Free Web Hosting Provider - Web Hosting - E-commerce - High Speed Internet - Free Web Page
Search the Web

نشريه شماره 2 کليک قسمت دوم <body>

صفحه اصلی | نشريه کليک |  مديريت سايت | ااعضاء اين انجمن | واحد پژوهش | اخبار روز | لينکستان| گالری فعاليتها | گالری عکس انجمن

ساخت موزيم در باميان

ساخت موزيم در باميان روز پنج شنبه 11 سرطان آغاز شد. در اين موزيم كه با حضور غلام رسول يوسفزي معاون فرهنگي وزارت اطلاعات و فرهنگ تهداب گذاري شد، آثار باستاني و تاريخي اين ولايت كه يكي از ولايات باستاني در افغانستان به شمار مي رود، نگهداري مي شود. اين ولايت از نظر ميراث فرهنگي و ساحات باستاني بي نظير بوده و ساخت موزيم در اين ولايت حايز اهميت است. اين موزيم در مقابل مجسمه هاي بودا ساخته خواهد شد. معاون ولايت، رييس اطلاعات و فرهنگ، رييس پوهنتون باميان و برخي از فرهنگ دوستان در اين مراسم شركت داشته، از ساخت موزيم در اين ولايت استقبال كردند.
اولين ورزشگاه دخترانه در کابل

اولين ورزشگاه دخترانه با همكاري يك مووسسه جاپاني در كابل ساخته شده و به بهره برداري رسيد. اين ورزشگاه به مساحت 845 مترمربع مبلغ 645 هزار دالر هزينه برده است. در اين ورزشگاه سه ميدان واليبال و يك ميدان بسكتبال وجود دارد. گفته مي شود اين ورزشگاه از امكانات مدرن روز بهره مند بوده با استاندارهاي جهاني مطابقت داردبرگشت به صفحه اصلی سايت

پسماندگي فرهنگي

 مجيد محمدي(دانشجوي جامعه شناسي)

تن خسته و مجروح افغانستان بعد از مدتها در گيري و نابساماني اينک برهه اي حساس و شکننده اي را تجربه مي کند. حال که فرصتي يافته است تا به التيام زخمهاي عميق و کاري خويش بپردازد. بسيار ضروري مي نمايد که هوشيارانه و با احتياط و دقيق و منطقي آفتهاي ريز و درشت تمامي لايه هاي اجتماعي , فرهنگي و سياسي اين اندام از هم پاشيده را بشناسيم و مرهم بگذاريم. هر کس بايد کاري بکند, هيچ کس استثنا اين مهم نيست .

در عصري که ما به سر مي بريم يکي از ويژگي هاي بارز آن ارتباطات دراشکال متنوع خود مي باشد اين وضعيت برخورد, تبادل و اشاعه فرهنگ ها را الزام کرده و سرعت ي بخشند و در اين داد و ستد فرهنگي معمولا عناصر فرهنگها مورد مبادله قرار مي گيرد و بعضي فرهنگها غالب و بعضي پذيرنده عناصر فرهنگي قرار مي گيرند.

بر اثر اشاعه فرهنگي که همان پخش عناصر فرهنگي از جامعه اي به جامعه ديگر است  دگر گوني فرهنگي صورت مي گيرد . از اشاعه وقتي سخن مي گويم که مردمان فرهنگهاي مختلف به صورت حضمانه يا دوستانه درتماس قرار گيرند خواه اين تماس مستقيم باشد و خواه ازطريق ابزاز و وسايلي که دخالت در امور ديگري را عملي سازد .اشاعه يک جريان پويا و تحول بخش است.

هر جا معه اي بسته به اينکه عناصر جديد با کل بدنه الگوساز فرهنگ پذيرنده ساز گاري دارد يا نه ممکن است عناصر فرهگي جديد را بپذيرد يا طرد کند.

از آنجا که فرهنگها کليتي در هم تنيده هستند در جريان تغير فقط به افزودن و کاستن خصوصيات  فرهنگي ديگر اکتفا نمي کنند. هر  عضر پذيرفته جديد بايد با مجموعه کارکردهاي فرهنگ پذيرنده ساز گاري داشته باشد و از اين رو اغلب مشاهده مي کنيم که اگر عنصر تازه وارد يکسره جا نيفتد در روند پذيرش در معرض دگرگوني قرار مي گيرد.

در جريان تماس فرهنگي احتمال دارد تغييراتي سر برآورد, از اين رو تماس فرهنگي فقط صرف افزودن عناصر جديد به ساختار فرهنگي موجود نيست, بلکه اهميت آن در اين است که ممکن است ساختار يکي يا هر دو فرهنگ در تماس را با شتاب تغيير دهد و به بازسازي ساختار بکشاند. آن گونه تغييري را که بر اثر تماس فرهنگي پديدار شود فرهنگ پذيري مي ناميم. فرهنگ پذيري گونه اي خاص از دگرگوني فرهنگي به شمار مي رود.

فرهنگ پذيري متغير ها و روندهاي متعددي دارد که در اين مجال اندک به آنها نمي پردازيم و باشد براي فرصتي ديگر. ولي آنچه که از اين بحث مورد نظر ما است اين است که بر اثر تماس و فرهنگ پذيري پديده هايي بوجود مي آيد که از آن جمله Aپس افتادگي فرهنگي@ يا Aتاخير فرهنگي@ است.

