Free Web Hosting Provider - Web Hosting - E-commerce - High Speed Internet - Free Web Page
Search the Web

فصلنامه فرهنگی اجتماعی سياسی کليک شماره  2 (واحد نشريه انجمن فرهنگی تبلور انديشه)

برگشت به صفحه اصلی سايت  

  برگشت به صفحه نشريه 

  لينک های بسيار عالی

 فايل صوتی

ارتباط با مدير وب سايت

 

صفحه اصلی | نشريه کليک |  مديريت سايت | ااعضاء اين انجمن | واحد پژوهش | اخبار روز | لينکستان| گالری فعاليتها | گالری عکس انجمن

با سلام به سايت انجمن فرهنگی تبلور اندیشه خوش آمديد....... استفاده از تمام مطالب اين سايت با نقل منبع مجاز است .......شما هم براي ما مطلب بفرستيد   بطور کلي نمي توانيم بگوييم آگاهي کامل داريم ولي قادر بدرک اين هستيم که ضميري نا خود آگاه انسان را به نقش داشتن هر چه ملموستر در اجتماع تشويق مي کند و آن زماني بروز ميکند که انسان جامعتر آگاهتر و محبوبتر از قشر ديگر جامعه در کردارهاو رفتارهاي اجتماعي خود در هر وظيفه اي که دارد عمل کندجهت اينکه تعميم اين رفتار در جامعه سو گرايي اقشار مختلف را به سوي جامعه اي متعالي بهمراه داشته باشد . انسان هميشه بايد واقعيت ها را در نظر داشته باشد زيرا هر هنجاري در جامعه ممکن است براي عده اي قليل در همان جامعه ناهنجار محسوب گردد و تعميم دادن اين هنجار کنش مطلوب خاص خود را جهت تطبيق همه جانبه آن هنجار در سطح جامعه مي خواهد . پس در هر جامعه اي براي عموميت يافتن هر هنجاري بايد از اصلي ترين پايه تشکيلاتي آن جامعه که همانا آموزش و پرورش است شروع نمائيم زيرا ما مي توانيم تمام القاءات فکري اي که تعالي فرهنگي و علمي جامعه را بهمراه داشته باشد براي جامعه تبين نمائيم . بخاطر اينکه تربيت مهمترين عامل جهت ساخت جامعه اي معرفي شده است . اگر احيانا بخواهيم در جامعه اي براي تعالي سطح فرهنگ جامعه سرمايه گذاري کنيم بايد ابتدا به بررسي اين پديده اجتماعي بپردازيم و کليه ضعفها و کاستيها را شناخته ودر  رفع آن کاستيها بپردازيم تا به آنچه مي خواهيم برسيم پس در جامعه اي مانند افغانستان که مدت 22سال  در حال جنگ و خونريزي بوده و اکنون با ثبات ايمني موقتي روبرو شده است ما مي توانيم در سدر احياي يک نو گرايي فکري و اجتماعي بپردازيم واين امر يعني زنده ما ندن و بقاي حيات جامعه بسوي تعالي فرهنگي به يک سرمايه گذاري مناسب و برنامه ريزيهاي همه جانبه و کامل را مي طلبد تا از انحطاط جلو گيري شود. بدين جهت ما با تکيه بر تواناييهايمان مي خواهيم با گام هاي کوچک اما محکم و اهداف متعالي اما قابل پياده ساختن در اين راه گام بر داريم و اميد به همياري شما عزيز داريم  با ما در تماس باشيد   به اميد اينکه پذيراي مابوده

سرآغاز سخن - سيمای قدرت درآستانه انتخابات - فهرست نامزدهای انتخابات  افغانستان- پيام تسليت- با فرزانگان-درمحضر مولانا - قانون انتخابات -حقوق و آزاديهاي اساسي مردم - فرهنگ سياسي -افغانستان، وزارت معارف ، مذاهب مختلف - آشنايي با مکاتب ادبي - ضرب المثل هاي جهان - ستون آزاد- به بهانه 28 اسد سالروز استرداداستقلال افغانستان -  به نقل ازناکجا آباد -

به نام آنکه هستي نام از او يافت                     فلک جنبش, زمين آرام از او يافت

پاک است خداوندي که دگرگون نمي کند احوال ملتي را تا آن ملت خود احوال خود را دگرگون نسازد.

دوستان و هموطنان عزيز سلام دوباره مارا پذيرا باشيد. به ياري و لطف حضرت حق توانستيم تا براي دومين بار کليک را به طبع رسانيم, اميدواريم که اين شماره بهتر از شماره پيشين و شماره بعدي بهتر از اين شماره شود. انشاء الله

ملت افغانستان در آستانه تجربه کردن اولين انتخابات رياست جمهوري خود قرار دارد, انتخاباتي که رايحه خوش مردم سالاري و پيشرفت را به مشاممان آشنا مي کند و حس خوشايند همبستگي, صلح, آرامش, امنيت و حاکميت بر خود را براي اولين بار برايمان به ارمغان دارد, اين احساس که « آري, ما ديگر بسوي عقب و پس رفت در حرکت نيستيم بلکه بعد از مدتي توقف در آستانه حرکت به پيش و پيشرفت و ترقي هستيم», خدا کند که اين حس خواب و خيال نباشد, زود گذر و دروغين نباشد بلکه واقعيت باشد, پايدار و راستين باشد, هر چند که در ابتدا کم رنگ و مانند سراب به نظر آيد و ليکن بايد هر روز پر رنگتر شود و يقينمان به اثبات رسد که چشمه آبي در انتظارمان هست که ما بسويش تشنه لب و با پاهايي خسته و رنجور, نرم نرمک گام بر مي داريم و به اميد سيراب شدن از آن چشمه از پاي نمي نشينيم.

بسياري بر اين عقيده اند که اين چشمه, سراب و فريبي بيش نيست و ما بسوي آزادي و دموکراسي و پيشرفت نمي رويم بلکه خيالي است باطل. مي گويند انتخابات در افغانستان مانند يک بازي تشريفاتي است که نتيجه اش هيچ تاثيري در روند بازيهاي ديگر ندارد و مهم نيست که چگونه برگزار مي شود فقط برگزار مي شود.

ممکن است درست باشد و در حال حاضر انتخابات شرايط لازم و کافي را براي برگزاري, دارا نباشد تا ما بتوانيم ادعا کنيم که دموکراسي در حال تحقق يافتن است ولي بايد بدانيم که نفس اين انتخابات به اصطلاح تشريفاتي که نتيجه اش را خيلي ها پيشاپيش يقين دارند که چيست, براي جامعه ما بعنوان نخستين قدم بسيار اميدوار کننده است. براي جامعه اي با سطح سواد و شرايط اقتصادي پايين که تازه از باطلاق جنگ و نابودي و برادرکشي بيرون آمده و هنوز بيم آن مي رود که بار ديگر در اين جهنم پاي نهد و هنوز زخمهايش التيام نيافته, اين انتخابات مي تواند مرحمي بر دل داغ دار و نا اميد مردمش باشد. شايد اين مرحم بلافاصله مداواي زخمهاي عميق نکند ولي گمان مي رود که قدرت کم کردن شدت خونريزي را داشته باشد.

از سوي ديگر ما خواهان حرکت بسوي جامعه اي مردم سالار هستيم, انتخابات يکي از معيارها و ويژگيهاي اين جامعه است ولي اصول بنيادي و اساسي دموکراسي, خردگرايي(در قالب سه اصل خرد ورزي, خرد پذيري, خردمندي) , قانون و عدالت مي باشد. اگر جامعه ما به همين اصل اول خود را برساند مطمئناً انتخابات آتي صد در صد متفاوت با اين دوره خواهد بود و سرنوشت را خود ملت افغانستان رقم خواهد زد, در غير اينصورت وضع از اين بهتر نخواهد شد. جامعه اي که خرد و قانون حکم فرماست و مردم اش به خردمندي و قانونمداري رسيده اند عدالت نيز رعايت مي شود در نتيجه آزاديها تعريف شده و مردم به آرمانهاي خود خواهند رسيد. بحث در مورد دموکراسي و شرايط و ويژگيهايش را مي گذاريم به عهده اهلش و بيش از اين نمي گوييم, ولي اين را مي گوييم که اگر انتخابات عادلانه نيست ولي هست, و اين بودنش جاي شکر دارد اما بايد تلاش کنيم که همه چيز را آهسته, آهسته و سنجيده بسوي قانونمند و عادلانه کردن پيش ببريم و نگذاريم ديگران برايمان تصميم بگيرند و اين مهم فقط با حرکت بسوي توسعه فرهنگي و اقتصادي و سياسي و ... امکان پذير است که در اين راه همگان متحمل شدائد و مشکلاتي خواهيم شدکه با عزمي راسخ و همگاني به مطلوب خويش خواهيم رسيد.

به اميد سرافرازي ملت شريف افغانستانبرگشت به صفحه اصلی سايت

سردبير

سيماي قدرت در آستانه انتخابات محمد خدادادي(دانشجوي کشاورزي)

 

مردم افغانستان دوران جديدي را آغاز کرده اند, 11 سپتامبر و تحولات متعاقب آن فرصتهاي مساعدي را براي اين کشور ايجاد کرده است. برچيده شدن بساط افراط گرايي سيستم طالبان و افول آرمانهاي منجي گرايانه و بنياد گرايانه مجاهدان دو دستاورد عمده ملت افغانستان است که پس از مبارزه با تهاجم شوروي بدان دست يافته است, به عقيده من تجربه شکست طالبانيزم و بنيادگرايي ارتجاعي مجاهدان ارزشمندتر و موثرتر از مبارزه با اتحاد جماهير شوروي در راستاي دست يابي به توسعه اجتماعي است, زيرا اساس ساختار اجتماع افغانستان سنت و ارزشهاي منبعث از آن است که همواره در مقابل رشد و توسعه تجددگرايي قدعلم کرده و تلاش ملت را در دست يابي به تمدن نوين بشري با شکست مواجه ساخته است.

در دهه هاي اخير بنيادگرايي اسلامي به عنوان آلترناتيو جدي براي دموکراسي و مردم سالاري تئوريزه شده و با شکست و فروپاشي کمونيزم در پاياني ترين دهه قرن بيستم مجال ظهور و بروز پيدا کرده است.

بنابر اين ناکامي در اثبات دعاوي بنيادگرايان موجب تجديد نظر اساسي در روش و منش اجتماعي مردم شده آنان را به سمت مدارا و تساهل بيشتري سوق خواهد داد.

دموکراسي و مردم سالاري از خواسته هاي اصلي نسل امروز افغانستان است که بايد بدقت بدان پرداخت و از آن در جهت پيشبرد عدالت اجتماعي و تامين رفاه و توسعه کشور استفاده کرد.

اما اين بدان معني نيست که ارتجاع و بنيادگرايي به طور کامل از صحنه خارج شده اند, هر چند آنان از صدر جدول به ذيل آن نقل مکاني کرده اند اما همچنان از اهرمهاي لازم براي بازگشت به قدرت برخوردارند آنچه که بيش از همه در رسيدن به قدرت آنان را ياري مي کند همانا تداوم نا امني و استيلاي منطق تفنگ است. انتخابات سراسري رياست جمهوري و شوراي ملي از مهمترين نشانه هاي حضور دموکراسي در فضاي سياسي و اجتماعي ماست که براي اولين بار حقوق اوليه مردم را در اداره مملکت فرياد مي زند و آنان را براي مشارکت در ساختار قدرت دعوت مي کند. نوشتار زير کوشيده است وضعيت دموکراسي موجود را از خلال کالبد شکافي اقدامات نامزدهاي رياست جمهوري روشن کند. بدين منظور ابتدا گروههاي موجود را به سه دسته کلي تقسيم نموده هر چند اين تقسيم بندي نمي تواند واقعي باشد اما براي مقصد ما خالي از فايده نخواهدبود.

جريان نخست گروهها و احزاب و شخصيتهايي هستندکه هويت سياسي خودشان را مديون مبارزه با اشغالگران شوروي و حکومت طرفدار آن مي دانند. اينان جريانات بسيار ناهمگن و پيچيده اي هستند که در دوران اشغال بنا به اقتضاي دفع اشغال شکل گرفتند وسپس بر اساس منطقه, قوم, زبان و مذهب رشد نظامي و تشکيلاتي يافته خود را براي کسب قدرت آماده کرده اند. اگر چه اين گروهها در ميان خود از تناقضات و اختلافات جدي متاثر هستند اما آنچه که مي تواند آنان را در يک گروه واحد قرار دهد همانا هويت مبارزاتي و مجاهدت آنان براي رفع اشغال و ايجاد حکومت اسلامي است. جريان ديگر اطرافيان و حاميان حامد کرزي مي باشد. در اين جريان نيز گروهها واحزاب مختلف و متضادي وجود دارد.

گروهها و شخصيتهاي متنفذ حکومت کمونيستي ساجي_ طرفداران ظاهر شاه_ تحصيل کردگان و تکنوکراتهاي غربي و اکثر ميانه روهاي پشتونها در اين طيف قرار دارند. وجه مشترک اين گروهها دموکراسي خواهي و طرفداري از غرب است. در قياس به گروههاي مجاهدين جوان هستند زيرا پس از 11 سپتامبر شکل گرفته اند. سومين جريان موجود در صحنه سياسي افغانستان که نمي توان از تاثيرات آن صرفنظر نمود نيروهاي آيساف به فرماندهي ناتو , سازمان ملل و نيروهاي سياسي_ نظامي امريکا مي باشد که به طور کلي نقش کنترل اوضاع را به عهده داشته و در جهت تحويل خواست جامعه جهاني مبني بر استقرار صلح و دموکراسي در افغانستان فعاليت مي کنند.

