صفحه اصلی | نشريه کليک |  مديريت سايت | ااعضاء اين انجمن | واحد پژوهش | اخبار روز | لينکستان| گالری فعاليتها |  آرشيو

با سلام به سايت انجمن فرهنگی تبلور اندیشه خوش آمديد....... استفاده از تمام مطالب اين سايت با نقل منبع مجاز است .......شما هم براي ما مطلب بفرستيد   بطور کلي نمي توانيم بگوييم آگاهي کامل داريم ولي قادر بدرک اين هستيم که ضميري نا خود آگاه انسان را به نقش داشتن هر چه ملموستر در اجتماع تشويق مي کند و آن زماني بروز ميکند که انسان جامعتر آگاهتر و محبوبتر از قشر ديگر جامعه در کردارهاو رفتارهاي اجتماعي خود در هر وظيفه اي که دارد عمل کندجهت اينکه تعميم اين رفتار در جامعه سو گرايي اقشار مختلف را به سوي جامعه اي متعالي بهمراه داشته باشد . انسان هميشه بايد واقعيت ها را در نظر داشته باشد زيرا هر هنجاري در جامعه ممکن است براي عده اي قليل در همان جامعه ناهنجار محسوب گردد و تعميم دادن اين هنجار کنش مطلوب خاص خود را جهت تطبيق همه جانبه آن هنجار در سطح جامعه مي خواهد . پس در هر جامعه اي براي عموميت يافتن هر هنجاري بايد از اصلي ترين پايه تشکيلاتي آن جامعه که همانا آموزش و پرورش است شروع نمائيم زيرا ما مي توانيم تمام القاءات فکري اي که تعالي فرهنگي و علمي جامعه را بهمراه داشته باشد براي جامعه تبين نمائيم . بخاطر اينکه تربيت مهمترين عامل جهت ساخت جامعه اي معرفي شده است . اگر احيانا بخواهيم در جامعه اي براي تعالي سطح فرهنگ جامعه سرمايه گذاري کنيم بايد ابتدا به بررسي اين پديده اجتماعي بپردازيم و کليه ضعفها و کاستيها را شناخته ودر  رفع آن کاستيها بپردازيم تا به آنچه مي خواهيم برسيم پس در جامعه اي مانند افغانستان که مدت 22سال  در حال جنگ و خونريزي بوده و اکنون با ثبات ايمني موقتي روبرو شده است ما مي توانيم در سدر احياي يک نو گرايي فکري و اجتماعي بپردازيم واين امر يعني زنده ما ندن و بقاي حيات جامعه بسوي تعالي فرهنگي به يک سرمايه گذاري مناسب و برنامه ريزيهاي همه جانبه و کامل را مي طلبد تا از انحطاط جلو گيري شود. بدين جهت ما با تکيه بر تواناييهايمان مي خواهيم با گام هاي کوچک اما محکم و اهداف متعالي اما قابل پياده ساختن در اين راه گام بر داريم و اميد به همياري شما عزيز داريم  با ما در تماس باشيد   به اميد اينکه پذيراي مابوده
چه بايد کرد؟- هيچ خدايي نيست  جز او-  ناگفته هاي آشکار - قاره كهن كمي جديدتر مي شود- آ ئين دو شمشير- فرهنگ وتوسعه - سرود ملي کشور به تصويب رسيد- تشکيل ديوان عالي موقت افغانستان- منع کشت کوکنار- بازداشت يک تبعه کشور ايران - کشف دو جسد 'موميايی شده- باز آفرینی تفکر دینی- غريبه ای در شهر

 هيچ خدايي نيست جز او ، و جز او هيچ نيست

ياران و همراهان سلام، اميدواريم که سلام ما را صميمانه «عليک» گوييد و اين شماره نيز با ما همراه باشيد و مارا از نظرات و انتقادات و همفکري خود بي نصيب نگذاريد.

همه شاهد بوديم که ملت شريف افغانستان گام اول در مسير پيشرفت، نو شدن، ترقي و تحول را با موفقيت و سربلندي برداشتند و باحضور پرشور خود در انتخابات به همگان ثابت کردند که مردم افغانستان بي تابانه در انتظار  ديدن افقهاي زيبايي هستند که سالها از آن محروم بودند و براي رسيدن به سرمنزل مقصود، آمادگي و اشتياق بسيار دارند و همه با هم ودر کنار يکديگر به سوي اين هدف مقدس حرکت خواهند کرد. در اين انتخابات معلوم شد که تعصبات و معيارهاي قومي تا حدي رنگ باخته است، بر خلاف آنچه که تصور مي شد و پيش بيني مي کردند که هر قومي فقط وفقط به نماينده اي از تبار خود راي خواهد داد در کمال ناباوري ديديم که بسياري از مردم بدون توجه به اين گزاره دست به اين انتخاب زدند و بر اساس لياقت وشناختي که از کانديداتورها داشتند و با معيارهايي جديدتر به پاي صندوقهاي راي رفتند و به همه نشان دادند که به فهم و درکي والاتر رسيده اند.( البته ممکن است در تشخيص خود دچار اشتباه شده باشند اما داشتن  چگونه معيار و ملاکهايي مهم است که اين بزرگترين موفقيت برايشان مي باشد.)

و اينک، وارد کارزاري شده ايم که چشم ديگر ملتها به ما دوخته شده است که ما بايد لياقت خود را نشان دهيم و دلسوزانه و سخت کوشانه براي ساختن وطن خويش تلاش کنيم،  او را بر پايه هايي محکم استوار کنيم و پا برجا نگاهش داريم چراکه سربلندي و ماندگاري ما تکيه به اين پايه ها دارد. بالاخص مايي که در ديار غربت وهجرت به سر مي بريم و درد و رنجهايمان کمتر از هموطنانمان در داخل کشور نيست، ما قلبمان و روحمان در آزار است و آنها جسمشان. که درد روح ودل جسم را نيز مي آزارد. مايي که هنوز در عذاب و رنج به سر مي بريم و همواره مورد تحقيقر و سرزنش و ...

« نه، نه، من هرگز نمي نالم

قرنها ناليدن بس است

مي خواهم فرياد بزنم

اگر نتوانستم سکوت مي کنم

خاموش بودن بهتر از ناليدن است»

ديگر نبايد از اين و آن بناليم، شکوه و گلايه ديگر بس است، اين واقعيتي است که از هيچ کس و ملتي نبايد انتظار داشته باشيم، بايد خودمان خود را بسازيم وبه جايي برسيم و برسانيم که ديگران مجبور به رعايت حقوق ما شوند آنوقت مي توانيم آزادانه فرياد کنيم و حق خود را مطالبه نمائيم پس باز هم خودمان و تنها خودمان هستيم که مورد سوال قرار ميگيريم و اين ماهستيم که بايد نقطه پاياني بر اين احوالات بگذاريم و دوباره از سر خط آغاز کنيم ولي اين بار با خطي خوشتر.                        

چه بايد کرد؟ سيد سليمان حسينی

همانطور که در بخش اول مقاله به بررسي فرهنگها و تعامل آنها بايکديگر و همچنين سيال و پويا بودن فرهنگها پرداختيم ،دردنبالهي سخن به بررسي فرهنگ اسلامي و دين اسلام بعنوانيک کليت و ايد ئولوژي و همچنين جايگاه آن در جامعه عرفي امروز ومقدار شناخت مردم از اين دين خواهيم پرداخت.

روزي خواهد آمد و پيامي خواهد آورد، در رگها نور خواهد ريخت،...   گلياسي به گدا خواهد داد...

**********

براي شناخت کامل يک ايدئولوژي، بايد تعريفي صحيح ، جامع الافراد ومانع الاغيار از آن داشت تا بطور روشن و شفاف شناخته شده و در شناخت آن هيچ گونه

نقطه ي ابهامي نماند، بدين لحاظ علماء دين و پيشوايان مذهبي در تعريفي که از ايدئولوژي  اسلام داشته اند بدين باور بوده اند که: همانطور که ازمعني خود کلمه پيداستيعني تسليم شدن بصورت تمام و کمال در مقابل دستورات خداوند(ج) که توسط پيامبر(ص) و ائمه طاهرين(ع) با عنوان شرايع ديني برمردم عرضه شده است.

حال با توجه به اين معني به بررسي مکتب اسلام مي پردازيم .

اسلام مکتبي است، متعالي و حيات بخش که از آغاز حيات خويش، حضوري گسترده و پويا و زنده در متن اجتماع را براي پيروان خويش رقم زده است وايشان را از هر گونه گوشه گيري و پراکندگي دور داشته و مسير وجهت پويايي وتلاش اجتماعي انسانها را مشخص کرده است و سير تکاملي انسانها را که از حيوانيت آغاز مي شود،به سوي انسانيت کمال مي دهد.

