|
|
|
|
صفحه اصلی | نشريه کليک | مديريت سايت | ااعضاء اين انجمن | واحد پژوهش | اخبار روز | لينکستان| گالری فعاليتها | آرشيو |
|
|
|
|
|
آغازين کلام - هدفهای تربيتی - مولانا جلال الدين بلخی - افغانستان وتعليم وتربيه - ملکی که پريشان شد- تبلور انديشه - انتقال تکنو لوژی - منطقه بندی شهری نفی قوم گرايي - سازمان دهی رجستری ميگرن « منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت » شايد تصور كودكي بي آشيان كه غبار خفت بار زندگي اندوهناكش، صورت زيبايش را در پس پرده زشت خود پنهان كرده ازمنظر چشمانمان عبور كرده باشد ويا تصويري ازويران سراها، نابسامانيهاو ذلتها. نداري ها, جنازه ها و….. وشايد هم! شايد! براي اندكي درنگ كرده باشيم و به چرايي آن انديشيده باشيم. ولي بسيار سريع ازكنارشان به سهولت پاسخ دادن به يك سوال ساده و تكراري گذشته ايم اما هيچگاه نخواسته ايم كه علت اين نابسامانيها را ريشه يابي كنيم و تنها كاري كه كرده ايم با توجه به علايق شخصي و يا وابستگي هاي جناحي خود كساني و يا گروه هايي غير ا ز خود وگروهمان را متهم كرده ايم و در دادگاه خصوصي خودمان حكم برمجرم بودن ديگران داده ايم, و هيچ گاه نشده است كه در انديشه تدبيري براي خلاصي از اين مرداب باشيم و تلاشي انجام دهيم فقط منافع شخصي خودمان برايمان مهم بوده است. واقعا چرا؟ چرا بايد هميشه اينگونه عمل كنيم؟ آيا هميشه حقيقت همان است كه ما تصورش را داريم؟ آيا هميشه ديگران مقصرند؟ هميشه كوتاهي از جانب ديگران است ؟ و هميشه ديگران بدترين مخلوقات هستند و ما خوبترين ؟ نه! اين پاسخ ها و اين حكم صادركردن ها همه از روي ناعدالتي و ترس است ! ترس از آنكه مبادا خود ما متهم شويم! مبادا كه خودمان مجرم شناخته شويم! مبادا سهل انگاري وگناهان ما عيان شود كه باعث تمام اين بدبختي ها خودمان هستيم ، همه ي ما همه!
براي يك بار هم كه شده
سر به گريبان خود فرو بريم و كلاه خود را قاضي قراردهيم و با شجاعت
تمام با واقعيات روبرو شويم و جرأت اعتراف كردن را به خودمان بدهيم.
ماسالها اشتباه كرديم و چوب جهالتهايمان را خورديم و دم فروبستيم. آري
حقيقت تلخ تر از آن چيزيست كه مي پنداشتيم! ما مقصريم! پدرانمان هم
مقصرند! ماقربانيان اشتباهات خود وگذشتگانيم !
….
و بايد بار ديگر ، گام در مسير علم و فرهنگ نهاد و برگي تازه از دفتر سرنوشتمان را با خطي خوش و با افتخار بنگاريم. نقطه آغاز دفتر دوم تاريخ ما كجاست؟ جواب بسيار ساده و روشن است! « خـــودمــا » آغازگر ما هستيم ( ملت افغانستان) پس ابتدا خودسازي، ابتدا مجهز كردن خود به سلاح علم و فن و سپرِ ايمان (سپري براي دوري جستن از آفات ومعزلات). خودسازي مهمترين اصل در رسيدن به اهداف است، اگر هنوز وجود ما از امراض و ويروسهاي كشنده« نفاق» « دورويي » ، «خودبرتر بيني» ، « دين فراموشي» ، « وطن فروشي » پاك و مبرا نشده باشد، اين امراض واگيردار باديگر به سرعت در جامعه انتشار خواهند يافت وبار ديگر تلخي ايام و روزگار به ما رو خواهد كرد و تاريخ تكرار مي شود. اين اولين وظيفه ماست كه وجودمان را پاك و عاري از هر بيماري كنيم و با نيرويي مضاعف از دو منبع قدرت يعني ‹ علم› و ‹ دين › وارد اجتماع شويم و دومين وظيفه انساني و اجتماعي خود را به انجام رسانيم, و آن بازسازي و نوسازي جامعه. ملت وكشور است و در اين راه بايد از هرآنچه كه داريم بگذاريم تا جامعه اي سالم، ملتي سربلند وكشوري آزاد و آباد داشته باشيم. واين انسانهاي فرهيخته و دانشمندان هستندكه مسيرجاري جامعه را بسوي درياي موفقيت و بهروزي رهنمون مي دارند و اينان هستند كه نامشان وحتي نامشان را فداي دين وكشورشان مي كنند تا همواره با وجداني آسوده و روحي سبكبار بزيند. نشريه « كليك » هر چند كه مدعي برداشتن گام اول از سوي خود، بطورتمام و كمال نيست ولي با همياري روشن انديشان و دين مداران و دانش پژوهان اين خاك و به لطف وكرم درگاه ربوبيت قدم در مسير دوم نهاده است و به اميد اينكه با انعكاس افكار و ايده هاي نو و سخنان خردمندانه جامعه و همچنين پرداختن به مشكلات معزلات موجود در جامعه با ديدي بي طرفانه و خيرخواهانه، بتواند چراغي از آتش علم و فرهنگ و همكاري را در جامعه روشن كند و به لطف وكرم ايزد منان اين شعله را هر روز شعله ورتر سازد. اعضاي خانواده كوچك « كليك» به دور از هر گونه تعصب جاهلانه، تندروي ها، فرقه گرايي ها و وابستگي قومي يا مذهبي وگروهي ، پاك وبي آلايش ،صادقانه و خالصانه ، در جهت خدمت به ملت شريف افغانستان تلاش مي كند و بي شك در اين راه صعب العبور نياز به همراهان و همكلامان صادق و وفادار بيش از هميشه احساس مي شود، پس ما را دراين راه همراه باشيد.
ومن ا… توفيق
هدفهای تربيتی وروشهای پياده نمودن سيد سليمان حسينی مهمترين شرطی که بايددردرجه اول برای موفقيت درهرکار رعايت نماييم - بينش و آگاهی نسبت به آن عمل است. زيراانسان دارای هدف خاص برای نيل به خواسته خويش علاوه برسعی وتلاش پيگيري بايد به تمام راههايی که او را به مطلوبش می رساند آشنايی درستی باشد . مثلا شخصی که هدف وخواسته اش صعود به ستيغ کوه باشد بايد علاوه بر داشتن سلامت جسمانی و آمادگی بدنی و ساير شرايط الزامی به فنون کوه نوردی نيز آشنا باشد تا درکارخود موفق گردد زيرا شناسايی و بينش درهرکارلازم است ولی درامر تربيت انسان ضرورتش افزون تراست بخاطر اينکه انسان موجودی پيچيده ودشوار است. و زمينه های روانی فرد فردش براساس وراثت ومحيط تربيتی اومختلف است همچنين دليل دو فردی را که از لحاظ روحيات دقيقا مانند هم باشند نمی توان يابيد. بنابر اين چنانچه بخواهيم در راستای تربيت وتعليم نيروی انسانی فعاليت نماييم ابتدا بايد هدفهای خاص تربيتی رادرنظرداشته باشيم زيرا هدفها ی تربيتی از يک لحاظ جهت های مختلف رشد هستند. يعنی رشد همه جانبه شخصيت افراد درجهات تسريع می نمايند بنابر اين شرط اصلی درانتخاب هدفها رشدکنندگی وتکامل پذيربودن آنهامی باشد. به لحاظ اينکه ارائه هر مطلبی به عنوان هدف بايد زمينه رشد و ترقی فرد را تامين کند. سابق هدفهای تربيتی بيشتر جنبه آموزشی داشت وغرض اين بود که ذهن شاگردان را از معلومات پراکنده پرنمايند درصورتی که مربيان جديد معتقدندکه هدف تعليم وتربيه بايد ايجاد تغيير در انديشه ها-عادات وتمايلات فرد باشد. درجامعه ای که ايده آل های دموکراتيک به عنوان ايده آلهای اجتماعی پذيرفته شده اند هدفهای تربيتی نيز بايد شاگردان را به سوی اين ايده آلها سوق دهد. درجامعه اسلامی هدفهای تربيتی بايد از تعاليم عاليه اسلام استخراج شود. بنابراين پرورش شخصيت هايی باتقوا متفکر-ايثارگر- مجاهد و مسئول و خداپرست هدف اساسی تعليم وتربيت اسلامی راتشکيل می دهد. بنابراين چنانچه هدفها ايده آلهای دموکراتيک سازش داشته باشد نمی توان بعضی ازهدفها راموافق وبعضی رامخالف با اين ايده آلها انتخاب نمود بلکه راستايی واحد در هدف را در نظر داشته و الزاما مراعات نمود زيرا همسويی هدفها شرط اصلی موفقيت درفعاليت های تربيتی می باشد و همچنين در برگزيدن هدفها با توجه به محدوديت ها و امکانات حتما بايد عملی بودن آنها را در نظر گرفت زيرا فقط تئوريزه بودن هدفها تا زمانی که جامه عمل نپوشيده اندکاری از پيش نخواهند برد. زيرا انواع روشهای نيل به هدفهای تربيتی را نيز همراه با ارائه اين اهداف بايد بيان نمود و دراين اهداف تمام جوانب مختلف رشدانسان ازجمله جنبه معنوی-اجتماعی-عاطفی وعقلانی را در نظر داشت هدفهای تربيتی برای تمام افرادی که در فعاليت های تربيتی مشارکت دارندقابل فهم باشد زيرا هدفهای مبهم وغير قابل اادراک نمی توانند فعاليت های افراد را راهبری نمايند و با توجه به اين مطلب که احتياجات جامعه وافراد و مبانی تربيتی رو به رشد می باشند. بدين لحاظ هدفهای تربيتی نيز لزوما بايد متغير و با احتياجات جامعه و افراد سازش داشته باشد. با توجه به موارد فوق االذکر در مورد شرايط وخصوصياط هدفهای تربيتی برای نهادينه سازی آن درجامعه نيز روشهايی رابايد مد نظر داشت روشهای موردنظربدين قرار است: الف:تشويق ب:تنبيه ج:الگويی د:ابرازمحبت و... تشويق : يکی ازروشهای بسيار موثر در تربيت و رسيدن به اهداف تربيتی تشويق می باشد زيرا تشويق بر خلاف ساير عوامل تربيتی عاملی وادار کننده است که به انسان نيرو و انرژی می دهد و اين خودسبب ايجاد انگيزه می گردد. زيرا وجود انگيزه فرد را احياء می کند و او را از ياس و بدبينی نجات داده و موجبات دلگرمی اش رابه زندگی فراهم می نمايد. زيرا انگيزش نوعی تلقين قدرت به حساب می آيد و اگر شکست هايی را هم درسرراه انسان واقع شود باتلاش وکوشش حاکی ازمقدارقوت حاصل ازانگيزه آن مشکلات را از سرراه خود خواهد برداشت. وبرای اينکه تشويق همگام بااصول تربيتی صحيح باشد و زيان وخطری را برای فرد و جامعه موجب نشود. باشدکه اهم اعضاء فعلا بيان می گردد. اولا: بايد عمل و اخلاق صحيح فرد را تشويق نمود تا به کارآيی موثر عمل خويش پی برد و بفهمد که کار سازنده ارزش دارد. ثانيا: تشويق بگونه ای باشد که از تاييد درونی فرد برخوردار باشد طوری که او واقعا خود را مستحق بداند نه اينکه وسيله ای برای دلخوش نمودن اوباشد ثالثا: تشويق صورت رشوه و وعده ووعيد به خود نگيرد. تشويق را وسيله بايد دانست و نبايد بصورت هدف و غايت در آيد و در امر تشويق از افراط وتفريط جلوگيری شود تا از ارزش تشويق کاسته نگردد. تنبيه: يکی ديگر از روشهای تربيتی تنبيه است البته استفاده از اين روش زمانی امکان پذير است که ساير عوامل تربيتی از تاثير و کارآيی در مورد فرد نارسا و عاجز باشند. علي هذا تنبيه يکی ازعوامل بازدارنده است و درشرايط بخصوصی نيرومندترين و ضروريترين وسيله ضمانت خير و سعادت برای جامعه انسان است.