سيري در تعاليم سياسي اهل بيت (ع) سيد سليمان حسينی
امام سجاد (ع) و حقوق مردم click_manager@parsimail.com
از امامان خود چه مي دانيم؟ درباره آنها چه آموخته ايم و چه آموزش داده ايم؟ در بررسي منصفافه در مي يابيم كه دانسته هاي ما درباره ائمه (ع) اطلاعاتي تاريخي است و از موارد: نام، كنيه، لقب، نام پدر و مادر، نام فرزندان، تاريخ و محل تولد، تاريخ و محل وفات، مدفن و نحوه شهادت، نام خلفا و سلاطين معاصر ايشان، فضائل و مناقب و احيانا چند تذكر اخلاقي فراتر نمی رود حال آنكه آشنايي با امامان به عنوان اسوه هاي زندگي و كارشناسان معصوم وحي كه گفتار و كردارشان حجت شرعي است به اطلاعاتي فراتر و عميق تر محتاج است. امامان در مواجهه با مسائل عصر خود شيوه خاصي داشته اند و براي راهنمايي پيروانشان خطبه هايي ايراد كرده، نامه هايي نوشته، كلمات حكمت آميزي ابراز كرده اند. واضح است كه بخشي از آن اعمال و اقوال ناظر به شرايط خاص زماني و مكاني ايشان است و به تاريخ پيوسته است. از اين بخش شيوه هاي خاص مواجهه امامان با وقايع مختلف قابل استخراج است اين شيوه ها لزوما وابسته به گذشته نيست و مي تواند عام باشد. به علاوه در ميراث علمي امامان بخشي فراتر از شرايط خاص زماني و مكاني است و ارائه كننده قواعد عمومي واصول كلي در زمينه اعتقادات، اخلاق و جنبه هاي مختلف شريعت است. براي اقتدا به يك اسوه مي بايد آن شيوه هاي عام و اين قواعد و اصول كلي را از او آموخت و به كار بست. بدون اطلاع از اين قواعد و اصول اقتدا به ايشان و پيروي از آنها در حد يك ادعا باقي مي ماند. وقتي نمي دانيم امامان چه ضوابط و قواعدي در برخورد با جنبه هاي مختلف زندگي ارائه كرده اند و با مسائل گوناگون عصر خود با چه شيوه هايي مواجه شده اند تشيع ما در يك احساس و عاطفه و شوري بي شعور باقي مي ماند. با چنين سطح نازل معرفتي اگر سمت و سوي زندگي فردي و اجتماعي ما با سمت و سوي اماماني كه دوستشان داريم در تناقض باشد نبايد تعجب كرد. يكي از رازهاي عقب ماندگي فردي و اجتماعي ما جهل به منش و روش پيشوايانمان است. يكي از اماماني كه به شدت در حق او جفا شده و پيروانش از عمق تعاليم او غافلند امام سجاد علي بن الحسين (ع) است. در تعاليم امام زين العابدين (ع) (94-48 هجري) از دو زاويه مي توان مطالعه كرد. يكي سيره عملي و ديگري آثار علمي به جا مانده. ميراث علمي امام سجاد (ع) نيز به سه بخش مجزا قابل تقسيم است: اول، ادعيه امام سجاد (ع). به قول روانشاد شريعتي او “زيباترين روح پرستنده” است. دعاي ابوحمزه ثمالي نمونه أي از دعاهاي اين امام همام است. بخشي از ادعيه امام علي بن الحسين(ع) در “صحيفه سجاديه” گرد آوري شده است. دوم، رساله حقوق كه موضوع بحث اين مقاله است. بالاخره سوم، ديگر روايات امام زين العابدين كه غالبا تعاليم اخلاقي است. در اين مجال به مطالعه و بررسي رساله حقوق امام سجاد كه در حقيقت نامه ايشان به يكي از يارانشان است مي پردازيم. به اين اميد كه در فرصت هاي ديگر توفيق بحث در سه محور ديگر (سيره عملي، ادعيه و روايات اخلاقي) تعاليم امام علي بن الحسين (ع) نصيب شود، ان شاء الله.