ناگفته نماند که پس افتادگي فرهنگي با عقب افتادگي فرهنگي يک نيست. در عقب افتادگي يا عقب ماندگي فرهنگي بحث از کليت فرهنگ يا جامعه است نسبت به فرهنگ حاکم روزاست, اما در پس افتادگي فرهنگي بحث از عناصر فرهنگي در يک ترکيب فرهنگي هست که به آن خواهيم پراخت.

نظريه پس افتادگي فرهنگي نخستين بار توسط ويليام اگ برن جامعه شناس آمريکايي عرضه شد. همانطور که مي دانيم فرهنگ يک کليت در هم تنيده است و اين کليت درهم تنيده از ترکيب هاي مرتبط با هم تشکيل مي شود و اين ترکيب خود از واحدهاي اصلي فرهنگ يعني عناصر فرهنگي تشکيل مي شوند. بر اساس نظريه پس افتادگي فرهنگي هنگامي که از بين پديده ها و عناصر فرهنگي به يکديگر وابسته که در مجموع يک ترکيب فرهنگي را تشکيل مي دهند, يک يا چند عنصر آن سريعتر از ديگر عنصرها تغيير کند باعث مي شود که در اثر اين تغيير يا پيشرفت نابساماني و نا هماهنگي در مجوعه آن ترکيب فرهنگي بوجود آيد. اين عدم هماهنگي در تغيير عنصرهاي يک ترکيب فرهنگي را Aپس افتادگي فرهنگي@ گويند.

اگ برن به عنوان نمونه , پيدايش اتو مبيل و وضعيت جاده ها را به عنوان دو عنصر فرهنگي در نظر مي گيرد. در اوايل قرن بيستم اتومبيل, اين پديده جديد صنعتي , به علت سرعت کم و تعداد اندک با وضعيت جاده هاي نسبتا کم عر ض ناهموار پر پيچ و خم ناسازگار و نا همانگ نبود. ولي با تحولي که در ساخت موتور و ترمز و ساير قسمت هاي اتو مبيل از طرفي و رقابت شرکت هاي توليد کننده, از طرف ديگر, بوجود آمد در زماني اندک بر تعداد اتو مبيل ها و سرعت نيروي  آنها به طور چشمگيري افزوده شد. ولي تغيير وضعيت جاده هاي سنتي, که گنجايش تعداد و سرعت اتو مبيل ها را نداشت _ و الزاما مي بايستي تغير يابد_ به آسمان مقدور نبود. کارخانه هاي اتومبيل سازي مي تواند شبانه روز کار کند و بدون وقفه اتو مبيل توليد کند . ولي ساختن راه و بزرگراه  چه در داخل شهر و چه بيرون شهرها  به تغيير هاي فراواني بستگي دارد که نمي تواند به سرعت جوابگو باشد. اين نا هماهنگي که طبعا  بازدهي کمتري به دنبال دارد «مدت زماني» وقت مي طلبد تا سازگاري يابد. همانطور که قبلا اشاره شد به تفاوت و اختلافي که کشورهاي معروف به A جهان سوم @ و غير صنعتي, در مقايسه با کشورهاي صنعتي, ازنظر فني و توليدي دارند, پس افتادگي فرهنگي گفته نمي شود, اين گونه تفاوتها را معمولا با اصطلاح  Aتوسعه نيافته@ , Aدر راه توسعه@ , Aعقب افتاده @ مشخص مي نمايند.

پس افتادگي فرهنگي اصطلاحي است که در مقايسه عنصرهاي فرهنگي يک جامعه گفته مي شود و به نظر اگ برن داراي شرايط چهاگانه زير است:

1-     در ترکيب فرهنگي مورد مطالعه, دست کم, دو متغير (دو عنصر) متمايز از يکديگر در نظر گرفته مي شود.

2-     هماهنگي و سازگاري اين دو متغير   در گذشته مشخص شده باشد.

3-      از نظر زماني, تغيير يکي از آن دو عنصر, يا تغيير بيشتر و سريعتر يکي از آن دو معلوم و معين باشد.

4-      در مقايسه با گذشته, اين اختلاف و تغيير ( پس افتادگي) باعث کاهش مقدار هم آهنگي و سازگاري باشد.

در جوامع سنتي که در ترکيب فرهنگي آنها تکنولوزي سنتي حاکم است پس افتادگي کمتر به چشم مي خورد. سرعت تغيير فرهنگي از پديده هاي علمي و صنعتي تکنولوژي جديد است.

افغانستان که يک کشور کاملا سنتي هست ورود هر نوع تکنولوژي جديد و عناصر جوامع مدرن به دليل ناهماهنگي با ديگر عناصر آن ترکيب در جامعه سنتي باعث پس افتادگي فرهنگي مي شود. پس افتادگي قابل تعميم به تمام ترکيب هاي فرهنگي هست. در حوزه سياست و حکومت هم چنين وضعيتي قابل مشاهده است. حکومت دموکراسي که مولفه هاي خاص خود را دارد, در جامعه اي که تمام نگرش ها, رفتارها, ديدگاه ها و باورها سنتي هست با ورود بعضي مولفه هاي دموکراسي و مهيا نبودن و هماهنگ نبودن ديگر مولفه ها اين پس افتادگي فرهنگي خود را بسيار بزرگ نشان مي دهد و گاهي ممکن است باعث بحران شود. پس لازم است که بسيار حساب شده و هماهنگ يا لااقل با يک آهنگ و سرعت مناسب عناصر جديد وارد و جا داده شوند. ما بايد هميشه فرهنگ را بصورت يک کليت در هم تنيده در نظر بگيريم و نه ترکيب هاي جدا و مستقل از هم.