براي انساني که موجودي اجتماعي است ( رفع نياز او را وادار به اجتماعي زندگي کردن نموده است) و زندگي اجتماعي هزارها مشکل برايش بوجود  آورده است و بايد همه ي آنها را (تا حد امکان ) حل کند. بدين سبب نمي تواند راه خود رامستقل از ديگران بر گزيند،فلهذا براي حل کردن اين مصائب ورسيدن به سعادت  راه سعادتش را در شاهراه مکتب جستجو مي کند ،آن شاهراه اصلي اي که انسان را به سعادت و کمال برساند.

در اينجاست که نياز به مکتب و ايد ئولوژي ضرورت خود را مي نماياند.يعني نياز بهيک تئوري کلي ،يک طرح جامع ،هماهنگ ومنسجم که هدف اصلي آن کمال انسان و تأمين سعادت همگاني است ودر آن خطوط اصلي ،ارزشها ،هنجارها ،نا هنجارها و مسئوليتها مشخص شده باشد و منبع الهام تکاليف براي افراد جامعه بوده باشد و در آن تعريفي جامع از انسان و جايگاه اجتماعي آن ارائه شده باشد که بدين سان از بين تمام مکاتب اين ايدئولوژي، اسلام است که رخ مي نماياند و د ربلنداي تجلي سعادت بشر گام برمي دارد زيرا شارع آن از انسان شناخت کامل داشته است، اين است که بامکاتب غربي تفاوتي تعريفي در شناخت انسان دارد زيرا در مکاتب غربي در تعريف انسان آورده شده است که انسان موجودي است که معنويت فرع و روبناي زندگي مادي اوست ولي درمکتب اسلام تعريفي که از انسان ارائه شده اين است که: انسان موجودي است که معنويت، کمال مطلوب و غايب و نهايت زندگي اوست وبه همين دليل است که معنويت کمالي است که با مراقبت و تلاش و با دقت در به کارگيري و بهره وري  به اندازه از همه مواهب جسمي و روحي براي انسان حاصل شود، نکته اي که غربيها براي تبليغات عليه اسلام به آن تمسک جسته اند اين است که غربيها برآن باورند که در اسلام روحانيت و معنويت درمقابل ماديت قرار گرفته و رقيبي براي آن است ومتأسفانه اين باور به تفکرچند تن از به ظاهر روشن فکران امروزي نيز رسوخ نموده، در صورتيکه اصل اسلام چيز ديگري مي گويد.

بدين صورت که د راسلام معنويت و روحانيت به هيچ وجه درمقابل ماديت و جسمانيت قرار نگرفته است و چنان نيست که انسان مجبور باشد براي رسيدن به حقيقت
 معنوي ،واقعيت مادي خويش را نابود کند. معنويت اسلامي رقيب ماديت نيست که بخواهد حريف را به نفع خود ازميدان بيرون نمايد، بلکه هدايت کننده و کنترل کننده جسمانيت و ماديت است دين براي آن نيامده است تامارا از جسميکسره
 غافل سازد و  از دنيا جدا کند ،بلکه براي آن است که به ما «اندازه»
بياموزد تا بتوانيم با حفظ اعتدال از افراط و تفريط مصون بمانيم و مثلا چنان نباشيم که خود را فقط تن بيانگاريم و جزبه بهره وري از جسم به هيچ چيز نيانديشيم.

چنان است که در ايدئولوژي اسلامي به تمام جنبه هاي اجتماعي پرداخته و براي هرکدام قوانين خاصي تبيين شده است و افرادي که خود راخواهان سعادت مي دانند و سعادت را جستجو مي کنند آن را مييابند، وليکن تحقق رسيدن به سعادت
 (هم مادي هم معنوي ) فقط در ايدئولوژي اسلام که در آن بر اساس آموزه هايش (من اصبح ولميهتم بامور المسلمين فليس بمسلم ) افرادش نمي توانند بي تفاوت و بي اعتنا از کنار مسائل اجتماعي بگذرند.چنين است که دين «اجتماعي، زنده و با تحرک»  در طول قرنها همچنان پاينده و مستحکم بر قرار مي ماند وهم کتاب آسمانيش مصداق (ان هذا القرآن في کل زمان نص جديد) همچنان تا روز قيامت کتاب روز است.

با تمام مواردي که تا حا ل ذکر گرديد، قضاوت را شما خوانندهي گرامي بنمائيد که آيا مي توان ايدئولوژي بدين سان کامل که در اصل آن خدشه اي وارد نيست را فداي زرق و برق و شعارهاي عوام فريبانه و ميان تهي مکاتب غربي و شرقي که الهام گرفته از سخنان متناقض، بي پايه و اساس چند سرخوردهي اجتماعي هستند نمائيم .

در حاليکه بر خلاف باور پوک انديشان ملحد که دين را افيون توده ها معرفي مي کنند، همچنين کور انديشان ديگر که
 رسالت دين را پايانيافته تلقي نموده اند،اکنون مي بينيم که پيروان همان مکتب در راستاي شناسايي بيشتر اسلام و شخصيت هاي اسلامي قلم فرسايي مي نمايند واندک اندک
 خود اعتراف به استحکام بنيان اسلام نموده و آن را ارمغان آور سعادت بشرمي دانند.

بدين سان که سر توماس آرنولد مورخ انگليسي مي نويسد:

اسلام که مدعي است به اينکه غايت و اهتمام هفتصد ميليون جمعيت را به خود جلب کرده است، تنها راه حلي است براي کليهي بيماريهاي جهان و اين معني، ادعايا لاف گزافي نيست که از ناحيهي من صادر شده باشد،بلکه پيش آمدها دليل و برهان آن است.هر ناظرمتفکري وقتي که به آنچه در آسياي غربي و آفريقا مي گذرد توجه مي کند ،مي تواند حقيقت آن را ارزيابي کند زيرا اين فقط اسلام است که تشکيل جامعهي ملل به معني حقيقي و در طريق صحيح و عملي ،پيش بيني و طرح شده است.

و کنت ديگو بوميئو دانشمند آلماني مي گويد:

اسلاميک دين پاک و بي آلايش و منزه از هر عيب ونقص را براي بشر آورده است.

و برنارد شاو  فيلسوف مشهور انگليسي معترف است به اين که :

من هميشه نسبت به دين محمد (ص) به واسطهي خصلت عجيب «زنده بودنش»نهايت احترام را داشته ام ،به نظر من اسلام تنها مذهبي است که استعداد توافق و تسلط بر حالات
 گوناگون و
صور متغير زندگي ومواجهه با قرون مختلف را دارد.من پيش بيني مي کنم که از هم اکنون آثار آن پديدا رشده است،
 ايمان محمد (ص) مورد قبول اروپاي فردا خواهد بود .

ودر چنان احوالي که نخبگان عرصهي فلسفه و نويسندگي غربي اعتراف به تثبيت اسلام و حيات جاودانه اش دارند ،ما که خويش را مسلمان مي پنداريم وبه اسلاميتمان مي باليم چه اندازه در بعد دين مطالعه و تفحص داشته ايم و تا چه اندازه مي توانيم در عرصه دينمان اظهار آگاهي بنمائيم.

وهمه براين مسئله واقفيم که هيچ فردي در عرصه اي که آگاهي کامل ندارد نمي تواند اظهار ايده و نظر بنمايد، حال به خود بيانديشيم که، آگاهي ما از دين چه مقدار است که مي آئيم براي خودمان به تأويل و تفسيراز اسلام و ارائه ايده هايمان مي نمائيم که همه اين مسائل و اختلافاتي که د رمذهب اسلامي وجود دارد سرچشمه از همين تأويل و تفسيرهاي به رأي دارند.

خداوند مي فرمايد :هيچ کراهتي د رپذيرفتن دين وجود ندارد پس بايد با  تعمق وتعقل تمام بعد از رسيدن بهيقين و برگزيدن اسلام واقعا آن را برگزينيم نه آنکه به گفتهييکي از معصومين «لقلقه ي زبانمان» باشد و در عملمان چيزي که شهود پيدا نکند اسلام باشد.

واي برما! اگر روزي غربيان برسند به آن حدي که اسلام را عملا برگزينند ولي مامسلمانان هنوز سرگشته در حيطه حصار تنيده ي خود بافته امان بمانيم .