در بحث از رساله حقوق ابتدا به اجمال به معرفي منابع رساله، ارزيابي سندهاي رساله، تعيين صحيح ترين متن رساله از ميان نسخ متفاوت آن و گزارش اجمالي مقدمه و دسته بندي عناوين حقوق پنجاه گانه مي پردازيم. سپس به تفصيل مراد از “حق” در رساله حقوق را تشريح خواهيم كرد:
منابع و اسناد رساله حقوق:
قديمي ترين منابعي كه “رساله الحقوق” را نقل كرده اند عبارتند از: اول، حسن بن علي بن حسين بن شعبه حراني (متوفي 381) در كتاب “تحف العقول”. دوم: ابو جعفر محمد بن علي بن بابويه قمي، مشهور به شيخ صدوق (متوفي 382) در سه اثر خود يعني “من لا يحضره الفقيه” (باب الحقوق، حديث1، ج 2 ص 376) كتاب “الخصال” (ابواب الخمسين و مافوقه. حديث 1،ج2 ص 126) كتاب “المجلس” يا “الامالي” (مجلس 59 صفحه 222) و بالاخره ابو نصر حسن بن فضل بن حسن طبرسي (فرزند صاحب مجمع البيان، قرن 6) در كتاب “مكارم الاخلاق” (صفحه 230).
در جوامع روايي متأخر تر (قرن 10 و 11) ملا محسن فيض كاشاني در “الوافي” و شيخ حر عاملي در “وسايل الشيعه” (ابواب جهاد النفس باب 3، ج 11 ص131). رساله حقوق را از “من لا يحضره الفقيه” صدوق گزارش كرده اند. اما ملا محمد باقر مجلسي در بحار الانوار آن را از “تحف العقول” نقل كرده است. و...
تعيين متن اصح و گزارش اجمالي مفاد رساله:
در مقايسه منابع اوليه رساله در مي يابيم كه متن رساله در كتاب “من لا يحضره الفقيه” از همه مختصرتر است و رساله با عبارت “و حق الله الاكبر عليك” بدون ذكر مقدمه آغاز مي شود. متن رساله در “خصال” همان متن منقول در “من لا يحضره الفقيه” است با اين تفاوت كه در “خصال”رساله با مقدمه أي در گزارش اجمالي حقوق آغاز مي شود. حقوق مورد بحث در اين دو منبع پنجاه و يك حق است.. رساله حقوق با اين عبارت آغاز مي شود: “بدان كه خداوند عز وجل را بر تو حق هاست. كه ترا فرا گرفته است. در هر جنبشي و آرامشي، يا حالتي يا در هر جايي كه در آن فرود آيي، يا در هر عضوي كه آن را بگرداني، يا در هر ابزاري كه در آن تصرف كني. پس بزرگترين حقهاي خداوند تبارك و تعالي بر تو آن است كه براي خود واجب ساخته كه آن اصل حقهاست. پس آنچه بر تو براي خودت واجب ساخته، از سر تا به پاست. با اندامهاي گوناگوني كه تو داري.”