در يک فرصت ديگر بيشتر و ريزتر به اين مسئله خصوصا در حوزه سياست و دموکراسي خواهيم پرداخت.

با مروري بر تاريخ ملاحظه مي شود که  لازمه بنيانگذاري هر نظام و پيشرفت هر جامعه وجود دو نوع تمدن بوده است : تمدن  مادي و فرهنگي.

تمدن مادي يعني ابرازها, روشها و کاربردها, و تمدن فرهنگي يعني انديشه ها, بينشها و دريچه هاي شناخت.برگشت به صفحه اصلی سايت

فرهنگ وتوسعه افتصادی

سيماي تاريخ بيانگر اين نکته مهم است که تمامي تمدنها از اين دو عامل مادي و فرهنگي به طور توامان بهره گرفته اند. قرن پانزدهم ميلادي يعني فصل آغاز حرکت غرب بسوي توسعه, با تحول در باورها و ارزشها شروع شد و به دنبال آن دگرگوني هايي در ارزشها ي اجتماعي  و اقتصادي رخ داد که زمينه ساز حرکت جامعه بسوي انقلاب صنعتي گرديد . امروزه نيل به توسعه امري همگاني و ضروري محسوب مي شود, امر توسعه يک پديده تک بعدي نيست, بلکه ابعاد اقتصادي, فرهنگي و سياسي دارد. توسعه بعنوان پديده اي چندبعدي مستلزم تجديد جهت گيري در مجموعه نظام اقتصادي و اجتماعي است و آنچه که در جريان شکل گيري اين پديده اهميت مي يابد تکامل توامان رفتار فرهنگي و نظام سياسي به موازات پيشرفتهاي اقتصادي است.

توسعه در ابعاد اجتماعي, فرهنگي و سياسي امري ذهني و ارزشي است که به ارزش داوري وابستگي دارد,ولي ترديد نيست که توسعه در ابعاد مختلف آن داراي تاثيري بر يکديگر و نقشي قاطع در تحول سر نوشت جوامع دارد. عدالت, آگاهي و آزادي همواره از مفاهيمي بوده اند که در طول تاريخ انسان بدان توجه داشته است. اين مفاهيم بر خلاف اقتصاد که ابزار توسعه مي باشد هم مي توانند ابزاري براي توسعه باشند و هم خود داراي ماهيت ارزشي اند.

توسعه فرهنگي به معني ايجاد تحول و خلق ارزشها, روابط اخلاقي و هنجارهاي مناسب است که براي ارضاء نيازهاي آدمي زمينه هاي لازم را در قالب اجتماع فراهم مي کند.

توسعه اجتماعي تغيير در ساختارها و روابط حاکم در جامعه بسوي عدالت و بهره گيري تمامي افراد جامعه به فراخور تلاشها و نيازها است که در خود تا حدودي توسعه سياسي را در بردارد.

توسعه سياسي را مي توان به معني افزايش مشارکت افراد در امور جامعه, حفظ کرامتها و فضيلتهاي انساني و ثبات قدرت  حکومت و دولت در عرصه و داخل بين الملل تعريف کرد.

در حقيقت رفتارها و باورهاي مردم , ساختارهاي جامعه و شيوه حکومت و جايگاه جهاني, بيان کننده فرهنگ اجتماعي و سياست کشور بوده   و توسعه اصولا در راستاي تکامل دراين وجوه و برمبناي آنها مي تواند مطرح شود.

هر گونه توسعه اي بدون توجه به اين ابعاد متصور نيست و حتي توسعه اقتصادي نيز بدون در نظر داشتن ساير ابعاد توسعه نا ممکن است. بسياري از شکستهاي توسعه در کشورهاي جهان سوم دقيقا به اين علت بوده که عوامل غير اقتصادي عمدا يا سهوا از تحليل مستثني شده است و بسياري از اين کشورها قبل از توسعه اقتصادي به تغييرات بنيادي در ابعاد ديگر توسعه نياز دارند. کشور ما هم در شرايط کنوني که به سوي توسعه گام برميدارد بايد کاملا سنجيده و با برنامه حرکت کند و در تمامي مسيرهاي توسعه مخصوصا توسعه فرهنگي همزمان با توسعه اقتصادي  تلاش کند تا در هر دو مسير به سرمنزل مقصود برسد هر چند بسيار دشوار و بعيد به نظر مي آيد. به هر ترتيب ما به اين مسئله خوش بين هستيم و اميدواريم که کشور ما در اين راه موفق و سربلند شود. در نوشتار حاضر برآنيم تا ابتدا مفهوم رشد و توسعه را بيان کنيم و به بيان معيارهاي توسعه اقتصادي بپردازيم سپس به سراغ فرهنگ خواهيم رفت و تعريفي از فرهنگ و عوامل موثر بر ساختار فرهنگي يک جامعه را بررسي خواهيم نمود و در پايان به تاثير فرهنگ جامعه در توسعه اقتصادي و موانع فرهنگي در راه توسعه خواهيم پرداخت.