پس از دسته بندي و مدل سازي نيروهاي متشتت موجود اکنون مي توان حرکت نامزدهاي هر گروه را به تعبير و تفسير نشست. کانديدهاي رياست جمهوري را نيز مي توان به دو دسته کلي تقسيم نمود, اول کساني که پشتوانه اجتماعي و سياسي يا حزبي موثر و قابل توجهي دارند, دوم کساني که مستقلا به ميدان آمده اند. از تشريح دسته دوم که معتقدم صرفا جوياي نام و آوازه مي باشند صرفنظر مي کنم اما از دسته نخست به چند مورد که از اهميت بيشتري برخوردارند خواهم پرداخت.

يکي از آنان حاج محمد محقق مي باشد, انگيزه اصلي ايشان به زعم بنده از شرکت در انتخابات در ابتدا معامله با کرزي بود نه رقابت با او. ايشان سعي مي کرد تا از اين طريق حضور خود در کابينه آتي او را تضمين نمايد زيرا براي او معلوم شده بود که با وضعيت فعلي اش از ليست وزراي کرزي حذف خواهد شد, تحريک سران جهادي موجود در کابينه نيز در کانديد شدن او نقش بسزايي داشت, اما حوادثي که منجر به عزل او از وزارت پلان شد به وي فهماند که کار مشکلي در پيش دارد زيرا وي دو عامل عمده در موفقيت خود را از دست داد.

نخست اينکه اختلاف او با کريم خليلي در داخل حزب وحدت نمايان شد زيرا در برابر عزل او از وزارت پلان حزب هيچ گونه اعتراض نکرد بلکه بلافاصله نماينده مورد نظر خود را بجاي او معرفي کرد که هماهنگي بيشتري با رهبري حزب دارد, در راستاي همين اختلاف نظر حزب وحدت تا کنون پشتيباني خود را از نامزدي حاج محمد محقق اعلام نکرده, بلکه تمايل دارد از حامد کرزي حمايت به عمل آورد.

نتيجه اين کار مردد شدن هزاره ها در راي دادن به محقق است, راي هزاره ها در رقابت انتخاباتي از اهميت سرنوشت سازي برخوردار است زيرا هزاره هاي مناطق مرکزي بيشترين اقبال را در ثبت نام داشته اند و اکثر هزاره هاي ساکن در شهرهاي بزرگ جون کابل, مزار شريف و هرات نسبت به راي دادن بسيار مشتاق هستند و از کثرت بالايي برخور دارند. اهميت اين موضوع وقتي آشکار مي شود که اکثر مردم مناطق جنوبي تمايل کمتري براي حضور در پاي صندوقهاي راي از خود نشان داده اند, و اما دوم اينکه نيروهاي مجاهدين نيز از وي حمايت نکردند بلکه از او فقط به عنوان سپر بلاي خود در مقابل تغييرات کابينه استفاده کردند و خلاصه اينکه امروز محمد محقق مي داند که نه هزاره ها کاملا از او حمايت مي کنند و نه از حمايت سران جهادي برخوردار است. بنابر اين با تمام نيرو به ميدان انتخابات آمده تا شايد بتواند از حيثيت اجتماعي خودش دفاع کند از اين روست که به تحريکات احساسات هزاره ها پرداخته واز طرفي با ناراضيان از حکومت مرکزي همچون باند اسماعيل خان در آيند و روند است.

اما کانديد ديگري که بايد به او پرداخت لطيف پدرام است. وي از حمايت نهضت ملي که از جمعيت اسلامي اشتقاق يافته برخوردار است, جنبه روشنفکري و حمايت از جهاد ملت افغانستان از ويژگيهاي اوست. اما اينکه او بتواند رقيب جدي براي کرزي باشد ترديد وجود دارد زيرا نهضت ملي از محبوبيت نزد تاجيکهاي اطراف که از قشر سنتي قوم تاجيک هستند برخوردار نيست, بيشتر طرفداران آنها اقشار با سواد ساکن در شهرها مي باشند که در اقليت  هستند از آن گذشته سران اصلي جمعيت اسلامي به شمول استاد رباني و جنرال فهيم و داکتر عبدالله راهي غير از اين حزب برگزيده اند. پدرام زماني مي تواند خطر جدي براي کرزي باشد که بتواند نمايندگي کل تاجيکها را کسب نمايد که تا هنوز نشانه اي از آن در دست نيست. بنابر اين انگيزه اصلي او از رقابت در انتخابات شايد تبليغ حزب نهضت ملي باشد که مي کوشد از سيطره سنگين شوراي نظار و جمعيت اسلامي خلاص شده اعتماد به نفس را به اعضاي خود تزريق نمايد.

ابهام و پيچيدگي و غير قابل پيش بيني بودن از خواص صحنه سياست در افغانستان است اين کشور شاهد ادغامها وائتلافهاي ناهمگون بسيار و نيز اضمحلال و از هم پاشيدگي آنها بوده است. اکنون نيز يک ائتلاف غير قابل پيش بيني در شرف وقوع است, ائتلاف حامد کرزي با جبهه متحد شمال به فرماندهي ژنرال فهيم و رباني.

آري حامد کرزي که اصلي ترين و مهمترين چهره در بين کانديدهاي رياست جمهوري است از ماهها پيش براي پيروزي خود در انتخابات دست به اقداماتي زده است که بد نيست از دلايل و عواقب آن آگاه شويم. از جمله اقداماتي که کرزي بدان پرداخته از ميان برداشتن رقباي جدي خود در انتخابات است. وي با تطميع آنها و با تقسيم وزارتها و مقامها سعي کرده که از شکل گيري يک ائتلاف جدي عليه خود جلوگيري به عمل آورد تا زمان تحرير اين نوشتار در انجام آن موفق بوده است.

به نظر من دو کانديد مهم مي توانست موانعي جدي در برابر او ايجاد کنند, يکي از آنان اطرافيان ظاهرشاه است که عمدتا پشتونيستهاي افراطي را رهبري مي کنند, اين گروه مي توانست حمايت پشتونها را از حامد کرزي بربايد زيرا اصلي ترين فاکتور قدرت در صحنه سياست افغانستان قومگرايي است که شالوده احزاب اصلي و قدرتمند افغانستان را ميسازد و حامد کرزي در بين پشتونهاي افراطي از محبوبيت کمي برخوردار است زيرا آنان او را در مقابل ژنرال فهيم و گروههاي مرتبط با او ضعيف و ناتوان به حساب مي آورند. اين گروه قدرتمند بارها و بارها در مقابل حزب جمعيت و هواخواهان آن در صحنه هاي مختلف به مبارزه برخواسته اند. و از حامد کرزي به سبب نرمش بيش از اندازه و تن دادن به خواستهاي جنگ سالاران انتقاد کرده اند. در لويه جرگه اضطراري خواهان عزل فهيم و در لويه جرگه قانون اساسي همين گروه سبب اتحاد و يکپارچگي نمايندگان پشتون شده بر تقسيم آرمانها و سمبلهاي پشتونها به عنوان آرمان ملي اصرار مي کردند. ظاهرا حامد کرزي با کمک خليل زاد تا کنون از کانديد شدن چنين افرادي ممانعت به عمل آورده است. کانديد ديگري که مي توانست موازنه قدرت را به ضرر حامد کرزي رقم زند کانديداتوري رباني يا ژنرال فهيم است. در هنگام برگزاري لويه جرگه قانون اساسي اخباري مبني بر کانديد شدن برهان الدين رباني به گوش مي رسيد اما در اين اواخر حکايت چيز ديگر است, انصراف آنان از تصاحب مقام سومي مملکت مي تواند ناشي از دلايل زير باشد. علي رغم اينکه جمعيت اسلامي از نظر نظامي قدرتمندترين حزب افغانستان به شمار مي آيد اما توان لازم براي تشکيل يک ائتلاف بزرگ را ندارد. زيرا اولا از اشتقاقهاي داخلي رنج مي برد و در ثاني جمعيت اسلامي و شوراي نظار که از پيشينه منفي برخوردارند مسئول هرج و مرج و جنگهاي داخلي در زمان زمامداري رباني است که کشور را به سمت سقوط و تباهي سوق داد و تخم نفاق و بي اعتمادي را در ميان اقوام مختلف پاشيد, از جمله پيامدهاي اين دوران سياه ايجاد بي اعتمادي ميان اقوام اقليت ازبک , هزاره و تاجيک است که ديگر امروزه همانند دوران جهاد تاجيکها نمي توانند بر توان ازبکها و هزاره ها حساب کنند. زد و خورد در صفحات شمال بين ژنرال عطا و ژنرال دوستم بر سر کنترل شهر مزار شريف هنوز ريشه در گذشته دارد, رويکرد کريم خليلي و ژنرال دوستم به حامد کرزي به همين دليل است.

ثالثا در دوران حاکميت مجاهدين حکومت اسلامي آنان از محک تجربه سربلند بيرون نيامد. اينان بيش از هز کس ايمان خود را به ايدئولوژي حکومت اسلامي و نجات بخش بودن آن از دست داده اند از همين روست که کانديداي مشخصي که سمبل آرمانها و شعارهاي ايدولوژيک آنان باشد را معرفي نکرده اند از سوي ديگر وجه بنيادگرايي آنان به مزاق جامعه جهاني نيز خوش نخواهد آمد و گرايش آنان به قدرت صرفا از جنبه قومي و يا منابع شخصي و گروهي قابل درک است.

اما دليل ديگر وعده هايي است که ژنرال فهيم و رباني از حامد کرزي دريافت کرده اند, خبرهاي غير رسمي حاکي از اين است که ژنرال فهيم همچنان در مقام خود ابقا خواهد شد و در بدل کناره گيري رباني از انتخابات کرزي قول داده که از رياست وي در ولوسي جرگه حمايت کند. به نظر من سفير امريکا نقش اصلي را در کارگرداني اين سناريو به عهده دارد, وي به سندهاي مختلفي که به اقصي نقاط کشور داشته فرماندهان محلي را قانع کرده از اخلال در امر انتخابات دست کشند و از حامد کرزي حمايت کنند, هم چنين او کوشش خواهد نمود که از شدت يافتن پشتونهاي افراطي جلوگيري نمايد چنانکه در لويه جرگه اضطراري مانع کانديد شدن ظاهرشاه شد.

اگر تا دقيقه 90 وضع به همين منوال بگذرد برنده انتخابات از پيش مشخص است. اما آيا کرزي با کابينه مصلحتي و ناهمگن خود مي تواند کشور را در 5 سال آينده به سمت ثبات و دموکراسي هدايت کند؟

فراموشمان نشودکه کرزي در دفاع از پيش نويس قانون اساسي مبتني بر نظام رياستي اعلام کرد که بايد احزاب فراگير ملي ايجاد شود و بايد جرات سياسي داشت نه محافظه کاري. آيا اقدام او در سهيم شدن رهبران جهادي از هر مسلک و مرامي قابل توجيه است. بر همگان آشکار است که کابينه هايي که از ائتلاف گروهها و افراد متضاد ايجاد مي شوند ناکارآمدترين هستند و صرفا کاربرد آن اعاده اعتماد ملي در شرايط گذار است که اين اگر جه در حال حاضر لازم است اما براي آينده کافي نمي باشد انتظار عمومي اين است که رياست جمهوري فصل الختام کابينه هاي نا کارآمد و منفصل باشد اما شواهد حاکي از تداوم اين امر است. عدم توسعه طيف متوسط شهري و تکنوکرات در جامعه افغانستان فضا را براي جولان نخبگان سياسي فراهم کرده است و از لحاظ اجتماعي ساختار افغانستان جامعه اي توده اي است که در آن اقشار مختلف مردم به راحتي توسط نخبگان آنها بسيج و برانگيخته مي شوند و به عبارتي به راحتي آلت فعل رهبران خود قرار مي گيرند و هيچ گونه کثري بر آمال و تصاميم رهبران خود ندارند به همين دليل است که ما در افغانستان با دگرگونيهاي وسيع و ناگهاني مواجه مي شويم بي آنکه خود در تشکيل و يا نابودي آن سهم جدي و اساسي داشته باشيم. اينکه فريب سي سال مملکت در بحران ناامني و جنگ بسر مي برد ريشه در همين خصوصيات جامعه ما دارد. براساس اين الگو مردم از صحنه سياست کناره مي گيرند و اختيار را به رهبران خود ميسپارند و هرآنچه آنان تصميم بگيرند درست يا نادرست مورد قبول و اطاعت واقع مي شود, چنين است که تصميمات سياسي نه در قالب برنامه و هدف مشخص و نه در ملاء عام و با مشارکت مردم بلکه در محافل پنهان سياسي و با زد و بند و معامله و نيرنگ اتخاذ و سپس براي اطاعت به مردم ابلاغ مي شود.