جامعه ژرف بين و انديشمندان آگاه به خوبی می دانند که ادامه حيات و زندگی سعادت مندانه درسايهء تاييدعملی اصل تنبيه و مجازات و قصاص امکان پذير است. برای انطباق صحيح تنبيه با اوصول تربيتی صحيح بايد شرايطی را در نظر داشت که عبارتند از: 1. تنبيه بايد به عنوان آخرين روش تربيتی مورد استفاده قرار گيرد. 2. تنبيهی مناسب با نوع مختلف در نظر گرفته شود. 3. تنبيه برای نکوهش عمل صورت پذيرت تا فرد بتواند علت تنبيه را درک نمايد و در موارد ديگر از آن دوری کند. 4. درتنبيه به هيچ وجه انتقام و يا ساير عوامل احساسی شرکت نداشته باشند. بگونه ای که در فرد اين احساس پديد نيايدکه آنها از تنبيه وی خوشحالند. الگويی : روش ديگر در پياده نمودن اهداف تربيتی روش الگويی می باشد زيرا غريزه تقليد يکی ازغرايز نيرومند و ريشه دار در انسان است و بدين خاطر است که گرايش انسان به تقليد از ديگران و تشبيه به آنها يکی از عوامل اساسی خود باختگی و جرات انسان در ارتکاب فساد ويا انجام اعمال نيک می باشد. مواردی را که در پياده نمودن اين روش بايد مورد توجه قرار داد اين است که الگو دارای تهذيب عملی باشد يعنی شخصيتی را که به عنوان الگو قرار می دهيم بايد گفتارش عين رفتارش باشد زيرا آنچه در برابر ديدگان انسان قرار دارد اثربخش تر و آموزنده تر از حقايقی است که بگوش می رسد و يا خوانده می شود. تعليم عملی نافع تر از تعليم زبانی است. و بدين جهت بايد اثر سوء دوگانگی در رفتار و گفتار وجود نداشته باشد زيرا نتيجه آموزندگی آن معکوس خواهدبود به قول معروف((رطب خورده کی منع رطب تواندکرد)) مسئله دومی که بايد در نظر داشت اين است که: احتمالا افرادی را که بعنوان الگو برای فرد هستند نبايد اصطکاک الگوها را بوجود بياورند منظور ازاصطکاک الگوها برخوردها و تعارض هايی است که گاهی ميان الگوهای مورد علاقه افراد وجود دارد. بنابر اين برای حفظ شخصيت انسانی وجلوگيری ازهرگونه عدم تعادل روانی هماهنگی الگوها امری ضروری است. خانواده ومربيان محترم موظفند الگوهايی را در اختيار افراد قرار بدهند که هماهنگ با رهنمودهای اسلامی باشد و در اين جهت بايد احساس مسئوليت کنند چنان نتايج سوئی عايد فرد نگردد.و از ديگر روشهای پياده نمودن اهداف تربيتی روش ابراز محبت می باشد زيرا محبت نياز اساسی و طبيعی انسان می باشد بدين خاطر به بسياری دانشمندان منشاء بسياری از عقده ها عدم ارضاء فرد از محبت است. در روش ابراز محبت برای جلوگيری از پيدايش احساس حقارت بايد از زياده روی در اعمال محبت اجتناب نمود. و روشهای ديگری نيز از جمله تکريم شخصيت موعظه نصيحت و... می باشد که در اين مقاله مجالی برای بيان آنها نمی باشد
افغانستان ،تعليم وتربيه ومعضلات پيش رو
سيد سليمان حسيني وزارت معارف – کابل
¬ با عرض سلام لطف نموده و خودتان را براي خوانندگان عزيز معرفي بفرمائيد. ° محمد رحمتي هستم رياست امور تربيتي وزارت معارف افغانستان ¬ مشکلات معارف بعد از بحران جنگ چيست و معارف در اين راستا چه برنامه هايي را فرا رو دارد؟ ° وضعيت تعليم و تربيه در افغانستان بعداز سالها جنگ و بحران در کشور که صدمات زيادي را وارد آورد امروز الحمد لله در وضعيت نسبتا بهتري قرار گرفته است بخصوص اگر با دو سال قبل بخواهيم مقايسه نمائيم زيرا مکاتب اکثرا تعطيل بود و قشر خواهان نمي توانستند به مکتب راه يابند و مشغول تعليم و تربيه شوند. امروزه بيش از پنج ميليون شاگرد اعم از دختر و پسر در معارف افغانستان مشغول تعليم و تربيه هستند البته نا گفته پيدا است که مشکلات فراواني وجود دارد اعم از باب اينکه وجود چند سال رکود در معارف افغانستان يکباره ميليونها شاگرد به مدارس رو آورده اند. در اين وضعيت امکانات به اندازه کافي وجود ندارد, مکتب کم است چنانکه در سال جاري وزارت معارف در نظر دارد تا بيش از سي هزار نفر معلم را استخدام بخاطر کمبود شديدي که در اين قسمت وجود دارد ودر باقي زمينه ها از جمله کتاب و وسايل تحرير و همچنين کيفيت تحصيلي معلمين موجود مناسب نيست و از نظر تحصيلي در حد شايستگي که بايد و شايد نمي توانند شاگردان را آموزش دهند. مشکلات فرهنگي موجود فرا راه جامعه که مردم با آْن مواجه هستند ناشي از پيامدهاي بحران هاي ناشي از چندين سال جنگ است و هم به خاطر اين است که متوليان امور افغانستان نمي توانند همه ناهنجاريهاي فرهنگي موجود را کنترل نمايند که خود بعدي ديگر از مشکلات است که معارف هم در بيرون مکاتب و هم در داخل مکاتب با آن روبرود است در عين حال خصوصا در زمينه تعيين اهداف و استراژي ها و براي فعاليت در قسمتهاي تعليمي و تربيتي و تجهيز مکاتب و ساخت مکاتب و تربيت معلم و ايجاد بخشهاي جديد در زمينه مسائل تربيتي و نهادهاي تربيتي در معارف افغانستان که مجموع اينها اميد وار کننده است براي عموم مردم افغانستان در حوزه آموزش و پرورش. ¬ با توجه به اينکه کتابهاي مورد استفاده متعلمين همان کتابهاي نظام تعليمي سابق مي باشد و متعلم با خريدن کتابهاي متعملي که دست فروشان در سر چوک مي فروشند استفاده مي نمايند براي بهينه سازي اين مسئله وزارت معارف چه برنامه هايي را در دست اجرا دارد و چه برنامه هايي را اعمال نموده است؟ ° خوشبختانه يکي از بخشهايي که مي تواند بسيار اميدوار کننده باشد تصميم به ايجاد تحول در بخش نظام آموزشي است. از اواخر سال گذشته اين تفکر در وزارت معارف بوجود آمد که ما بايد سر يک پلان 12 ساله کار کنيم که در طول اين دوازده سال يعني از زمانيکه يک شاگرد وارد مکتب مي شود تا زمانيکه از مکتب فارغ التحصيل مي شود بايد به يک سبک جديد تعليم بيابد و تربيه شود و محصول اين 12 سال يک انسان مفيد و کار آمد براي جامعه افغانستان باشد. بر اين اساس مطالعه سر ايجاد معارف نوين در افغانستان شروع گرديده و يکي از بخشهاي که در اين معارف نوين در نظر هست تحول در بخش کتابهاي درسي است, در اين قسمت از سال گذشته کار تاليف سه کتاب جديد شروع شده که تا صنف چهارم نوشته شده و سر بقيه صنوف کار ادامه دارد در بخش شعبات و بخشهاي گروههاي تخصصي که به رياست تاليف کتب هاي درسي اينجا وجود دارد اميد مي رود که اين زمينه ساز يک تحول در تست نظام شاگرد محوري است که بايد آموزش فعال در مکاتب تطبيق شود و در اين زمينه سمينارهاي متعددي برگزار گرديد و بحث هايي مطرح گرديده و در تمام مکاتب يکي از مباحث روز مکاتب افغانستان مي باشد. ¬ در راستاي پياده سازي اهداف تربيتي معارف تنها دولت است که معارف را حمايت مي کند و يا کشورهاي ديگر نيز معارف را مورد حمايت قرار مي دهند ؟ ° طبعا مثل ساير بخش هاي کاري در افغانستان و حوزه هاي مختلفي که وجود دارد معارف افغانستان نيز تنهايي قادر به پيشبرد اين کار نيست ايجاد تحول در نظام اموزشي و پيشبرد کارها مطابق برنامه هاو... , بنابر اين نياز به حمايت هاي خارجي و بين المللي وجود دارد و خوشبختانه موسسات بين المللي همانند يونيسف و بانک جهاني و برخي از دانشگاههاي خارجي نيز همکاري دارند در زمينه هاي مشاوره با وزارت معارف در بخشهاي گوناگون اما طبعا مسئوليت اصلي و قسمت سنگين کار بر عهده خود وزارت معارف مي باشد. ¬ با وجود اينکه چندين سال جنگ در افغانستان بوده و بحران ناشي از جنگها سقوط کيفيت آموزش و رکود تعليم و تربيه را به همراه داشته به صورتي که معارف مجبور به استخدام افراد کثيري من حيث معلم در معارف گرديده که اين افراد سطح سوادي فراتر از دوره متوسطه (راهنمايي) ندارند, آيا براي بهتر شدن وضعيت آموزشي با توجه به موارد فوق معارف راهکارهايي را انديشيده است؟ ° در اين قسمت فعاليت متعددي وجود دارد بصورتيکه رياست تربيت معلم در چوکات وزارت معارف برنامه هاي متعددي را مد نظر دارد من جمله تاسيس دارالمعلمين ها در تمام ولايات افعانستان که البته حدود 12 الي 13 تا دارالمعلمين وجود دارد و معارف در سدد تکميل مابقي مي باشد و در کنار اين موضوع مسئله آموزش ضمن خدمت را نيز مدنظر دارد و علاوه بر اينها برگذاري سمينارها و کارگاههاي آموزشي براي معلمين که قرار است برگزار شود. رياست تربيه معلم در طول سال جاري براي تعداد 12000 نفر از معلمين سراسر ولايات افغانستان برنامه دعوت براي آموزش را در نظر دارد تا اينکه سويه تحصيلي و معلومات ايشان افزايش پيدا نمايد. و به هر حال اين مشکل يک مشکل اساسي مي باشد که نياز به گذر زمان دارد و به اين زوديها قابل حل نمي باشد. امکان دارد اين مشکلات در شهرهايي مانند کابل کمتر باشد و ليکن در باقي ولايات دور دست اين مشکلات به مراتب بيشتر و جدي تر از اين مسائل است بطوريکه کسي که صنف شش را خوانده مي آيد و صنف اول يا دوم را تدريس مي نمايد و يا شايد مديريت يک مکتب را بر عهده دارد. به هر حال مردم و معارف افغانستان سعي دارد با حداقل امکانات حداکثر بهره وري را در جهت زدودن اين مشکلات بنمايد تا اينکه به حول و قوه الهي گامهايي هر چند کوچک در اره سير به سوي آينده اي روشن برداريم. ¬ در آخر ضمن تشکر از شما که وقت خود ار در اختيارمان قرار داديد خواهشمنديم چنانچه سخني با خوانندگان ما در ديار غربت داريد بفرمائيد.
°
سخني
دوستانه دارم و آن اينکه جامعه کنوني افغانستان و معارف آن نياز مبرم
به جوانان و هموطنان تحصيل کرده مان در ديار خارج دارند به لحاظ اينکه
آنان در محيطهاي تعليمي بهتر رشد نموده اند و مي توانند واقعا مثبت تر
و نقشي بر جسته تر در نظام تعليمي وطن خودشان داشته باشند بدين لحاظ
خواهشمندم چنانچه مقدور است به وطنشان برگردند و دوشادوش ديگر برادران
به آبادسازي وطنشان بپردازند.