باميد آنروز که تمام ما دانش پژوهان و دين گرايان مسلمان بياييم ونگرشي واقع گرايانه تر بر دين داشته باشيم و آن را وسيعتر ازيک متعصب کور بررسي نمائيم شايد بتوانيم درقبال تهاجم بيگانگان محکم تر استقامت نمائيم.

ناگفته هاي آشکار

سيد محمد حسيني (ليسانس جامعه شناسي)

هشدار!

1- انتخابات تمام شد اما احتما لا تا مدتي خوراک خوبي براي جامعه مطبوعاتي و ساير رسانه ها خواهد بود. اينکه پديده ي دموکراسي در سرزميني چون افغانستان چه جايگاهي مي تواند داشته باشد؟ اينکه آمريکا بازرگاني است کارکشته که بازار را خوب مي شناسد و سرمايه اش را جايي نمي خواباند که ضرر کند و با در نظر گرفتن هزينه هايي که آمريکا در افغانستان کرده است .

اينکه اين تاجر خوب تا سود خود را برداشت نکند افغانستان را رها نخواهد کرد و....

فعلا تمام اينها راناديده مي گيريم و همگام با ملت عزيز، دست افشان و پاکوبان، شادي مي کنيم .

2- شور وهيجاني که اين انتخابات دربين افغانها ايجاد کرد بي نظير بود.

مهاجرين افغان مقيم ايران با حضور پرشور خود خشم فرو خورده اي را فرياد کردند که سالها مجال فريادش را نداشتند.

گرچه بايد از دست ايران به خاطر سالها پذيرايي ازمهاجرين تشکر کرد اما زخم زبانها ونيش و کنايه ي بر خي افراد نادان و بي فرهنگ، دل بسياري ازمهاجرين را سخت خسته بود . انتخابات فرصتي بود براي مهاجرين تا فرياد بزنند که : «ما نيز هستيم».

در اين بين صحنه هايي خلق شد که شايد زيباتر از آنرا در تاريخ افغانستان کمتر ديده باشيم.

صفهاي طولاني راي دهندگان، دستهاي پينه بسته و معصوم کارگراني که آمده بودند تا دربازي سرنوشت خود سهمي داشته باشند، دستهاي بزرگواري که درد و لذت را همزمان در کام جان مي ريختند و شکوه و عظمت را تصوير مي کردند، پيرزنانييا بهتر بگويم شير زناني که به سختي راه مي رفتند اما  آمده بودند.  زناني که با بچه در بغل صفهاي طولاني را تحمل مي کردند و... صحنه هايي بودند زيبا و بهياد ماندني.

3- کرزي رئيس جمهور شد .آنچه  که کاملا قابل پيش بيني بود .نبايد از او انتظار زيادي داشت .

اگر او موفق شود فقط امنيت را به طور کامل برقرار کند کاري بزرگ و شايسته تحسين  انجام داده است. قطعا وي آنقدر توانايي ندارد که همزمان در حوزه هاي سياست، اقتصاد و فرهنگ خوب کار کند. به اقتصاد و سياست کاري نداريم . آنچه مرا وا داشته تا سپيدي را سياه کنم اين است که خطري جدي فرهنگ ما را تهديد مي کند.

فرهنگ را به همان مفهوم سهل و ممتنعش يعني گستره اي از هنجارها، باورها و ارزشها درنظر مي گيريم که اين نيز به عنوانيک مجموعه از ارزشها، باورها و هنجارها، زير مجموعه آن خواهد بود.

احتمالا تمام تلاش کرزي معطوف ايجاد امنيت و اگر فرصتي دست دهد بازسازي خرابي هاي ناشي از جنگ خواهد شد. وضعيت کاملا منطقي است.

4- آنچه احتمالا در اين بين مورد غفلت قرار خواهد گرفت همانا «فرهنگ» است.

از آنجا که فعاليتهاي فرهنگي معمولا سود اقتصادي ندارند براي معاش انديشان جاذبه چنداني ندارد. آنها نيز که به معاد مي انديشند سخت غافل مانده اند.

در حاليکه کتابهاي درسي کودکان در آمريکا و پاکستان چاپ مي شود.

در حالي که هتل همسايگان عزيزمان (چيني ها ) در کابل  درکنار ساير خدمات، خدمات جنسي نيز ارائه مي دهد و...

متدينين يا به کنج عزلت خزيده اند يا اگر وارد ميدان فعاليت شده اند، آنچنان ناشيانه بوده است که هيچ اثر مثبتي بر فرهنگ کشور نداشته اند. خوب مي دانيم انسان در سنين کودکي شديدا تاثير پذير است و معمولا آموخته هاي خود را آنچنان دروني مي کند که هرگز قابل تغيير نيستند هرگاه، بيگانه بتواند، دراين دورهي حساس، فرهنگ خود را به ذهن کودکان معصوم ، تزريق کند تغيير آن در آينده بسيار مشکل يا حتي غير ممکن است.

در اين وضعيت تفاوتهاي فکري فرهنگي نسل جديد و قديم و نيز عدم هماهنگي آموخته هاي وارداتي نسل جديد با داشته هاي فرهنگ بومي کشور خود و نيز ناسازگاري کليتي به نام فرهنگ با ساير سازه هاي تشکيل دهنده ساختار جامعه، مشکلات وحشتناکي ايجاد خواهد کرد که تفصيل آن در اين مجمل نمي گنجد.

5- درک اين وضعيت بغرنج و تاريخي از سوي تمام کساني که دغدغه فرهنگ دارند سخت  ضروري است. تا بر پايه ي اين فهم از وضعيت کمي هشيارتر،  بيدار تر و پر کار تر، حريم فرهنگ ملت را پاس بدارند. مخالف اخذ عناصر مثبت از فرهنگ هاي بيگانه نيستيم که پيامبرمان امر به اخذ آن کرده اند اما هشيارانه و فاعلانه و نه غافلانه ومنفعلانه. اميد که فرهنگيان عزيز با درک وضعيت و شناخت جريانات حاکم بر زمانه، رسالت بزرگ خويش را به وجهي شايسته به انجام برسانند.

قاره كهن كمي جديدتر مي شود

تمايل به سوي نوآوري مشترك، به تجديد حيات تحقيق و توسعه در اروپا كمك مي كند.

اروپا سالهاست كه رهبري نوآوري را در اختيار داشته است. قرن ها پيش، ژوهانس گوتنبرگ با فناوري حيات آور خود، ماشين چاپ، عملا انقلابي در همه چيز ايجاد كرد.

مبتكران مدرن امروزي اروپا با نوآوري هايي نظير لوح فشرده (CD)، وب جهان پهنا (WWW) و سيستم عامل لينوكس، كار و تفريح ما را تغيير داده اند. امروز، مهندسان ايرباس در حال تدارك بزرگترين هواپيما تجاري جهان با ظرفيت 600 مسافر و داراي دو طبقه موسوم به "آ 380 سوپر جامبو" هستند. و اروپا در سايه شركت هاي بزرگي چون نوكيا، اريكسون، زيمنس و آلكاتل كه به اتفاق هم در سال اخير 13 ميليارد دلار در زمينه تحقيق و توسعه در مخابرات هزينه كرده اند، هنوز بر فناوري تلفن سيار تسلط دارد.
"آروئل مونيد" مدير مركز تحقيق و توسعه شركت معظم تراشه هاي اروپايي "اس تي ماكروالكترونيكس" در ژنو مي گويد: "ميزان قابل توجهي از استعدادهاي فني در اروپا وجود دارد.

به رغم موفقيت هاي افراد مبتكر و شركت هاي بزرگ، هنوز براي تضمين جايگاه اروپا ب عنوان رهبر تكنولوژيكي جهان راه طولاني اي در پيش است. مجموع هزينه تحقيق و توسعه اروپا از آمريكا و ژاپن كمتر شده است. هزينه تحقيق و توسعه در 15 كشور عضو اتحاديه اروپا به 2 درصد توليد ناخالص داخلي هم نمي رسد; در صورتي كه اين رقم براساس آخرين سال محاسبه در سال 2002 براي آمريكا 7/2 درصد و براي ژاپن نزديك به 3 درصد توليد ناخالص داخلي بوده است. از همه بدتر اينكه سرمايه گذاري هاي مخاطره آميز در فناوري هاي اروپايي كه تازه آغاز به كار كرده اند كمتر ازيك چهارم آمريكا در سال اخير بود; سرمايه گذاري مخاطره آميز عامل كليدي براي نوآوري محسوب مي شود. تامين مالي نوآوري هاي دانشمندان و مهندسان اروپايي به وسيله شركت هاي تازه تاسيس دشوار است. فقدان محرك لازم باعث خروج ناگهاني افراد باهوش از اين قاره شده است.
تخمين زده مي شود چهارصد هزار دانشمند و مهندس اروپايي در آمريكا زندگي مي كنند و بر اساس مطالعه سال 2003، سه چهارم اروپايياني كه در دهه نود موفق به كسب مدرك دكترا از آمريكا شده اند، قصد بازگشت به كشور خود را ندارند

قاره كهن چه بايد كند؟ از راهروهاي بروكسل تا آزمايشگاه هاي مشترك، اروپا جهت چيره شدن بر اين موانع در تلاش است. در سال 2000 سياستگذاران اتحاديه اروپا اعلام كردند كه مترصد رساندن اين قاره به پوياترين اقتصاد دانايي محور جهان تا سال 2010 هستند. در حال حاضر، آنها در صدد افزايش هزينه تحقيق و توسعه از طريق دولتي، دانشگاهي و اتحاديه ها به مجموع 3درصد توليد ناخالص داخلي طي اين دهه هستند.
تحقيق اين مهم مستلزم افزايش هزينه كل تا 5/6 درصد در سال و استخدام 700 هزار محقق است.