خطر ناامني در اثر طرد سران قدرتمند مجاهدان و تعدد مراکز قدرت

از يک سو و بي تجربگي ملت افغانستان در امر دموکراسي به عبارت روشنتر فقدان دموکراتهاي آگاه و نهادهاي مستقل مدني از سوي ديگر شايد از مهمترين دلايل حامد کرزي در تداوم حضور جنگ سالاران باشد که نمي توان به سادگي از آن گذشت به لحن ديگر در شرايط کنوني که با پراکندگي و تعدد مراکز قدرت مواجه هستيم دموکراسي خود جوش به راحتي بدل به اعاده آنارشيزم خواهد شد و ممکن است دستاوردهاي اجتماعي اخير که همانا اميد به آينده بهتر در پناه دموکراسي و بازگشت اعتماد ملي است را نابود کند لذا در وهله اول به نظر ميرسد چاره اي جز پذيرش دموکراسي کنترل شده و راضي کردن همه جوانب قدرت نداريم. اما اين نکته را نيز نبايد از نظر دور داشت که معمولا دولتي در دوران گذار موفق هست که کابينه آن متشکل از يک تيم کاملا يکدست حرفه اي و کاري باشد و اختلافات سياسي در داخل آن به حداقل برسد. اين کار را معمولا با انتخاب افراد تحصيل کرده و متخصص از ميان افراد ميانه رو و خوشنام گروههاي رقيب عملي مي کنند.

نگراني از آن جاست که کرزي براي تضمين موفقيت خود باکساني به توافق رسيده که نه تحصيل کرده و متخصص و اهل کار اداري هستند و نه ميانه رو و خوشنام بلکه تنها هنر آنان از اداره جامعه بلعيدن همه امکانات و توان منديهاي مادي و معنوي آن است.برگشت به صفحه اصلی سايت

فهرست نهايي نامزدهاي انتخاباتي

 

فهرست نهايی نامزدهای انتخابات رياست جمهوری آينده افغانستان عصر سه شنبه 10 اوت، برابر با 20 اسد، توسط رييس دفتر مشترک تنظيم انتخابات اعلام شد. مطلب حاضر به نقل از سايت BBC مي باشد اميدواريم که مورد توجه خوانندگان عزيز واقع شود.

اين فهرست 18 نفره پس از آن منتشر شد که دفتر مشترک تنظيم انتخابات نام 23 نفر را به عنوان متقاضيان نامزدی انتخابات رياست جمهوری به مردم افغانستان و مراجع قانونی اعلام کرد تا در صورت اعتراض به کانديداها و يا معاونان آنها، مدراک خود را در اين زمينه ارائه کنند.

ذکيم شاه، رييس دفتر مشترک انتخابات در اين باره گفت که 115 مورد شکايت، اتهام و اعتراض درباره برخی نامزدها يا معاونان پيشنهادی آنها به اين دفتر ارسال شد.

آقای ذکيم شاه گفت که دادگاه عالی يا ستره محکمه، اين اتهامات را به دليل اينکه هيچيک از نامزدها در يک دادگاه با صلاحيت محکوم نشده اند، وارد ندانست و بدين ترتيب کسی از طرف دفتر مشترک تنظيم انتخابات به دليل جرائمی مانند نقض حقوق بشر يا ارتکاب به جرائم جنايی، سياسی، حقوقی و داشتن نيروهای مسلح رد نشد.

آقای ذکيم شاه گفت که 5 تن از نامزدها به دليل عدم تکميل شرايط نامزدی و انصراف شخصی و يا شماری از معاونان آنها به دلايلی مانند داشتن تابعيت دوگانه از شرکت در ادامه رقابتهای انتخاباتی حذف شدند.

در ميان اشخاص حذف شده، از داوطلبان مشهور انتخابات نام کسی مطرح نشده و بنابر این به نظر می رسد که ترکيب قبلی نامزدهای انتخابات در صف بنديهای سياسی همچنان حفظ شده است. با اين حساب، حامد کرزی رييس دولت انتقالی افغانستان، بايد با رقبای مهمی همچون يونس قانونی و محمد محقق، دو تن از وزرای کابينه اش رقابت کند درحاليکه چهره ای مانند عبدالرشيد دوستم، رهبر جنبش ملی شمال نيز در اين مبارزات حضور دارد.لطيف پدرام، حفيظ منصور، مسعوده جلال و محمد محفوظ ندايی نيز که در ماههای اخير به عنوان چهره های جدی منتقد دولت مطرح بوده اند نيز از جانبی ديگر سعی خواهند کرد آراء رای دهندگان را به خود جلب کنند.

سيد اسحق گيلانی، احمد شاه احمد زی (که داعيه دار نامزدی از سوی بخشی از مجاهدين است) و تعدادی ديگر نظير غلام فاروق نجرابی، عبدالهادی خليل زی، وکيل منگل، عبدالهادی دبير، عبدالحسيب آرين، همايون شاه آصفی و محمد ابراهيم رشيد در مبارزات انتخاباتی حضور دارند. همچنين نام عبدالستار سيرت از چهره های باسابقه سياسی نيز به عنوان يکی از مدعيان عرصه رقابتهای انتخاباتی مطرح شده است.نامزدهای انتخابات علاوه بر احراز شرايط ديگر، بايد از طريق جمع آوری امضا، ثابت می کردند که از حمايت دست کم ده هزار تن از افراد کشور برخوردارند.برگشت به صفحه اصلی سايت

حقوق و آزاديهاي اساسي مردم ملکه باتور

يکي از اهداف اصلي تدوين قانون اساسي اين است که حقوق و آزاديهاي مردم دريک ميثاق ملي تضمين و پاس داشته شده و نهاد قدرت نتواند با اعمال حاکميت، حقوق اساسي مردم را تحت تاثير اقتدار خود قرار داده و مردم را از حقوق شان محروم سازند از اين رو در اکثر اعلاميه هاي حقوق در کشورهاي مختلف مثل اعلاميه هاي حقوق 1790 آمريکا و اعلاميه حقوق بشر و شهروند 1789 فرانسه «بويژه اعلاميه جهاني حقوق بشر» 1948 و ساير ميثاق هاي بين المللي در بر گيرنده حقوق و آزاديهاي اساسي انسان است.

که مفاهيم آن به اشکال مختلف در قوانين اساسي مدون کشورها ديده مي شود .

قوانين اساسي گذشته کشور ما که توسط خود حکومتها تدوين و تصويب و اجرا مي گرديد به برخي از حقوق ملت پرداخته ولي جنبه عملي پيدا نکرده و بيشتر اراده فردي و حزبي در داخل دستگاه قدرت نقش ايفا کردند و فرمانشان قانون محسوب مي گرديد. اما روي هم رفته مي توان گفت که قوانين اساسي گذشته نسبتا از رشد و تکامل برخوردار بوده و از فرد محوري عبور و از انحصار خانوادگي شکسته و به سوي مشارکت قدم گذاشته اگر چه به چنگال انحصار حزبي گرفتار شد.

اکنون که مرحله نوين از حيات سياسي در تاريخ کشور ما آغاز گرديده آنچه که در اين شرايط مهم است اين است که کشور ما نياز به يک قانون اساسي ايده ال و مطابق با واقعيت هاي موجود دراين سرزمين دارد.که بيش از همه چيز خواسته ها و آرمان هاي مردم در آن تبلور يافته و به آرزوهاي ديرين ملت جامه عمل بپوشاند تا به حقوق و آزاديهاي سياسي خود نائل آيد.

تامين حقوق و آزاديهاي مردم مبتني بر چند امر بسيار مهم و حياتي است که اساس و زير بناي تمامي حقوق انسان به شمار مي آيد.

يعني اصل حيات، اصل کرامت ذاتي انسان، اصل آزادي و اصل برابري.

الف :اصل حق حيات :

نخستين حقي که براي انسان ثابت شده، حق حيات مي باشد که به حکم عقل سليم طبيعي ترين و اولين حقوق است که مي تواند منشا ساير حقوق آدمي گردد. حق حيات را خداوند به انسان بخشيده از اين رو تنها اوست که در آن حق تصرف دارد و هر گونه تصرف و سلب حيات بدون اذن پروردگار و عامل آن مجازات سنگين دارد.

در اعلاميه ي جهاني حقوق بشر نيز حق در راس همه حقوق انسان قرار دارد. نبايد هرکس که در جستجوي يک زندگي انساني است و از حقوق شان دفاع مي کند و در پي تحقق خواسته هاي مشروع و قانوني خويش است و به نابرابريها ي اجتماعي اعتراض و به ظلم و بيدادگري انتقاد ميکند، با گلوله صدايش را خفه کرد. و هر شورشي و مخالفتي را طغيان تلقي و عدالت خواهان و مصلحان و آ زاديخواهان را محکوم به مرگ کند. و از طرفي نبايد به بهانه دفاع از حقوق بشر دست افراد جنايتکار و مرتکبين اعمال غير انساني و اسلامي را باز گذاشته که هر کاري که ميل دارند انجام دهند. که در اين صورت شيرازه نظام اجتماعي از هم مي پاشيد.

ب: اصل کرامت انساني :

کرامت انساني موهبتي است که خداوند به موجب آن انسان را بر ساير موجودات برتري داده.که اين کرامت از ذات الهي نشات مي گيرد و نشان دهنده ي ارتباط آدمي با معبودش مي با شد.

براين اساس آزادي، برابري امنيت و ديگر حقوق انسان طوري تنظيم و تغيير شود که با کرامت انساني سازگاري کامل داشته باشد در مقدمه اعلاميه ي حقوق بشر به اصل کرامت انساني چنين اشاره شده است« شناسايي حيثيت ذاتي کليه اعضاي خانواده بشري حقوق يکسان و انتقال ناپذير آنان اساس آزادي، عدالت و صلح را در جهان تشکيل مي دهد» و در ماده اول چنين آمده که : «تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند»

اصل آزادي:

آزادي واژه ي مقدس و زيبايي است که تمام ملتها، اقوام و افراد بشر، بطور فطري و طبيعي خواستار آن و در پي تحقق آزادي بوده و براي بدست آوردن معناي واقعي آن از هيچ نوع تلاش و فداکاري فرو گذار نکرده و براي آزادي انسانهاي بي شماري قرباني گرديده است. آزادي از دو ديدگاه قابل تفسير است . 1.ديدگاه فيلسوفان 2.ديدگاه حقوق دانان .

آزادي فلسفي : آزادي به معناي فلسفي عبارت است از اختيار که در مقابل جبر قرار دارد. يعني انسان ذاتا مختار است هر آنچه را اراده کند انجام دهد و هيچ عامل بيروني در آن تاثير ندارد که اين نوع آزادي تکويني است.

آزادي حقوقي: آزادي ابعاد مختلفي دارد. شامل آزادي بيان، آزادي عقيده، آزادي رفت و آمد، آزادي مکان و اشتقاق، آزادي تعليم و تربيت، آزادي اجتماعات، آزادي اقتصادي و تجاري و آزادي فعاليت هاي اجتماعي و فرهنگي و.... ميشود.

بر اين اساس حق آزادي با تمام ابعاد در همه حال براي آدمي به عنوان يک حق غير قابل سلب است. اختيارات و اقتداردولت هرگز نمي تواند به عنوان وسيله اي براي سلب حقوق و آزاديهاي فردي و يا بصورت بهانه در جهت تضعيف آن مورد استفاده قرار گيرد. با اين همه در همه قوانين اساسي به اصل آزادي و احترام و تضمين آزادي هاي مردم صراحت دارد اما در هيچ دوره مردم نتوانستند که به حقوق و آزادي هاي خود دست پيدا کند و همواره  حکومتها بودند که حقوق و آزاديهاي مردم را ناديده مي گرفت .

بنابر اين اين وظيفه کميسيون تدوين قانون اساسي است که ضرورت دارد قانون اساسي را طوري تنظيم و تدوين کند که بتواند با در نظر گرفتن مصالح عمومي کشور، اولا حدود اقتدار حکومت را مشخص و معين نمايد، ثانيا حقوق و آزادي هاي همه اقشار مختلف جامعه را بدون تفاوتهاي فکري و اقتصادي و نژادي تامين و تضمين کند .

د: اصل برابري :

همه افراد بشر از يک مرد و زن که نخستين پدر و مادر انسانها است زاده شده. لذا در انسانيت و کرامت ذاتي با هم برابرهستند. و هيچگونه امتياز و برتري نسبت به هم ندارند, و اين متضمن نفي هرنوع امتيازات است که بر مبناي اختلاف نژادي و اقتصادي و نظام طبقاتي شکل مي گيرد. برابري انساني مستلزم آن است که افراد بشر در حقوق و تکاليف نيز برابر و هم از حقوق طبيعي بهره مند و از مواهب الهي برخوردار شوند. حق آزادي، حق تعيين سرنوشت، حق زندگي با عزت، حق تعليم و تربيه، حق بيان انديشه و عقيده همه از حقوق اساسي انسان به شمار ميرود که همزمان حق بر خورداري از آن را دارد, و هيچکس حق ندارد به خاطر مسائل نژادي و اعتقادي و فکري مانع تحقق حق کسي شده و خود را بر ديگران ترجيح و در استفاده از حقوق طبيعي انحصار طلب باشد.

اسلام بر اساس واقع بيني قوانين و احکام را بدون هيچگونه امتياز و تبعيض اجرا ميکند. شاه, رعيت، فقير و غني، زن و مرد همه وهمه در برابر قانون مساوي و در اجرا هر نوع تبعيض و جانبداري ممنوع مي باشد.