مولانا جلا الدين بلخی سيد محمد تقی موسوی قرن هفتم هجري دوره اختلاط مذاهب حتي اديان درسرزمينهاي اسلامي است. پيش از بسط و شرح حيات فكري اين دوران به سرچشمه هاي اين افكار نگاهي گذرا خوهيم داشت. نخستين سالهاي اسلام دوره ايمان مطلق است در اين دوران درباره ذات، صفات خدا، در معصوم بودن يا نبوت پيامبر، روحاني ياجسماني بودن حيات ابدي مباحث جدي مطرح نشد و به صحبت در اين ابواب نيازي احساس نمي شد.. اولين مناقشات واختلافات فكري دراسلام با وفات حضرت پيامبر (ص) برسرجانشيني آن حضرت بوجود آمد كه مسلمانان را به دوگروه بزرگ شيعه وسني تقسيم كرد. مسئله ديگري كه ميان مسلمانان مطرح شد مسئله قضا و قدر بود. يعني انسان در قبال اعمال خويش مسئول مي باشد ياخير؟ اراده واختيار ازچه نظر وتاچه حد اثر بخش است؟ وسئوالاتي نظير اينها. گروهي براي انسان هيچ گونه اختياري قائل نبودند وتمام اعمال انسان را از اراده خداوند مي دانستند كه به اينها « مجبره» يا «اشاعره» مي گفتند و گروهي انسان را داراي اختيار و اراده مطلق مي دانستند كه به اينها «معتزله» مي گفتند و فرقه اي بنام «مرجئه » بوجود آمده بود كه عمل را موخر مي دانستند و مي گفتند همان طور كه ثواب براي كافر سودي ندارد گناه نيز براي مومن زياني ندارد و با ابراز چنين عقيده اي از افرادي كه به قضا و قدر ايمان داشتند جانبداري مي كردند. بدين سان پنج فرقه اساسي در اسلام پديدار شد كه عبارت بودند از شيعه، سني، معتزله، جبريه و مرجئه . جبر زمان انديشمندان هر فرقه اي رابر آن داشت كه مسائل كاملا جديدي را از ديدگاههاي مختلف مورد مطالعه قراردهند و از اين راه هر مذهب به شاخه هاي فكري گوناگوني تقسيم شدند. گذشته از فرقه هاي ذكر شده, دو گروه ديگر پاي به عرصه ظهور نهادند كه از نظر اعتقادي منتصب به يكي از پنج فرقه بودند ليكن طرز تفكر و اعمالي متفاوت از ديگران از خود بروز مي دادند. نخستين آنها حكما يا فلاسفه اسلامي بودند كه اينان در واقع فلسفه يونان را كه مستقيما با فلسفه هند و ايران باستان درآميخته بود به همراه فلسفه مصر فراگرفته وبراي فلسفه اسلامي به ارمغان آوردند وبسياري از آراء نوافلاطونيان را نيز پذيرفتند. چند نمونه از موضوعاتي كه فلاسفه به آن مي پرداختند مي توان به اينكه وجود ذات باري چگونه است؟ آيا جهان از عدم بوجود آمده است؟ هدف از آفرينش چيست؟ اشاره كرد و بسياري سوالات مهم ديگر كه اگر كسي اين سوالات را با مسلمانان صدر اسلام مطرح ميكرد يا ديوانه اش مي خواندند يا كافر و مرتد! اينجا بود كه عقل فرمانروايي را آغاز كرد، علي رغم نظراتي كه اهل شرع درباره فلاسفه و پيروان آنان ابراز مي كردند و آنان را به ديده ديگري مي نگريستند. دومين دسته اي كه از حيث اعتقادات به يكي از مذاهب وابسته بودند و به عبارت صحيح تر انديشه اي وراي اعتقادات به يكي ازمذاهب داشتند صوفيان بودند. براي اولين بار ابو هاشم كوفي كه دركوفه به دنياآمده بود نخستين خانقاه خودرادر برابر مسجد در شام برپاكرد. لقب صوفي كه نخستين بار در تاريخ درباره او به كاررفت بعدها نام عمومي زهاد شد وطريقت آنان نيز تصوف نام گرفت درباره كلمه صوفي و تصوف سخنان مختلفي گفته اند. برخي از كلمه صفه گرفته اند چون اينان را صحابه فقيري را دنبال كرده اند كه در صفه مسجد پيامبر مي نشسته اند. گروهي از صوف دانسته اند بدان جهت كه عباي پشمينه بردوش مي گذاشتند بعضي آن را ماخوذ از صفا پنداشته اند به معناي عاري بودن (صاف بودن از آلودگي) صوفيان خود نيز در اين باب سخني واحد و قانع كننده نگفته اند تنها به اين نكته اشاره كرده اند كه اين سخنان درباره گروه و مسلك آنان به كار رفته و گروهي اين كلمه را معرب كلمه يوناني سوفوسsofos مي دانند آري تصوف كه ابتدا با اعراض از دنيا به صورت زهدي و متعصبانه و خشن دربرابر آشوبهاي داخلي و توسعه اشراف منشانه آغاز عهد امويان قد برافراشته بود پس از مدت اندكي با افكار فلسفي در آميخت و مخصوصا تحت تاثير آراي اسماعيليه تمايلات باطني پيداكرد و به فرقه هاي مختلف تقسيم شد و به سبب ايجاد محيطي آزاد انديشانه پناهگاه آزاد انديشان گرديد. خانقاههاي مختلف تاسيس يافت و به مرور زمان نوعي زندگي اشرافي ميان صوفيان رايج شد كه گروهي از صوفيان عليه آن برخاستند و فرقه هاي جديدي پايه گذاري كردند. متشرعان شيعه و سني شديدتر از آنكه با كلام و فلسفه مخالفت كنند با صوفيان به مخالفت برخواستند. صوفيان عشق را پايه سلوك ناميدند و عشق مجازي با محبت مفرط فردي به شخص ديگري گاه باهواي نفس و شهوت نيز در مي آميزد به مثابه پلي براي عبور و وصول به عشق حقيقي يعني عشق به خداي قادر لايزال قلمداد كرد و رقص و سماع را نسبت به اشخاص و نيات قلبي آنان حلال و واسطه جذبه الهي داشت مردي را در«زي» جوانمردي پذيرفت وگفت بسياري از مردان به اين مقام راه نيافته اند و حال آنكه زناني اين مراحل جوانمردي را طي كرده اند. حجاب را به اعتبار اخوت براي زنان آسان گرفت حتي از طرف باطنيان حجاب كاملا از بين رفت. به مجالس اخوان شراب و سماع وزن راه يافت. از اين رو گروه زيادي از مردم را به سوي خود جلب كرد. و ديگر آنكه تصوف به وجود مهدي هم اعتقاد پيدا كرده بودند كه آنرا پيامبر وعده داده بود كه فردي از خاندان وي ظهور خواهد كرد و زشتيها از بين خواهد رفت و زمين بركات خويش را نثار خواهند كرد هيچ فقيري براي دريافت زكات پيدا نخواهد شد ميش و گرگ باهم به آبشخور خواهند رفت. احاديث مربوط به اين موضوع در امهات كتاب حديث اهل سنت ( مثل صحيح مسلم. مشكوه المصابيح، مسند، غاية المرام) نيز وجود داشت. اين عقيده نخست از طرف شيعيان عنوان شد و شيعيان اثني عشري مي گفتند و مي گويند مهدي موعود امام دوازدهم است كه در پرده غيبت است و روزي به فرمان الهي ظهور خواهد كرد اهل سنت عقيده داشتند كه مهدي هنوز به دنيا نيامده است و مدعي بودند كه در آينده متولد خواهد شد و بعد از كمال ظهور خواهدكرد. صوفيان شيعي مهدي را به صورتي متناسب و با افكار فرقه خود مي پذيرفتند و صوفيان سني نيز تحت تاثير آراي شيعه عقيده داشتند كه زمين هيچگاه از وجود رادمردي يگانه كه مهدي و مظهر كامل الهي است نبايد خالي باشد. در كل بين صوفيان مي توان سه شاخه مشخص كرد. صوفيان- ملامتيه- فتيان 1) صوفيان: اين شاخه محفلهاي عمومي را كه با توجه به موقعيت طريقت به نامهاي رباط، خانقاه، آستانه، تكيه، زاويه، درگاه و حتي صومعه را كه به کليساي مسيحيان اطلاق مي شد به خود اختصاص دادند. صوفيان به مرور زمان از مردم بريدند و به طبقه مرفه مي پيوستند. بدين سان صوفيان كه نفوذ روز افزون و قدرتمندي يافته بودند و با پوشيدن لباسهاي خاص، خود را از مردم جدا مي ساختند آنان را تحقير مي كردند و به مردم عوام نام مي دادند و خود را خواص مي خواندند. 2) ملامتيه : واكنشي عليه اعمال صوفيان بود. اين دسته نفس خود را فروتر از هركس مي ديدند و خود را بخاطر رفتارهاشان پيوسته ملامت مي كردند و كارهاي خير را پنهاني و كارهاي شر را علني انجام مي دادند. تا مردم آنها را ملامت كنند به همين خاطر آنان را ملامتي مي ناميدند. و به تدريج بين اين فرقه نيز انشعاباتي ايجاد شد كه مي توان به قلندريه ( 5 هجري) حيدريه (6 هجري) گيرويه، ابداليه، بابائيه، جاميه اشاره كرد. 3) فتيان: فتونيان سازماني بود كه از دوره ساسانيان در ايران وجود داشت كه آنها را ازيك سو نظاميان و از سوي ديگر ارباب صنايع و حرفه تشكيل مي داد. اينان اسراراركان فرقه خويش را چون اسرار صنايع از كساني جز خود كه اصطلاحا « غير» مي ناميدند پنهان نگه مي داشتند و اهل فتوت كه به نامهاي عيار ،شاطر، رند، فتي . خوانده مي شدند و مشايخ خود را "اخي" مي ناميدند. اين فرقه دنيا را فرو نگذاشته بودند و کار صحيح وياوري كردن را نه فقط در برابر اخوان بلكه در قبال همه انسانها اساس كار قرار داده بودند. حال آنكه تاحدودي با تصوف و بعضي عقائد آنها آشنا شديم لازم است كه با نظر حضرت مولانا درمورد تصوف به صورتي بسيار مختصر آشنا شويم: تصوف مولانا هرگز مبتني بر روش علمي و يا ايده آليسم نيست بلكه به نظر وي تصوف عبارت است از كمال يابي در عالم حقيقت و عرفان و عشق و جذبه است كه تحقق آن درحيات فردي و اجتماعي مي تواند بينش گسترده و پيشرفته يي باشد و يگانگي انسانها را آرمان خويش قراردهد. و يا نظامي اخلاقي است كه نوعي بلند نظري و سهل انگاري بيكران كه زشتيها و زشتكاريها را معدوم سازد و زيبائيها را برجاي آنها بنشاند. در آثار وي از آن قبيل اصطلاحاتي كه در آثار صوفيان به شكل بيمار گونه بكار مي رفت و در تاليفات ابن عربي به حادترين صورت درآمده و بين صوفيان بعد از وي نيز به دردي مزمن تبديل شده بود سراغ نمي توان گرفت او اصطلاحات صوفيانه را بسيار كم به كار مي برد، اساسا كاربرد اصلاحات آنچناني براي تبيين خواسته ها با روح وانديشه مردمي او سازگار نبود وقتي روي سخن اوبا مردم بود هرگز از آن نوع اصطلاحات ياري نمي جست او هم در ديوان كبير و هم درمثنوي براي باز نمودن عقيده وحدت وجود و تشريح ديدگاههاي فلسفي و اخلاقي خويش زبان مردم را به كار مي برد و كاملا متناسب با روانشناسي به حكايت خود مي پرداخت و به بهره گرفتن از امثال و حكم آراي خويش را بيان مي كرد. او از مشهودات و مشاهدات خود سخن به ميان مي آورد. بحث مي كرد و سخن مي گفت گاه درصدر مقال بيتي مي آورد كه: بيت من بيت نيست اقليم است هزل من هزل نيست تعليم است آنگاه با بيان حكايتي بي پروا مردم را مخاطب قرار مي داد مولانا بيش از هرچيز يك معلم اخلاق ويك مربي بود. دركارخود ابدأ تفنن نميكرد در اعتراضات او به فلسفه و فيلسوفان اگر چه تأثير پدر و سيد برهان الدين ترمزي و مخصوصا شمس تبريزي غير قابل انكاراست. اما مسلم است اين خصيصه او در اتخاذ چنين روش عامل عمده بوده است. مولانا فلسفه را به نقص، متهم مي كند، زيرا كه آنان عقل را با اهميت تلقي مي كنند و احساس را بي اعتبارمي دانند. به عقيده وي قياس و استدلال انسان را به راه خطا مي افكند. آري مولانا فلسفه را به دليل اتكاي آن به عقل و استناد آن به وهم كه سعادت انسانها را درعالم مادي چنانکه در دنياي انديشه به دفع الوقت وا مي گذارد نكوهش مي كند باين حال او كسي نيست كه فلسفه اسلامي راپذيرا نباشد بايد گفت در عصر مولانا دنيا مركز عالم پنداشته مي شد، اعتقاد به نه فلك ،چهار عنصر و مواليد 3 گانه عقيده عام بود، علاوه بر اينها مولانا درآثارش از اصول و اصطلاحات فلسفي عصر خويش مانند عقل كل، عقول افلاك و تجسد اعمال دنيا در آخرت بحث كرده است باين حال از وسيله ارتزاق قرار دادن خيالات و توهمات نيزمتنفراست. از اين روبا صوفيه هم سرتوافق و سازش ندارد و به صوفياني كه با تظاهر داشتن خرقه و دستاور جامه ي صوفيانه خود را صوفي واهي نمايد به شدت مي تازد از هزاران كس يكي راصوفي مي داند و بقيه را طفيلي آن يك تن مي شناسد وكساني