پنجاه و يك حق مورد بحث رساله حقوق به ترتيب زير طبقه بندي شده است:
اول: حق خداوند (حق 1) دوم: حق نفس و حقوق اعضاي بدن: زبان، گوش، چشم، دست، پا، شكم، عورت . (حقوق 2 تا 9)
سوم: حق افعال عبادي: نماز، حج، روزه ، صدقه، قرباني (حقوق 10 تا 14) چهارم: حقوق سائسان و رعايا: سلطان، معلم، مالك، رعيت، متعلم،همسر،مملوك (حقوق 15 تا 21) پنجم: حقوق رحم: مادر، پدر، فرزند، برادر (حقوق 22 تا 25)
ششم: حقوق ديگران: مولي، بنده، نيكوكار، مؤذن، پيش نماز، همنشين، همسايه، رفيق، شريك، وام خواه، معاشر، آنكه بر تو ادعايي دارد، آنكه تو بر او ادعايي داري، مستشير، مشير، مستنصح، ناصح، كبير، صغير، سائل، مسؤول، كسي كه ترا مسرور كند، آنكه به تو بد كند، هم دينان و اهل ذمه. (حقوق 26 تا 34 و 36 تا 51) هفتم: حق مال (حق 35) مراد از “حق” در رساله حقوق:
حق از واژه هاي سهل ممتنع است. هر كسي آن را به كار مي برد و اجمالا معناي آن را نيز در مي يابد اما تعريف آن به غايت دشوار است به علاوه مراجعه به موارد استعمال آن در قرآن و روايات از يك سو و متون فلسفي، كلامي، اخلاقي، و فقهي از سوي ديگر و نيز در علم حقوق، فلسفه حقوق و فلسفه سياست نشان مي دهد كه حق معاني و اصطلاحات مختلفي دارد. تميز اين معاني و توجه به تفاوت اين اصطلاحات براي رهايي از خلط معني و اشتراك لفظي ضروري است. حق (و جمع آن حقوق) در پنج معني و اصطلاح مختلف در علوم و متون ياد شده استعمال شده است. اين معاني و مصطلاحات پنجگانه حق عبارتند از:
اول: حق در اصل به معناي مطابقت و موافقت است، مطابقت با مقتضاي حكمت يا مطابقت اعتقاد، قول يا فعل، واقع و نفس الامر (راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن) حق نقيض باطل، ضلال وغي است و به معاني موجود ثابت و صادق به كار رفته است و يكي از اسماي حسناي خداوند “حق تعالي” است. حق در اين معني به صورت غير اضافي استعمال مي شود و صفت اعتقاد، قول و فعل واقع مي شود. (رجوع كنيد به صدرالمتألهين، اسفار، سفر اول، منبع ثاني، فصل اول، ج1 ص 89). حق به اين معني در لسان قرآن كريم و متون فلسفي و كلامي فراوان استعمال شده است. لا تلبسوا الحق بالباطل (بقره/26). انا ارسلناك بالحق (بقره /119) الحق من ربك (بقره/247). الوزن يومئذ الحق (اعراف/8) فذلكم الله ربكم الحق (يونس/32). خلق السموات والارض بالحق (جاثيه /22). دوم: حق در معاني دوم تا پنجم همواره به صورت اضافي استعمال مي شود و حق مضاف است. در دومين معني حق همواره به خداوند اضافه شد ه است: حق الله، “حقوق الله يعني واجب، لازم” (طريحي، مجمع الحرين) در اين اضافه، خداوند جاعل حق است (نه ذي حق)، حق الله يعني ما يجب عن الله. آنچه از جانب خدا جعل شده و عمل به آن لازم شده است. حق الله به اين معني مرادف حكم الله، تكليف الهي وظيفه الهي است. من له الحق يا ذي حق مي تواند خداوند، انسان ها، اشياء، طبيعت، جانداران و گياهان باشد. مثلا حق مادر يعني وظايفي كه خداوند نسبت به مادر انسان تعيين كرده است، حق مال يعني تكليفي كه خداوند نسبت به ما يملك انسان مقرر كرده است. استعمال واژه حق در اين مورد اين امتياز را بر واژه حكم، تكليف يا وظيفه دارد كه در حق به ذي حق توجه شده است. حق به اين معنا بر خلاف معناي اول از اعتبارات و مجعولات است و حذف آن و جايگزيني “حكم الهي” به جاي آن هيچ مشكلي ايجاد نمي كند، حق به اين معنا اعم از احكام الزامي و غير الزامي و شامل امور حقوقي و اخلاقي است و در اموري كه ترك آن جرم و مجازات دنيوي محسوب مي شود منحصر نمي باشد. حق الله به معناي ياد شده در روايات و متون اخلاقي فراوان