"جورجز هائور" استاد مديريت فناوري مدرسه بازرگاني IMD در لوزان سوئيس مي گويد: "از سال 2000 تاكنون هزينه تحقيق و توسعه اروپا كمي ارتقايافته است ( حدود 05/0 درصد )، ليكن اروپا براي دستيابي به هدف 3 درصد خود دوران نحسي را پيش روي خواهد داشت، مگر آنكه شركت ها پيش قدم باشند." او اروپا را دست كم نمي گيرد و مي گويد:" آنچه كه واقعا به حساب مي آيد كارايي نوآوري است.

به همين دليل سياستگذاران براي ارتقاي محيط نوآوري در اروپا اهتمام دارند. اتحاديه اروپا مشغول فعاليت در زمينه جذب بيشتر زنان در علم، و فروپاشي موانعي است كه موجب جلوگيري از انتقال فناوري به دانشگاه ها، آزمايشگاه هاي تحقيقاتي دولتي و شركت هاي خصوصي هستند. دولت هاي ملي و محلي به ارتقاي خوشه هاي صنعتي فناوري نظير " دره مخابراتي " در گوتنبرگ- مكاني كه خودرو سازان و شركت هاي ارتباطات بي سيم بر روي سيستم هاي ارتباطات سيار براي وسائط نقليه موتوري همكاري مي كنند- اهتمام مي ورزند.

برخي از تلاش ها به نتيجه رسيده اند. به دنبال الگوي پيوستن دره سيليكون به دانشگاه استنفورد و دانشگاه كاليفرنيا در بركلي آمريكا، ده ها پارك فناوري در كنار دانشگاه هاي اروپايي شكل گرفتند. " روزن بيوسنتر " در نزديكي " ادين برگ" جايي كه گوسفندان موسوم به " دالي" لقاح مصنوعي مي شوند، و خوشه هاي صنعتي نيمه هادي هاي IMEC در " ليوون" بلژيك از جمله مثال هاي شاخص اين رويكردند. در آلمان، مؤسسه مشهور تحقيقاتي ماكس پلانك واحد انتقال فناوري اي ايجاد كرده كه به شكوفايي 64 شركت تازه تاسيس با شراكت سرمايه گذاران مخاطره پذير انجاميده است. در جهان متحد و به هم پيوسته، تمايل به ايجاد شبكه هاي نوآوري و ابتكار نيز در اقتدار و توانايي اروپا نقش دارد.

اروپاييان از جنگ جهاني دوم تجارب بسياري در زمينه فعاليت هاي مخاطره آميز مشترك، از موشك آرين گرفته تا استاندارد تلفن سيار GSM، اندوخته اند. شركت "رويال فيليپس الكترونيكس" نمونه بارزي براي الگو نوآوري مشترك محسوب مي شود.
در ماه ژوئن، اين شركت معظم هلندي، 28500 فوت مكعب جديد را براي اتاق هاي پاكسازي نيمه هادي ها در " ايندهوون" هلند بازگشايي كرد كه امكان بهره برداري از آن براي شركت هاي ديگري كه جهت توسعه ( و گاهي شراكت) در  فناوري اقدام به اجاره كردن فضا مي كنند، ميسر است. " ريك هارويك " مدير اجرايي بخش تحقيقاتي فيليپس در ايندهوون مي گويد: «عصر انجام هر كاري به تنهايي توسط خودتان به پايان رسيده است».يكي از شركت هاي تازه تاسيس هلندي موسوم به " فلاكسيون" در حال بهره برداري از آزمايشگاهي جهت وليد سيستم هاي تصفيه بسيار دقيقي است كه امكان جداسازي باكتري ها از شير را مي دهد. به علاوه، فيليپس به انجام نوآوري هاي خود در آنجا ادامه مي دهد، نظير تراشه بيو سنسور جديد براي سرعت، آزمايش دقيق خون و تكنيكي براي نشان دادن جريان الكتريسيته بر روي صفحه نمايشگر به وسيلهيك چاپگر جوهر افشان اصلاح شده.
اروپاييان در بازارهاي محلي كوچكتر، رشديافته، و روحيه آنها به تجارت بين مرزها سالهاست كه خو گرفته است. " مارتن ميكوس" مدير عامل شركت نرم افزاري سوئدي
MYSQL مي گويد: «ما بايد به واژه چند مليتي فكر كنيم». اين انديشه، اروپاييان را در مذاكره با زبان هاي مختلف، قوانين تجاري متفاوت و فرهنگ هاي گوناگون آزموده تر مي كند; مهارتي ضروري براي موفقيت جهاني. شركت آلماني SAP، برترين فروشنده جهاني نرم افزارهاي تجاري را در نظر بگيريد. اين شركت در دهه اخير كار خود را با ايجاد آزمايشگاه هاي تحقيقاتي در خارج از كشور آلمان آغاز كرد. هدف از اين عمل گشودن راهي به دانش محلي، نزديك تر شدن به مشتريان و صرفه جويي با استخدام استعدادهاي ارزان تر بود.
در حال حاضر 30 درصد از ده هزار مهندس
SAP در خارج از آلمان در محدوده اي كه از آمريكا تا هندوستان و روماني گسترش دارد، استقراريافته اند. " لسلي هيمن" مدير جهاني منابع انساني مي گويد: «اما SAP هنوز 70 درصد از مهندسان بخش تحقيق و توسعه خود را در آلمان پر هزينه به دليل استفاده از مزيت فرهنگ بالا، سخت كوشي و مهندسان با استعداد كشور، نگه داشته است.»
مطمئنا، اروپا هنوز براي رسيدن به آمريكا در حمايت از تحقيقات، بايستي خود را مهيا كند. هزينه تحقيق و توسعه به تنهايي عامل كافي براي ارزيابي نوآوري نيست. " ديويد شيندل" رئيس سابق بنياد ملي علوم آمريكا مي گويد: «در جهان داراي ارتباطات في مابين روز افزون، توانمندي اروپا در همكاري مابين مرزها مي تواند آن را به الگوي ماندگارتري براي نوآوري تبديل كند». اگر قاره كهن حول قدرت هاي تاثير گذار خود متحد شود، ممكن است هدايت عصر بعدي نوآوري را به عهده بگيرد.

 

qآئين دو شمشير

آئين دو شمشير نام آئيني است که در قرن پنجم ميلادي در جامعه مسيحي رومي متشکل گرديده و در اواخر قرن مزبور از طرف پاپ گلاسيون اول درباره آن اعلاميه رسمي صادر شد. اين آئين در تمام ادوار قرون وسطي بمنزله يک آئين مقبول پذيرفته شده جزء سنت و عادت قرار گرفت و هر زمان بين پاپ و امپراطور اختلاف يا رقابتي بوجود ميامد به آئين رجوع مينمودند. اين آئين رابطه بين روحانيات و دنيويات و يا مذهب و سياست را معلوم ميکند. در دوره اي که بدوره پدران کليسا معروف است يک نوع تشکيلات دو گانه و کنترل دو گانه نسبت بجامعه اروپايي آنزمان بوجود آمد و عادت بر اين  جاري شد که دو قدرت متساويا  و با تاييد يکديگر جامعه را اداره نمايند:

اول حفظ علايق و منافع روحاني و روحانيون و حکومت بر ارواح و عقايد مردم که در حوزه اقتدار کليسا قرار گرفت و تشکيل يکدستگاه سلسله مراتب و يک سلسله تعليمات خاص را دارد که کشيشان و روحانيون عهده دار آن بودند.