و اما مفهوم توسعه چيست و چه تفاوتي بارشد دارد؟

توسعه مستلزم تغيير است , اين معنايي است که اصطلاح توسعه, در آن به کار رفته است . در گذشته توسعه به معناي يک هدف يا وضع مطلوب آرزومندانه کار و کسب تعريف مي گرديد و بر حسب آماج هاي رشد يا ترکيب توليد تصور مي شد و ما نياز به مفهومي داريم که اهداف اقتصادي , اجتماعي و ارزشهايي را در بربگيرد که جوامع براي آن تلاش مي کنند. گولت (Goulet  1971 )  سه جزء  مرکب يا ارزشهاي اصلي در معناي وسيعتر توسعه را تشخيص ميدهد که وي «معاش زندگي », « عزت نفس » و « آزادي » مي نامد :

1) معاش زندگي : هر کشوري نتواند نيازمنديهاي اساسي همچون مسکن, پوشاک, خوراک و کمينه آموزشي را براي مردم خود فرهم آورد, نمي تواند توسعه يافته دانسته شود.

2)عزت نفس : درباره ي احساس غرور و استقلال است. کشوري که به دست ديگران استثمار شود و قدرت و نفوذي براي مديريت روابط خود بر پايه شرايط برابر نداشته باشد, توسعه يافته نيست.

3) آزادي : آزادي همانا, از سه اهريمن نياز, ناداني و بدبختي است. به گونه اي که مردم بيشتر قادر به تعيين سرنوشت خودشان باشند. مزيت توسعه مادي اين است که درجه انتخاب انسان را بسط دهد و به روي افراد وجوامع آزادانه باز باشد .

نبود عزت نفس و آزادي از سطوح پست و معاش  بر مي خيزند. توسعه هنگامي پديد مي آيد که بهبود در نيازهاي اساسي ايجاد گردد.

مقصود از «رشد اقتصادي» صرفا افزايش توليد مي باشد و بنابراين يک مفهوم ( کمي ) است. اين افزايش مي تواند ناشي از افزايش سطح زير گشت, تاسيس کارخانجات جديد, گسترش و  وسعت بخشيدن به مراکز توليدي فعلي... باشد ولي توسعه دلالت بر ظهور پديده اي در کنار رشد مي کند و آنرا مي توان يک مفهوم ( کيفي) دانست. هر گاه جامعه اي با به کارگيري روشهاي بهتر و تکنولوژي منا سبتر ظرفيت توليدي خويش را افزايش دهد و بدين ترتيب از امکانات و منابع خويش به طريق بهتري استفاده نمايد, مي گوييم در زمينه توسعه و پيشرفت گام برداشته.

استفاده بهتر از منابع و امکانات لزوما افزايش توليد را به دنبال دارد, ولي هر افزايش توليدي را نمي توان توسعه دانست. بعنوان مثال, در سطح زير کشت, مي توان افزايش توليد ناشي از افزايش سطح زير کشت را رشد و افزايش توليد ناشي از بهبود  روشها, بکارگيري بذراصلاح شده و سموم دفع آفات نباتي و تکنولوژي برتر را توسعه  قلمدادکرد.

رشد را مي توان در دو دورة متوالي اندازه گرفت , مثلا بگوييم توليد در سال 83 نبست به سال قبل  4 درصد رشد داشته است, اما توسعه را نمي توان در يک فاصله زماني کوتاه دو ساله بررسي نمود.

توسعه فرايندي است که در طول فاصله زماني طولانيتري اتفاق مي افتد و در واقع اثر آن در چنين دوره هاي کو تاهي چندان مشهود نيست. از آنجا که توسعه دلالت برتحول کيفي مي کند نمي توان صرفا با تکيه بر پاره اي شاخصهاي کمي به تحليل آن پرداخت و اگر تحت شرايطي بناچار اقدام به چنين کاري بکنيم, بايد در باب نتايج بدست آمده با رعايت احتياط قضاوت کنيم.

هنگاميکه کشورها را به ترتيب بر حسب توليد سرانه ناخالص داخلي شان در يک رديف قرار ميدهيم پيوسته با گرايشهاي زير مواجه مي شويم. در کشورهاي با درآمد بالا:« افراد کمتري بر روي زمين کار ميکنند و درآمد حاصل از بخش کشاورزي بخش کمتري از کل توليد داخلي را تشکيل مي دهد, جمعيت بيشتري در بخشهاي صنعتي و خدماتي کار ميکنند, در آن بخشهاي اقتصادي در آمدهاي بيشتر توليد مي کند بهمين جهت بيشتر افراد در شهرها زندگي ميکنند, بيشتر انرژي مصرفي از منابع غير حيواني همچون سوختهاي فسيلي ونيروي هيدروالکتريک تامين مي شود, مواد غذايي در شهرها بيشتر در دسترس افراد مي باشد و سواي نداشتن مواد سلولزي کيفيت بهتري دارد. افراد تندرست ترند و متوسط عمر بيشتر است, افراد بيشتر به مرگ طبيعي مي ميرند( هر چند در کشورهاي فقير نيز اقدامات بهداشتي عمومي باعث شده است از اين نظر بهبود زيادي حاصل شود) مرگ و مير برغم بالا بودن متوسط سن پايين است, از اينها گذشته رقم مرگ و مير کودکان بسيار پايينتر است, ميزان زاد و ولد رقم کوچکي را نشان ميدهد و از همين رو آهنگ افزايش طبيعي جمعيت کندتر و در بيشتر کشورهاي مرفه اين افزايش صفر است و وسايل و امکانات بيشتري براي مراقبت از بيماران وجود دارد.»

