|
امام علی بزرگمرد تاریخ فُزتُ وَ رَبَ ّ الکَعبَه (( به خداي کعبه سوگند که رستگار و رها شدم . )) صبح آدينه سيزدهم ماه رجب، يک روز بهاري بود . رايحه دلپذير و روحپروري پيرامون « کعبه» را سرشار از لطافت فرح بخش بامدادي مي کرد . جمعيت کثيري طبق آئين هميشگي در آنروز، گرد خانه« کعبه» اجتماع کرده بودند و هداياي گوناگون مي بخشيدند، و از احشام خويش قرباني مي کردند، و پيرامون خانه خدا طواف مي نمودند .زني ميانسال، از خاندان « بني هاشم» و همسر« ابوطالب» آبستن ، نه ماهه و در آستانه تولد فرزند، آرام، دل جمعيت را مي شکافت تا خود را به « کعبه» ايمان و آرزو و اميد و رستگاري رساند . او هميشه، در چنين روز و ساعتي به « کعبه» مي آمد تا در برابر خداي بزرگ، پرده از دل بردارد، و با خداي خود به رازو نياز نشيند .آرام آرام نزديک شد پرده کعبه را ميان دو دست خويش گرفت و سر بر آسمان کرد و با خداي خود به مناجات پرداخت : (( آفريدگارا، آگاهي که من تو را به يگانگي و عظمت بي مانندت بزرگ مي دارم و مي ستايم . در عبادت و بندگي ات شتابانم و غير تو مرا ياري و پروردگاري نيست . ))... و اندکي بعد آن معجزه به وقوع پيوست و« فاطمه» بنت اسد و همسر« ابوطالب» در شکاف خانه « کعبه» نا پديد شد ... و ... بعد زائران حيرت زده خانه خدا، نوزادي را در آغوش او ديدند که سبزه رو و بسي نمکين و دوست داشتني بود . با پيشاني فراخ و بلند، و چشماني درشت و سياه که نگاهش تا عمق قلب هر تماشاگري نفوذ مي کرد .لحظه اي که « فاطمه» مي خواست نوزاد خويش را به دست شوهر خود بسپارد، با تبسمي شيرن گفت : او را بگير و نامش « حيدر» بگذار .اما ابوطالب گفت : من او را« علي» نام مي نهم .... و جاودانگي اين نام از همين لحظه آغاز شد .او پنجمين و تنها فرزندي از خاندان « بني هاشم» بود که پس از خواهرش « فاخته» و برادرانش « عقيل» و« جعفر» در خانه« کعبه» متولد شد .چندي بعد، قحطسالي، مکه نشينان را در فقر و تنگدستي و مصائب سخت روزگار، خرد و ناتوان ساَخت . « ابوطالب» هم در اين پريشاني سهمي داشت .اما عزت نفس و اصالت خانوادگي، مانع از آن شد که دست نياز به سوي کسي دراز کند . برادر زاده اش محمد (ص) از تهيدستي ابوطالب آگاه شده بود . اما نمي توانست از ثروت « خديجه» به عمويش کمک کند . خاندان « بني هاشم» انجمني ترتيب دادند تا براي ابوطالب چاره اي بجويند . قرار شد که فرزندان او ميان حاضران تقسيم شود . در اين هنگام ابوطالب گفت : عقيل را براي من بگذاريد و فرزندان ديگرم را به خانه هاي خود ببريد . چندي بعد، در حاليکه دست هر يک از فرزندانش در دست « عباس»،« حمزه» و« عاتکه» بود، آنها راهي خانه خويش شدند . و علي را که طفل هشت ساله اي بود با محمد (ص) تنها گذاشتند . لحظه اي ايندو بهم نگريستند تا اينکه محمد (ص) به روي علي آغوش گشود . و« علي» در جذبه فروغ حق و گيرائي مهري خدائي، به محمد (ص) پناه برد .آندو همچون پدر و پسري عاشق که پس از سالياني دور بهم مي رسند تنگ يکديگر را در آغوش گرفتند . روزها و هفته ها و ماه ها و سالها گذشتند تا اينکه اين طفل، نوجواني برومند شد .چندي بعد، براي فاطمه مادر« علي» خبر آوردند که « ابوطالب» در ساحل جده به دريا افتاد و غرق شده و غم انگيز تر اينکه، پس از مدتي « عقيل» به درد چشم مبتلا شد و کور گرديد . و بعدها هم در سال هفتم هجرت در جنگ تبوک « جعفر» نيز به دست دشمنان خدا شهيد شد . سرانجام روزي « علي» خبر اندوهباري براي رسول خدا آورد و گفت : مادرم « فاطمه» در« مدينه» چشم از جهان فرو بست .اينک علي – تنهاي تنها – در حاليکه خار اندوه مرگ مادر و برادر در جانش مي خليد . دلش در جستجوي حقيقت اسير و شادمان بود .به خداوند زندگي و مرگ، به آفريدگار هستي و نيستي، و به پروردگار کوهها و آسمانها مي انديشيد . همچون جدش « ابراهيم» در آسمانها ميان ستارگان بدنبال خداي جاودان مي گشت . شبي محمد (ص) به او گفته بود : ** اي « علي» با ما – من و خديجه – بدرگاه پروردگار بيا و نماز بگزار . آيا تو خداي را به يگانگي و مرا به نبوت و پيامبري قبول نداري ؟ علي بسيار انديشيد و سرانجام به محمد (ص) ايمان آورد و دومين مؤمن به خدا و رسولش شد . « علي» دين اسلام برگزيد و مرام توحيد پيش گرفت و اولين مردي بود که پشت رسول خدا به نماز ايستاد
|