دوم حفظ منافع و علايق دنيوي و حصول و حفظ صلح و نظم و عدالت  که در منطقه حکومت کشوري يا سياسي واقع شد و تشکيل يک سلسله عملياتي را ميداد که زمامداران سياسي و کار گزاران ايشان آنرا بر عهده داشتند.

پس لازم آمد که بين اين دو نوع نظم يک روح همکاري متقابل حکمفرما باشد و اين آئين کمک متقابل کليسا و دولت بيکديگر و اداره امور جامعه بشري از طرف اين دو قدرت به آئين دو شمشير يا دو اتوريته معروف گرديد و حاکي از اين اصل است که يک جامعه در تحت کنترل دو گانه وزير نظر دو دستگاه هيرارشي کليسا و دولت با خدود صلاحيت قضاوت مشخص اداره شود هر يک از دو قدرت، حدود قضاوت و حوزه حکومت قدرت براي قدرت ديگر مقرر داشته است محترم شمارند.

q انتلکتواليسم (Intellectualism)

يافلسفه اصالت هوش و قريحه يعني اعتقاد به اينکه علم زاده عقل است و بس و عقل منبع دانش. انتلکتواليسم يک عقيده فلسفي است و حاکي از آن است که حقيقت يا علم صحيح بواقعيات را تنها بوسيله قريحه يا هوش که شامل عقل نيز مي باشد ميتوان بدست آورد.

فرهنگ و توسعه اقتصادی

سيد نقي موسوي

(دانشجوي جامعه شناسي)

 

در شماره پيشين در مورد فرهنگ و توسعه اقتصادي و رابطه اين دو باهم را تا حدودي بيان کرديم. در اين مقاله ابتدا خلاصه اي از نوشتار قبل را جهت يادآوري مطلب ارائه مي کنيم و سپس به ادامه بحث خواهيم پرداخت. گفتيم که لازمه بنيانگذاري هر نظام و پيشرفت هر جامعه وجود دو نوع تمدن مادي و تمدن فرهنگي بوده است. در بعد تمدن مادي به مسئله توسعه اقتصادي اشاره شد و تعاريفي از توسعه ارائه کرديم. تو سعه مستلزم تغيير است، اين معنايي است که اصطلاح توسعه، در آن به کار رفته است. گولت«Goulet 1971» سه جزء مرکبيا ارزشهاي اصلي در معناي وسيعتر توسعه را تشخيص مي دهد که وي « معاش زندگي» ، «عزت نفس»، و «آزادي» مي نامد. ميردال «Gunar Myrdal» شاخصهايي را براي ارزيابي توسعه تحت عنوان «آرمانهاي نو شدن» به شرح زير بيان مي کند:

1)      خرد گرايي

2)      توسعه دانش و اجراي موثر برنامه ريزي توسعه

3)      افزايش بهره وري

4)      ارتقاء سطح زندگي

5)      برابري اقتصادي و اجتماعي

6)      بهبود نهادها و رفتارها و عادات و رسوم

7)      استحکام و قوام ملي

8)      استقلال ملي

9)      دموکراسي بطور ريشه اي و گسترده در سطح جامعه

10)  انضباط اجتماعي

همچنين «استرين» چنين اظهار نظر ميکند:«توسعهيعني نوگرايي و مدرن شدن و مدرن شدنيعني تغيير زندگي انسان و تغيير خود انسان، توسعه يعني بهبود ابعاد مرتبط بهم، سطح و ميزان محصول و در‌آمد ملي، شرايط توليد، سطح زندگي، شرايط و محيط کار، نهادها و سياستها» .

در تعريف فرهنگ نيز گفته شد که:« فرهنگ مجموعه اي از عقايد، آداب و رسوم و ارزشهاست که فراگير و مورد پذيرش عام است و پذيرش آن منوط به استدلال و منطق علمي نيست و محو و ايجاديک فرهنگ نيازمند زماني طولاني مي باشد»

ايدئولوژيها وارزشها، شرايط جغرافيايي و طبيعي، تحولات تاريخي، قدرت سياسي و نظامي و نوع حکومتها از عوامل موثر بر ساختار فرهنگييک جامعه هستند که باعث ايجاد و تغيير آن مي شود.

ويژگيهاي فرهنگي لازم براي تحقق توسعه:

ü  تفکر و نگرش علمي در برخورد بامسائل اجتماعي و انساني بايد ترويج شود

ü  انسجام و همبستگي ملي از ويژگيهاي فرهنگي مهم در توسعه اقتصادي است

ü  ايجاد برابري در مقابل قانون و حقوق براي شهروندان

ü  برخورداري از حداقل سواد در سطح فراگير

ü  نظم اجتماعي قبل از آنکه توسط قوانين نوشته شده در جامعه اي به اجرا در آيد مي بايستي در فرهنگ مردمي پذيرش عاميابد

ü  اعتقاد و ايمان به تحولات اجتماعي با توجه به موقعيتهاي زماني مختلف

ü  آمادگي افراد براي پذيرش انديشه هاي نو و بکار گيري و آزمون آنها

ü  آمادگي افراد براي اظهار عقيده و پذيرش اجتماعي براي شنيدن عقايد

ü  ايمان به علوم و فناوري

ü  ايمان به عدالت براي همگان

بعد از برشمردن ويژگيهاي فرهنگي لازم براي توسعه به تنگناها و موانع فرهنگي در سر راه توسعه اشاره اي خواهيم داشت. واقع گريزي، ايدئال گرايي در رويا و اعتقاد به سرنوشت از پيش تعيين شده و حتميت آن ذهنيتهايي هستند که مانع راهيابي جامعه به سوي کمال و ترقي مي شود.

تفکرات و انديشه هاي کهنه، خرافات و تعصبات بي جا همه در پيکره نحيف جامعه سنتي ما ريشه دوانده اند که سدي بزرگ در راه پيشرفت و تو سعه ايجاد کرده اند و بايد اين عقايد اصلاح و تعصبات تعديل شوند. با توجه به سنتي بودن جامعه افغانستان و پس ماندگي فرهنگي در اين کشور، تغيير مسير جامعه و آغاز انحنايي براي نو شدن، کار بسيار مشکلي خواهد بود به هر حال در زير مواردي از تنگناهاي فرهنگي را نام مي بريم که بايد در جهت رفع آنها بکوشيم.

v گرايش به وهم گرايي و پايين بودن ميزان قدرت پذيرش واقعيتهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي موجود در جامعه.

v پايين بودن ميزان اعتماد به نفس از نظر روحي و رواني (خودناباوري و بيگانه باوري) که مسلما فعاليتهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي را در سطح خرد و کلان متاثر مي سازد.

v عدم وجود روابط و ضوابط شايسته سالاري در استخدامها، بويژه در سطوح مديريتي و تصميم گيري که عمدتا ناشي از شاخصهاي قومي، دسته اي و گروهي است.

v عدم بررسي، مطالعه و نهايتا برنامه ريزي منطقه اي، بصورت منطقي و پويا در حوزه بخشها و سطوح مختلف در سطح کلان، بخاطر ارجح بودن منافع قومي، فردي و دسته اي برمنافع اجتماعي و ملي که مي تواند باعث تقليل انگيزه هاي فردي و فعاليتهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي در سطح جامعه ميشود.

v  وابستگيهاي قومي و قبيله اي در شکل سنتي و حزبي و خطي در شکل نوين آن.

نقش دين و مذهب در فرايند توسعه

دين و مذهب بعنوان يکي از ريشه ها و منابع مهم باورهاي فرهنگي از پايه هاي بنيادين و تعيين کننده در هر تلاش براي توسعه است. مذهب در کشورهاي در حال توسعه قدرت و نقش آفريني زيادي در مقايسه با جوامع پيشرفته دارد. البته در اين بحث ميان«دين» و «فهم از دين» تفاوت قائل مي شويم. دين حقيقتي است جاويدان و برخاسته از وحي که ميتوان از آن برداشتهاي گوناگون داشت. ما در عرصه فرهنگ با تصورات مختلف از مذهب روبرو هستيم که خود نشان دهنده تفسيرهاي گوناگون متون مذهبي است. فرهنگ مذهبي بطور قطع داراي آثار و نتايج عملي در زندگي است، ولي آثار آن بر حسب نوع برداشت، متفاوت است.

«اريک فروم» مذاهب پروتستان ويهود را که تکيه بر عشق پدري دارند و رستگاري را در کار و تلاش بيشتر جستجو مي کنند، مذاهب مذکر و بر عکس مذاهب کاتوليک را که جنبه احساساتي دارند و رستگاري در جهان آخرت و قناعت و زهد ورزيدن در اين دنيا را ترويج ميکنند، مذاهب مؤنث مي داند.