 معيارهاي توسعه اقتصادي

حالا ببينيم چه معيارها و شاخصهايي را براي توسعه مي توان بر شمرد که از نظر جهاني قابل قبول همه باشد, معمولا نويسندگان مختلف شاخصهاي زير را بعنوان معيارهايي از توسعه و اهداف کشورهاي در حال توسعه در سطح جهان مطرح مي کنند:

الف) در آمد خانوارها بايد به حد کافي باشد, بطوريکه بتوانند بسته معيشتي خود را که شامل حداقل غذا, سرپناه, پوشاک, کفش و بهداشت و درمان ميشود را فراهم کنند.

ب) براي سرپرستان خانوارها, کار وجود داشته باشد. اشتغال و کار نه فقط تضمين کننده حداقل معيشت براي افراد مي تواند باشد بلکه بدون داشتن کار و شغل افراد نمي تواند استعدادهاي خود را بروز داده و آنها را شکوفا کرده و در زندگي از نظر مادي و معنوي پيشرفت کنند.

ج) افزايش دسترسي افراد به آموزش و ازدياد نرخ با سوادي در جامعه.

د) برخورداري عموي افراد جامعه از امکان و فرصت مشارکت در اداره جامعه و حکومت.

ه) استقلال ملي, به اين مفهوم که ساير دولتها به ميزان زيادي نتوانند بر تصميمات دولت ملي نفوذ و تاثير به سزا داشته باشند.

همينکه در رسيدن به اهداف اقتصادي پيشرفتهايي به وجود آيد سوء تغذيه, بيکاري و نا برابري درآمدها و نرخ بيسوادي کاهش مي يابد واهداف سياسي و فرهنگي از اولويت و اهميت بيشتري برخوردار خواهند شد. ميردال  Gunar Myrdal) ) شاخصهاي ديگري را براي ارزيابي توسعه که آنها را « آرمانهاي نو شدن » ( Modernisation Ideals )  مي نامد به شرح زير بر مي شمارد:

الف) خردگرايي

ب) توسعه دانش و اجراي موثر برنامه ريزي توسعه

ج) افزايش بهره وري

د) ارتقاء سطح زندگي

ه) برابري اقتصادي و اجتماعي

و) بهبود نهادها و رفتارها و عادات و رسوم

ز) استحکام و قوام ملي

ح) استقلال ملي

ط) دموکراسي بطور ريشه اي و گسترده در سطح جامعه

ي) انضباط اجتماعي

و همچنين « استرين» ( Streeten paul  ) چنين اظهار داشته است: « توسعه يعني نوگرايي و مدرن شدن و مدرن شدن يعني تغيير زندگي انسان و تقيير خود انسان. تو سعه يعني بهبود ابعاد مرتبط بهم, سطح و ميزان محصول و درآمد ملي, شرايط توليد, سطح زندگي ( تغذيه, مسکن, بهداشت و آموزش) , شرايط و محيط کار, نهادها و سياست ها.»

نظر استريتن درباره توسعه امروزه معروف به نگرش به توسعه از بعد «نيازهاي اساسي» ( Basic needs approach ) است. طبق اين تعريف توسعه يک جامعه بر اساس ميزان و درجه برآورد نيازهاي اساسي افرادش سنجيده مي شود. از ديگر معيارهاي توسعه اقتصادي مي توان به « معيار استفاده کار آمد » و « معيار ارتباط دروني» اشاره کرد.

معيار استفاده کار آمد: هر جامعه اي به مقدار معين و محدودي از امکانات و منابع دسترسي دارد که براي ادامه حيات خويش نيازمند است. هرگاه در طول دوره مورد مطالعه اين بهره برداري شکل بهتر و مناسبتر و معقولتري بخود بگيرد ميتوان آنرا نشاني بر وقوع تحول کيفي دانست. البته منظور از امکانات و منابع صرفا منابع طبيعي نظير زمين, جنگل, معدن و ... نيست, بلکه هر نوع امکاناتي را شامل مي شود.

معيار ارتباط دروني: اقتصاد هر کشور متشکل از بخشهايي است که نظير اجزاي مختلف بدن يک موجود زنده با يکديگر در ارتباط هستند و در عين حال کل اين مجموعه نيز با جهان خارج در ارتباط است. ارتباط بين بخشهاي اقتصادي يک کشور توسعه يافته بسيار قوي و حساب شده است و ارتباط آنها با خارج بعنوان يک مکمل اين روابط مي باشد بر خلاف کشورهاي توسعه نيافته که رابطه بخشهاي اقتصادي داخلي بسيار ضعيف و ارتباط خارجي بسيار قوي دارند.

در جريان توسعه اقتصادي روابط بين بخشها قطعا دگرگون شده و بهبود مي يابد وگرنه باز هم بايد گفت خبري از تحول کيفي نيست.

بعد از بيان تعريف و معيارهايي براي توسعه اقتصادي نوبت به بررسي نقش ارزشها و فرهنگ در توسعه اقتصادي مي رسد, در اينجا ابتدا تعريفي از فرهنگ را ارائه خواهيم داد و به عوامل موثر بر ساختار فرهنگي يک جامعه اشارهاي خواهيم داشت و در پايان به نقش فرهنگ در توسعه مي پردازيم.

