم کهنه پشتون والی.و نه شرایط جهانی که در آن هستیم اجازه به استقرار قدرت پشتون والی نمی دهد. شما دو راه دارید یا تن به سیستم قدرت  تمدن ساز و مولد فرهنگ ودانايی بدهید و تمام رسوب اندیشه جاهلی را دور بريزید و نقش تاریخی قوم پشتون را در عمران وآبادی و سربلندی افغانستان ثبت کنید و یا اینکه به تجزیه افغانستان تن دردهید بیجا وبی حاصل خود را رنج ندهید  ، چون دیگر اقوام که قادر نیستند ستم ها قومی را به خاطر تمامیت ارضی افغانستان تحمل کنند ،با تجزیه افغانستان سایر اقوام بدون تنش این بخش افغانستان را با کاروان پیشرفت و ترقی و تکامل ورفاه عمومی و... می رسانند .چون شما با همان اندیشه درکسب قدرت باهم در گیر می شوید و این جنگ اجتناب نا پذیر است و جزء سنت خدا و تاریخ است؛ نتیجه آن برای شما مفاد آیه کریمه از سوره« انعام /45» فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ  (به اين ترتيب‏اثر دنباله (زندگي) جمع‏آوري‏كنندگان كه ستمشان كرده بودند، قطع شد. و ستايشها، مخصوص خداوند، پروردگار جهانيان است).

8- گلایه ازحقوق دانان و فقهاء و کمیسیون مستقل حقوق بشر

متأسفانه در قضایاي کشور نهاد متولی و عناصر انسانی که وظیفه شان بیان حقایق و دفاع از حقوق محرومان است، درست عمل نکردند،جوزدگی سیاسی و مصلحت اندیشی های سیاسی  و ابقا در منصب همگی را به سکوت مرگبار واداشته  بودند ،در حاشیه به تماشا چی تبدیل شدند ،ولی گلایه مردم از  آیت الله محسنی جدی و غیر قابل گذشت است .چون آقای محسنی تمام امکانات جهانی تشیع را به عنوان عالم برجسته کمای می کند، وشوکت خود را به ساختن مدرسه که از پول جهاد و وجوهات و اعانه جهان تشیع یافته است وظیفه متقابل دارد، در قبال محرومیت و ناروای ها  خطر را قبول کند و از کیان تشیع دفاع کند، چون باید به ندا معصوم گوش می داد(کونواللمظلومین عونا و للظالمین خصما) ولی چنین نشد،

 وجدان سالم حکم می کند کسی از جیزی نفع برد، باید ضرر آن چیز را  بپذیرد و هر خدمتی ،ایجاد تکلیف می کند ،هر نعمتی مسئولیت تشکر وسپاس گذاری را به عهده استفاده کننده می گذارد ولی متأسفانه آقای محسنی این وظیفه را نا دیده گرفت

اقای محسنی به هردلیل که امروز مقبولیت در نزد علماء اهل تسنن دارد ، چی به حق و یا ناحق! اظهار نظر قفهی آقای محسنی آبی بود، که آتش فتنه را برای همیشه خاموش می کرد ، یک فتنه ملی با نظریه عالمانه.رفع می شد، پس وظیفه ملی آقای محسنی بود، این کار را می کرد .

وظیفه خویشاوندی حکم می کرد او نسبت به مردم بهسود، عکس العمل مناسب نشان می داد، خیلی بی وفای است که عشق پیری آقای محسنی را  ماهرخ نورسیده هزاره بهسود تأمین می کند ولی او نسبت به غصه ها و و آوارگی این مردم بهسود بی تفاوت باشد..لاجرم خود را مجتهد می داند و می گوید: من خودم تشخیص می دهم، خدا خود عالم ما فی الضمیراست ،این مصلحت سنجی ها برای هوای نفس است، یا هوای نفس غلبه کرده است .یا فهم نادرست از مصلحت می باشد ویا قدرت طلبی در اجتهاد دخالت دارد،چون ما بندگان خدا واقعیت را نمی دانیم ولی شکایت خود مان را ، از آقای محسنی در پول صراط در حضور حضرت محمد پسر عبدالله (ص)در روز رستاخیز می بریم تا حقایق را از زبان رسولخدا بشنویم و به قضاوت آن حضرت تن داده ایم. یا رسول الله

4/5/1387

 

 

 

 


 

[1] - تفسیر کبیر (مفتاح الغیب  فخر رازی)ج 10ص 146

[2] - تفسیر المنار ج5 ص189-199

[3] -  این حدیث با جمیع طروق ابن ماجه د ر احکام الاصول فی باب من بنی فی حقه مایضره بجاره ح2 ص333 شماره 2340و 2341 مالک فی الموطا کتاب الاقضیه فی مسنتد شماره 23462 الدارالقطنی فی کتاب البیع من حدیث ابی سعید الخدری شماره 4597و د کتاب صلح باب  لاضررشماره 11718 والبانی فی الارواء شماره 896 و ابن تیمیه در غایة المرام شماره 25467

 

 

copy© right® www.tabalwor.4t.com      2008-7-14

 

 مقالات شما در وب سایت انجمن فرهنگی تبلور اندیشه

نظرات کاربران* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع مقاله:
*نظر شما در رابطه با این مقاله:

امام علی

سيري در تعاليم سياسي اهل بيت (ع) از امامان خود چه مي دانيم؟ درباره آنها چه آموخته ايم و چه آموزش داده ايم؟

چه بايد کرد؟

اندر احوالات آن يار سفر كرده

عبد الرحمن محصولي كه به بار نشست

معارف وچالشهاي پيش رو

ارتداديا تغيير در نگرش

نظر خواهي در مورد نشريه كليك

داستان كوتاه ستون استخواني

امام علی

منطقه بندی

فرهنگ وتوسعه

وزارت معارف ومعضلات پيش رو

چه بايد کرد

بنام حق

امام خمينی وبيداری دينی

رشادت ملت افغان

يک درمقابل بينهايت صفر

چايخانه( کوه قاف)

اشعار شاعران مهاجر

نفی قوم گرايي

ملکی که پريشان شد

بافرزانگان 1


سمبوليسم


ديروز شيطان را ديدم!؟؟

پنج قانون خوشبختي

حقوق زن

مركز خريد شوهر

اخلاق جهاني يا جهان اخلاقي

از امارت تا خلافت

دين ودولت مدرن در افغانستان

عقل اعتزالي

افغانستان ومسير بلند توسعه

قلم،پارلمان،خدمت،خيانت يا توسعه

كتابخانه


شريعت در برابر تجدد


ازمايکل جکسون تا شهر نوش

امام حسين ووحدت جهاني

دموكراسي در افغانستان

مافياي ارگ كرزي را كجا ميبرد

اختتاف جبهه ملي...

ديپلو ماسي يا پلو ماسي

جهان اسلام

سيرحقوق زن درجامعه افغانستان

مدارج علمي مايكروسافت

جهان سوم

مقامات عرفان

خدا هم رد مرز ميشود

مؤسسه آموزش عالي کاتب هم «سياه سي» کاري کرد!!

کوچیها ونابسامانیهای آنها وبی مسئولیتی بعضی علماء

 

برترین مقالات

 
 
 
 
 
 

نشريات | نويسندگان | درباره پايگاه | تماس با ما | ارسال مقاله | برترین ها | طرح های پژوهشی | پیوندهای مرتبط || راهنماي كاربران

©2004-2009  , All Rights® Reserved  "انجمن فرهنگی تبلور اندیشه  09153583863"