ماکس وبر(Weber , 1965) در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمايه داري اين پرسش را پيش مي کشد که آيا تصورات مذهبي انسان از خدا وجهان مي تواند برروابط اجتماعي و بخصوص حوزه اقتصادي جامعه مؤثر باشد؟ به نظر وبر اخلاق پروتستانيکي از علل عقلايي شدن زندگي اقتصادي و بنابر اينيکي از علل پيدايش سرمايه داري بوده است. البته به نظر «ريمون آرون»، وبر تاکيد دارد که پروتستانيزم علت منحصر به فرد سرمايه داري نيست، بلکهيکي از عوامل سرمايه دارييا بهتر بگوييميکي از علل برخي جنبه هاي سرمايه داري است.

نقش گروه حامل مذهب

به نظر وبر در جامعه شناسي مذهب، جهان بيني و اخلاق اجتماعي مذاهب به وسيله گروهها و منافع اجتماعي خاصي پرورده مي شود و تدوين و تداوم مييابد. بنابراين گرچه انگيزه اوليه تحولات در مذهب و سير آن بسوي عقلانيت کاريزماي پيامبران است، ليکن پذيرش و پاسخ به اقشار گوناگون اجتماعي اين انگيزه اوليه را نهادينه مي سازد.

در جريان نهادينه شدن هر مذهب، پيروان آن مذهب، خصوصياتي از انديشه هاي مذهب را انتخاب مي کنند که با آنها رابطه اي نزديک احساس مي کنند به اين ترتيب وبر هر مذهب را به گروه اجتماعي خاصي ارتباط ميدهد و از چندين گروه حامل فرهنگ مذهبي گفتگو ميکند:

1)  گروههايي که داراي مسئوليتهاي دولتي اند، مانند بروکراتها و اشراف فئودال که اصولا تمايل به مذهب رستگاري بخش ندارند. اگر اين گروه حامل مذهب باشند، شعائر رسمي دولتي بر مذهب مسلط ميگردد و مذهب وسيله حفظ نظم و امنيت مي شود.

2)  وقتي قشري از جنگاوران، گروه حامل مذهب باشند، مذهب کاملا اين جهاني مي شود، زيرا جنگاوران صرفا دنبال منافع مادي هستند. جهان بيني آنها خصلت عقلايي ندارد، زيرا براي جنگاوري لازم است فرد مواجهه با مرگ و سرنوشت غير عقلايي و غير منتظره را در هر لحظه از عمر خود بپذيرد و در انتظار وقوع رويدادي در هر لحظه باشد.
به نظر وبر اسلام بخصوص اسلام در دوره اوليه آن، مذهب جنگاوران و جهانگشايي بود. اسلام اوليه مستقيما زهد و رياضت کشي اين جهاني و رهبانيت آن جهاني را نفي ميکرد.

3) روشنفکران به ويژه روشنفکران روحاني که از طريق تدوين شرع و سنتهاي مذهبي به صورت نيرويي محافظه کار در مي آيند، اصولا پذيراي وضع موجودند، به هر حال روشنفکران به جهت پويايي کارشان ممکن است نيروي ابداعي مهمي باشند.
آنها وقتي گروه حامل مذهب باشند معمولا نماينده نوعي عقلانيت محض مي گردند. گروههاي برگزيده روشنفکر معمولا به مفهوم جهان ذاتي خداوند گرايش پيدا ميکنند و به تصوف و تفکر روي مي آورند. براي آنها نظم جهان يک کل با معناست و از اين رو ميکوشند با زهد اين جهاني تسليم آن کل شوند.

4) بر خلاف روشنفکران، طبقات متوسط و پيشرو شهري داراي تمايلات عقلانيت عملي هستند. شغل اين اقشار مستلزم محاسبه اقتصادي و اداره عقلاني زندگي است. انزواي آنها از طبيعت در درون بازارها و اماکن سر پوشيده، آنها را با پرسشهاي مذهبي مواجه مي کند. وقتي اين طبقات، گروه حامل مذهب شوند، زمينه اي براي رشد مذاهب حامي زهد اين جهاني فراهم مي آيد.

5) دهقانان که سخت پايبند سنت هستند و کار فصلي آنها چندان قابل نظام بخشي عقلايي نيست، معمولا حامل فرهنگ مذهبي نبوده اند. آنها بيشتر به جادو يا بي تفاوتي تمايل داشتند.

در مبحث اسلام وبر به عوامل اخلاق اقتصادي و گروه حامل مذهب و نظام سلطه سياسي توجه دارد. در نظر وبر اسلام از آغاز، مذهب رياضت کشي اين جهاني ويا آن جهان نبود، بلکه مذهبي جهانپذير به شمار مي رفت.

توجه اسلام به اصلاح معاش و معاد به اين معني است که ميان بهره مندي از نعمات خداوندي در اين جهان واطاعت از دستورهاي اخلاق دين براي رسيدن به رستگاري چندان تضادي وجود ندارد. وعده هاي مذهبي در اولين دوره اسلام دنيوي بودند. ثروت، قدرت، حيثيت و عظمت همه وعده و وعيدهاي مادي بودند. بنابراين اسلام، بر خلاف مذاهب زهد آن جهاني، از دنيا چشم نمي پوشد ليکن بر خلاف مذهب زهد اين جهاني ، زندگي دنيوي را وسيله نيل به هدف رستگاري در آخرت ميداند. البته وبر انکار نمي کند که گرچه جنگاوران، مذهب اسلام را با موقعيت و منافع اجتماعي خود هماهنگ کردند، ليکن اسلام داراي انديشه رستگاري خواه بود و دستيابي به اين رستگاري نه فقط از طريق فعاليت اقتصادي و زهد اين جهاني بلکه از راه کوشش معنوي صورت مي گرفت.

در مجموع از نظر وبر اسلام از آغاز مذهب رياضت کشي اقتصادي نبود، زيرا گروه اصلي حامل آنيک کاست جنگاور بود و نه يک طبقه تجاري.

همچنين  به نظر وي آنچه سبب تحرک و بسيج مردم به سوي توسعه در غرب شد عواملي نظير کار و تلاش بيشتر براي جمع آوري ثروت، امکان اقناع نيازهاي روحي از طريق امور مادي و غيره بود که در مذهب پروتستان ستايش مي شد.

در مقابل اين نظريات، «ساموئلسون» ارتباط بين مذهب و توسعه را کم ميداند. به اعتقاد وي مذاهب تاثيرات يکساني بر پيروان خود ندارند و همچنين تلقي يک مذهب از حيات دنيوي در جوامع مختلف همواره يکسان و ثابت نيست.

وي براي اثبات ادعاي خود مثالهايي از نقش کاتوليک در ايرلند وايتاليا و نقش آن در فرانسه و بلژيک مي زند و اشاره ميکند که تاثيرات مذهب کاتوليک در اين جوامع متفاوت بوده است و علي رغم رواج مذهب کاتوليک در هر چهار کشور، اين کشورها درجات توسعه يافتگي متفاوتي دارند..

 

منابع:

1-جامعه شناسي کشورهاي جهان سوم/جي.اي.گلدتوپ ترجمه جواد ظهوريان

2- رشد و توسعه / ا.پ.تيرل وال/ترجمه: منوچهر فرهنگ_ فرشيد مجاور

3- توسعه اقتصادي و برنامه ريزي/ شهنام طاهري

4- اقتصاد توسعه / دکتر مسعود نونژاد

5- اقتصاد دبيرستان

6- توسعه اقتصادي / محمود متوسلي               

به نقل از اينترنت

سرود ملي کشور به تصويب رسيد

درجلسه شوراي تصميم گيري، گزينش  و تصويب  سرود ملي کشور که امروز  تحت رياست  سرمحقق  زلمي هيواد مل  وزير مشاور علمي و فرهنگي رياست جمهوري داير شد  سرود ملي مردم افغانستان  به تصويب رسيد.

دراين جلسه که تعدادي ازعلما، شاعران، نويسنده گان، آهنگسازان، هنرمندان و نمايندگان اقوام مختلف اشتراک نموده بودند در مورد سرود ملي درشناخت هويت ملي و وحدت ملي مردم افغانستان  صحبت گرديده با درنظرداشت نگرشي به آينده نظريات شانرا ارائه داشتند.
بعد از مباحثه هاي علمي و فرهنگي سرود ملي کشور به اراي کل  تصويب شد. دراين سرود ملي به نقش هر قوم ساکن افغانستان ارج گذاشته شده ، ترقي وعدالت اجتماعي که يکي از ارزشهاي اجتماعي است نيز مدنظر گرفته شده است.