در تعريف فرهنگ ديدگاههاي گوناگوني وجود دارد و بنا به هدف مورد نظر, در تعريف آن اختلافاتي ديده مي شود. برخي علوم, دانش و دستاوردهاي بشري را فرهنگ خوانده اند و برخي ديگر آداب و رسوم يک قوم رامعادل فرهنگ دانسته اند.

مي توان گفت که فرهنگ درمقام تعريف بيشتر امري اعتباري و قراردادي است و هر کس طبق گمان و انديشه خود به تعريف آن مي پردازد. (واژه فرهنگ در فرهنگ معين, به مجموعه علوم ومعارف ونيازهاي يک قوم اطلاق شده است. در فرهنگ دهخدا اين واژه فرهيختن و به معناي بزرگي و سنجيدگي  تعليم و تربيت تعبير شده است.) درميان تعابير متعدد و گوناگوني که از فرهنگ به عمل آمده آنچه که در توسعه موثر است و مد نظر ما است, مجموعه اي از عقايد, آداب و رسوم و ارزشهاست که داراي خصوصيات زير است:

1-      فراگير و مورد پذيرش عامه است

2-      پذيرش و قبول آن منوط به استدلال و منطق علمي نيست و عموما موردسوال قرار نمي گيرد.

3-      محو, تغيير و يا ايجاد آن نيازمند زمان زيادي است. ويليامسون زماني حدود يکصد هزار سال را پيش بيني ميکند.

4-      در زمان و مکان و شرايط خاصي ايجاد نمي شود.

5-      در شکل گيري و زايش آن عوامل مختلف و گاهي متضاد دخالت دارند.

6-      توعي همدلي, همرنگي و الفت بين افراد يک مجموعه ايجاد مي کند.

مجموعه باورها, سنتها, ارزشها, هنجارها و استنباطهاي عمومي يک جامعه که منشا پيدايش فرهنگ هستند مقيد به قيود زماني و مکاني اند. چندانکه گاه منشاهاي فرهنگي مختلف, باورها و ارزشهاي متضاد و متعارض ايجاد مي کند. بنابر اين, در تبيين باورهاي فرهنگي بايد عوامل مختلفي نظير اصول دين و مذهب, شرايط جغرافيايي و اقليمي, شرايط سياسي, اقتصادي, تحولات تاريخي و غيره که در ايجاد يک باور فرهنگي دخيلند و يا به عبارتي منشا پيدايش فرهنگ هستند مورد بررسي قرار بگيرند.

عوامل موثر بر ساختار فرهنگي يک جامعه

ارزشهاي هر ملت باعث همبستگي افراد در حفظ شئون و خصائص آن ملت مي گردد, منظور از ارزشهاي اجتماعي فقط اعتقادات و آداب و رسوم مبتني بر اخلاق و منطقي خاص نيست بلکه هر نوع ارزشي است که صورت اجتماعي به خود گرفته, مقبوليت و مشروعيت مي يابد و يکي از خصوصيات افراد را در يک کشور يا جامعه نشان مي دهد. بنابر اين مواردي از قبيل تعصب, اعتقاد به خرافات و يا تقدير نيز از عوامل شکل گيري ارزشهاي اجتماعي شمرده مي شوند.

همانگونه که اشاره شد ارزشها و تغيير و تحول آنها بسيار کند و تدريجي صورت مي گيرند و نمي توان يک ارزش را طي يک دوره کوتاه به ضد ارزش يا بلعکس تبديل نمود. اما افکار وايده ها که از ارزشهاي اجتماعي ناشي مي شوند مي توانند باعث تحولات و دگرگوني هاي اجتماعي گردند.

اگر ايده ها و بينشها به بازيگران اجتماعي حرکت بدهند, مي توانند در اجتماع موثر واقع شوند. به عبارت ديگر جامعه قبل از هر چيز حاصل کنش اجتماعي مجموعه اي از بازيگران است. انگيزه ها کنشهاي اجتماعي را شکل و جهت معين مي دهند. بنابر اين ايده ها هنگامي در تغيير اجتماعي موثر واقع مي شوند که بر ارزشهايي با قدرت ايجاد انگيزه اي قوي تبديل شوند و يا اينکه بعنوان يک سيستم ايدئولوژيک پيشنهادي به تمام مردم يک جامعه ارائه گردند.

چنانکه مشهود است در جامعه شناسي امروز, نقش ايده ها در تغييرات اجتماعي در وراي ارزشها و ايدئولوژيها مورد توجه قرار مي گيرد. لذا جهت تاثيري که اين ارزشها در تحولات اجتماعي و تبع آن تحولات اقتصادي به جاي مي گذارند, حائز اهميت است و از آنجا که حرکات و رفتار افراد جامعه را تحت الشعاع خود قرار مي دهند نياز به بررسي دقيق دارند.