را كه كمال نايافته به ارشاد برمي خيزند. نكوهش مي كند و به افرادي كه با حرف مدعي مقام شيخوخت هستند مي تازد حتي ابائي ندارد كه خانقاهها را محفل امردان و امردبازي معرفي مي كند.. سلوك و اساس آن از نظر مولانا خود را باختن نيست بلكه به خود آمدن و خود را يافتن است. در تعاليم وي در راه كشف حقيقت ازكارهاي مخالف طبيعت انساني – چون تجرد- ابدأ چيزي نمي توان يافت اگر شهوتي نباشد پرهيز معني ندارد. به ديده مولانا ارشاد و رهبري از آن انسان كامل است. به هر دوري وليي قائم است. امام قائم ولي است. خواه از نسل عمر، خواه از نسل علي، اي راهجو، هادي و مهدي هم اوست كه هم نهان است و هم پيش ماست. « همين قدر مي گويم كه آفتاب در حجاب بشريت پنهان شده است سخن را درياب كه بيش از اين تصريح جايز نيست.» مولانادرموردانسانها مي فرمايد:« مردم رابالابردن مشكل است، اما بسوي زير زود مي افتد» سرتاسر حيات وي نمونه انسانيت بود، دراشعارش حالات مختلف روان انساني را به صميمي ترين وجه نشان داد. عقيده او از خودپرستي سرچشمه نمي گرفت بلكه از يك عشق عميق و پر مغز ناشي مي شد. محبت او برتمام انسانها و همه جانداران و بر تمام دنيا گسترده بود. تحول دروني را با اين اصل آغاز كرده بود و از اين رو فراتر از باورها قرار گرفته بود. او حتي در ميان بيماراني كه مردم از آنان مي رميدند، همان حقيقت انساني را مي يافت يك بار به آب گرم رفته بود، قبل از وي جذاميان در آب رفته بودند و ياران وي از آب دوري مي كردند. مولانا بانگ بر اصحاب زد و جامه بيرون كشيد و وارد آب شد و نزديك جذاميان رفته و از آن آب برخود مي ريخت. از ديدگاه مولانا آنكه واقعا انسان باشد و به مقام والاي انساني دست يابد وراي باورها جا دارد و چنين كسي ازكفر و ايمان رسته است. به نظرمولانا مدرسه هائي كه انسانها رابراي تزريق فلسفه يي خاص درون چار چوب محدودي گرد مي آوردند بايد ويران شوند و تعليمات مدرسي كه ميان انسانها تخم تفرقه افشانده يا هر آن دانشي كه در برابر آزادي و آزاد انديشي ديواري بكشد بايد به كناري انداخته شود. تامدرسه ومناره ويران نشود احوال قلندري به سامان نشود تاايمان كفروكفرايما ن نشود
پس بندگان خدا! حذر كنيد ازاينكه ابليس شمارادچار مرض خود كند وندا سردهد وشما را برانگيزاند وسواره وپياده خودرابرسرتان فرودآورد. به جانم قسم! كه تير تهديد در چلّه ي كمان نهاده،وكمان راباتمام نيروكشيده واز مكاني نزديك ،شمارامورد هدف قرارداده ،كه گفت: «پروردگار من! حال كه مرا گمراه نمودي،زشتي وگناه رانزدآنان مي آرايم،تا همه را گمراه سازم»نسبت به امرناشناخته يِ دوري ،اظهاركردوبه خطاگماني زد.فرزندانمان نخوت وبرادرانِ عصبّيت وسواران ميدان تكبّر وجهالت،سخن وي شنيدند وآن راتصديق نمودند،تا كه سركشِ شمامنقاداو گرديد وطمع وي درشماروييد وهرچه خفي بود،گشت پديد.حيطه ي نفوذ واقتدار اوبرشماشدت يافت وسپاهيانش آرام برشما تاخت.پس منكوب وذليلتان نمودند وبه مسلختان كشاندند وبه زخم هاي سخت شماراپايمال كردند.انگار نيزه هايي بر چشمانتان فروكرده ،گلوهاتان بريده ،بيني هاتان له نموده.تاكه قصد كشتن شماراكردند وبرآن شدند تابامهار انداختن برشمابه آتش جهنم راهي تان كنند. پس ابليس بر آسيب وارد كردن به دين شما وآتش افروختن دنياتان زهردارتر مي نمايد، از كساني كه به ستيزهاباآنان برآمديد وبراي مقابله ايشان صف آرايي كرده ايد،پس براو خشم گيريد وعليه او مجدانه به خدا سوگند! او بر اصل «ماية وجودي» شما فخر كرد و منزلت شما را پايين آورد و بر تيره و تبارتان برآمد و سوارانش را بر شما روانه كرد و مسيرهاتان مسدود ساخت ، آن طور كه هر جا به شكار شما بر مي خيزد و انگشتانتان مي اندازد به نيرنگ از او خلاصي نمي يابيد و به هيچ چاره اي دفع او كردن نمي توانيد در معرض ذلت قرار گرفته ايد و به تنگنا دچاريد و به آستانة مرگ درآمده ايد و گرفتار بلا شده ايد پس آتش غضب را كه دلهاي شما پنهان است خاموش كنيد و كينه هاي جاهليت را دور بريزيد كه اين حميت در فرد مسلمان از آسيبهاي شيطان و نخوتها و تباه سازي ها و دمهاي وسوسه انگيز اوست بي گمان . تاج فروتني بر سرهاتان نهيد و برتري جويي را زير پا افكنيد و حالت تكبر از گردنها بگيرد ، و تواضع را بين خود و دشمنتان ابليس و ابليسيان وسيله حفاظتي قرار دهيد. زيرا كه براي شيطان درتمام امتها سپاهيان و ياران و پياده گان و سوار نيست . چون «قابيل» نباشيد كه نسبت به برادر خود تكبر كرد و خداوند به او برتري خاصي نداده بود . او به برادر خود حسد ورزيد و به خود بزرگ بيني دچار گرديد. حميت، آتش خشم در دل وي افروخت و شيطان ، باد كبر در دماغ وي پروريد، و خدا به عنوان كيفر او را دچار پشيماني كرد و گناهان قاتلان را تا روز رستاخيز در عهدة او آورد .
آگاه باشيد! كه در
سركشي از اندازه فراتر رفتيد و آشكارا به مقابلة با خدا ايستاديد و
برابر مؤمنان قد علم كرديد و اينگونه در زمين فساد انگيختيد. خدا را !
خدا را ! بر حذر باشيد از كبر نمودن از روي حميت و فخر فروشي هاي
جاهليت ، حميت زادگاه كينه است و جاي دميدنهاي شيطاني است و شيطان
امتهاي گذشته و مردم روزگاران پيشين را بدان فريب داده است، تا كه
درسياهيهاي ناداني او مخفي گشته اند ، و در دامگاه گمراهيهاي او فرو
شدند، حالي كه در راندن او دام و او را راحت فرمان بردند . و او امري
را پي گرفت كه همه درآن خصوص يكدل مي نمودند تمام قرنها داستان به همين
منوال بود و همين طور بر دلها سنگيني فزود . هشيار باشيد و بترسيد!
بترسيد از فرمانبري سروران و بزرگانتان كه به تيره خود باليدند و نصب
خود را فراتر نماياندند و امر ناپسند را بر پروردگار خويش حمل نمودند و
نعمت خدا را در مورد خود اقرار نكردند تا با قضاي او درافتاده و عليه
نعمتهايش برخيزند ايشان بنيانهاي عصبيتند و برپا دارندگان اركان فتنه و
شمشيرهاي فخر فروشي جاهليت . پس تقوي خدا را داشته باشيد و با نعمتهايي
كه به شما عطا نموده، به ستيز برنياييد و فضل او را كه نزد شماست،
حسادت مورزيد و از مدعيان «بدذات» تبعيت مكنيد، همانا كه آب ناصاف
گوهرشان را ساعيانه نوشيدند ، و در به خطر انداختن سلامت روح خود با
مرضهاي ايشان كوشيدند و در حق خود باطل ايشان را داخل كرديد . و ايشان
بنيان فسقند و حق گريزي و همراهان عصيان و بي قيدي . ابليس ايشان را
باركش گمراه ساخت و بديشان سپاهي برآورد و براي سلطه بر مردم به كار
انداخت و زبان آنان را سخنگوي خود داشت . عقلهاتان را دزدانه محك مي
زند تا سوء استفاده برد، و در ديده هاتان وارد مي شود و به گوشهاتان مي
دهد . او شما را نشانگان تير خود قرار داد و زير پايتان راند و در چنگ
خود نهاد. پس از سختي ها و عذاب و شدت عملي كه خداوند نسبت به امتهاي
مستكبر قبل از شما به خرج داد درس بگيريد و عبرت يابيد از خاكي كه چهره
هاي ايشان بر آن افتاده و پهلوهاشان روي آن قرار گرفته و به خدا پناه
بريد از پرورده شدن نخوت ؛ همان طور كه در مصايب روزگار به آن روي مي
آوريد. اگر خداوند قرار بود امكان كبر و تبلور انديشه
þ
اگر دوستي وطن نبود شهر ها و ممالک بد آب و هوا خراب و بي سکنه مي
ماند. þ هرج و مرج هاي شديد همواره به استقرار حکومت ديکتاتوري منجر مي گردد. A ناپلئون بناپارت@
þ
ملتي که تعصب وطن دوستي در روح او رو به ضعف گذارده باشد خيلي زود در
تاريخ عالم نابود خواهد شد بي آنکه مهلت طي کليه مراحل انحطاط را داشته
باشد
þ
خدمت به وطن نيمي از وظيفه است و خدمت به انسانيت نيم ديگر آن.
þ
چقدر سخت است انسان بميرد در حالي که به کشورش هيچ خدمتي نکرده þ يک ملت بزرگ محتاج به يک دولت ثابت است تا مرگ يک مرد موجب فناي آن نگردد A ناپلئون بناپارت @
þ
در مدرسه بايد وطن را فهميد þدانشي که تو را اصلاح نکند گمراهي است (امام جعفر صادق) þ بزرگترين خيانتها اين است که ترا راستگوي پندارند و دروغ بگويي ( حضرت محمد) þ بايد با صبر و شکيبايي, عيبهايي را که نمي توانيم نه در خود و نه در ديگران تغيير دهيم تحمل کنيم. نفي قوم گرايي + شايسته سالاري= آرامش ، ترقي و آينده بهتر سيد انور موسويمقدمه: در اواخر قرن نوزدهم وآغاز قرن بيستم عده اي به فكراحياي ناسيوناليسم ونژادپرستي بودند، ناگهان مساله اثر ناسيونالسيم ولزوم تشكيل حكومت واحد جهاني درنظر انديشمندان قوت گرفت و جنگهاي بين مللي اول و دوم بر اين انديشه قوت بخشيد و آنان دريافتند كه وجود مرزهاي ساختگي عامل جنگ و خونريزيهاست و براي رهايي از اين بدبختي چاره اي جز اين نيست كه اين مرزهاي ساختگي درهم كوبيده شود وهمه انسانها دركنارهم زير يك لوا وپرچم ،حكومت واحدي داشته باشد. آيا به اين مسئله اندكي متمركز شده ايد چه كساني مي توانند آرامش وثبات رادركشور هاي اسلامي كه درحال جنگ ودرگيري هستند، برقرارسازند؟ آنانيكه فرياد حقوق بشر و كرامت انساني را سر مي دهند: آنچه به نظر مي رسد اين پاسخ صحيح نبوده است و مورد قبول قرار نمي گيرد، زيرا تا جايي كه منافع سياسي و اقتصادي آنها ايجاب مي كنندعلي الظاهر زير لواي بشر دوستي و حمايت از حقوق انسانها حركت مي كنند. اما هنگاميكه نفع اقتصادي و سياسي برايشان نداشته واحيانا ضرري متوجه آنها باشد كه باعث فروپاشي اهداف و دتمنشانه آنها شود دست به عمليات نظامي زده وتحت عنوان مبارزه با تروريست، همان انسانهايي را كه قبلا حمايت و دفاع از حقوق وكرامت انساني شان برخواسته بود. رابسوي قوميت دعوت مي كند ودارو دسته استعمار بااشاعه اين افكار به مبارزه بااسلام برخاسته وبرادركشي رادر داخل وخارج راه انداخته است و مايه عقب ماندگي مسلمانان در همه زمينه ها شده اند و همين طرز فكر براي گسستن وحدت مسلمانان و ايجاد تفرقه و دشمني ميان آنان كافي مي باشد. حال بحث ما اينست كه چگونه گرد هم آييم ، يك ملت واحد وقدرتمند را تشكيل دهيم، تا توامند شده ونقشه هاي ناسيوناليسم استعمار گررا بر آب بنهيم. اول كاري كه مي توان انجام داد دست برداشتن از نژاد پرستي وقوم گرايي وروي آوردن به وحدت، اتحاد لياقت وشايسته سالاري است. گرچه افراد، قوم ونژاد خود را به وحدت دعوت مي كنند ولي از اين نقيصه هم خالي نيست كه اين قوم را از اقوام ديگر كه همان وطن تشكيل شده است جدا مي كند. زيرا اين قوم ، واحد متمايز مي شود كه روحا وجسما از سايرقومها جدامي باشد. با اين ترتيب انسانيت از وحدت و يگانگي به دور مي افتد. به همان پراكندگي وتشتتي مبتلا مي شود كه از آن فرارمي كرد. در اين جريان روش اين مي شود كه به قومهاي ديگر به همان نظر نگاه كند كه به ديگر اشيا وموجودات جهان نظر مي كند وهمانطور كه اشيا رامورد استعمار قرارمي دهد قوم هاي ديگر را مورد استعمار قرار دهد و تجربه اي كه در طي اعصار و قرون خلقت تا كنون بدست آمده بر هيمن مطلب گواهي مي دهد و از اين جهت اسلام اين قبيل انشعابات و پراكندگي را در جامعه بشري الغاء نموده و بناي مليت را برعقيده و ايمان قرار داده است.