وانشاء الله که بر طبق فصل اول، ماده ششم اساسي افغانستان که بيان داشته «دولت به ايجاد يک جامعه مرفه و مترقي بر اساس عدالت اجتماعي، حفظ کرامت انساني، حمايت حقوق بشر، تحقق دموکراسي، تامين وحدت ملي، برابري بين همه اقوام و قبايل و انکشاف متوازن در همه مناطق کشور مکلف مي باشد» چنين باشد.برگشت به صفحه اصلی سايت

فرهنگ سياسي

جمهوري

نوعي حکومت که در آن جانشيني رييس کشور موروثي نيست و مدت رياست غالبا محدود است و انتخاب با راي مستقيم يا غير مستقيم مردم انجام مي شود. جمهوري از نظر مفهوم کلمه غالبا متضمن درجاتي از دموکراسي نيز هست, اما در عين حال بر بسياري از ديکتاتوريهاي غير سلطنتي نيز اطلاق مي شود و در اين وجه صرفا به معناي «غير سلطنتي» است.

در سنت سياسي غرب, قبل از انقلاب امريکا و فرانسه , جمهوري بر هر حکومتي اطلاق مي شد که منافع و رفاه کلي مردم را در نظر داشت و در اين معني حکومتهاي سلطنتي و آريستوکراسي را نيز در بر مي گرفت و حتي دولتهايي را که در آنها آزادي سياسي محدود بود اما حکومت رفاه مردم را در نظر داشت.

از زمان انقلاب امريکا و فرانسه جمهوري معناي دولت آزاد قانوني که در آن حقوق مدني و آزاديهاي تضمين شده فردي وجود داشته باشد گرفت و «جمهوري خواهي» مفهوم احساساتي ضد استبداد سلطنتي داشت. بعضي از محافظه کاران امريکايي جمهوري را به معناي حکومت مشروطه, حکومت قانون, و قانوني بودن حکومت به کار مي برند, در مقابل دموکراسي به معناي حکومت غوغا و پنجاه و يک درصد آراء .

جمهوري هاي جديد را مي توان به سه دسته تقسيم کرد:

(1) جمهوريهاي دموکراتيک غربي که ريشه هاي تاريخيشان به انقلابهاي قرن هجده و نوزده مي رسد. (فرانسه و ايالات متحده) يا کشورهايي که اين سنت را بعدا کسب کرده اند(ايتالي, آلمان غربي)

در اين کشورها جمهوري همراه با دموکراسي مي باشد.

(2) دولتهايي که رسما جمهوري هستند اما عملا رژيمهاي نظامي و پليسي بر آنها حکومت مي کنند, مانند اکثر کشورهاي امريکاي مرکزي و جنوبي.

(3) جمهوريهاي دموکراتيک توده اي که در اروپا و آسياي شرقي حاکم هستند.

آنارشيزم:

نظريه سياسي, تئوري, يا فلسفه اي که قدرت سياسي را به هرشکل که باشد نامطلوب مي شمارد و در واقع افراطي ترين شاخه انديويدواليزم است.

هسته مرکزي آنارشيزم دشمني با دولت است, ولي در عين حال هر نوع قدرت سازمان يافته اجتماعي و ديني را نيز محکوم مي کند. آنارشيزم قونين دولتها را سرچشمه تعرض و منشاء همه شرور اجتماعي تلقي ميکند و به اين دليل خواستار از ميان رفتن همه دولتها به معناي امروزي آنهاست و به جاي آن هوادار همکاري داوطلبانه است. آنارشيست _برخلاف آنچه که معروف است_ هرج و مرج طلب نيست و جامعه بدون نظم نمي خواهد,بلکه به نظامي مي انديشد که نتيجه همکاري آزادانه باشد که بهترين شکل آن ايجاد گروههاي خود مختار است. زيرا آنارشيستها انسان را اساسا و ذاتا اجتماعي مي پندارند. اليزه رکلوز مي گفت:«آرزوي ما زيستن بدون دولت و بدون قانون است»

آنارشيستها تاکيد مي کنند ه گردش نظام اقتصادي در جامعه آزاد و خالي از اجبار بهتر خواهد شد و آنچه راکه امروز دولت به زور انجام مي دهد گروههاي داوطلب بهتر انجام خواهند داد و محدود کردن کردار افراد لازم نيست, زيرا بشر ذاتا متمايل به حالت آزادانه احترام به حقوق فرد است.

لئوتولستوي نويسنده روسي از آنارشيستهاي مذهبي و هوادار مسالمت بود. وي وجود دولت را با اصول مسيحيت متناقض مي دانست و معتقد بود که تنها محبت است که بايد بر مردم حکومت کند. برگشت به صفحه اصلی سايت

قانون انتخابات

فصل اول
احکام عمومي

ماده اول:
اين قانون به تاسي از احکام ماده سي و سوم و بند (1) ماده صد وپنجاه ونهم قانون اساسي به منظور تنظيم امور انتخابات درکشور وضع شده است.
طرز انتخابات:
ماده دوم:

انتخابات از طريق راي آزاد، عمومي، سري و مستقيم صورت مي گيرد.
اصل تساوي درانتخابات:
ماده سوم:
راي دهندگان درانتخابات با بهره مندي از حق تساوي اشتراک مي کنند.
استفاده از حق راي:
ماده چهارم:
راي دهنده درانتخابات داراي حق يک راي بوده و تنها از جانب خود راي مي دهد.
رعايت اصل آزادي اراده:
ماده پنجم:
راي دهندگان درانتخابات با اراده آزاد اشتراک مي کنند . اعمال هر نوع محدوديت مستقيم يا غير مستقيم بر راي دهندگان و نامزدان به ارتباط زبان، مذهب، قوم، جنس، قبيله، سکونت و جايگاه اجتماعي ممنوع است.
قانون انتخابات رياست جمهوري

همکاري ادارات و اشخاص ذيربط:
ماده ششم
:
ادارات دولتي، سازمان هاي اجتماعي و اشخاص مکــــلف اند با کميسيون مستقل انتخابات همکـــاري نموده وتصاميمي را که در حيطه صلاحيت اين اداره اتخاذ مي شود، اجرا کنند.
اداره انتخابات
کميسيون مستقل انتخابات:
ماده هفتم :
جريان انتخابات توسط کميسيون مستقل انتخابات اداره مي شود .
فصل چهارم
شرايط انتخاب کنندگان وانتخاب شوندگان :
ماده سيزدهم :
1- شرايط انتخاب کنندگان :
هر افغان واجد شرايط آتي مي تواند در انتخابات رياست جمهوري ، شوراي ملي و شورا هاي ولايات وشورا هاي ولسوالي ها را ي بدهد:
1- درزمان انتخابات سن 18 سالگي را تکميل نموده باشد.
2-هنگام ثبت نام تابعيت افغانستان را دارا باشد.
3- به حکم قانون يا فيصله دادگاه با صلاحيت از حقوق سياسي و مدني محروم نشده باشد.
4- اسمش در فهرست ثبت نام راي دهندگان درج باشد.
2- شرايط انتخاب شوندگان:
1- هرافغان واجد شرايط مي تواند خود را درانتخابات رياست جمهوري ، شوراي ملي و شوراهاي ولايتي و ولسوالي ها نامزد کند.
2-قاضي القاضيان اعضاي دادگاه عالي و دادستاني حين تصدي وظيفه نمي توانند درانتخابات رياست جمهوري ، شوراي ملي ، شوراهاي ولايات وشوراهاي ولسوالي ها خود را نامزد نمايند .
3- منسوبين قواي مسلح (وزارت هاي دفاع ملي وامور داخله ورياست عمومي امنيت ملي) حين تصدي وظيفه نمي توانند درانتخابات رياست جمهوري ، شوراي ملي، شوراهاي ولايات ، شوراهاي ولسوالي ها خود را نامزد نمايند مگر اينکه 75 روز قبل از برگزاري انتخابات از ارگان هاي مربوط کناره گيري نمايند .
4- اعضاي حکومت ، قاضيان ، دادستانان و کارکنان ملکي که خود را نامزد پست رياست جمهوري ، شوراي ملي، شوراهاي ولايات وشوراهاي ولسوالي ها نمايند ، مکلف اند 75 روز قبل از برگزاري انتخابات از وظيفه کناره گيري نمايند .

5- هرگاه نامزدان مندرج جزء 4 اين بند درانتخابات موفق نشوند عواقب کناره گيري بالا ايشان اجرا نگرديده درصورت مراجعه الي 20 روز بعد از پايان انتخابات دوباره بوظيفه قبلي ادامه مي دهند . به استثناي عهده هاي انتخاباتي ، مدت بين پايان ، انتخابات ومراجعه درخلال 20 روز به رخصتي قانوني آن ها محاسبه مي شود.
محل راي دهندگان

ماده چهاردهم:

1- انتخاب کنندگان مکلف اند در محلي که اسم شان درفهرست ثبت نام آن محل درج است ، راي بدهند .

2- کميسيون مستقل انتخابات مي تواند براي کوچي ها، مهاجرين ، بيجا شدگان داخلي ، منسوبين قواي مسلح و کارکنان دولتي وکميسيون مستقل انتخابات استثناء تسهيلات را فراهم کند .

تثبيت هويت راي دهندگان :
ماده پانزدهم:

1- راي دهندگان مکلف اند قبل از دريافت ورق راي دهي ، کارت ثبت نام خود را غرض تثبيت هويت ارايه نمايند .
2- کميسيون مستقل انتخابات مي تواند استثناء براي مهاجرين افغان در ايران وپاکستان تسهيلات لازم را فراهم کند.

 فصل پنجم

نامزد و انتخاب رييس جمهور

شرايط نامزد شدن:
ماده شانزدهم :

1- اشخاص واجد شرايط مندرج ماده شصت ودوم قانون اساسي مي تواند خود را به رياست جمهوري نامزد نمايند .
نامزد رياست جمهوري اسم دو معاون را همزمان با نامزد شدن خود به ملت ، اعلام مي دارد .

2- نامزدان رياست جمهوري بايد تصوير کارت هاي راي دهندگان را مطابق ماده چهل وچهارم اين قانون ، ارايه وحق الشمول را بپردازند .

3- نامزدان نمي توانند به اعمال زير متوسل گردند .
1- تعقيب اهدافي که مخالف اساسات دين مقدس اسلام ، نصوص و ارزش هاي مندرج قانون اساسي باشد .
2- اعمال زور، تهديد يا تبليغات با استفاده از قوه.
3- تحريک حساسيت ها و تبعيضات قومي، زباني ، سمتي ومذهبي.

4- ايجاد خطر واقعي به حقوق وآزادي هاي فردي يا اخلال عمدي نظم وامنيت همگاني .

5- داشتن نيروهاي مسلح غير رسمي ويا شموليت درآن.
6- دريافت وجوه مالي ازمنابع خارجي .
7- دريافت وجوه مالي از منابع غير قانوني داخلي.
(4) کميسيون مستقل انتخابات مکلف است واجدين شرايط را تثبيت وتائيد کند .

انتخاب رييس جمهور:
ماده هفدهم:

1- رييس جمهور طبق احکام مندرج ماده شصت ويکم قانون اساسي واحکام اين قانون، با اکثريت آراي تثبيت شده قانوني راي دهندگان ، انتخاب مي شود.

2-هرگاه نامزدان بيشتر از 50 درصد آراي اجرا شده قانوني را در انتخابات حاصل کرده نتوانند، در مدت دوهفته بعد از اعلام نتايج انتخابات بين دو نفر ازکانديداني که بيشترين آراء را کسب نموده اند ، بارتشم انتخابات صورت مي گيرد . نامزدي که درين دور، آراي تثبيت شده قانوني بيشتري را کسب کند ، منحيث شخص انتخاب شده اعلام مي شود.

3- نامزد انتخاب شده با اکثريت آراء طبق حکم ماده صدو شصتم قانون اساسي ، سي روز بعد از اعلام نتايج انتخابات به کار آغاز مي کند .

4- هرگاه يکي از نامزدان رياست جمهوري درجريان دور اول يا دوم راي گيري و يا بعد از انتخابات و قبل از اعلام نتايج انتخابات وفات کند، انتخاب مجدد مطابق احکام اين قانون برگزار مي شود.

پخش ونشر منصفانه وبيطرفانه افکار ونظريات :
ماده پنجاه وپنجم :

(1) به منظور آگاهي همگاني درجريان مبارزات انتخاباتي ، رسانه هاي همگاني ( تلويزيون ، راديو و اخبار) مرامنامه ها، نظريات واهداف نامزدان را مطابق آيين نامه کميسيون مستقل انتخابات به طور منصفانه وغير جانبدارانه پخش ونشر کند .

(2) نامزدان بايد به رسانه هاي همگاني دولتي دسترسي داشته باشند. به منظور آگاهي همگاني، درجريان مبارزات انتخاباتي ، رسانه هاي همگاني دولتي مکلف اند نظريات ، اهداف ومرامنامه نامزدان را با موافقت کميسيون مستقل انتخابات ، بطور منصفانه وبي طرفانه پخش ونشر نمايند .

فصل نهم

بررسي شکايات وتخطي هاي انتخاباتي
شکايات انتخاباتي :

ماده پنجاه و هفتم :

(1) شکاياتي که در مورد جريان راي دهي درمرکز راي دهي مطرح مي شود ، توسط کميته تشکيل شده در مرکز راي دهي به اتفاق آراء حل وفصل مي شود در صورتيکه اتفاق آراء حاصل نشود موضوع به اکثريت دو ثلث آراء حل شود.