چند عاملي که بر ساختار فرهنگي جامعه اثر گذار هستند را مختصرا بيان مي کنيم:

1)    ايدئولوژي و ارزشها:  ايدئولوژي عبارت است از سيستمي از ايده ها و قضاوتهاي روشن و صريح و عموما سازمان يافته است که موقعيت يک گروه يا جامعه را توجيه و تفسير مي کند. اين سيستم با الهام و تاثير پذيري شديد از ارزشها, جهت مشخصي را براي آن گروه يا جامعه تعيين ميکند.
لئون ديون جامعه شناس کانادايي اصطلاح « سيستم» را براي ايدئولوژي به کاربرد
, چرا که ايدئولوژي در درون فرهنگ بعنوان مجموعه اي کاملا به هم پيوسته, هماهنگ و سازمان يافته از نظرات و ادراکات تجلي بخش محسوب مي گردد, ارزشهايي که ايدئولوژي بر مبناي آنها استوار است, در قالب افراد جامعه متجلي مي شوند.

2)    شرايط جغرافيايي و طبيعي: شرايط جغرافيايي از دو جنبه منابع طبيعي در دسترس و مبادلات فرهنگي, اقتصادي عامل موثري در شکل گيري ساختار فرهنگي يک جامعه است و مي تواند بصورت مثبت يا منفي در هويت کلي باورهاي فردي و اجتماعي ونهايتا نحوه فعاليتهاي سياسي و اقتصادي که خود پيکره يک جامعه را شکل مي دهند نقش اساسي و جدي ايفا نمايد. شرايط آب و هوايي و منابع در دسترس در رفتار يک جامعه و سخت کوشي يا عدم تحرک آنها نقش مهمي ايفا مي کند. همچنين نقش وضعيت جغرافيايي جوامع و کشورها در تاثير پذيري و قدرت تاثير گذاري آنها بر کشورهاي همسايه غير قابل انکار است.

3)    تحولات تاريخي, قدرت سياسي و نظامي, نوع حکومتها: تحولات تاريخي از قبيل جنگها, حوادث طبيعي و غيره در پيدايش افکار و باورهاي انسانها دخيلند. در جوامعي که همواره تحت حمله متجاوزان قرار مي گيرند و يا از نظر حکومتي تحت سيطره حکام ظالم و ديکتاتور اداره مي شوند, افراد اساسا آزادي فکر و انديشه, استقلال فردي و اعتماد به نفس خود را از دست مي دهند. در چنين جامعه اي افکار وايده ها در جهتي شکل مي گيردند که همه امور را به قضا و قدر واگذار کنند و نقش خود را در سرنوشت خود و جامعه کمتر دخيل بدانند و اين حادترين مشکل فرهنگي در جوامع توسعه نيافته است, به عبارت ديگر, اعتقاد به «حاکميت وقايع» و نه«حاکميت بر وقايع» بزرگترين ضايعه فرهنگي و باور جمعي در روند توسعه محسوب مي شود, در چنين جامعه هايي اصل همه چيز و يا هيچ چيز در تمام ابعاد سياسي, اقتصادي واجتماعي تجلي مي يابد و انسجام و وحدت مديريت و مشارکت بر اساس قابليتها و ظرفيتها جاي خود را به نزاع بين گروهها و جنگ و تزاحم براي کسب تمام قدرت مالکيت و مديريت مي دهد. بنابر اين سقوط فرد از بالاترين درجه اجتماعي به نازلترين سطح و از بالاترين مقام مديريتي به پايين ترين رتبه و يا صعود از نازلترين سطح در آمد به بالاترين سطح ثروت و يا عکس آنها کاملاطبيعي است بنابراين مديريت پارادکس «هم اين و هم آن» در بينش فکري تصميم گيرندگان و در مواقعي در باورهاي عمومي مردم جايي ندارد.

جايگاه و ارتباط عوامل فرهنگي و توسعه

با پايان يافتن جنگ جهاني دوم گرايش کشورهاي جهان سوم به سمت توسعه اوج گرفت. سه دليل عمده براي اين گرايش وجود داشت. جنگ موازنه قدرتها را تغيير داد, استقلال ملي در کشورهاي مستعمره معمول شد وافزايش قدرت روسيه در کشورهاي جهان سوم موجب شد فرصتي براي کشورهاي جهان سوم جهت تلاش درنيل به توسعه اقتصادي در دوران جنگ سرد پديد آيد.

مباحث توسعه زماني اوج گرفت که اصلي ترين عامل توسعه يعني «انسان» مورد توجه قرار گرفت و سرمايه گذاري در نيروي انساني شامل آموزش, بهداشت و درمان بعنوان اصول اوليه تحول فکري و ايجاد اعتقاد به قدرت انساني در تسلط بر طبيعت مطرح شد.

به همين جهت است که نگرش به توسعه با محوريت انسان موجد ابعاد گوناگوني مي شود. همانگونه که در تعريف فرهنگ ذکر آن رفت بنا به هدفي که از فرهنگ است در تعامل با توسعه اقتصادي, اجتماعي, سياسي که انسان رکن رکين آن مي باشد. در اين ديدگاه فرهنگ انباشت مهارتها, افکار و عقايد, انگيزشها و به خدمت گرفتن آنها در روشهاي توليد و خدمات عمومي, و البته نهادهاي اجتماعي است. ارزشهاي فرهنگي با ويژگيهايي که قبلا ذکر شد مي توانند در خدمت توسعه قرار گيرند و انگيزه هاي کار و فعاليت و نو آوري را ارتقاء دهند و يا برعکس موجب تخريب بنيانهاي انگيزشي در صحنه رقابت شده, نقش بازدارنده در روند توسعه ايفا کنند. براي رسيدن به توسعه اقتصادي ايجاد شرايط لازم و زير بناهاي ارزشي_نهادي ضروري است.