استعمال شده است. سوم، حق الله و حق الناس. خمس، زكات، اوقاف عامه و حد زنا و لواط از مثال هاي “حق الله” محسوب مي شوند. در مقابل اموري از قبيل نكاح، طلاق، قصاص، دين، قرض، غصب، وكالت، نسب و وصيت “حق الناس” محسوب مي شوند. حق به اين معنا اصطلاح خاص فقهي در ابواب قضا، شهادت و حدود است. (براي نمونه مراجعه كنيد به مباني تكمله المنهاج آيت الله خويي و تحرير الوسيله آيت الله خميني) از اين زاويه دعاوي و مرافعات بر دو قسم است. مرافعاتي كه شاكي خصوصي دارد، كه از آن به “حق الناس” تعبير مي شود و مرافعاتي كه شاكي خصوصي ندارد و احكام الهي زير پا گذاشته شده است به “حق الله” تعبير مي شود. در برخي مرافعات نيز هر دو حيثيت مي تواند موجود باشد از قبيل حد قذف و حد سرقت. حق الناس يعني آنچه از جانب خداوند براي مردم جعل شده است و امر آن در چارچوب شرع بدست مردم سپرده شده است. بنابراين اضافه حق به مردم اضافه حق به ذي حق و اضافه ملكيه است. مراد از ناس اسم جمع و عامه مردم نيست، بلكه آحاد مردم اراده شده يعني تعلق خاص مطرح است نه حيثيت عمومي، حق الله در اين معنا يعني آنچه از جانب خداوند براي جريان ضوابط ديني در جامعه واجب شده است، به عبارت ديگر حق الله كنايه از “حق دين الله” است، كه از آن به “حيثيت عمومي در جامعه ديني” مي توان تعبير كرد. اضافه حق الله اضافه حق به ذي حق است و با حق الله به معناي دوم (اضافه حق به جاعل حق) تفاوت دارد. بين حق الله و حق الناس در كيفيت اثبات در محكمه، تعداد شهود، جنسيت شهود، چگونگي اقرار، نحوه به جريان افتادن محاكمه. پس گرفتن اقرار، علم قاضي و عفو مجرم تفاوت است. حق چه در حق الله و چه در حق الناس آن بخشي از احكام شرعي است كه زير پا گذاشتن آن شرعا جرم محسوب مي شود و مجازات دنيوي در پي دارد. حال آنكه حق در معناي دوم چنين التزامي به دنبال نداشت به عبارت ديگر حق در معناي سوم (حق الله و حق الناس) حيثيتي حقوقي (به معناي مصطلح در علم حقوق) دارد و در موازين اخلاقي خلاصه نمي شود. اين دو از اصطلاحات حقوقي جزايي در اسلام هستند و از اعتباريات و مجعولات شرعي و به عبارت ديگر از “احكام شرعيه” به حساب مي آيند. مجموعه حق الله و حق الناس به اين معنا اخص از “حق الله” به معناي قبلي است. چهارم: حق در مقابل حكم، حق به اين معني اصطلاحي فقهي است و در ابواب معاملات استعمال مي شود. حق مالكيت، حق حضانت، حق شفعه، حق خيار، حق اولويت از مثال هاي اين معني از حق به حساب مي آيند. وضعيات شرعي بر دو گونه اند: يا حقند يا حكم. حق به معناي چهارم سه ويژگي دارد: اول، قابل استفاده است، دوم، قابل انتقال است. سوم، قابل توريث است، حال آنكه حكم وضعي نه قابل اسقاط است،نه قابل انتقال و نه قابل به ارث گذاشتن. (رجوع كنيد به مكاسب شيخ انصاري، اوايل بحث بيع و كليه حواشي مكاسب) حق به اين معني نوعي مجعول شرعي است و اضافه آن همواره اضافه بياني است يعني حقي كه جنس آن ملكيت يا حضانت است. حق به اين معني از دو معناي قبلي حق اخص است. يعني هر حق مقابل حكم حق الناس است. اما هر حق الناس حق (مقابل حكم) نيست، حق به معناي چهارم قسيم عين خارجي و منفعت است. شيء قابل انتقال يا عين است يا منفعت يا حق. حق به اين معني حكايت از نوعي تعلق و وابستگي به ذي حق مي كند و مي توان آن را يكي از احكام خاص شرعي با سه صفت ياد شده دانست. پنجم: حق در مقابل تكليف. حق حيات، حق مقاومت در مقابل ظلم، حق مساوات در برابر قانون، حق تصرف و تعيين سرنوشت، حق انتخاب عقيده و دين، حق برخورداري از دادرسي عادلانه، حق انتخاب شغل ومسكن، حق امنيت، حق آزادي، حق تأمين اجتماعي