(2) شکايات درمورد شمارش آراء و نتايج انتخابات رياست جمهوري وشواري ملي زماني مطرح مي شود که شمارش آراء صورت گرفته ويا نتايج اعلان گرديده باشد. هرگاه شکايت با اتفاق آراي مسئولين ذيربط حل وفصل نشود ، درينصورت شاکي مي تواند درمدت (48) ساعت بعد از پايان شمارش آراء به دفتر ولايتي انتخابات عارض و دفتر مذکور درمدت (3) روز بعد از وصول شکايت موضوع را حل وفصل کند . همچنان شاکي مي تواند در مدت (48) ساعت به کميسيون مستقل انتخابات شکايت نموده وکميسيون مذکور موضوع را در مدت (7) روز بعد از وصول شکايت ، حل وفصل کند . تصميم کميسيون مستقل انتخابات نهايي وقابل تعميل مي باشد .
تخطي هاي انتخاباتي :

ماده پنجاه و هشتم :

(1) شخصي که درجريان مبارزات انتخاباتي ويا در انتخابات مرتکب يکي از اعمال زير شود ، طبق احکام قانون مورد تعقيب عدلي قرار مي گيرد :

1- تهديد يا تخويف راي دهنده و نامزد يا اخلال در امر انتخابات.

2- ممانعت از حضور راي دهندگان ، نامزدان و يا نمايندگان نامزدان در مراکز راي دهي بدون دليل موجه.
3- تقلب يا فريب کاري د ر راي دهي يا شمارش آراء .
4- راي دهي يا کارت تقلبي يا کارت شخص ديگر.
5- تغير ، تبديل ، سرقت ويا محو اسناد انتخاباتي .
6- جعل کارت هاي راي دهي .
7- فريب کاري در کارت راي دهي .
8- استعمال کارت راي دهي جعلي .
9- مبادرت به راي دهي بيش از يکبار .
10- باز کردن ويا شکستن قفل محل نگهداري لوازم واسباب، وهمچنان لاک ومهر صندوق هاي راي دهي ، بدون صلاحيت .

11- جلو گيري از اشتراک راي دهند گان يا نامزدان در پروسه انتخابات .

12- استفاده از پولي که ازراه هاي غير قانوني ويا منابع خارجي بدست آمده باشد .

13- استعمال کلمات يا سخنراني توهين آميز .
14- تشويق و تحريک سايري اشخاص به ارتکاب يکي از اعمال فوق .

(2) هرگاه کميسيون مستقل انتخابات تشخيص دهد که حزب ويا نامزد مستقل ، مرتکب تخطي هاي انتخاباتي را رهنمايي يا پشتيباني نموده ، در آنصورت مي تواند تحريمي را برآن حزب يا نامزد وضع کند .

(3) درصورتي که کميسيون مستقل انتخابات تشخيص دهد که تخطي از احکام اين قانون صورت گرفته ، صورت تخطي را با دلايل موجه به مراجع ذيربط قانوني و يا دادستاني راجع ميسازد

فصل دهم

احکام متفرقه
تعويق يا تعليق انتخابات :

ماده پنجاه ونهم:

درصورتيکه شرايط امنيتي ، مالي ، تخنيکي وحوادث غير مترقبه ، برگزاري انتخابات را غير ممکن سازد ويا اينکه ، مشروعيت پروسه انتخابات را به کلي صدمه رساند، کميسيون مستقل انتخابات مي تواند انتخابات را درحوزه مربوطه الي رفع آن حالات به تعويق انداخته يا به حالت تعليق قرار دهد .

ترتيب لايحه ها وآيين نامه ها:

ماده شصتم:

(1) احکام اين قانون صرف براي اولين دوره انتخابات رياست جمهوري ، شوراي ملي ، شوراي ولايتي و شوراهاي ولسواليها قابل اجرا مي باشد .

(2) به منظور اجرا بهتر احکام اين قانون کميسيون مستقل انتخابات مکلف است تالايحه ها ، آيين نامه ها ورهنمود هاي جداگانه را وضع و نشر کند .

فصل يازدهم

انتخابات دردوره انتقالي
اداره انتخابات :

ماده شصت و يکم:

براي آماده گي ، تنظيم ، برگزاري ونظارت اولين پروسه انتخابات که نشان دهنده تکميل دوره انتقالي مي باشد ، دولت انتقالي اسلامي افغانستان از ملل متحد تقاضاي معاونيت نموده است که تاسيس دفتر مشترک تنظيم انتخابات يکي از ين معاونت ها بوده وطبق فرمان شماره 110 مورخ 29 دلو 1382 وبا سهم گيري متخصصين بين المللي سازمان ملل متحد صورت گرفته است . کليه صلاحيت هايي که حسب اين قانون به کميسيون مستقل انتخابات تفويض شده ، الي پايان دوره انتقالي توسط دفتر مشترک تنظيم انتخابات اعمال مي شود .
کميسيون مستقل انتخابات بعد از ايجاد ، جايگاه کميسيون موقت انتخابات را در دفتر مشترک تنظيم انتخابات احراز مي کند با تکميل دوره انتقالي کميسيون مستقل انتخابات همه صلاحيت هاي مندرج اين قانون را کسب مي کند . الي ايجاد کميسيون مستقل انتخابات حق تصميم گيري وراي دهي اعضاي بين المللي دفتر مشترک تنظيم انتخابات حسب فرمان شماره (110) محفوظ مي باشد .
تاريخ انفاذ :

ماده شصت ودوم :

اين قانون از تاريخ توشيح ، نافذ و درجريده رسمي نشر شود و با انفاذ آن احکام مغاير اين قانون ملغي شمرده مي شودبرگشت به صفحه اصلی سايت

 

افغانستان، وزارت معارف ، مذاهب مختلف   سيد سليمان حسينی

در هر جامعه ايده آلی,, برای بنِيادی بودن ساختار نظام تعليمی آن جامعه می تواند نقشی سازنده در تمام ابعاد آن هم از لحاظ دينی  و هم از لحاظ فرهنگی داشته باشد به همِين دليل با توجه به رشد فزاينده تهاجمات فرهنگی و بحران فرهنگی موجود در افغانستان فعلی، برای چاره انديشی در جهت ارائه يک راهکار عملی مناسب و آگاهی از موفق يا نا موفق عمل کردن وزارت معارف در راستای شناخت مشکلات فرهنگی و چاره جويی در جهت زدودن مظاهر فساد فرهنگی و ايجاد يک افغانستان اسلامی وبه دور از هر گونه تهاجم فرهنگی و آشنايی از دستورالعملهای اجرايی اين وزارت که درپيش رو دارد. گفتمانی را ترتيب داديم با مسئولين محترم وزارت معارف در کابل که اميدواريم که مورد توجه واقع بگردد

ضمن عر ض سلام حضور محترمِين آقای شريفی ( معاونت رياست امور تربيتی وزارت معارف دارای مدرک تحصيلی ليسانس) و آقای اخلاقی (مدير عمومی رياست اوليا و مربيان رياست امور تربيتی وزارت معارف دارای مدرک تحصيلی فوق ليسانس) و آقای جلالی (معاونت امور تربيتی وزارت معارف دارای مدرک تحصيلی ليسانس) .

اولين سوال را از محضر آقای اخلاقی مدير عمومی انجمن اوليا و مربيان داريم که :

کليک: با توجه به اينکه نظام حکومتی دولت افغانستان مبتنی بر يک نظام اسلامی می باشد در وزارت سيستم نظام تعليمی معارف تا چه اندازه در زمينه های آموزشی نوين به اين مهم توجه شده است.

Û در اين زمينه ما مي توانيم اذعان کنيم که در دو بخش توجه جدی شده است و قرار است که مراحل بعدی خود را طی کند .

يکی از آن دو بخش محتوای متون درسی کتابها می باشد به خاطر اين که شخصييت اصلی دانش آموزان در مکاتب شکل مي گيرد و جامعه پذيری وساير شيوه های زندگی را از همين مکاتب خرد خواهند گرفت .

بدين لحاظ می توانيم بگوييم يکی از زمينه های شکل گيری شخصييت کودک در مکاتب انجام می گيرد و در مکتب هم محتوای درسی و مفاهيمی که در کتب درسی آورده می شود  بايد شيوه های جديد زندگی و با سبکی اينها در زندگی بايد داشته باشد همسويی داشته و يا جهت دهی میکند . در جواب سوال شما بايد بگويم سياستی را که وزارت معارف در پيش دارد با توجه به کهنگی مفاهيم متون درسی نظام قديم از صنف اول تا صنف دوازده يعنی مراحل ابتدايی و ثانوی چون محتوی های اين کتب خيلی کهنه و از سابق است در وزارت معارف تصميم گرفته شده است تا محتوی ها تغيير پيدا کند . ويا مفاهيمی که بيشتر رنگ اسلامی همراه با به ارمغان آوردن يک زندگی صلح آميز داشته باشد و مفاهيمی که خشونت در آن نباشد وبی عدالتی در آن ظهور و نمود نداشته باشد. بنابراين يکی از عمده ترين فعاليت ها در وزارت معارف تبين و تجديد نظر و در متون درسی قديم می باشد. در بخش دوم تاسيس رياست امور تربيتی که حدود يک سال می شود در راستای همين فعاليت ها می باشد . مهمترين هدف از تاسيس اين بخش پيگيری مسائل تربيتی وزدودن اين مشکلات در مکاتب  می باشد .و از جمله کارهايی که در امور تربيتی می شود :مديريتی داريم تحت عنوان مديريت معلمان راهنما که از هر مکتب کارشان شروع شده واز هر مکتب يک معلم راهنما معرفی می شود و برای آنها کورسهای آموزشی گذاشته می شود و اينها بامشکلات تربيتی و مسائل غير اسلامی که در مکاتب وجود دارد آشنا گرديده و سعی در بر طرف نمودن آنها می نمايند وبا بر نامه های صحيح دانش آموزان مکاتب را با شيوه های زندگی اسلامی آشنا می سازد. تشکيل انجمن اوليا ومربيان که ما مديريتی داريم در رياست امور تربيتیوزارت معارف تحت عنوان مديريت اوليا و مربيان که کار آن بررسی مشکلات دانش آموزان از طريق خانواده  هايشان و در ميان گذاشتن اين مشکلات و سعی در حل اين مشکلات باهمکاریخانواده ها و مديريت مکاتب و معلم راهنما و نماينده معلمين  می باشد . مديريت و انجمن  دانش آموزان که کارش را از امسال شروع می نمايد و سعی در پياده سازی شاگرد محوری در تمام جنبه های آموزشی در مکاتب جهت بهتر ياد گيری مسائل آموزشی توسط دانش آموزان را انجام خواهد داد.

کليک: با توجه به نظام اسلامی بودن حکومت ما و همچنين رسمی شدن دو مذهب حنفيه و تشيع اثنی عشری در جامعه کنونی وزارت معارف نسبت به تغيير در کتاب دينيات که در نظام تعليمی سابق  فقط متون آن مبتنی بر آموزش مسائل دينی از ديد مذهب حنفيه بود چه فعاليت هايی را انجام داده ويا فراروی انجام دارد .

آقای جلالی :

جامعه افغانستان يک جامعه اسلامی است و خود مردم افغانستان روحياتشان ترکيب شده است از روحيات ملی و دينی که با هم توام است . دولت افغانستان به اين امر مهم توجه نشان داده و به برادران تشيع نيز در نظام و کابينه مهم دولت سهم داده اند. بعد از مسئله لويه جرگه و تصويب قانون اساسی افغانستان مذهب رسمی که بطور قانونی به توافق همگان رسيد دو مذهب حنفی و جعفری پيرو اين مسئله طرح هايی را به دست اجرا گرفت. که اين طرح ها شامل پياده سازی احکام دينی و فقهی هر دو مذهب در کتب دينی نظام تعليمی نوين تا بتوانند بدون هيچ گونه تبعيضی هر دو گروه از اين مسائل استفاده بکنند .و علاوه بر اينها درباره ساير  اقليت های مذهبی نيز تدابيری انديشيده شده است که حقوق آنها هم رعايت گردد .

آقای شريفی :

       برای اولين بار در افغانستان بنای اين را دارد تا کتب دينی را مطابق فقه جعفری تصويب نمايد و مسائل دينی را چاپ نموده ودر اختيار دانش آموزان قرار دهيم که امکان اين را داريم که دو کتاب عرضه نماييم که يک کتاب فقط فقه جعفری تا در مناطق شيعی نشين تدريس گردد و يک کتاب فقط فقه حنفی ودر مناطقی که اهل سنت در آن ساکن هستند که اکنون يک کميسيون دارند روی اين مسئله تحقيق وبررسی می کنند تا نتايج حاصله را بعد از  در نظر گرفتن تمام ابعاد آن  بخاطر اينکه برای اولين بار است که مذهب جعفری در افغانستان به رسميت شناخته شده و در صورت مثبت بودن ارائه وبرای اجرا در اختيار معارف قرار دهند تا انشاء الله از سال تحصيلی آينده دانش آموزان مکاتب با توجه به مذهبشان کتاب مورد نياز خودشان در اختيارشان قرار گيرد انشاءالله

کليک: باتوجه به بحران  فرهنگی که فعلا در سطح جامعه اخصاً در بين دانش آموزان وجود دارد و با توجه به اينکه متعلمی که حدود يک شيفت در مکتب است حدود چهار الی چهارونيم ساعت ومتباقی ساعت يک روز را در سطح شهر يا منزل می باشد .و مظاهر فساد نيز در سطح شهر به فور ديده می شود  تهاجمات فرهنگی گوناگون وزارت معارف در راستای مبارزه با اين تهاجمات چه راهکارهايی را انديشيده و يا چه دستور العمل هايی را پيش رو دارد .

اقای شريفی :

البته اين يک موضوعی است در سطح ملی و مشکل حادی است و تهاجمی است فرهنگی که به هر حال ما دچارش هستيم و از طرفی هم متاسفانه دانش آموزان به علت کمبود مکاتب حدود سه ساعت ويا حتی دو ساعت در مکتب هستند .