سرود ملي با درنظر داشت رهنمودهاي قانون اساسي کشور  تمام  اقوام  ساکن افغانستان را منحيث  ملت يکپارچه  و متحد   به سطح  ملي و بين المللي  تمثيل مي نمايد و به گفته  محمد اعظم رهنمورد زرياب  بعضي از مصرع هاي سرود ملي از مرحوم  استاد  عبد الروف بينوا  اقتباس  گرديده و توسط  حبيب الله  رفيع  آراش يافته است. گفتني است  که بعد از طي مراحل  تشريفاتي  سرود ملي ، از آهنگسازان وکمپوزيتوران   دعوت بعمل  ميايد تا در کمپوز و ساختن آهنگ همکاري نموده رسالت  تار يخي شانرا  ادا نمايند.

تشکيل ديوان عالي موقت افغانستان

حامد کرزي رييس جمهور افغانستان، رييس و اعضاي استره محکمه (ديوان عالي) موقت اين کشور را معرفي کرد.

آقاي کرزي، فضل الهادي شينواري را که از روحانيون محافظه کار اين کشور است، در مقام رييس ديوان عالي و قاضي القضات حفظ کرده است. فضل الوهاب، قيام الدين کشاف، سيد عمر منيب، عبدالرزاق مصمم، ثمرگل اشرف، مرادعلي مراد، محمد عظيم جليلي و محمد هاشم صالحي نيز از سوي آقاي کرزي به عنوان اعضاي ديوان عالي موقت معرفي شده اند.                                

جلسه وسيعي پيرامون منع کشت کوکنار در هلمند تدوير يافت

جدر اين جلسه که تحت رياست شير محمد آخندزاده والي ولايت هلمند و به اشتراک ولسوالان ، قوماندانان امنيه ، روساء دواير دولتي و مسوولين دفتر پي ، ار ، تي مقيم در آن ولايت تدوير يافته بود ابتداء والي آن ولايت پيرامون منع کشت کوکنار و قاچاق ان به تفصيل صحبت نموده اشتراک کننده گان را در روشني ان قرار داد.
متعاقبا" تني چند از اشتراک کنندگان پيرامون موضوع صحبت نموده وعده هرنوع همکاري را در منع زرع ، قاچاق و ترافيک مواد مخدر در سطح ولايت مربوط ابراز نمودند.

رييس اطلاعات و فرهنگ ولايت هلمند گفت : از تاريخ سه قوس سال روان الي اخير برج قوس موازي بيست هزار و يکصد و هفتاد و چهار جريب زمين درسطح ولايت هلمند توسط منسوبين قومانداني امنيه و همکاري اهالي ان ولايت از وجود بته هاي کوکنار پاک سازي گرديده است.

يک تبعه کشور ايران در هرات باز داشت شد

يک تبعه کشور ايران به اتهام  جعلکاري در چاپ بانکنوت هاي يکصد افغانيگي، امروز توسط پوليس ولايت هرات گرفتار شد.

به گفته يک منبع قومانداني امنيه ولايت هرات اسامي محمد اکبر فرزند غلام حسن تبعه کشور ايران که امروز تحت نظارت قرار گرفت در اظهارات ابتدائي خود اعتراف نموده که  با استفاده از يکپايه ماشين چاپ بانکنوت در داخل ايران بچاپ  و نشر اين پول هاي جعلي  مبادرت ورزيده است.

موضوع چاپ و نشر پول جديد افغانستان و چک هاي بانکي ايراني در پاکستان رواج داشته تعدادي از جعل کاران نيز دستگير شده اند اما برخي از رسانه ها از نشر اين خبر خودداري کرده اند.                      

کشف دو جسد 'موميايی شده' در افغانستان

رياست مبارزه با تروريسم وزارت کشور افغانستان، دو جسد ظاهراً موميايی شده ای را که اخيراً در ولايت بدخشان کشف شده است، برای نگهداری در موزه ملی و انجام تحقيقات بر روی آنها، در اختيار وزارت اطلاعات فرهنگ قرار داد.

جسد دو مرد کهن سال لاغر اندام با نزديک به صد و هفتاد سانتی متر قد، در حالی که در دو تابوت چوبی، بر روی لايه هايی از پنبه قرار داده شده بود، در محوطه رياست مبارزه با تروريسم وزارت کشور افغانستان، در حضور خبرنگاران، به نمايش گذاشته شد.

مقامات رياست ضدتروريسم وزارت کشور می گويند که اين دو جسد موميايی شده است و دست کم هزارسال سابقه دارد.

در بخشهايی از جسدها، پوشش نرم قوه ای رنگی ديده می شد که معلوم نيست بقايای پوست انسان است يا مواد موميايی.

همچنين بقايای پارچه ای که گويا کفن اجساد بوده است، تقريباً به طور پراکنده در جای جای بدن جسدها ديده می شود.

انتظار می رود که کشف اين دو جسد و نحوه برخورد اوليه با آنها، مقامات در وزارتهای کشور و اطلاعات و فرهنگ افغانستان را بر آن دارد تا نسبت به حفريات غيرقانونی مناطق تاريخی و قاچاق آثار باستانی، بيشتر توجه کنند.                    

باز آفرینی تفکر دینی

سید حسین موسوی

احیای تفکر دینی و باز آفرینی و بازسازی اندیشه دینی مدتهاست که مشغله فکری پاره ای از مصلحان و عالمان و روشنفکران جامعه اسلامی بوده است. در طول تاریخ همواره عده ای بوده اند که درد دین داشته اند و پالودن و پیراستن آن از پیرایه های ناروا و نادرست هر زمان را امیدوار بوده اند. سوالی که در ابتدا مطرح میکنیم و درباره آن به بحث می پردازیم این است که آیا نه این است ک دین به انسانها حیات می بخشد و طراوتی را که زمینه تکامل آنهاست ایجاد میکند؟ پس با این وجود چگونه می توان ا زاحیاء دین سخن گفت. در پاسخ احیاء تفکر و اندیشه دینی است نه احیاء خود دین. حقیقت دین امری ثابت، مقدس و نامیر است و هیچگاه غبار کهنگی و کدورت را نمی پذیرد. نکته ای که اکنون باید بدان اشاره کنیم این است که احیاء اندیشه دینی در روایات هم مورد تایید واقع شده است. در لسان امیر بیان علی علیه السلام آمده است: احیوا السنه و اماتوا البدعه . آن حضرت در وصف یاران مخلص خود فرمودند: سنت را احیاء و بدعت را بمیرانید. امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه السلام نیز به یکی از شیعیانشان فرمودند: «احیوا امرنا » «امر ما را احیاء کنید.»  مراد از امر ما در کلام حضرت، همان معارف و اندیشه های دینی است. از اصول اولیه احیاء اندیشه دینی این است که اساسا اندیشه دینی معنا و مفهوم پیدا می کند که تفکر دینی مسلمانان مرده و ناقص و فرسوده باشد. فهم  انکه اندیشه دینی به راستی می گراید یا به نادرستی، در گرو علایم و نشانه هایی است که جامعه مرده را از جامعه زنده و سرپا باز می شناسد. دو نشانه را برای مردگی اندیشه دینی میتوان بر شمد:«نخست آنکه در جامعه مرده یعنی جامعه ای که در آن اندیشه دینی آسیب دیده است، دروغها و نادرستها نیکوتر جلوه می کنند و در دل می نشینند و راست و درست پنداشته می شوند ولی حقایق و راستی ها کریه و نادرست نمایانده می شوند ومهجور و متروک می مانند. مصداق این مدعا گرایش جامعه به سوی امور خیالی و غیر واقعی است. گرایش به سوی اموری که همیشه طراحی خارق العاده و معجزه اسا دارند. هم مصداقی دیگر از آن مدعا است. این نشانه را در جامعه امروز خود می بینیم. نشانه دیگر تفکر «اعتقاد گرایی» است. به این معنا که در جامعه دینی اندیشه و اعتقاد را همه چیز بدانند و برای عمل ارزشی قائل نباشند. این همان تئوری مرجئه است، یعنی سلاح تثبیت حاکمیت فرمانروایان و حکمرانان ظالم و غاصب اموی. آنان گرایش مرجئه را ایجاد کردند تا از حاصل اندیشه هاشان بهره برداری سیاسی نمایند و اعمال ناروا و ناشایست خود را صحیح و موجه و بدون عیب نشان دهند. با تاملی در جامعه امروز خود معالاسف، این نحوه تفکر را شاهد هستیم و می بینیم که بسیاری از افراد دیندار چنین می اندیشند. از نشانه های بیماری اندیشه دینی، وجود اندیشه سکولاریسم است. یکی از بزرگترین خطرهایی که اندیشه دینی ما را از یک قرن پیش در معرض تهدید قرار داده و می دهد، بینش سکولاریستی درباره دین است. سکولاریسم در یک منظر یعنی اندیشه ای که دین را حقیقتی آن جهانی و فراخاکی می داند و آن را با جهان خاکی و دنیای امروز نا مربوط می انگارد. سکولاریسم، یعنی اعتقاد به اکنار بودن دین از عرصه امور اجتماعی و جدا بودن نهادهای سیاسی، اقتصادی و ... از دین. در غرب این سخن که دین توان اداره دریای جوشان و خروشان و پر تلاطم جامعه صنعتی امروز را دارد و می تواند آنرا آرام سازد، بیشتر به یک طنز شبیه است تا سخن عاقلانه و نحوه اندشه غربیان در باب هستی و به تعبیر دیگر، جهانبینی آنان و رویکرد های معرفت شناختی و فلسفی آنان در لابلای دیگر کالاهایشان به جامعه اسلامی وارد شده است و ذهن عده ای و بالاخص روشنفکران را فرا گرفته است.