از جمله مصاديق حق به معناي پنجم است. اين حقوق در آغاز به عنوان حقوق فطري يا حقوق طبيعي معرفي مي شدند. اما به تدريج ماهيتي كاملا عرفي، وضعي و قراردادي يافت و از لوازم انسان از حيث انسان بودن او شمرده شد. اين حقوق فراتر از عقيده، دين و ايدئولوژي خاصي تعريف مي شود. منشاء اين حقوق بشري و قراردادهاي انساني است. وظايف و تكاليف فردي و اجتماعي زاييده حقوق است. هيچ مقام و قانوني نمي تواند اين حقوق را از انسان سلب كند. مراد از حق (به اين معني) اموري است كه حداقل يك زندگي سالم انساني را ممكن مي سازد. اموري كه اگر از سوي كسي زير پا گذاشته شد. “جرم” محسوب مي شود و مي توان از متجاوز به اين حريم به دادگاه شكايت كرد. نه اينكه ناقض حق تنها مرتكب معصيت ديني شده باشد و در آخرت مؤاخذه شود. مجموعه اين حقها “علم حقوق” را شكل مي دهد كه با علم اخلاق مرز مشخصي دارد. زير پا گذاشتن معيارهاي اخلاقي لزوما مجازات دنيوي در پي ندارد. حال آنكه نقض حقوق جرم است و مستوجب مجازات دنيوي است. هر گاه در علم حقوق، فلسفه حقوق و فلسفه سياست از “حق” بحث مي شود. مراد اين معناي پنجم است. مراد از حق در حقوق بشر نيز همين معناست. حق (به اين معنا) در متون ديني به كار نرفته است، اما با عنايت به اينكه اكثر مصاديق حقوق به اين معني عقلايي هستند مي توانند در زمره امضائيات دين به حساب آيند. به ويژه اينكه اكثر حقوق ياد شده نه تنها با تعاليم اسلامي منافاتي ندارند بلكه در راستاي اهداف متعالي دين نيز قرار دارند. ريشه الهي قائل شدن براي حقوق بشر نه تنها از قدر و قيمت اين حقوق نمي كاهد بلكه بر عكس ضمانت اجرايي آن را بيشتر مي كند، چرا كه با ضميمه شدن عقاب اخروي به مجازات دنيوي براي ناقض و ثواب اخروي به پاداش دنيوي براي رعايت كننده آنها پشتوانه اين حقوق مضاعف مي شود. دستگاه حق محور بشري (فارغ از تكليف ديني) و دستگاه تكليف مدار ديني (فارغ از حقوق انساني) و دستگاه مشتمل بر حقوق انساني و تكاليف الهي را در مجالي ديگر با هم مقايسه كرده ام (كتاب دغدغه هاي حكومت ديني، مقاله حق و تكليف در دين) در اين مجال غرض تنها تذكر تفاوت معناي حق در ادبيات علوم انساني معاصر و ادبيات سنتي ديني است. اكنون نوبت پاسخگويي به سؤال اصلي اين بخش رسيده است: مراد از “حق” در رساله حقوق امام سجاد (ع) چيست؟ كداميك از معاني پنجگانه حق مورد نظر امام زين العابدين (ع) بوده است؟ واضح است كه امام علي بن الحسين (ع) از حق، معناي پنجم يعني حق مقابل تكليف (يا حقوق مقابل اخلاق)، معناي چهارم يعني حق در مقابل حكم با سه ويژگي ياد شده، معناي سوم يعني حق الله يا حق الناس يا مجموعه حق الله و حق الناس و معناي اول حق يعني حق نقيض باطل و اعتقاد و قول و فعل مطابق يا واقع را اراده نكرده است، بلكه مراد امام سجاد (ع) از حق، حق به معناي دوم است. حقوق الهي در اين رساله يعني احكام، وظايف و تكاليف الهي و آنچه از جانب خداوند نسبت به اصناف مختلف بر انسان واجب شده است. حقوق مورد بحث رساله، نه حق به معناي فلسفي و كلامي آن است، نه حق به معناي دوگانه فقهي يعني اصطلاح فقهي جزايي حق الله و حق الناس و اصطلاح فقهي معاملي حق در مقابل حكم. واضح است كه رساله حقوق در بردارنده حقوق بشر به معناي مصطلع آن نيز نيست. بلكه اين رساله در بردارنده وظايف شرعي يك مؤمن نسبت به خداوند، اعضاء ، اعمال، اقربا، اصناف اجتماعي و مال خود است واژه حق را در رساله مي توان بدون هيچ اشكالي به حكم، يا وظيفه يا تكليف تبديل كرد. اين حقوق منحصر به وظايف الزامي مؤمن نيست، بلكه احكام غير الزامي (استحبابي) را نيز در بر مي گيرد.