و بعد از فراغت از مکتب در محيط بيرون با انواع مسائل  مانند فيلم های گوناگون روبرو می شوند  بدين لحاظ در رابطه با تربيت اين دانش آموزان وبادر نظر گرفتن تهاجمات  فرهنگی تربيت به دو صورت امکان پذير است ،يا در جامعه ای با محيط بسته صورت می گيرد و يا در جامعه ای با محيط باز صورت می گيرد

معارف هم در اين مقطع سياستش بر اين است که مطابق فضای بازی که در کشور است تربيت صورت بگيردو بر اين مبنی هم تاکيد هر چه بيشتر روی اين است که ما فکر و انديشه دانش آموزان را رشد دهيم به جای اينکه ما به صورت تلقينی برايش بگوييم اين خوب است واين بد است و خود اين باعث می شود تا دانش آموز خود تشخيص دهد که کدام خوب  وکدام بد است . و در رابطه با تغيير فضای حاکم بر جامعه اين کار سختی است البته رياست امور تربيتی فقط برای پر کردن اوقات فراغت متعلمين تاسيس گرديده تا متعلمين را مصروف نگه دارند بلکه متعلم از محيط های نا سالم د.ور باشند .

کليک: آيا وزارت  معارف در راستای مبارزه با تهاجمات فرهنگی می تواند زمينه هايی را فراهم  سازد تا برای متعلمين الگو سازی البته از نوع سالم بشود يا خير؟

اقای  شريفی :قطعا  در رابطه با الگو سازی تلاش می شود ودر متون کتاب های درسی که تدوين می گردد  سياست اصلی معارف در اين است که الگو سازی صورت بگيرد و الگو های خوبی برای متعلمين معرفی گردد حتی در رياست امور تربيتی يک سری طرح هايی داريم که برای شناسايی نخبگان سياسی و اجتماعی و معرفی به شاگردان تا بتواند  . اينها الگوی مفيد و سالم برای آنها شود و متعلمين نيز به تابعيت از اين الگو ها از رفتارهای نا شايست خود داری نمايند .و تبليغات گسترده  بنحوی که از درون خانواده ها  فرد فرد جامعه از مضرات اين فضای فرهنگی جديدی که حاکم شده آگاه شوند .و اين فرهنگ سازی نيز زمان را میطلبد   زيرا نظام قبلی طالبان بود و نظام فعلی آزادی به تمام معنی و بد ين خاطر يکباره نمی شود فضا را تغيير داد بلکه فاصله زمانی لازم است تا مردم خود به  اين نظام فعلی پی ببرند . و زمانيکه مردم پی بردند با توجه به احتياجات فرهنگی آنها وزارت معارف تمام تلاش خود را انجام خواهد داد تا زمينه های فرهنگی وبا توسعه تبليغات فرهنگی بتوانيم به سوی يک جامعه اسلامی بدور از هر گونه تهاجمات فرهنگی گام برداريم .  

والسلام عليکم

سيد سليمان حسينی – معارف کابلبرگشت به صفحه اصلی سايت

با فرزانگان

سيد محمد تقی موسوی

 ابوريحان محمد بن احمد بيرونی نام مشهوری در تاريخ تمدن اسلامی وتمدن  جهانی است. اسم او را معمولا با لقب (استاذ) همراه می کنند و شاگردانش از او به عنوان (استاذ الرئيس) و (استاذ الامام ) ياد کرده اند در سال سيصد شصت و دو هجری قمری بدنياآمده و در محل تولد وی اختلاف نظر می باشد. عده ای گفتند : محل تولد وی حوالی خوارزم بوده ولی امام فخر رازی در تفسير کبير خويش   اورامنسوب به هرات می داند. کنيه و اسم او در متون عربی بصورت)ابوالريحان البيرونی الخوارزمی ( ثبت شده است و در ميان پارسيان به (ابوريحان بيرونی) يا (ابوريحان ) اشتهار دارد و نزد علمای لاتينی زبان اروپا آلبيرون (Albiron ) مشهور است . ابوريحان همانند دانشمندان دوره ی خود تحصيلات شان را  ازتعليم قرآن و خط شروع میکردند سپس به کسب مقداری از مقدمات ادبيات وعلوم می پرداختندبعد از اين مقدمات بوده است که تحصيلات دقيق علما دررشته های موردعلاقه آنان اغاز می شوده .وساليان دراز بطول می انجا ميده است .تحصيلات خودراآغاز نمود  ولی توجه به تخصص در يک رشته دليل ان نبود که اين تشنگان علم از کسب اطلاع در ساير رشته ها برکنار بمانند وبه همين سبب است که می بينيم بسياری از علما ودانشمندان ان زمان تا ليفات متعددی در رشته های گو نا گون ادبيات دارند . ابوريحان هم يکی از اين بزرگان است. که در چند رشته از دانش بشری به عالی ترين مراحلی که در عهداومی شناختند، رسيده بود. در مورد اساتيد وی اطلاع زيادی درد ست نيست . اما يکی از مهمترين اسا تيد وی (ابو نصرمنصوربن علی بن عراق) از خاندان سلطنتی شا هيه معروف به آل عراق است .ابو نصر بن عراق که ابوريحان او را به عنوان (ولی اميرالمو نين ) ياد کرد ه از بزگترين رياضی دانان قرن چهارم هجری وسراسر تمدن اسلامی است.  با قدرت گرفتن ما مونيان   تو سط عبدالله محمد خوارز مشاه وازبين رفتن سلسله ال عراق. .محمد خوارزمشاه حکومت را بدست گرفت و چون فردی دوست دار دانش بود .عد ه ای از دانشمندان مهم عصر خويش را نظير ابو علی سينا ابو سهل عيسی بن مسيح  گرگانی از استان مسلم درطب وحکمت، ابو الخير حسن بن سوار معروف به ابن خمار،ابو نصر بن عراق وابو ريحان بيرونی را در دربار خود گرد آورد و تا زمان فرزندش علی خوارزم شاه هم اين وضع ادامه داشت.   ابوريحاندرسال407 ه. ق به بلخ هجرت نموده ودرخدمت سلطان محمود در آمد. در زمينه ی علت انتقال وی به بلخ و دربار محمود غزنوی اختلاف نظر است. عده ای می گويند محمود وقتی دربار علی خوارزم شاه را ديد که از علمائ و دانشمندان پر است نمی خواست دربارش از دانشمندان وعلماء طراز اول خالی باشد و نامه ی تهديد اميزی به علی خوارزم شاه نوشت و او را مجبور شد که عده ای از دانشمندان معروف که ابوريحان نيز جزء انها بود به دربار محمود غزنوی بفرستد.وعده ای می گويند که در هنگام تصرف خوارزم وی را اسير کردند.اين دانشمند بزرگ اسلامی بيشتر عمر خود رادر تحصيل، تحقيق ،مطالعه و تاليف سپری می کرد.مهمترين خصوصيّت اخلاقی او مداومت در کار و خستگی ناپذيری از ادامه ی تحقيقات و مطالعات وکسب اطلاعات جديد در تمام مراحل عمر تا پايان حيات است .او مرد ی ازاده بود. و از لحاظ اعتقا دات مذهبی هيچگونه تعصبی در قلم او مشاهده نمی شود و بر اثر همين آزادگی در اعتقادات است که قادر شد از حيث مبانی واصول اعتقادی اديان ومذاهب عالم آزادانه بهتحقيق پردازدومخصوصا بحث مقايسه اديان راکه هنوز از اهم ابواب تاريخ عقايدوآزاد درجهانست پی ريزی کند. و به کاری دست زند که تقريبا هيچ يک ازعلمای اسلامی حتی آنان که به تاليف کتب درباره ی ملل ونحل پر داخته اند فرصت توجه به آنرا نيافته بودند . زيرا اقدام به چنين کار مبتکرانه ايی تنها برای کسانی ميسر بودکه هم از بند تعصبات جاهلانه آزاد باشند. وهم مطالعات وسيع به زبانهای مختلف به آنان قدرت کسب اطلاعات گوناگون از مبانی اعتقادات ملل ارزانی دارد. دراين مورد ابو ريحان در کتاب (الجماهر) خويش به اين نکته اشاره می کند .بهاينکه دوست دارد انگشتری به دست کند که سنگ نگين آندولخت باشد بر يکی عبا رت احترام آميز سنيان نقش بسته وديگری نشان از شيعيان داشته باشد. درباره ی مسائل  کلامی  و   اعتقادی که گاه در آثارش به پيش می آ يد شباهت به نام فيلسوف بي طرفی داردکه مطالب راباآزاد منشی خاص مورد بحث ومطالعه قرار مي دهد. بحث بسيار عالمانه ومحققانه يی که استاد در موضوع اعتقاد هندوان در باره ی موجودات عقلی وحسی پيش گرفته است . علاوه بر آنکه اودر اينگونه مطللب هم نشان می دهد. او هنگامی که از کيفيت اعتقاد يونانيان ارباب انواع وبه قول خود (آلهه) سخن می گويد . ودراينکه نظر دسته های  مختلف از حکمايشان در اين زمينه چه بوده است دنبال سخن را به وحدت وجود در نظر صفويه می کشاند وآنگاه به بحث در معنی رب ( اله) در کتب دينی عبرانی وسريانی ومتعادل  نمودن آن با معنی ( ا...)در عربی متوجه می شود و سپس به بحث در باره ی ((اقانيم )) در نزد نصاری و نيز اعتقادات ما نويه در باره ی مبادی وجود و نظاير اين مسائل می پردازد و در همه اين مباحث چنان با آزادگی وارد می شود که گوئی با همه همراه و هم معناست. و هيچ يک را بر ديگری رجحان نمی دهد و نسبت به هيچ يک از آنها زبان بد گوئی نمی گشايد . اما بی طرفی عاقلانه و عالمانه در کارهای علمی مانع تعلق طبيعی او به زبان محلی و ادب ملی او نبود. همچنين آزادگی ابوريحان را در اعتقادات مذهبی او را نمی توان دليل عدم اعتقاد دينيش شمرد و در بسياری از موارد آثار او نشانه کمال اعتقادش به اسلام و پيامبر اسلام و خاندان او است که در رساله ی ( الفهرست ) وی همين اعتقاد او را می توان مشاهده کرد.

 پيش کشيدن  اينگونه مباحث مقايسه ای نمايشگر وسعت اطلاعات ابوريحان در مسائل گوناگون مربوط به ملل و تمدنهای مختلف است . يکی از فرقهای مهم ابوريحان با ديگر دانشمندان اسلامی عصر خويش در آن است که او برای آشنايی با افکار ی که در تمدنهای مختلف جاری بود که از خبر و نقل  بواسطه خود داری می کرد و سعی می نمود که با فرا گيری زبانهای مورد نياز نظير سريانی ، عربی ، عبری و سانسکريت و يونانی و سعدی از مآخذ اصلی و  بدون واسطه استفاده کند . در مورد آثار و کتب ابو ريحان بيرونی بايد ذکر شود که وی به علت تنوع و وسعت اطلاعات و همچنين تسلط وی بر چند زبان که به او فرصت ورو د در موضاعات گوناگون می دادويا قدرت آن می بخشيدکه به منابع بيشتری مراجعه نمايد متعدد ومختلف و در موضوعات گوناگون باشد .اين نکته را هم بآيد خآطر نشان کردکه درک عبا رات ابوريحان غالبا" جز برای اهل فن برای ديگران به آسانی ميسر نيست زيرا او غالبا کتابهايش را برای اهل فن و محققان فن می نوشته نه برای تعليم و شايد يکی از علل اينکه قسمت اعظم آثار وی از بين رفته همين مطلب باشد و همچنين چون متاسفانه اواخر حيات ابوريحان مصادف با آغاز دوره رکورد و توقف علوم بوده ، طبعا قسمتی از آثارش از رواج افتاده است . در مورد تعداد کتابهای وی نظرات و نقل قولهای زيادی است اما تعداد کتابها و رسالاتی که وی تا سن 65 سالگی نوشته ويا ترجمه کرد و آنها را در رساله ((الفهرست )) خويش آورده 113 کتاب بوده است که در پايان به چند کتاب آن اشاره می شود .

1-      آثار الباقيه عن القرون الخاليه :

که يکی از کتابهای مهم وی می با شد که ابوريحان  اين کتاب را در مدت توقف خود در گرگان به شمس المعالی قابوس بن و شمگير زيادی تقديم داشته است که موضوع اين کتاب ذکر تواريخ و اعياد مشهور امتهای مختلف مانند پارسيان و يهود و صائبين و عرب و قطبيان ويو نانيان و روميان و خوارزميان و سعديان  است  که او کيفيت اختلاف اين تقويمها  و اعياد و رسوم را با تحقيق   وافی   در باره مبادی و علل انتشار بعضی از رسوم و آداب مورد بحث قرار می دهد .

2-     ماللهند من مقو له  فی العقل او مر ذوله :

     يکی ديگر از کتابها ی مهم ابوريحان که هنوز هم از بهترين کتابهای جهان مي باشد که از زمان ورودبه دربار سلطان محمود غزنوی و         سفر به هند به همراه او برای آشنايی با عقايد و افکار و آداب و رسوم و آراء  هندو ان در باب مسائل فلسفه و گاه شماری و نجوم و هيات و ... همچنين شناسايی سر زمين هند تاليف شده است .        