لذاخداوند متعال در قرآن
كريم مي فرمايد: (( اناخلقناكم من ذكر و انثي وجعلناكم شعوبا وقبائل
لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتغيكم. )) نه چيزهاي ديگري از قيبل نژاد و
وطن ونظائر آن. تجربيات تاريخ ووقايع مسلم تاريخي ثابت كرده است كه
رابطه ايمان برگردآوري افراد و ساختن امت واحد از عناصر ديگر به مراتب
قويتر ونيرومندتر است و نيز وقايع تاريخي نشان داده است كه چگونه
عناصركه حقوقدانان در ايجاد جامعه بر آنها تكيه كرده اند در مواقع سخت
و بحراني از هم مي پاشد واز ايجاد وحدت و هماهنگي در ميان افراد عاجز
وناتوان مي گردد. بالاخره تجربيات نشان داده كه پيوندهاي نژادي، قومي،
همزباني و.. از ايجاد محكم ترين پيوندي كه افراد انساني جامعه رابهم
وصل دهد به طوري كه افراد جامعه مانند اعضا يك بدن درد همديگر را احساس
نمايد، ناتوان است. اين مسئله حاكي از آن است كه يگانه ملاك اساسي و
پيوند طبيعي در ساختن امت واحد ايمان و وحدت عقيده است. دلائل ومدارك
موجود نشان ميدهد مسئله قوميت يكي از سلاحهاي خطرناكي است كه استعمار
براي درهم كوبيدن وحدت امت اسلامي از آن استفاده مي كند و به وسيله
تحريك احساسات قوم گرايي وناسيوناليستي در ميان امت مسلمان ايجاد
اختلاف مي كند و در نتيجه به قومها و مليتهاي مختلفي تقسيم مي كند و به
اهداف كه همان تصرف اقتصاد وممالك اسلامي هستند ميرسند. درد آور
اينكه، امروز اسرائيل كه دشمن سرسخت اسلام به شمار مي رود از تمام نقاط
جهان واز ميان مليتها و قوم هاي مختلف پيروان دين يهود را بدون اينكه
به اختلافات قومي، نژادي و زباني آنها توجه كند، زير يك پرچم جمع مي
كند و از آنها امت واحد يهودي تشكيل مي دهد و به اين وسيله توانسته است
در جهان قدرت بزرگي بر ضد اسلام بوجود آورد كه متاسفانه عربهاي مسلمان
در راه مبارزه با آن عنصر قومي، نژادي و زباني (عربيت) را پايگاه خود
قرار داده اند و مسلمانان را كنار گذاشته اند و در نتيجه قدرت بزرگ و
نيرومندي را در راه مبارزه با اسرائيل از دست داده اند و اين باعث شده
است فعلا مبارزه شديد و پي گير ميان مسلمانان وناسيوناليست در كشورهاي
اسلامي درگرفته است و در هر كشور با حمايت استعمار جمعيتي به وجود آمده
كه مردم را بسوي قوميت دعوت مي كند و دار و دسته استعمار با اشاعه اين
افكار به مبارزه با اسلام برخاسته و برادركشي را در داخل و خارج راه
انداخته است و مايه عقب ماندگي مسلمانان در همه زمينه ها شده اند و
همين طرز فكر براي گسستن وحدت مسلمانان و ايجاد تفرقه و دشمني ميان
آنان كافي مي باشد. اميد است كه از اين تجربيات تلخ نتيجه خوبي گرفته و
دست از قوم گرايي ونژاد پرستي برداشته و بسوي امت واحد و حكومت واحد
برويم. ضمن عرض سلام وخسته نباشيد حضور شما انديشمند گرامي, اما بعد مزيد توفيقات حضرت عالي را در امر ترويج فرهنگ دين محوري اسلامي در جامعه را از حضرت دوست خواستاريم, غرض از تصدي وقت گرانبهاي شما طرح چند سوال مي باشد. ابتدا خودتان را معرفي کنيد و از سوابق علمي و تحصيلي خويش بفرمائيد. ° فکر نمي کنم معرفي خودم چندان اهميت داشته باشد, اسمم سيد موسي صدر است.
¬ ديدگاه خويش را در مورد نقش فرهنگيان و رسالت ايشان در شرايط کنوني افغانستان در برابر مردم چه مي باشد. ° بعد از شکست طالبان و پديد آمدن شرايط جديد, مهمترين عرصه کار و تلاش, فرهنگ جامعه است. فرهنگ جامعه ما فرهنگ ديني است اما سوگمندانه اين فرهنگ ديني آميخته با يک سلسله خرافات و آويزه هاي قومي و قبيله اي شده است. کساني که مي خواهند اين فرهنگ ديني را از جامعه ما بگيرند سعي مي کنند از همين نقاط ضعف استفاده کرده و از آنها ابزاري براي زدودن ارزشها و سنتهاي ديني بسازند, رسالت فرهنگيان در چنين حالتي از يک سو پيراستن فرهنگ ديني از خرافات و از سوي ديگر نقد انديشه هاي وارداتي است. ¬ معضل فعلي براي اتحاد در افغانستان قوم گرايي مي باشد به نظر حضرت عالي بهترين راه عملي براي حل اين مشکل چه مي باشد و راههاي پياده نمودن آنها چگونه مي باشد. ° قوم گرائي در افغانستان به شکل قوم ستائي نيست بلکه عمدتا به شکل قوم مداري يعني همه چيز را براي قوم و قبيله خود خواستن, مطرح است و اين حالت نشانه عقب ماندگي فرهنگ و حقارت و کوچکي دنياي دروني قوم گرايان است و نشان مي دهد که آنان تا کنون درک و احساس درستي از جامعه و اجتماعي زيستن ندارند. از بين بردن اين حالت و توسعه دادن بينش مردم نسبت به زيست جمعي نيازمند تربيت فرهنگي و دروني ساختن ارزشهاي متعالي ديني و مدنيت است که البته کار دراز مدت و گسترده را مي طلبد. ¬ مسئله مهم اشتغال نسوان و استخدام کثير ايشان از سوي موسسات خارجي مي باشد که در حال حاضر روند رو به رشد شديدي دارد آيا اين روند تاثير مثبتي در پيشرفت فرهنگي افغانستان خواهد داشت و يا خداي ناکرده پيامدهاي ناگوار همراه با مشکلات سنتي و اجتماعي به همراه خواهد داشت. ° ترديدي نيست که اين روند تاثير منفي و مخربي مي گذارد. زن مسلمان وقتي در استخدام موسسات خارجي در مي آيد, در معرض آسيبهاي اخلاقي و فکري قرار مي گيرد و اين آسيبها به خانواده کشيده شده اعضاي آنرا تحت تاثير قرار مي دهد که اين نخستين مرحله اضمحلال و از هم پاشيدن ارزشها و سنتهاي اجتماعي و تغييرات منفي در ساختار و درونمايه فرهنگ جامعه است. ¬ در آخر چنانچه مايليد نظر خويش را در مورد دولت حاضر بفرماييد. ° دولت موجود هم امنيت آورده است و هم اسارت.
رجيستري يك پايگاه داده با ساختار درختواره اي است كه از آن بر اي ذخيره و بازيابي تنظيمات و پيكربندي هاي موجود در ويندوزهاي 32 بيتي مشتمل بر ويندوزهاي 9x, NT, Me, 2000, XP استفاده مي شود. كاربر تغييراتي در تنظيمات كنترل پانل, انتصاب فايل به برنامه كاربردي, تنظيم System Policy و نرم افزار هاي نصب شده را اعمال مي كند, بازتاب اين تغييرات بصورت ذخيره سازي اطلاعاتي در رجيستري انعكاس مي يابد. تا قبل از نسخه هاي 32 بيتي ويندوز, بسياري از پيكربنديهاي مختلف نرم افزاري و سخت افزاري در فايلهاي win.ini و System.ini ذخيره مي شدند. البته تنها از دو فايل جهت ذخيره سازي پيكر بنديها استفاده نمي شد بلكه با نصب هر نرم افزار يا هر سخت افزار يك سري فايلهاي ini ديگر نيز به سيستم اظافه مي شدند. اين ساختار داراي مشكلات اساسي بود. اساسي ترين مشكل آن, نبودن قالب استاندادر جهت ثبت اين تنظيمات بود به اين صورت كه هر برنامه اي جهت ذخيره سازي تنظيمات علاوه بر اين مكان ذخيره سازي اين تنظيمات نيز پراكنده بود و فايلهاي ini مذكور در كل درايوها مي توانستند توزيع شوند. بدينصورت بود كه مايكروسافت به فكر افتاد كه يك قالب استاندارد جهت ذخيره سازي تنظيمات مذكور ارائه كند كه با ظهور ويندوز 95, رجيستري بعنوان يك راه حل جهت حل مشكلات فوق ارائه شد. فايلهايي كه رجيستري را تشكيل مي دهند بسته به نسخه ويندوز بطور متفاوتي ذخيره مي شوند. در ويندوز 9x رجيستري در دو فايل مخفي در دايركتوري ويندوز به نامهاي USER.DAT و SYSTEM.DAT ذخيره مي شوند در حاليكه در ويندوز NT اين فايلها بطور جداگانه در دايركتوري windows/System32/Config ذخيره مي شود. فايل USER.DAT : اين فايل براي ذخيره كردن اطلاعات User به كار مي رود. هر زمان كه شما از ويندوز خود خارج مي شويد, سيستم بطور اتوماتيك يك نسخه پشتيبان از اين فايل تهيه مي كند. اين فايل از نوعReadOnly ,System hidden و نام آن USER.DAO مي باشد. اگر به هر نحوي فايلuser.dat خراب و يا پاك شود, سيستم از اين فايل استفاده مي كند. فايل SYSTRM.DAT: اين فايل براي نگهداري اطلاعات مربوط به سيستم استفاده مي شود. اين فايل نيز, از نوعSystem, ReadOnly, Hidden و نام آن SYSTEM.DAO ميباشد نكته اي كه بايد در اينجا اشاره شود, اين است كه در پارتيشن بوت شما, يك نوع ديگر از فايل SYSTEM.DAT تحت عنوان SYSTEM.1ST وجود دارد. اين همان فايل رجيستري اوليه ساخته شده در حين نصب ويندوز است. اگر به هر دليلي, هر دو فايل SYSTEM.DAT , SYSTEM.DAO خراب و يا پاك شود, ويندوز از اين فايل استفاده مي كند. ويندوزهاي 32 بيتي اطلاعات پيكربندي مربوط به سيستم و كاربران را نگهداري مي كنند. پايگاه داده سيستم, حاوي اطلاعات مربوط به نرم افزارها و سخت افزارهاي نصب شده بر روي كامپيوترتان است. پايگاه داده كاربران حاوي اطلاعتي در مورد اولويتها ي مربوط به كاربران از قبيل تنظيمات Desktop و تنظيمات مربوط به برنامه هاي مختص هر كاربر مي باشد. اين دو نوع تنظيمات بطور مشخص در دو فايل USER.DAT, SYSTEM.DAT ذخيره مي شوند. هر مدخل در رجيستري يك كليد (key) ناميده مي شود و كليدهاي رجيستري بصورت سلسله مراتبي, سازمان دهي مي شوند. كامپيوتر شما بعنوان ريشه اين درخت سلسله مراتب مي باشد و در سطح بعد نيز ريشه هاي ديگري نيز قرار دارند كه فرزند اين ريشه هستند و هر ريشه داراي زير كليدهايي نيز هست و اين مطلب در مورد سطوح پايينتر نيز صادق است. اين ساختار مانند ساختار يك شركت بسيار بزرگ است كه داراي يك مدير عامل است و زير نظر او روساي بخشهاي مهتلف كار مي كنند و زير نظر هر رئيس نيز تعدادي مدير و زير نظر هر مدير نيز تعدادي كارمند وجود دارند. اين سلسله مراتب نيز بطور وسيعتر در رجيستري وجود دارد. جهت مديريت كليدها, مقادير و داده ها از برنامه Regedit استفاده مي كنيم. براي اجراي اين برنامه بايد عبارت Regedit را در كادر محاوره اي كه با كليك نمودن بر روي گزينه Run از منوي Start ظاهر مي شود تايپ كنيم. توصيه مي شود كه هيچ گاه بدون اطمينان كامل و آگاهي در اين قسمت تغييراتي ايجاد نكنيد زيرا ممكن است خسارتهاي جبران ناپذيري گريبان شما بگيرد و باعث اختلال در كار سيستم عامل شما شود براي انجام تغييرات دلخواه و مورد نياز خود از منابع معتبر استفاده كنيد. ما در اين قسمت قصد داريم تا در هر شماره يكي از ترفندهاي جالب و مورد نياز كاربران را بيان كنيم اميد است كه مورد توجه و علاقه شما قرار بگيرد. ترفند هايي از registry يكي از مشكلاتي كه كاربران ويندوزهاي 2000و XP دارند كندي سرعت خارج شدن از ويندوز مي باشد.
براي رفع اين مشكل به يكي
از ترفندهاي رجيستري متوسل مي شويم. بعد از تايپ كردن واژه
regedit
در كادر Run
از start
وارد رجيستري مي شويد, سپس به آدرس
مراجعه كنيد سپس
مقدار(گزينه) WaitTokillAppTimeout
را بيابيد, اين مقدار از نوع
String value
مي باشد, زمان پيش فرض ويندوز 20000 ميلي ثانيه مي باشد كه شما مي توانيد
آنرا به نصف يا كمتر كاهش دهيد.