اندیشه سکولاریستی در جامعه غربی روییده و بالیده است. پاره ای از روشنفکران که این اندیشه را در باور خود گنجاندند به ترویج و تبلیغ آن در این دیار پرداختند و البته این طرز تفکر در ذهن بسیاری از صاحبنظران غربی موثر افتاد. موج مدرنیسم در نظر اینان چنان رخ نموده است که نتوانسته اند در فضای اندیشه خود جایی برای حاکمیت دین باقی گذارند. کم نیستند آنان که ذهن و اندیشه شان جایگاه همان بینش سکولاریستی است. جالب اینکه همینها، مدعی اصلاحات و احیاء اندیشه دینی در جامعه هستند. برای احیای اندیشه دینی در عصر ما طرحی وسیع باید به اجرا در آید که مبارزه با آفات یاد شده جزئی از همان طرح است. امید آنکه با تلاش بی وقفه آنان که درد وسوز و گداز دین به دل دارند و امید فرد زندگی و جهانگیر شدن این در جهان پر اضطراب امروز را در سر می پرورانند، نور بی همتای دین بر همه جا بتابد. در سایه دین بشر می تواند راه تعالی خود را بازیابد و به کمال واقعی خویش نایل گردد.        

داستان کوتاه  سلمان باقرزاده

غريبه ای در شهر

فقط توانستم خودم را از وسط خيابان روي آشغالها و پر مرغها برسانم. هوا داشت کم کم روشن مي شد.

ناگهان صداي کاميوني که کنار من نگه داشت شنيده شد و چند نفر بيل و جارو بدست از آن پياده شدند. بعد از کمي بگو مگو و ايستادن کنار من يکي از آنها چند بار با عصبانيت گفت: بلند شو، بلندشو. اما من بدون توجه به گفته هاي او هيچگونه تکاني نخورده و خيره خيره به طرفش نگاه کردم و در دلم گفتم: بي انصاف کمي رحم داشته باش. سرعت ماشين خيلي زياد بود. يکي از آدمهاي مثل تو اين روزگار را بسرم آورده است. ولي او به وضع من ترحمي نکرد و بيل را گذاشت زير سرم و با احتياط سرم را بلند کرد و با غضب بيشتر گفت: زود باش، بلند شو لعنتي، بلند شو دير شد.

ملتمسانه زوزه غريبي کشيدم: عو..و..عو..و…

نمي دانم با چه زباني بايد به شما حالي کنم، يکي از شما آدمها اين بلا را سرم آورده. تو را به خدا رحم کن! کارم نداشته باش! دو پاي عقبم خيلي درد مي کند. باور کن سرعت ماشين خيلي زياد بود. بعديکي از همکارانش گفت: اصغر لا مذهب زود بلندش کن، بايد آشغالها را زود بار کنيم و الا رئيس منطقه قالش در مياد ها!

_خوب چه کار کنم بي شعور نفهم بلند نميشه.

بعد دندانهايش را با تمام شدت خشم روي هم فشار داد و با ناراحتي تمام چند لگد به گردنم حواله کرد. آهي کشيدم. ديدم ديگر چاره اي نيست.خدايا خودت کمکم کن و با تمام تواني که در وجودم باقي مانده بود خواستم روي دو پاي جلويم بلند شوم، ولي به دليل درد زياد، دوباره روي آشغالها افتادم.

و تند تند به نفس افتادم. در همين لحظه يکي به غير از رفتگرها جلو آمد و گفت: آخ بيچاره تصادف کرده، اين بنده خدا را زياد اذيت نکنيد. معلوم نيست کدام از خدا بي خبري به اين روزش انداخته.

او بعد از کمي تماشا کردن و لذت بردن راهش را کشيد ورفت. هوا ديگر کمي بيشتر روشن شده بود و عده زيادتري دور من جمع شده بودند. يکي از رفته گرها نوار پلا ستيکي سخت و محکمي را از روي آشغا لها برداشت و با فاصله و احتياط آنرا دور گردن من حلقه کرد. خداي من اين ديوانه عوضي، دستي دستي مي خواهد مرا خفه کند. حلقه نوار داشت، دور موهاي گردنم تنگ تر مي شد و مردم هم با چشماني از حدقه در آمده بيشتر به من خيره شدند. او مرا به سمت خودش مي کشيد.

کم کم احساس خفه گي مي کردم. حلقه داشت دور گردن من تنگ و تنگ تر مي شد بايد کاري ميکردم چشمانم را تيز کردم زوزه خش داري کشيدم. بعديک مرتبه دهانم را باز کردم و با دندانهاي سفيد و تيزم شروع به جويدن نوار پلاستيکي کردم. کاش! مي توانستم از بيخ گلويش گاز بگيرم و در جا بدرم و پاره کنم.

او ترسيد و نوار از دستش رها شد. آدمهاي بيشتري دور صحنه جمع شده بودند. يکي از رفته گرها رو به مردم کرد و گفت: ((چيه تا حالا سگ نديدين؟))اين باريکي ديگر از آنها جلو دويد و مي خواست وانمود کند که خيلي عصباني شده است. سر نوار را به دستش گرفت ويکبا ره با تمام زورو غضب مرا به طرف بيرون از روي آشغالها کشيد.

مي خواستم ناله سر دهم اما راه گلويم بسته شده بود. دنيا دور سرم چرخيد. نوار سخت پلاستيکي کاملا در موهاي گردنم نقش خودش را حک کرده بود. چند بار صداي غور غور بريده بريده ام را بيرون دادم. بعد او سر نوار را رها کرد وکم کم حلقه دور گردنم سست شد و توانستم نفس بکشم. خدا را شکر کردم که هنوز زنده ام. پيش خود فکر کردم بهترين کار در حال حاضر سکوت است و وانمود کنم که ديگر مرده ام و به من کاري نداشته باشد. آنها در حالي که دستکش دستشان بود، يک گوني بزرگ آوردند. هرکس چيزي

مي گفت: بيچاره چقدر زجر کشيد.

_به نظرم صحنه خيلي زنده وجالبي بود نه!؟

_آره آدم اينجور صحنه ها کمتر گيرش مي آيد تا ببيند رفتگر سر کيسه را باز کرده و توسط بيل و دست شان مرا داخل آن قرار دادند و من هم حرکتي از خود نشان نمي دادم با کمک هم مرا داخل ماشين انداختند و بعد تند تند آشغالها را داخل ماشين ريختند. از داخل ماشين صداي عابرين رامي شنيدم.

_ الان شايد عزرائيل دارد قبض روحش مي کند.

_ نخير عمو جان عزرائيل فقط آدمها را قبض روح مي کند نه حيوانات را _ ولي خب سگ هم که روح دارد

چند تايي هم قاه قاه خنديدند.

_ تا حالا نشنيدم سگ هم روح دارد- ولي بيچاره حيف شد سگ جواني بود.

ديگر روي آسفالت خيابان آشغالي نمانده بود. همه جا پاک پاک شده بود و من در بين انبوهي از آشغالها داخل يک کيسه سفيد پلاستيکي دراز کشيده بودم وبوي متعفني که از هر سويم مي آمد مشامم را مي آزرد به من مي گفتند: سگ نجس است ولي من از کثافات ونجاسات متنفرم وبيزارم. ولي کسي باور نداشت. به اين خاطر که يک سگ هستم ويک سگ، سگ است. به نظر آنها چه فرقي مي کند. ماشين حامل زباله در حرکت بود و مي رفت تا آنها را به محل دفن زباله برساند.