3-     القانون المسعودی فی الهيات و نجوم :

اين کتاب از کتابهای مشهور وی می باشد که به قانون مسعودی مشهور شده است  اين کتاب حکم         دايره المعارف بزرگی از علوم رياضی و هيات و نجوم دارد ، قانون مسعودی برای سلطان مسعود غز نوی نوشته و بنام او شده است .

4-     التفهيم لاوايل صناعه التنجيم :

اين کتاب ابوريحان يکی از مهمترين کتب وی به زبان فارسی می باشد که در زمينه علم حساب و هندسه و هيات و احکام نجوم و اسطرلاب می باشد . اين کتاب به نام  ريحانه  دختر حسين خوارزمی به نحوی تهيه شده است که  برای مبتديان سود مند باشد و به عنوان  مدخل در علوم رياضی به کار آيد . و به همين خاطر از همان روزگار تاليف ، شهرت و رواج بسيار يافت و جزء کتب درسی ميان متعلمان علم هيات و نجوم متداول گرديد . اين کتاب دارای پنج باب می باشد که از قرار ذيل است :

1- باب اول هندسه     2- باب دوم در شمار ( حساب و جبر و مقابله ) 3- باب سوم در حالتهای آسمان و زمين 4- باب چهارم اسطر لاب  5- باب پنجم در نجوم

و دهها اثر ديگر اين دانشمند بزرگ که حتی ذکر نام آنها چندين صفحه را پر می کند به لحاظ طولانی نشدن از ذکر آنها خود داری میشود . سر انجام اين دانشمند بزرگ جهان اسلام در هفدهم رجب سال 430 هجری قمری در شهر غزنين يکی از شهرهای افغانستان چشم از جهان فرو بست . روحش شاد و يادش در خاطره ها زنده باد

منابع

1-      رجال و مشاهير نامی ايران

2-      زندگی نامه بيرونی ( دکتر علی الشايی)

3-      احوال و آثار ابوريحان بيرونی ( دکتر ذبيح الله صفا) برگشت به صفحه اصلی سايت

آشنايي با مکاتب ادبي

رئاليسم :

معناي لغوي رئاليسمحقيقت جويي، حقيقت بيني، واقع بيني، نماياندن مناظر زندگاني آئينه دار بي کم و زياد و دخل و تصرف، نمايش حقايق طبيعي در صنايع و ادبيات است.

رئاليسم يک مکتب ادبي است و در واقع بصورت کشف و بيان واقعيتي تعريف مي شود که رمانتيسم به آن توجهي نداشت.

جنبش رئاليسم در قرن هيجده در اروپا، پا گرفت و در قرن نوزده راه پيشرفت و کمال را پيمود و بزرگترين و درخشان ترين مکتب ادبي جهان گرديد. از اين رو بايد جنبش رئاليسم يا حقيقت پردازي را به دو دوره تقسيم کرد.

يکي رئاليسم قرن هيجده که پيش آهنگان آن در انگلستان مي باشد و ديگري رئاليسم قرن نوزده که از پيشوايان آن  دانيل دفو، هنري فيلدينگ، تولستوي، ديکنز، و در فرانسه، بومارشه، مرسيه و بالزاک را مي توان نام برد.

رئاليسم به عنوان يک مکتب ادبي بيش از هر جاي ديگري در فرانسه به ميا ن آمد پايه گذاران مکتب ادبي رئاليسم از نويسندگان متوسطي بودند اين نويسندگان عبارتند از شانفلوري(chanp Feleury) و مورژه ( (murge.

نام رئاليسم و قواعد مکتب آن را ابتدا شانفلوري در اولين نوشته هاي خود به تاريخ 1843به ميان آورد.

شانفلوري همه اشکال و انواع نويسندگي را که تا آن زمان وجود داشت را انکار کرد و آنان را که رما ن را به ادعا نام مبدل ساخته بودند به باد سرزنش گرفت و به نويسندگاني که به واقعيت هاي زندگي بي اعتنا بودند و خود را تسليم تخيلات بي پايان مي ساختند حمله کرد. او در اين ميان فقط روش بالزاک رامي پسنديد و مي گفت:« دانستن براي توانستن اين است عقيده من» و همين نويسنده در جاي ديگر مي گويد:« مکتبها را دوست ندارم من در هنر چيزي بجز صميميت نمي شناسم.»

برونتير( Bruntiere ) سخن سنج معروف فرانسوي معتقد است که او مردي شجاع و عامي بود و بالزاک را صميمانه مي ستود اما آنچه از کمدي انسا ن توانسته بود بشناسد تقليد مسخره اي بيش نبود و آنچه از آثار بالزاک به نظرش مهم جلوه مي کرد وجود خرده بورژواها و پير دخترها بود.

شانفلوري در سال 1872 رئاليسم را چنين تعريف مي کند:« انسان امروز در تمدن جديد» و در سال 1887موپاسان صورت ديگري از اين تعريف را مي آورد:«کشف و ارائه آنچه انسان معاصر واقعا هست» خلاصه اينکه نبوغ نويسنده رئاليسم در خيالبافي و آفريدن نيست،بلکه مشاهده و ديدن است.

بزرگترين نويسنده ي رئاليست در اين دوره گوستاو فلوبر است و شاهکار او مادام بوواري madam bovary کتاب مقدس رئاليسم شمرده مي شد. موضوع اين کتاب داستاني است که واقعا در فرانسه اتفاق افتاده و قهرمانان آن آدمهاي طبيعي و عادي هستند که هيچگونه تخيلي در آفريدن آنها دخالت نداشت.

عصر رئاليست :

عصر رئاليست يک عصر انتقادي است دربرابر برتري حساسيت ذهني و نيروي تخيلي، با سلاح آگاهي روشن بينانه به مقابله بر مي خيزد. رمانهاي نويسندگان رئاليست بيشتر شرح و تخيل شهرها و محله هاي سرزمين خودشان را در بردارد (به عنوان مثال نور ماندي درآثار فلوبر و موپاسيان ) و تاريخ نيز الهام بخش آثار رئاليستي متعددي است. رمان نويسان رئاليست تاريخ را هم زمينه اي براي آگاهي هاي دقيق تلقي مي کند نه سر چشمه اي براي خيالبافي.

رنان Renan نويسنده را نظير فيلسوف و دانشمند مي داند و مي گويد:« وقتي که نويسنده بتواند آن چه را که قطعي است قطعي بشمارد و آنچه را که محتمل است محتمل بداند و آنچه را که ممکن است ممکن بخواند بايد وجدانش راحت باشد.»با وجود اين درنظام آفرينش ادبي تقدم رمان ترديد ناپذير است.

يک رمان نويس و منتقد و فيلسوف فرانسوي رمان رئاليستي را فرو نشستن يک هيجان مي خواند و رئاليستي را يک نوع سر خوردگي مي شمارد.

اين مکتب را مانند همه ي مکتبهاي ديگر نمي توان زائيده يک دوره ويژه و يک عصر روشن و شناخته دانست ولي با وجود اين آخرهاي قرن هيجده را بايد دوران پيشرفت و رواج اين مکتب شمرد.

پيروان اين مکتب بر خلاف رمانتيک ها به نقاشي توده زندگي اجتماعي خود مي پردازند و آن را آنچنان که هست نشان مي دهند. و وقتي ريزه کاريها از ديدگان تيز بين آنان پوشيده نمي ماند هنرمند رئاليست همواره مي کوشد زندگي را به آن شکلي که واقعا هست نمايش دهد نه آن گونه که بايد باشد.

در مقايسه ي رمانتيسم و رئاليسم ما نمي توانيم اين دو مکتب را به عنوان دو مکتب غير واقعي و واقعي در برابر هم قرار دهيم. رمانتيسم جهان محسوس را کشف کرده است و در واقع سر آغازي براي رئاليسم است. اما رمانتيسم وقتي که واقعيت را در بر مي گيرد با شتاب و با ذهنيت به آن مي پردازد و رئاليسم طرفدار تشريح جزئيات است.

رئاليسم در ديگر کشورها:

در انگليس رئاليسم همزمان با دوران فرمانروائي ملکه ويکتوريا بود رئاليسم در انگلستان نوعي عرف مداوم است و بصورت معتدلي آغاز شد و در سال 1835 رئاليسم سنجيده و مستقلي در ادبيات انگلستان بخصوص در رمان نويسي به ميان آمد. بارزترين نماينده ادبيات انگليس در اين دوره چالز ديکنز است.

در آلمان رئاليسم بصورت مکتب مستقلي ظاهر نشد بر خلاف نويسندگان رئاليست فرانسوي که با جارو جنجال بعنوان مبارزه با رمانتيسم قدم به ميدان نهاده بودند. دهمل  Dehmelرا با شعر مردمي اش و هو لتز  Holzرا با مدرنيسمش مي توان شاعران رئاليست شمرد .

رئاليسم آمريکائي در واقع ادامه ي طبيعي رمانتيسيم شمرده مي شود و هيچگونه قطع رابطه اي بين آنها وجود ندارد. چهار نويسنده ي پر ارزشي که نماينده گان بر جسته ي ادبيات آمريکا در اين دوران شمرده مي شوند عبارتند از: استفن کرين Stephen crane، فرانک نوريس Frank Noris، جک لندن Jack Landon.

رئاليسم روسي چيزي است مطلقا متفاوت با رئاليسم فرانسه. رئاليسم روسي تحليل چرکين ترين جنبه هاي زندگي را ترجيح مي دهد و حال آنکه رئاليسم فرانسوي عبارت است از اراده ي دراکه ي روشن بيني و آگاهي عيني و يا مقابله با قراردادها در اخلاق و هنر.

از نويسندگان رئاليسم در روسيه مي توان لئون تولستوي و داستايوسکي را نام برد.

هدف رئاليسم :

هدف رئاليسم کاوش و پي بردن و نماياندن چگونگي واقعي هر چيز وابستگي ها و پيوندهاي دروني يک پديده و ديگر پديده ها است از اين رو رئاليسم همواره در برابر ايده آليسم و رمانتيسم قرار مي گيرد و در فرانسه بالزاک با نوشتن (بابا گوريو) و در انگلستان چالز ديکنز با پديد آوردن شاهکارهاي (اوليور تويست) و ديويد کاپرفيلد اين جنبش را به اوج بزرگي و فروغ رسانيد.

اين مکتب چند گاهي پيشرفت کرد و رواج يافت، ولي نتوانست پسنديده همگان به ويژه سخن پروران و هنردوستان گردد و هنرمندان نام آوري چون الکساندر دوما و ديگران به مخالفت با آن بر خاستند و از آن سخت بد گويي نمودند .برگشت به صفحه اصلی سايت

 ضرب المثل هاي جهان

 

 

ý           اگر خيلي نرم باشي ترا له مي کنند و اگر خيلي خشک باشي ترا مي شکنند                                            (تازي)

ý           اگر دل بخواهد هزار راه پيدا مي شود و اگر نخواهد هزار عذر و بهانه مي تراشد                                           (برنئو)

ý      امروز همان فردايي است که ديروز اينقدر منتظرش بودي                                            (فارسي)

ý          ادب زيادي بي ادبي است                               (ژاپني)

ý          اگر مي خواهي در دنيا پيشرفت کني نخست به ديگران کمک کن که پيشرفت کنند                                  (ژاپني)

ý          آنچه که زيباست عزيز نيست بلکه آنچه که عزيز است زيباست                                             (اروپا)

ý          آنکس که پيشرفت نمي کند عقب مي افتد        (ايتاليايي)

ý          اندوههاي کوچک حرف مي زنند, ولي اندوههاي بزرگ خاموشند                                                 (لاتيني)

ý          او کلبه کوچکي دارد ولي مال خودش است            (لتواني)

ý     اگر ما با هم برادر هستيم, کيف پول ما با هم خواهر نيستند
                                                     (مونتونگرويي)

ý          اطفال دهقان سرمايه اويند, اولاد يک «آقا» بدهي هاي اويند و فرزندان اعيان دزداني بيش نيستند                   (لهستاني)

ý     اگر سر يک يهودي را کلاه بگذاري دستت را خواهد بوسيد و اگر دست يک يهودي را ببوسي سرت را کلاه خواهد گذاشت
                                                           (روسي)

ý          اگر از آسمان شير ببارد فقط اغنيا سطل در اختيار دارند که آنرا جمع کنند                                               (روسي)

ý          اعمال ما معرفت ماست نه گفتار مان              (جزاير انگليس)

ý      از فقر, شپش و کک خود بخود پديد مي آيند    (دانمارکي)

ý          اگر نمي تواني زخم را درمان کني , آنرا باز مکن   (دانمارکي)

ý          آفتابه دزدها را به دار مي آويزيم و به دزدان بزرگ درود مي فرستيم                                                (آلماني)

ý          اگر هر کس جلوي خانه خود را  جارو کند , شهر تميز مي شود  (آلماني)

ý           انسان هرگز نمي افتد مگر به طرفي که به سويش تکيه مي کند                                                        (فرانسوي)

ý    براي آدم خواب آلود بالش لازم نيست         (افغاني)

ý    در شتاب هم تاملي بايد                           (آلماني)

 ستون آزاد

بخش ستون آزاد هم از اين شماره به نشريه ما اضافه شد, ولي وظيفه پرکردن اين بخش به عهده شما دوست گرامي مي باشد , شمايي که ممکن است هزاران حرف نگفته داشته باشيد که مايل به گفتنش هستيد ولي ندانيد تحت چه عنواني و به چه بهانه اي بيان کنيد.