در دنياي امروز رابطه اي مستقيم بين توسعه تكنولوژي و پيشرفت اقتصادي ،اجتماعي ، سياسي و فرهنگي يك كشور برقرار است. به طوري كه مي توان گفت تكنولوژي عاملي اساسي براي ايجاد ثروت ، توانايي و دانايي كشورها بوده و وسيله اي قدرتمند در توسعه ملي تلقي مي شود. بدين جهت است كه در سطح بين المللي ، جنگ اقتصادي تكنولوژيك جانشين جنگهاي نظامي گرديده است. بنابراين اتخاذ استراتژي هاي توسعه تكنولوژي در بخشهاي مختلف اقتصاد كشور جزء ضروريات بازسازي و توسعه اقتصادي كشور بوده و بدون آن دستيابي به اهدافي چون خودكفايي اقتصادي ، توسعه ملي و بهبود استانداردهاي زندگي غيرممكن است. تكنولوژي را مي توان تركيبي از ابزارهاي فني و دانش فني براي ساخت دانست كه چهار جزء متمايز آن يعني افزار فني ، افزار انساني ، افزار اطلاعاتي و افزار سازماني درتعامل با يكديگر عاملي تعيين كننده براي توسعه اقتصادي هستند. درواقع ماشين وتجهيزات در سايه توانائيهاي انساني به همراه اطلاعات و دانش فني با مديريت وسازماندهي منسجم سبب توسعه اقتصادي مي گردند. به طوركلي مي توان گفت تكنولوژي مجموعه عوامل وعناصري است كه با تركيب آنها توان و ظرفيت طراحي و توليد كالا يا خدمات فراهم مي شود. اين عوامل مي توانندعوامل سخت افزاري مانند تجهيزات و ماشين آلات و يا عوامل نرم افزاري چون دانش فني باشد. چنانچه سرمايه كافي فراهم باشد عوامل سخت افزاري به سهولت تامين مي گردد،ليكن درصورت فراهم نيامدن عوامل نرم افزاري اين امكانات عاطل و باطل مانده و يا بابازدهي اندكي كار خواهند كرد. عوامل نرم افزاري عبارتند از: ¯ دانش فني طراحي و ساخت محصول ¯ دانش فني وطراحي و احداث واحد توليد محصول ¯ دانش فني بهره برداري بهينه از واحد توليد محصول استراتژي هاي توسعه تكنولوژي استراتژي درقبال تكنولوژي بايد درجهت دستيابي به خوداتكايي تكنولوژي باشد.زيرا خوداتكايي در تكنولوژي لازمه توسعه اقتصادي با حفظ استقلال سياسي است.خوداتكايي تكنولوژي به مفهوم دارابودن قابليت و ظرفيت در كاربرد توسعه تكنولوژي موجود، توانايي تشخيص و انتخاب تكنولوژي با بهترين شرايط ممكن و تلفيق آن باقابليتهاي ذاتي خود و درنهايت ايجاد ظرفيت و توان در طراحي فرايند توليد محصول ياارائه خدمات است. استراتژي هاي توسعه تكنولوژي را مي توان به صورت زير دسته بندي كرد: (1) سياست تحقيق و توسعه داخلي كه موارد ذيل را دربرمي گيرد: ¯ ايجاد مركز تكنولوژي و توسعه براي سياست گذاري هاي لازم درجهت توسعه تكنولوژي ¯ سرمايه گذاري كلان ملي درجهت تحقيق وتوسعه در مراكز تحقيقاتي وآموزشي ¯ كاربردي كردن تحقيقات درجهت حل مشكلات اقتصادي ، اجتماعي و صنعتي ¯ اتكاء هرچه بيشتر به توانائيهاي علمي و فني داخل كشور به منظور افزايش قدرت رقابت ملي در صحنه هاي بين المللي ¯ ايجاد فضاهاي آموزشي لازم مانند دانشگاهها، مراكز آموزش عالي و فني حرفه اي درسطوح عالي ¯ ايجاد رابطه بين صنعت ، دانشگاهها و برنامه ريزي ملي. (2)سياست انتقال تكنولوژي از كشورهاي صاحب تكنولوژي (4)سياست مشترك "مخلوطي از سياستهاي 1و2" باتوجه به وضعيت موجود علم و تكنولوژي در كشورهاي درحال توسعه و درجه پيشرفت سريع بشر در اين زمينه بايد گفت كه ايجاد و خلق تكنولوژي از طريق تحقيق وتوسعه نه امكان پذير است و نه اقتصادي. بدين جهت است كه كشورهاي درحال توسعه براي اجراي سياستهاي توسعه صنعتي خود نيازمند خريد تكنولوژي از كشورهاي صنعتي هستند. مكانيسم اين خريد از ابتدا تا پايان يعني شناخت و انتخاب تا مراحل نهايي توسعه و نهايي تكنولوژي جديد تحت عنوان انتقال تكنولوژي ناميده مي شود. انتقال تكنولوژي همان طوري كه قبلا گفته شد تكنولوژي يك مجموعه عوامل و عناصر مرتبط به يكديگر است. بنابراين منظور از انتقال تكنولوژي انتقال و جابجايي كليه عوامل و عناصرتكنولوژي از انتقال دهنده به گيرنده است. در اغلب مواقع كليه اين عوامل و عناصر به كشورهاي گيرنده منتقل نشده و آن را دچار مشكلاتي مانند اضافه هزينه ، استفاده نكردن كامل از ظرفيت توليد و غيره مي كند. درواقع كشورهاي صنعتي هيچگونه تمايلي به واگذاري تكنولوژي به كشورهاي درحال رشد را ندارند و براي حفظ تسلط خود بر آنها ازكليه توان و نيروي خود استفاده مي كنند. با وجود موانع و مشكلات كه در انتقال كامل يك تكنولوژي از يك كشور صنعتي به يك كشور درحال توسعه وجود دارد چنانچه اين انتقال براساس يك برنامه تكنولوژي تهيه وتنظيم شده باشد، كشور درحال توسعه مي تواند با انتقال و جذب تكنولوژي موردنظر وباطي مراحل تطبيق و سازگاري به اهداف خوداتكايي تكنولوژي دست يابد. بنابراين بايدسعي گردد با تخصيص بهينه سرمايه گذاري ، ايجاد زيرساخت هاي لازم و اتكا به تواناييهاي ملي و جهت گيري صحيح فعاليتها، زمينه مناسبي براي جذب و تبلورتكنولوژي هاي موجود داخلي و جذب و تبلور تكنولوژي هاي كشورهاي خارجي فراهم آورد. انتقال كامل و موفقيت آميز تكنولوژي زماني حاصل مي شود كه شرايط جذب ،سازگاري و تبلور آن فراهم گردد. منظور از جذب تكنولوژي اين است كه در انتهاي قراردادانتقال گيرنده آن قادر به كپي سازي از روي قطعات و طراحي مجدد كه برمبناي تحليل وشناخت عميق تكنولوژي و قوانين اصلي يا هماهنگي با نيازها و شرايط جديد صورت مي گيرد باشد. منظور ازسازگاري تكنولوژي اين است كه تكنولوژي وارداتي با عوامل دروني مانند نيروي انساني موردنياز، اطلاعات ودانش فني ، تجهيزات و ماشين آلات ومديريت و سازماندهي و همچنين عوامل بيروني مانند زيرساخت هاي اقتصادي ،اجتماعي ، فرهنگي و سياسي در كشور گيرنده سازگار باشد. منظور از تبلور تكنولوژي يعني بومي شدن تكنولوژي اين است كه گيرنده تكنولوژي پس از جذب تكنولوژي و كسب آمادگي هاي لازم و ايجاد تواناييهاي طراحي ، قادربه سازگاري تكنولوژي وارداتي با شرايط بومي و تغيير و تطابق فرايندهاي توليد محصول ،اطلاعات دانش فني و مديريت سازماندهي با شرايط جديد باشد. مهم ترين عامل براي دستيابي به يك تكنولوژي ازطريق انتقال و جذب و تبلور آن عبارتند از: ثبات سياسي و اقتصادي گيرنده ، وجود برنامه توسعه تكنولوژي لازم ، وجودمراكز تحقيقات و توسعه ملي كارا، وجود گروهها و تيم مهندسان مشاور، تكنولوژي مطلوب ، منابع تامين كننده.
مشارکت گيرنده در انتقال تكنولوژي براي انتقال موثر و موفقيت آميز يك تكنولوژي ، جذب ، سازگاري و بومي شدن آن بايد شرايط لازم ازطرف گيرنده آن در سطح دولت ، صنعت و موسسه فراهم آيد. اين شرايط عبارتند از: × سازگاري عوامل دروني تكنولوژي مانند: نيروي انساني موردنياز، تجهيزات وماشين آلات لازم ، اطلاعات و دانش فني ، مديريت و سازماندهي مناسب; × سازگاري عوامل بيروني مانند: هماهنگي با زيرساخت هاي سياسي ، اقتصادي ،اجتماعي ، فرهنگي ، فني و همچنين هماهنگي با قوانين و مقررات و حمايت هاي دولت از صنعت مزبور و سطح تكنولوژي مربوطه در كشور × هماهنگي لازم بين عوامل دروني وبيروني تكنولوژي. × به فعاليت هايي كه در جريان انتقال تكنولوژي توسط گيرنده در سطح دولت ، صنعت و موسسه انجام مي گيرد تا انتقال موثر و موفقيت آميز بوده و موجب سازگاري و تبلور آن شود به عنوان مشاركت هاي گيرنده تكنولوژي از آن نام برده مي شود. مشاركت دولت در انتقال تكنولوژي : دولت بايد يك برنامه استراتژيك "بلندمدت " براي توسعه تكنولوژي كشور داشته باشد و باتوجه به ارتباط مستقيم توسعه تكنولوژي وتوسعه اقتصادي ، برنامه توسعه تكنولوژيكي را در برنامه هاي توسعه اقتصادي بلندمدت خود ادغام كند. همچنين دولت بايد سرمايه گذاري هاي لازم را براي ايجاد يك نظام مناسب مديريتي در كشور و تربيت نيروهاي مديريت آگاه و توانا انجام دهد. به طوركلي فعاليت هايي كه ازطرف دولت براي انتقال موثر و موفقيت آميز تكنولوژي بايد انجام گيردبه شرح زيرند: (1) تعيين و تدوين برنامه ها و استراتژي هاي توسعه تكنولوژي (1-1)ادغام برنامه هاي توسعه تكنولوژي با برنامه توسعه ملي. 2-1)) نهادي كردن برنامه ملي توسعه تكنولوژي "سازمان دادن و ايجادمراكز وسازمانهاي لازم (3-1)تخصيص منابع براساس اولويت هاي برنامه توسعه تكنولوژي
4-1))
تقويت زيرساخت هاي تكنولوژي شامل
:
توسعه زيرساخت
هاي تشكيلاتي و نهادي
"آموزشي ، تحقيقاتي و.توازن
بين فكر و مهارت "ايجاد
زمينه هاي لازم آموزش
هاي فني ، حرفه اي ،تخصصي... ايجاد شبكه هاي
اطلاع رساني
قوي و مناسب
توسعه مهارتهاي
مديريتي و سازماندهي تدوين هدفها و استراتژي هاي انتقال تكنولوژي در بخشهاي مختلف صنعت باتوجه به برنامه توسعه تكنولوژي ملي "ارزيابي تكنولوژي هاي موجود در داخل و خارج و تعيين نيازهاي تكنولوژي كشور"; تدوين برنامه ها و تخصيص منابع براي توسعه تكنولوژي; ¥ تربيت نيروي انساني متخصص موردنياز; ¥ ايجاد سازمانها و نهادهاي زيربنايي و اطلاعاتي ¥ ايجاد واحدهاي تحقيق وتوسعه در شركتهاي صنعتي و ارتباط با دانشگاهها و مراكزتحقيقاتي و پژوهشي; ¥ تشويق و به كارگيري مهندسان مشاور، واحدهاي طراحي و مهندسي ، مهندسان ومديريت پروژه; ¥ حمايت بخش موردنياز درجهت جذب تكنولوژي هاي موردنياز; ¥ رهبري و نظارت فعاليت هاي انتقال تكنولوژي در سطح موسسه ها. ¥ مشاركت موسسه در انتقال تكنولوژي : فعاليت هايي كه در بخش موسسه براي انتقال موثرتكنولوژي بايد انجام گيرد عبارتند از: الف - تدوين هدفها و برنامه هاي انتقال براي توسعه تكنولوژي; ب - سازماندهي فعاليت هاي لازم براي انتقال و توسعه تكنولوژي; ج - تخصيص منابع موردنياز براي انتقال و توسعه تكنولوژي; د - آموزش نيروي انساني موردنياز; ذ - ايجاد سيستم هاي رهبري و انگيزشي مناسب; ر - ارزيابي و نظارت بر اجراي برنامه هاي تدوين شده.