حقوق مورد بحث رساله منحصر به احكامي نيست كه نقض آنها معصيت (مستوجب مجازات اخروي) باشد،حتي در اموري كه نقض آنها به اجراي حد و تعزير دنيوي منتهي مي شود منحصر نمي شود بلكه رساله حقوق در بردارنده “وظايف اخلاقي” يك مؤمن است. البته اين به آن معني نيست كه رساله خالي از تكاليف فقهي است. اما تكيه بر اين نكته است كه صبغه غالب رساله فقهي حقوقي نيست. اخلاقي تربيتي است. حقوق و وظايف اخلاقي مورد نظر رساله به طور پراكنده در روايات ديگر معصومان مورد بحث قرار گرفته، اما گرد آوري و بيان مضبوط و مرتب اين حقوق در يك رساله مستقل بي سابقه است. در اينجا تذكر دو نكته لازم است:اول در رساله حقوق، از حقوق محيط زيست، چهارپايان، گياهان، امكنه، ازمنه و برخي اشياء سخني به ميان نيامده است. حقوق ياد شده در برخي روايات به طور پراكنده مطرح شده است. بنابراين رساله حاوي تمامي حقوق شرعي نمي باشد، بلكه مي توان گفت تنها اهم اين حقوق را مورد بحث قرار داده است. دوم: رساله در نهايت اختصار و ايجاز به هر يك از حقوق پرداخته است و لزوما شامل تمامي ابعاد هر حق نمي باشد. به عنوان مثال حقوق برادران ايماني بر يكديگر كه در ديگر روايات مفصلا آمده است بسيار بيشتر از اموري است كه در اين مورد در رساله مطرح شده است. مي توان گفت ام جوانب هر حق در رساله مورد بحث قرار گرفته نه تمامي ابعاد آن. با توجه به نقش كارساز و تعيين كننده معيارها و ضوابط اخلاقي در جامعه ديني رساله حقوق در تكوين وجدان اخلاقي جامعه مذهبي مي تواند سهمي به سزا داشته باشد. ارزشها و تذكرات اخلاقي، احكام فقهي و قوانين حقوقي را تلطيف كرده و تعميق مي نمايد. مطمئن باشيم بدون رعايت ظرائف مطرح شده در رساله حقوق امام سجاد (ع) هرگز نمي توانيم شاهد جامعه أي پيامبر پسند باشيم. اگر جامعه خود را در رعايت حقوق پنجاه گانه امام سجاد بيگانه و غريب بيابيم، اطمينان داشته باشيم تنها در نام و ظاهر مسلمان و شيعه ايم به فرموده امام سجاد (ع): “الا وان ابغض الناس الي الله من يقتدي بسنتة امام و لا يقتدي بعمله” تحف العقول، حكمت شماره 17) “آگاه باشيد مبغوض ترين مردم نزد خداوند كسي است كه به سنت امامي اقتدا مي كند بي آنكه به عملش اقتدا كرده باشد. ”
حقوق سلطان و مردم در رساله حقوق
از جمله حقوق مورد بحث در رساله حقوق “حق سائسك بالسطان” و “حق رعيتك بالسلطان” است. “حق فرمانروا اين است كه بداني تو وسيله آزمايش او هستي. و او با قدرتي كه خدا به او داده است آزموده مي شود، و بر تو است كه خود را گرفتار خشم او نسازي، و بدست خود او را به هلاكت نيندازي و در بدي كه به تو مي كند، شريك او نشوي.” “اما حق رعيت هايي كه تو بر آنان سلطه داري، اين است كه بداني آنان به خاطر ناتواني خود و قدرت تو رعيت تواند. پس واجب است كه با آنان به عدالت رفتار كني ، و براي ايشان پدري مهربان باشي و نادانيشان را ببخشي و در كيفر شان شتاب نكني و قدرتي را كه خداوند بتو عطا فرموده سپاس گويي.”