در اين بخش شما کاملا آزاد هستيد تا حرف دلتان را بيان کنيد از هر کسي هم که دلتان گرفته است شکايت کنيد و يا شايد بخواهيد از چيزي صحبت کنيد که دوست داريد بقيه هم به آن توجه کنند خلاصه مطلب نمي دانم هر چه که مي خواهد دل تنگتان بنويسيد.

کليک

در کوه قاف، ديو قصه ی يلدای زمستان عاشق وشيفته ی پری کوه قاف می شود. ديو عاشق به رسم ديوان پری کوه قاف رادربند چهارميخ می کشد. زيرا ديوان جز اين راه، راه ديگری رانمي دانند.

برجمله عالم دلبستگی ديو آشکار است: حتی در نزدپری.

صبح می شود. ديو برای تهيه غذا می خواهد غار را ترک کند, ازدلبستگی پريش رابه چهار ميخ می کشدوبردهانه ی غارسنگی درشت می گذارد دهانه را مسدود می کند باز هم از سر دلبستگی. و می رود برای پري اش تحفه ای می آورد. داستان، روزهاتکرارمی شود و غار پر می شود، ازهدايای ديو برای پری.

ازپری:

ديوکه می رود، و پری رادرچهارچوب چهارميخ بند می گذارد, بعد پری بندها را بازکرده و سنگ را از دهانه غارکنار زده وغار را تميزمی کند. و هدايای ديو را ازغارخارج می کند تا برای زندگی جايی بماند وخود نيز پرواز می کند تا آنسوی کوه قاف شايد هم دورتر. هنگام غروب پری برمی گردد و سنگ را دردهانه ی غارمی گذارد و خود را به چهارميخ می کشد. منتظر ورود ديو می شود، ديو می آيد. اين بار هم هديه ای برای پری دارد. پری اش را درچهارميخ می بيند و ازهيچ چيزبويی نمی برد.

گفته بودم علاقه ی ديو به پری را همگان می دانند ولی ازپری کسی چيزی نمی داند. شايد؛ خود پری هم نداند ولی هم چنان سالهاست که درکوه قاف باهم زندگی می کنند.

شايد چندين هزارسال! آيا می دانيدچه چيز آنها را پايبند هم کرده است؟ در اجتماع نيزديو و پری وجود دارد؟ بجز روابط خانوادگی تحمل بعضی ازمسائل راچگونه توجيه می کنيم!

بايدتحملش کنيد چراکه نقطه های مشترکتان اجازه ديگری برايتان نمی دهد. برگشت به صفحه اصلی سايت

 به بهانه 28 اسد سالروز استرداداستقلال افغانستان  ام البنين ميرزايي

در 28 اسد امسال ما هشتاد و پنجمين  سالروز استرداد استقلال افغانستان را به جشن نشستيم. مبارزه ای که درسال 1839ميلادی آغاز می گردد و در سال 1919م  به شکوفايی ميرسد. يعنی ملت بزرگ افغانستان با 80 سال مبارزه مستمر و پيگير با ارتش بريتانيای کبير, ارتشی که مدعی بود در قلمرو من آفتاب غروب نمی کند. ادعای غروب  ناپذيری آفتاب سلطه و اقتدار بريتانيا را در هم شکستند. شکسته شدن حلقه ضخيم استعمار در افغانستان سبب گرديدتاسايرحلقات استعماری در منطقه نيز ازهم گسسته گردد.

بدون ترديد عامل اساسی فروپاشی سيطره بريتانيا مبارزه مستمر اجداد ماست, هشتاد سال مبارزه بيانگرعشق و ايمانی است وصف ناپذير. با نيم نگاهی به تاريخ اين حقيقت محرز می گردد که در جنگ نخستين با انگليس يعنی از 1839 تا 1841م مردم افغانستان درعرصه های مختلف حماسه آفريدند. امانتيجه آن همه حماسه آفرينی عشق و ايمان هرگز منتج به آن نشد که استقلال مثمر به ثمرگردد و سرنوشت سياسی نسبت به اوضاع اجتماعی عادلانه رقم بخورد.

مهمترين شخصيت انديشه ورز درمقطع زمانی جنگ اول تا جنگ دوم با انگليس در سالهای 1880-1878م حضرت سيدجمال الدين افغانی است. حضرت سيدجمال الدين درآن محور اعلام نمود که« مبارزه با استعمار توام با مبارزه با استبداد و خرافات نگردد باشکست استعمار, استقلال حراست نمی گردد». پيام حضرت سيدجمال الدين چنين بازتابی دارد: مبارزه بااستبداد يعنی ايجادعدالت, يعنی گسترش آزادی که فقط با معرفت بالای دينی و شفاف سازی ديدگاههای دينی ميسرمیشود. درفاصله جنگ اول و دوم اين حرکت فرهنگی حضرت سيدجمال الدين همچنان با جديت دنبال می شود.در پيامد جنگ دوم اين حماسه فرهنگی« اين توسعه ذهنی» ابن آلترناتيو بسيار باشکوه که تا امروز درشرق کارايی دارد نمی تواند نقش آفرين گردد. مردم نه قائدی داشتند نه رهبروسکانداری. هر چند دشمن ذليل و زبون گرديد. اما دست آوردهای ايثارگرانه ملت بزرگ افغانستان از منظر تعيين سرنوشت هرگز مثمر به ثمر نگرديد. تبانی ديگراستعمار « استبداد و مستبد ديگری را بر سرنوشت مردم حاکم نمود» به تعبير مرحوم فرهنگ (مستبدباکفايت) يعنی اميرعبد الرحمان خان بر اريکه فدرت تکيه زد و دراوج قدرت و پيروزی ملت معاهده ننگين ديورند را پذيرفت.

درجنگ سوم با انگليس تحرک انديشه در جهت بسط مدنيت جديد اوجی شگفت دارد. نشرياتی چون شمس النهاروسراج الاخبار آئينه دار انديشه های سيدجمال الدين و ديگر انديشمندان  گرديد. در چنين موقعيت تاريخی است که باور عميق فرهنگی  بر اين مبتنی است که اگر فرهنگ مبتنی بر مبارزه با استعمار استبداد وخرافات نهادينه نگردد شور ايثارگرانه نمی تواند جامعه ساز شود.

دراين مقطع زمانی جنبش مشروطيت با اهدافی چون معرفت بالای دينی _ بسط مدنيت جديد_ مبارزه با خرافات_مشروط ساختن حکومت_ حاکميت قانون_ گسترش حقوق شهروندی_ تقويت مبانی فرهنگ ملی و غيره تئوريی را تدوين می نمايند که قطب نمای کشتی مبارزه با انگليس ميگردد.

در اين مقطع که با دور انديشی کامل و نگرش عميق سياسی شور حماسه آفرين با شعور جامعه ساز گره می خورد و سبب ميگردد تا در سال1919م بريتانيای کبير باور نمايد که آفتاب سلطه و سيطره اش غروب پذيراست.

از پيامدهای عظيم و با شکوه استقلال افغانستان شکسته شدن حلقه ضخيم استعمار در شبه قاره هند است که  همواره قدرتهای استعماری در پی چپاول ثروتهای سرشار آن بوده اند. ازسوی ديگر زمينه ساز حرکتهای آزادی طلبانه و استقلال جويانه در ساير سرزمينهای مشرق زمين گرديد. ژاپن ازحی علی الفلاح استقلال و آزادی افغانستان بيدار می شود.  بلی‘ همین کشور ژاپن که امروزحرف اول تکنولوژی را می زند در آن مقطع از هر نظری نسبت به افغانستان در مراحل فروتری قرار داشت. پس می توان گفت که ملت قهرمان و آزاده ما در شرايطی استعمار کهن بريتانيا را به تسليم واداشت که بسياری از سرزمينهای مشرق زمين در خواب خاموشی فرورفته بودند.

ملت عزيز و رزمنده ما در هر برهه از زمان از خود افتخاری عظيم را ثبت کرده است. در اوايل قرن 20 پير استعمار را درهم شکست و در اواخر قرن20 ارتش سرخ را با ذلت از سرزمين پاک خود بيرون راندند. ارتش تا دندان مسلح شوروی را بگونه ای در هم شکست که منجر به فروپاشی آن در سالهای بعد گرديد و باز هم الگوئی برای ملتهای در بند و استثمار شده گرديد.

بدون ترديد ملت ما‘ملت بزرگی است که هرزمان اراده کند قادر خواهد بود بزرگترين و مسلح ترين ارتشهای جهان را شکست دهد و بارها خود اين مهم را اثبات کرده است.

بايد ديد که با وجود اين همه رشادتها‘قابليتها و توانمنديهای ملت بزرگ افغانستان چرا امروز به اين وضعيت دردناک گرفتار شديم؟ در يک نگاه اجمالی و کوتاه شايد بتوان پاسخ آنرا چنين داد:

در آن برهه از زمان  به دنبال اعلام استقلال, حرکت به سمت حاکميت قانون, مشروط ساختن حاکميت, ايجاد حکومت ملی, بسط مدنيت جديد با حدت و شدت آغاز ميگردد. حاکميت سياسی (امان اله خان) و مردم همآوا و متحد در نهادينه ساختن اين حرکت فرخنده تلاش می نمايند اما دريغ که خشم دشمن زخم خورده به راحتی می تواند فتنه پروری کند. استعمار پير با دامن زدن به جنگ تحجر و تجدد, انديشه های عميق و تئوريهای دقيق مشروطه خواهان را در ذهن مردم افغانستان به زير سؤال می برد.

جناح متحجر و تاريک انديش حاکميت به سمتی می گرايد که نتيجه اش بر هم زدن ثبات سياسی می باشد و درخت استقلال هنوز به بار آزادی و عدالت نرسيده درآستانه شکوفائی پرپر می شود. و اين معضل دردناک با چنين نتيجه ای ثبت مي گرددکه: اگراستقلال با عدالت و آزادی توأمان نگردد هرگز به بقايش نبايد دل بست. رسالت همه مومنان آزاده و روشنفکران متعهد است که درجهت حراست از استقلال بايد درجهت نهادينه ساختن و هستی مند کردن عدالت وآزادی همت بگمارند. عدالت به تعبير متکلمين گذشته يعنی « هر چيز به جای خودش» واين به معنای شايسته سالاری است.

اميدکه درجامعه امروز افغانستان, ازتجربيات تلخ گذشته درسهای آموزنده ای برای آينده بگيريم و بکوشيم با حاکميت قانون يعنی مکانيزم باز دارنده تمرکز قدرت و حاکميت استبداد, مانع حضور مجدد استعمار در لباس ديگری باشيم.

امروز بيش از هر زمان ملت رنج کشيده وعزيزما به قانون مداری و عدالت که دستاوردهای شايسته استقلال هستند نياز دارد. انتخابات  رياست جمهوری که فراروی ماست  بامشارکت همه آحاد ملت میتواند برگ سبز ديگری بر افتخارات ملت غيور ما بيفزايد.

با آرزوی برقراری يک حکومت شايسته سالار در آتيه نزديک در افغانستان عزيز که در جهت تحقق خواستها و آرمانهای ملت که با خون خود از آنها پاسداری کرده اند بکوشد.برگشت به صفحه اصلی سايت

به نقل از اينترنت

  صلب اعتماد اروپا از افغانستان

مارتين دابي سفير كبير كشور هالند در كابل طي سخناني در كانفرانس بررسي بودجه افغانستان گفت: در صورتي كه افغانستان تواند اعتماد كشورهاي اروپايي را با خود داشته باشد، از ادامه كمك اين كشورها به افغانستان كاسته خواهد شد. وي ادامه داد: براي كشورهاي اروپايي مهم است كه بدانند كمك هاي آنان در چه راهي و چگونه در افغانستان به مصرف مي رسد؟ وي از مبارزه با مواد مخدر در افغانستان نام برده گفت: اگر دولت افغانستان توانايي مهار كشت و توليد مواد مخدر را از خود نشان ندهد ، جامعه جهاني نسبت به اين كشور تغيير روش داده تجديد نظر خواهد كرد. لازم به ذكر است كه كانفرانس دو روزه بررسي بودجه افغانستان در خيمه بزرگ لويه جرگه با كمك مالي دولت هالند برگزار شده است.

باستان شناسان خارجي در افغانستان

افغانستان يكي از كشورهاي باستاني مهم جهان به شمار مي رود. با اشاره به اينكه در افغانستان آثار باستاني بسيار مهم و با قدمت 2000 ساله وجود دارد، مركزي براي قاچاقچيان بين المللي شده است. در حال حاضر باستان شناسان آمريكايي ، اروپايي و آسيايي در حال بحث و بررسي آثار تاريخي اين كشور هستند. گنجينه طلا تپه كه در ارگ رياست جمهوري قرار دارد با قدمت 200 سال كه مربوط به دوره هخامنشيان و كوشانيان است توسط كارشناسان آمريكايي مورد بررسي قرار گرفته است. همچنين آثاري نيز در بغلان كشف شده كه شامل يكي اسب بالدار و يك سوار ، يك شير و دو مرد مسلح به شمشير مي باشد كه مربوط به دوره ساسانيان است. محقق محمد نادر رسولي، رييس باستان شناسي وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان ، از حفريات غير قانوني در كابل و حاشيه اين ولايت خبر داد كه وزارت فرهنگ تمام تلاش خود را براي جلوگيري از اين اقدام به كار گرفته است وهياتي از سوي وزارتخانه و كارشناسان فرانسوي راهي اين منطقه شده اند

 قسمت دوم       برگشت به صفحه اصلی سايت