مراحل مختلف انتقال تكنولوژي روند پيچيده اي را كه منجر به انتقال تكنولوژي مي گردد مي توان در چهار مرحله زيرطبقه بندي كرد: شناخت و انتخاب ، مذاكره ، عقد و امضاي قرارداد و نظارت و حسن انجام قرارداد. باتوجه به ارتباط مستقيم موسسه درامر انتقال ، جذب و سازگاري تكنولوژي در زيرفعاليت هايي را كه از طرف موسسه در مراحل مختلف انتقال تكنولوژي بايد انجام گيردشرح داده مي شوند. مرحله شناخت و انتخاب : اين مرحله مهم ترين مرحله در فرايند انتقال تكنولوژي است زيرا اگر اين مرحله به درستي انجام شود امكان اين فراهم مي شود كه انتقال با موفقيت صورت گيرد. در اين مرحله با انجام امور پژوهشي و تحقيقاتي و با استفاده از بررسي هاي كارشناسي ابتدا بايد به اين سوالها پاسخ داد: به چه نوع تكنولوژي احتياج است ؟تكنولوژي هاي موجود در بازار كدامند؟ و باتوجه به امكانات و شرايط مناسب ترين استراتژي كدام است ؟ به طوركلي فعاليت هاي اين مرحله عبارتند از: مشخص كردن تكنولوژي موردنياز و موجود در بازار; انتخاب مناسب ترين تكنولوژي و تعيين منبع آن; ارزيابي فني و اقتصادي طرح; ارزيابي تكنولوژي هاي موجود در بازار در رابطه با عوامل هفتگانه محيطي. اين عوامل عبارتند از: 1- تكنولوژي "كارايي ، انعطاف پذيري ، عوامل زيربنايي " 2- اقتصادي "هزينه ، سود، بهره وري ، استعداد بازار" 3- منابع "منابع مالي ، نيروي انساني متخصص ، انرژي..." 4- جمعيتي "نرخ رشد جمعيت ، سطح بيسوادي ، سطح بيكاري..." 5- محيطي "آب ، هوا، خاك..." 6- اجتماعي و فرهنگي "سازگاري با فرهنگ ، ارزشها..." 7- سياسي و قضايي "سازگاري با نهادها، سياستها..." مرحله مذاكره مذاكره كننده بايد آگاهي كامل از قوانين و مقررات كشورهاي خارجي و بين المللي داشته ، داراي دانش و تجربه كافي درمورد مسائل فني ، مالي و حقوقي بوده و داراي توان چانه زني باشد. بنابراين در اين مرحله به موارد زير بايد توجه شود: انتخاب تيمي متشكل از افراد مجرب و ماهر براي مذاكرات فني; ايجاد شرايط لازم براي بازديد تيم مذاكره كننده از شركتهاي مشابه داخلي و خارجي; آموزشهاي لازم درمورد تيم مذاكره كننده; تشكيل جلسات كارشناسي مسئولان با تيم مذاكره كننده براي رهبري ونظارت آنها. مرحله انعقاد قرارداد در اين مرحله نيز مانند مراحل قبلي گيرنده تكنولوژي بايد بسيار دقيق بوده و باهوشياري كامل عمل كند زيرا واگذاركنندگان تكنولوژي در هر مرحله اي سعي بر اين دارندكه از انتقال كامل و واقعي تكنولوژي جلوگيري كنند. فعاليت هايي كه توسط گيرنده در اين مرحله بايد انجام گيرد به شرح زيرند: تهيه پيش نويس قرارداد و مشخص كردن روش و مراحل مختلف انتقال و جذب تكنولوژي; ذكر تمام موارد لازم در متن قرارداد: بخصوص انتقال دانش فني مربوط به ابعادپنجگانه "طراحي محصول ، توليد محصول ، طراحي واحد توليدي محصول ، احداث واحد توليدي محصول ، نحوه بهره برداري بهينه از واحد توليدي محصول " و شكل هاي مختلف انتقال اطلاعات ، برنامه هاي نرم افزاري لازم وغيره; تعيين يك برنامه زمانبندي شده براي هريك از مراحل انتقال; - تعيين كردن مهندسان مشاور و حيطه نظارت و فعاليت هاي آنها; - رعايت عدم وابستگي به ماشين آلات ، تجهيزات ، قطعات و مواداوليه وارداتي "با قيداينكه كشور انتقال دهنده تكنولوژي ملزم باشد تا زماني كه نياز است آنها را تامين كند"; - ملزم كردن انتقال دهنده به داشتن ماشين آلات و دانش فني بهنگام; - رعايت قوانين و مقررات موجود در كشور و همچنين قوانين و مقررات كشورهاي خارجي و بين المللي درمورد انتقال تكنولوژي. - مرحله نظارت بر حسن انجام مفاد قرارداد شركت گيرنده تكنولوژي در اين مرحله نيز بايد نهايت دقت خود را مبذول دارد زيرا در اين مرحله است كه انتقال و جذب تكنولوژي "دانش فني در سطوح پنجگانه " انجام مي گيرد. فعاليت هاي اين مرحله عبارتند از: - تهيه وتنظيم يك برنامه زمانبندي شده براي مراحل مختلف انتقال دانش فني و جذب آن;
-
تعيين يك تيم كارشناسي
ومهندسي براي جذب بهتر تكنولوژي در سطوح پنجگانه وتبلور آن;
- استفاده از پيمانكاران و مهندسان داخلي براي طراحي واحد توليدي محصول باتوجه به مشخصات سالن هاي توليد، كارگاهها، ماشين آلات ، حمل ونقل و...; - بررسي كارشناسانه روشهاي توليد، فرايند توليد، خطوط مونتاژ و رفع اشكالات احتمالي آنها; - تلاش براي دريافت دانش فني وتكنولوژي به روز شده; -رفع اختلافات ناشي از عدم رعايت و اجراي كامل مفاد قرارداد. در زمان تعيين شده ازطريق مسالمت آميز و درصورت لزوم اقدامات لازم ازطريق دعاوي حقوقي; - طراحي روش توليد و انتخاب ماشين آلات به طوري كه انعطاف پذيري لازم براي طرحهاي بعدي محصول موجود باشد. براي اين منظور بهتر است ماشين آلات و قطعات را به جاي يك تامين كننده از تامين كنندگان متعدد استفاده كرد "براي جلوگيري ازوابستگي "; -اقدام بر ساخت قطعات يا قسمتهايي از محصول يا ماشين آلات در داخل "انعقاد قراردادبا شركتهاي داخلي "; - تامين نيروي انساني متخصص لازم و آموزش وي براي سطوح مختلف; - استفاده از اطلاعات و دانش فني كسب شده ازطرف مهندسان مشاور و بخش تحقيق وتوسعه براي : الف - جذب تكنولوژي طراحي و ايجاد واحد توليدي محصول "ايجاد قابليت و توانايي براي ساخت ماشين آلات و تجهيزات لازم براي كارخانه در داخل ، همچنين طراحي واستقرار ماشين آلات ، ايجاد سالن ها و كارگاهها، حمل ونقل و روشهاي توليد توسطپيمانكاران داخلي ". ب - جذب تكنولوژي بهره برداري بهينه از واحد توليدي محصول "ايجاد قابليت وتوانايي سازماندهي و مديريت مناسب ، برنامه ريزي و كنترل توليد، كنترل كيفي ، تعمير ونگهداري ماشين آلات وتجهيزات..." - تهيه نرم افزارهاي موردنياز براي طراحي محصول و فرايند آن; -ايجاد سازگاري و انطباق تكنولوژي : سازگاري و انطباق در دو حيطه بايد موردنظر باشد: الف - سازگاري و انطباق بين عوامل و عناصر تكنولوژي "سازماندهي و مديريت ، نيروي انساني ماهر، ماشين آلات و تجهيزات ، دانش فني و اطلاعات " ب - سازگاري وانطباق تكنولوژي با شرايط محيطي "عوامل هفتگانه " - بهبود تكنولوژي جذب شده و تبلور آن از طريق بهبود و ارتقا سطح دانش فني مورد نظر و افزايش كيفيت. نتيجه گيري
درانتقال تكنولوژي بايد توجه
شود كه كليه دانش فني لازم "دانش فني پنجگانه
"انتقال و جذب گردند.
اغلب كشورهاي انتقال دهنده علاقه اي ندارند كه دانش فني لازم
راانتقال دهند و
بيشتر مايل به فروش سخت افزارهاي تكنولوژي هستند، به طوري كه ليستي
از ماشين آلات و
تجهيزات را كه لازم است از طرف آنها تامين شود به گيرنده تكنولوژي
تحميل مي كنند.
درصورتي كه تامين ماشين آلات و تجهيزات بدين صورت عمل اشتباهي بوده
و باعث وابستگي بيشتر
مي گردد. تعيين مشخصات سخت افزارتكنولوژي و تامين آنها بايد
پس از جذب كامل دانش
فني و اطلاعات كامل توسط تيم شركت كننده در فرايند انتقال و
جذب انجام بگيرد تا
هم دانش فني جذب شده و هم ماشين آلات مناسب تعيين شوند و بايد
توجه داشت كه مجموعه
اطلاعات و دانش فني دريافت شده ازطرف انتقال دهنده در رابطه با
فرايند توليد و طراحي
خطوط توليد منابع نبايد عينا پياده شود بلكه بايد تنها به
عنوان يك راهنما بوده
و براي طراحي بخشهاي مختلف توليدي واحداث كارخانه از
كارشناسان شركت
استفاده گردد. ميگرن يا سردرد ادواري يک بيماري است از نوع بيماريهائي که امروزه نام آنرا بيماريهاي جسمي و روحي گذاشته اند , يعني بيماريهائي که علائم مرضي جسمي دارد. مثل زخم معده و ليکن ريشه آنها روحي است. مثل اظطراب ها و خشم ها و ساير حالات رواني که ممکن است بطور مستمر براي شخص پيش بيايد و اما ميگرن کاملا در اين طبقه نمي گنجد زيرا تا کنون کسي نتوانسته است ضايعه جسمي آن را نشان بدهد. ولي چون حالات دردناکي است اينست که ميشود آن را از اين مقوله به حساب آورد. معمولا اشخاص حساس; اهل ادب ; هنر و تحقيقات علمي و معلمان دچار اين بيماري مي شوند مثلا پطر کبير; تسار روسيه و نيچه فيلسوف معروف; الکساندر يوپ شاعر; هرشل ستاره شناس و غيره همه باين درد مبتلا بودند. اشخاص حساس بيش از همه از اين درد رنج مي کشند مخصوصا کساني که باين موضوع آگاه نيستند که عواطف شان حالت کودکانه خود را حفظ کرده و در واقع نازک نارنجي و زود رنج باقي مانده اند. اتفاقا تحقيقاتي که در رشته بيماريهاي جسمي که ريشه رواني دارند به عمل آمده نشان مي دهد که ميگرني ها داراي شخصيتي ناتوان هستند و اعتماد به نفسشان خيلي زود در معرض تهديد و نوسانات شديد قرار مي گيرند. نکته جالب آنست که بسياري از ميگرني ها در محيطي تربيت شده اند که اطرافيان نه تنها در ابرازمحبت خود به آنها دست و دل باز نبودند بلکه آنها را مورد سرزنش و عتاب و خطاب هاي فراوان نيز قرار مي دادند. اينست که ميگرني ها از يکطرف عطش زيادي به حسن تفاهم و محبت دارند و از طرف ديگر قادرند به شدت از خود انتقاد کنند. در حقيقت وجدان اخلاقي در آنها خيلي شديد است و اينهمه از طرز تربيت دوران کودکي سرچشمه مي گيرد. عده زيادي از ميگرني ها توقعات خيلي زيادي از خويشتن دارند مثلا فلان مرد بيش از اندازه در کارش وسواس و موشکافي دارد و يا فلان زن در نظافت خانه و امور خانه داري بيش از حد لازم دقت و مراقبت از خود نشان مي دهد. نکته مهم اينست که اکثر ميگرني ها در بيان عواطف محبت آميز و خشونت بار يا پرخاشگرانه خود دچار اشکال هستند. اين طرز رفتار تاريخچه درازي دارد; مثلا کشف شده است که اين اشخاص در دوران اوليه زندگي خود در لحظاتي که مي بايستي احساسات و عواطف خود را بروز مي دادند دچار وقفه مي شدند بعبارت ديگر نمي توانستند علنا در برابر بزرگتران ايستادگي و مخالفت کنند. نتيجه اين وضع آنست که اينان در کودکي در محيطي که پر از شکوه و بي عدالتي بوده و جدال و کشمکش قطع نشدني ميان قواي وحشي غريزي آنها از يک طرف و توقعات تربيتي و اجتماعي محيط زندگي شان از طرف ديگر بوده, بزرگ شدند. بعبارت ديگر آنچه را که مي بايستي در قالب منازعات کم اهميت خانوادگي از خود بيرون مي ريختند از ترس قدرت نمائي مربيان فرو خوردند و جزو شخصيت شان گرديده در نتيجه امروزه نيز وقتي که کشمکش بين توقعات غريزي آنها با توقعات اجتماعي که در آن زندگي مي کنند; در مي گيرد درست مثل اينست که نيروي مقاومتي در برابر توقعات اجتماعي ندارند و تسليم محض آن مي شوند ودر نتيجه به خيالبافي مي پردازند و ساعتهاي درازي در جهنم سردرد شديدي که ميگرن نام دارد دست و پا مي زنند. زير آن نيروئي را که مي بايستي بصورت يک خشم موقت بيرون مي ريختند در شخصيت خود متراکم مي کنند و همين نيروي مصرف نشده