سلطان مورد بحث رساله حقوق منحصر در امام معصوم و حاكم عادل نيست. سلطاني كه نبايد خود را در معرض خشم او قرار داد، حكمرانان و رهبران متعارف جوامع هستند. به عبارتي ديگر امام سجاد (ع) واقع بينانه به فرمانروايان نگريسته نه آرماني و ايده آل مابانه. در زمينه حقوق سلطان بر رعيت (وظايف اخلاقي مردم نسبت به فرمانروايان) دو نكته مطرح شده است: اول: مردم وسيله آزمايش فرمانروايان هستند. رهبران با قدرتي كه در اختيار دارند آزموده مي شوند. نهايت ناداني است كه كسي به ابزار آزمايش فريفته شود. دوم: مردم حتي الامكان خود را گرفتار غضب فرمانروايان نكنند. چرا كه مخالفت با رهبران غالبا به محروميت مردم از حقوق و مزاياي اجتماعي مي انجامد اين نيز توصيه أي واقع بينانه به غالب مردمي است كه تاب تحمل شدائد و و مشكلات راندارند. اما در معرض غضب سلطان قرار ندادن مساوي مماشات با سياست هاي نادرست و انفعالي در مقابل ظلم نيست. مبارزه منفي و تقيه نيز با توصيه اخلاقي ياد شده قابل جمع است. بعلاوه اگر مسير حكومت به بيراهه باطل افتاد وظيفه عالمان دين و مصلحان همان است كه پدر بزرگوار امام سجاد (ع) اعلام كرد و عمل كرد. يعني حق ياد شده غالبي است نه عمومي و دائمي. اما در زمينه حق رعيت بر سلطان (وظائف فرمانروايان نسبت به مردم) اين نكات از رساله به دست مي آيد: اول: اينكه تو سلطاني و آنان رعيت، ناشي از “زور” و سلطه تو است. نه لزوما لياقت و فضل تو و بي كفايتي آنان. هر قدرت و قوتي تكوينا از خداوند است، خدا را بر اين عطا سپاس گو. واضح است كه مراد اين نيست كه قدرت هر جائر و ستمگري تشريعا از خداست تا به جبر و توجيه ظلم منجر شود. دوم: فرمانروا موظف است با مردم خود با عدالت رفتار كند. كه “العدل اساس الحكم” عدالت مبناي كشور داري است. سوم: فرمانروا مي بايد براي مردم به مثابه پدري مهربان باشد. ازخطاهاي آنان در گذرد و در مجازاتشان شتاب نكند. نسبت به مردم سعه صدر داشته باشد و اهل مدارا و تساهل و تسامح باشد و از سياست هاي خشن بپرهيزد. مقايسه اين بخش از رساله حقوق با حقوق متقابل والي و رعيت درخطبه هاي 34 و 216 نهج البلاغه نشان مي دهد كه در رساله حقوق تنها بخشي از اين حقوق متقابل – و نه همه حقوق ملت بر دولت و دولت بر ملت و نه اهم آنها – به تناسب شرايط خاص زمان و مخاطب مورد بحث قرار گرفته است.
اميدوارم درمجالي ديگر توفيق ارائه مباني حقوق بشر در تعاليم اهل بيت (ع) نصيب شود.