متراکم چه بسا سردرد شديدي عارضشان خواهد کرد. اگر شما که اين مقاله را مي خوانيد ميگرني باشيد مي بينيد آنچه را که در بالا گفتيم درباره شما هم کم و بيش صادق است و آرزوي تان آن است که بالاخره روزي از شر حملات کشنده ميگرن رهايي يابيد. تنها راهي که پيش پايتان هست آنست که در مورد کشمکش هايي که در بالا بدان اشاره کرديم و گفتيم که ميان توقعات اجتماعي و خانوادگي از يکطرف و نيروهاي وحشي غريزي از طرف ديگر در مي گيرد دقيق شويد, اجازه دهيد اندکي روشنتر مطلب را بيان کنم. اين دو نيروي متخاصم که در روح تان هست يکي آنست که خيلي به محبت احتياج داريد زيرا آن را در کودکي از شما مضايقه کردند و ديگر آنست که عده اي که نمايندگان آداب و رسوم اجتماعي و فرهنگي و تربيتي محيط زندگي تان هستند نمي گذارند اين محبت به شما ارزاني شود. تا اينجا ميگرن را از دريچه روانشناسي و روانکاوي ديديم ولي بد نيست به تحقيقاتي نيز که در اين باره شده است اشارتي بکنيم: ميگرن در طب يک بيماري کشنده نيست ولي دردناکتر از هر نوع سردرد ديگري است و سه تا پنج در صد مردم اروپاي غربي طبق آمار موجود بدان دچارند. زنان بيش از مردان گرفتار آن هستند. عارضه ميگرن بيشتر در دوره بلوغ بروز مي کند و در زنان عموما در حوالي دوران يائسگي از شدت و حدت مي افتد اما اگر زني در اين دوران احساس کند که در زندگي جز شکست با چيزي مواجه نشده و از اين نوع افکار داشته باشد; بر شدت سردرد افزوده خواهد شد. تحقيقات طبي نشان داده است که ميگرن يک بيماري پيچيده ايست زيرا با عوامل متعددي همراه است. مدتها خيال مي کردند که ميان ميگرن و آلرژي رابطه اي هست البته اين راست است که گاهي اوقات ميگرن جانشين تنگي نفس و انواع و اقسام آلرژي هاي پوستي و يک قسم سرما خوردگي مغزي مي شود. بعضي از ميگرني ها متوجه شدند وقتي که ميگرنشان تخفيف مي يابد تنگي نفس و يا اختلالات پوستي به سراغشان مي آيد. بعضي از زنان مي گويند که چند روزي قبل از شروع دوران قاعدگي به ميگرن دچار مي شوند. در اين دوره تن بعضي از زنان آب و نمک را زير تاثير فعاليت پاره اي از غدد نگاه مي دارد و دفع مي کند اينست که چنين زناني در اين دوره بايد از خوردن نمک حتي المقدور امتناع ورزند. عده ديگري از ميگرني ها از خستگي و افسردگي و سر گيجه يا منگي هم مينالند. سياهي رفتن چشم; استفراغ و حالت تهوع در بعضي از سردردها عارض شخص مي شود ولي نه در همه انواع و اقسام آن. يکي از مهمترين تحقيقاتي که درباره ميگرن شده تحقيقي است که توسط دکتر ولف شده و بعنوان سردرد و ساير ناراحتيها به انگليس انتشار يافته است. دکتر ولف براي شناختن اين نوع دردها از روانشناس کمک گرفته است و متوجه شد که بيشتر همانطوريکه در بالا گفته شد آدم هاي بيقرار; موشکاف و سختگير و کمال جو وقتي در معرض فشار روحي قرار مي گيرند; بر خستگي و افسردگيشان اضافه مي شود. بطور خلاصه ولف مي گويد: ميگرني ها کساني هستند که بوقت بازي کار مي کنند و وقتي بايد استراحت کنند از ميگرن رنج مي برند. گويي چنين اشخاصي خود را از حقوق معمولي و مبتذل انساني محروم مي سازند. دکتر فيليپس کريناکر در مقاله جانبي که تحت عنوان بينائي; سردرد; هاله نور بر اساس روانکاوي نوشته مدعي شده است که عارضه ميگرن زماني در شخص بروز مي کند که شخص در درون خود بشدت احساس پرخاشگري مي کند ولي قادر نيست به دليلي از دلايل آنرا بروز بدهد. مثلا اگر يکنفر ميگرني در معرض توهين قرار گيرد و بخشم آيد و نتواند خشمش را بروز بدهد; لذا آرامش ساختگي خود را حفظ کند; ساعتي بعد متوجه مي شود که سردردي دارد عارضش مي شود. ميگرني ها را مي توان همانطوري که در آغاز مقاله نوشتم با تدبير رواني معالجه کرد ولي در طب نيز دواهائي براي اينکار هست که بايد مستقيما با تجويز پزشک معالج استعمال شود. مثلا دواهائي از نوع ارگوتامين در اين مورد موثر است. بهترين راه براي تخفيف درد دراز کشيدن در اتاق تاريک است. اگر بخواب برويد چه بهتر. کودئين هم داروئي است که در اين راه ممکن است موثر واقع شود ولي دوا را با اجازه طبيب بايد استعمال کرد. ميگرني ها بايد دقت کنند ببينند چه وقت به ميگرن دچار مي شوند گاهي فلان غذا ممکن است موجب سردرد شود; از چنين غذاهايي البته بايد پرهيز کرد. گاهي مي شود که فاصله زياد بين وعده هاي صرف غذا موجب سردرد مي گردد. نور تند سوختگي ناشي از آفتاب و يا تماشاي فيلمها ممکن است ميگرن بياورد.
ميگرني بايد به استراحت عادت
کنند عده اي از آنها چون از استراحت احساس گناه مي کنند اينست که تا آنجا
که مي توانند بوجود خود شلاق مي زنند تا هرچه بيشتر از او کار بکشند. اما
نبايد فراموش کرد که استراحت يک چيز لوس و غير ضروري و تفنني نيست بلکه از
واجبات زندگي است. رضا صالحي(ليسانس برنامه ريزي شهري) تقسيم يک شهر را به مناطق ويژه با مرزهای معين برای نقش پذيری هر يک از مناطق را ((منطقه بندی شهری)) می گويند. منطقه بندی در واقع استفاده منطقی و نظام پذير از زمينهای شهری درآينده بلند مدت است و در آن موقع ميزان ارتفاع يابی, شکل ميزان بهره گيری و ساختهای داخلی هر يک از مناطق مورد نظر است. منطقه بندی روشی است که ازطريق آن با توجه به کارکردهای داخلی شهرها از زمينهای شهری استفاده صحيح به عمل می آيد. بدين سان که فضای کافی برای انواع مختلف فعاليتهای شهری توسعه شهر و کارکردهای شهری فراهم می شود, و هر بخش از فعاليتهای مهم شهری فضای خود را می يابد و با توجه به ديگر کارکردها و فعاليتها عمل می کند. عوامل موثر در منطقه بندی: 1. تعيين ارتفاع و ديگر ساختهای شهری 2. تعيين ميزان تراکم در هر يک از مناطق با توجه به نوع کارکرد آنها بدين گونه که فعاليتهای مختلف شهری جدا از هم اما در ارتباط با هم به بهترين وجهی به ايفای نقش بپردازند. 3. تعيين ميزان زمينهای مورد نياز برای کارکردهای مهم شهری ازقبيل تجارت, صنعت, بخش مسکونی. 4. به کارگيری معيارهای عملی در داخل شهرها با توجه به شرايط اجتماعی- اقتصادی هر جامعه شهری. 5. حفظ ونگهداری آثارتاريخی شهرها نيز گاهی در آيين نامه های منطقه بندی گنجانده می شود.
1. اختصاص ميزان معينی از زمينهای شهری به موضوع خاص و کارکرد خاص. 2. کنترل استفاده از زمين 3. قرار دادن امکانات لازم برای توسعه آينده شهر در اختيار برنامه ريزان شهری 4. ايجاد هماهنگی لازم بين خدمات عمومی حمل و نقل تامين و ذخيره آب نيروی برق شهر. 5. پويا و فعال ساختن برنامه ريزی شهری. 6. توسعه شهری را درآينده با نظام معينی و با درنظرگرفتن رفاه عمومی سامان می بخشد. امتيازات منطقه بندي 1. پراکندگی جمعيت شهری را با توجه به کارکردهای مناطق داخلی شهر به صورت توازن و متعادل در می آورد و از تراکم جمعيت در بخش معينی از شهر جلوگيری می کند. 2. نيازهای عمومی جامعه شهری را از نظر تامين پارکها, مدارس, فروشگاهها, محلهای گذران اوقات و فراغت و خيابانها بر طرف می سازد. در نتيجه از اتلاف پول و وقت مردم جلوگيری می کند. 3. سبب می شود سلامتی مردم تضمين گردد و با مکان يابی منابع آلوده ساز در منطقه بندی شهری از تاثيرات آلودگيهای مختلف شهری و کانون های آلوده جلوگيری می کند. 4. تعادل و توازن خاصی درفعاليت های شهری در سطح شهر به وجود می آورد. مشخصات منطقه بندی: 1. منطقه بندی تراکمی 2. منطقه بنددي ارتفاعی 3.منطقه بندی کاری. 1. منطقه بندی تراکمی: در منطقه بندی تراکمی برتعيين و کنترل ميزان جمعيت در منطقه واحدهای مسکونی تاکيد می شود از امتيازات اين نوع منطقه بندی الف. ازتراکم زياد جمعيت در منطقه واحدهای مسکونی جلوگيری می شود. ب) قيمت زمين برای مدتی ثابت می گردد. ج) سلامتی مردم از نظر استفاده از روشنايی نور تهويه هوا تضمين می شود. د) بهره گيری از امکانات و خدمات عمومی به سهولت انجام می گيرد. 2. منطقه بندی ارتفاعی: کنترل ارتفاع ساختمانها را برعهده دارد. در اين منطقه از مجاورت ساختمانهای بلند مرتبه با واحدهای مسکونی چند طبقه جلوگيری می شود و بخشهای خاصی برای اين منظور در نظر گرفته می شود. 3. منطقه بندی کاربردی: 1. مسکونی 2. تجاری. 3. صنعتی. 4. منطقه گذران اوقات فراغت ومنطقه فرهنگی. سهم هر يک از اين مناطق در شهرها و کشورهای مختلف جهان متنوع است. منطقه مسکونی 40 تا 50 درصد, منطقه تجاری 2 تا 5% و منطقه صنعتی 2 تا 25% منطقه فرهنگی و گذران اوقات فراغت باقيمانده زمين شهر, در اينجا مشخصات هر يک از اين مناطق به طور خلاصه و مفيد بيان می کنم. الف) منطقه مسکونی: بايد بدور از کانونهای آلودگی هوا, آلودگی صوتی, بوهای زننده انتخاب شود. اين منطقه بايد در مجاورت بازار يا پارکها قرارگيرد. ب)منطقه تجاری: اين منطقه در مجاورت مراکز حمل و نقل قرار می گيرد و درآن زمين کافی برای ايجاد بانکها, اداره ها, بازارها, انبارها, مغازه ها در نظرگرفته شود. ج) منطقه صنعتی: صنايع درصورت استفاده ازنيروی برق باعث آلودگی نمی شوند و می تواند بعضی از اين صنايع در مجاورت منطقه مسکونی باشد. اما سبب آلودگی اگر باشد بايد در بيرون از شهرها قرار گيرند. د)منطقه فرهنگی يا گذران اوقات فراغت: سينما, دانشگاهها, پارکها, و باشگاهای رزمی می باشد که ممکن است در سراسر شهر و در محله های مختلف شهری ايجاد شود. تهيه نقشه منطقه بندی برای تهيه نقشه منطقه بندی شهری بايد اطلاعاتی به اين شرح گردآوری شود: 1. ميزان استفاده فعلی از قطعات داخلی شهرها 2. محل و ظرفيت خيابانها و مسيرها 3. محل خيابانهای نوساز در5 سال آينده. 4. محل ومشخصات همه زمينهای خالی در داخل شهرها 5. عرض خيابانها و ارتفاع ساختمانها 6. ابعاد قطعات زمين 7. تعداد خانوار در هر يک از واحدهای مسکونی 8. نقشه کاربری زمين در زمان حال برای تهيه منطقه بندی بايد پاسخ منطقی به سوالهای زير دردسترس باشد. الف) درداخل شهرها با وسعت فعلی چه تعداد منطقه به وجود خواهد آمد؟ ب) برای هر يک از اين مناطق شهری چه ميزان زمين مورد نياز است؟ ج) برای هر يک از اين مناطق چه نوع زمينی مورد نياز است؟ د) ارتباط فيزيکی ميان مناطق مختلف شهری چگونه برقرارخواهد شد؟ ه) خطوط مرزی ميان اين مناطق چه خواهد بود؟ آيا اين خطوط به صورت قراردادی تعيين خواهد شد؟
بطور کلی در هرمنطقه بندی
ابتدا محل مناطق مسکونی تجاری و صنعتی پس جايگاه مناطق ديگر مشخص می شود.
علاوه برمناطق مذکور در شهرهای بزرگ می توان بخشهای بسياری را به منطقه
بندی اضافه کرد. که بخشهای آموزشی و دانشگاهی, بخشهای اداری, بخش فرودگاه و
ترمينال سازی بخش فضای آزاد, بخش گذران اوقات فراغت, بخش خرده فروشی, بخش
ورزشی و غيره از آن جمله است. |