در اين قسمت ما به دنبال زمينه هاي فرهنگي و غير اقتصادي هستيم. برخي توسعه فرهنگي را مقدم بر توسعه اقتصادي مي دانند.

چنين مطرح مي شود که نيل به توسعه اقتصادي با رفع برخي موانع فرهنگي و يا به عبارتي رفع توسعه نيافتگي فرهنگي, امکان پذير خواهد بود. برخي شواهد تاريخي بيانگر آن است که بايد تحولات اجتماعي و فرهنگي صورت گيرد تا روند توسعه اقتصادي در يک کشور تسهيل شده, شتاب پيدا کند. براي تحقق توسعه علاوه بر وجود علت حد لازم از نظر شدت اثر بخشي علت بر معلول نيز اهميت دارد که ما آنرا حد آستانه اي مي گوييم و عبارت است از يک حداقل و آستانه اي از انباشت نيروها که تغيير وضعيت را امکان پذير مي نمايد. تحولات آستانه اي شامل ايجاد شرايط لازم اقتصادي در توسعه نيست اما چه بسا علي رغم ايجاد زمينه هاي مناسب اقتصادي, به دليل عدم زمينه فرهنگي و همچنين نبود نهادهاي جهت دهنده به عوامل اقتصادي, نه تنها رشد و ترقي حاصل نشود, بلکه منابع انساني و مالي نيز به هدر رود. بطور کلي بايد گفت که فرهنگ مي تواند هم بعنوان زمينه و هم بعنوان جزئي از فرايند توسعه تلقي شود. بسياري از تحليل گران يکي از عوامل موفقيت در توسعه و رشد اقتصادي سريع کشورهاي جنوب شرق آسيا را بافت فرهنگي آنها ميدانند. اصول فرهنگي اين کشورها بستر فرهنگي مناسبي براي توسعه اقتصادي فراهم ساخته است. احترام به نظام سلسله مراتبي, تقدم اهداف ملي و گروهي بر اهداف شخصي, سخت کوشي , تعهد به انجام وظيفه, رغبت به قانون پذيري, توجه به نظم و سازماندهي, دقت در کار, مديريت بر فعاليتهاي اقتصادي و ايجاد هماهنگي ميان کانونهاي جامعه مجموعه اي از اصول فرهنگي را تشکيل مي دهندکه لازمه توسعه اقتصادي اند. نظام فرهنگي يک جامعه بايد با نيازهاي اجتماعي رشد و توسعه اقتصادي تجانس پيدا نمايد. البته توسعه اقتصادي در انباشت سرمايه, فناوري سطح پس انداز و نرخ سرمايه گذاري خلاصه نمي شود بلکه افزايش و تواناييهاي نيروي انساني در يک جامعه است که به همراه عوامل مذکور به توسعه اقتصادي مي انجامد. اگر خصوصيات فرهنگي يک جامعه با نيازهاي اجتماعي تجانس پيدا نمايد مسير توسعه هموار مي گردد. ساختار سياسي و فرهنگي هر جامعه اي بايد تسهيل کننده و حامي توسعه اقتصادي باشد, هماهنگي دقيق و زنجيره اي واحدهاي گوناگون اقتصادي از بخش خصوصي گرفته تا بانک مرکزي, نهادهاي دولتي و ... توسعه اقتصادي را تسهيل مي کنند و اين مهم محقق نمي گردد مگر آنکه جو سالم فکري و بينش توسعه گرا در جامعه وجود داشته باشد, توجه و تاکيد بر مسائل اقتصادي نبايد از فرهنگ سبقت بگيرد و فرهنگ را تحت الشعاع خود قرار دهد. براي انتخاب يک الگوي توسعه مطلوب, بايد سنتها و آداب فرهنگي دائما تصحيح و تعديل گردند تا آنکه مسير توسعه هموار گردد. هر فرهنگي تعيين کننده يک سطح توسعه است و هر سطح توسعه اي نيز کيفيت فرهنگ يا جامعه را تعيين مي کند. از اين رو نبايد اين تصور وجود داشته باشد که فرهنگ يک کشور لايتغير مي باشد, بلکه فرهنگ در بستر زمان هم عامل تغيير است و هم خود تغيير مي کند. کيفيت يک فرهنگ و محيط اجتماعي در تحريک تشويق, حرکت, خلاقيت, شهامت, تدبير, پشتکار و تلاش يک ملت تاثير بسزايي دارد. کيفيت نيروي انساني و کار که نقش محوري در تحقق توسعه دارد بستگي تام به کيفيت فرهنگ و عوامل اجتماعي آن دارد.

ويژگيهاي فرهنگي لازم براي تحقق توسعه:

در تعريف فرهنگ مجموعه باورها, رفتارها و آداب و رسوم و سنتهاي يک جامعه را آورديم با اين تعريف نيز مي توان فرهنگ را پايه رفتارهاي انساني قرار داد و از آنجا که بخش قابل توجهي از رفتارهاي اقتصادي بر پايه رفتارهاي فرهنگي است, توسعه اقتصادي نيازمند باورهاي فرهنگي مناسب و سازگار با توسعه است.

به عبارت ديگر, توسعه بدون پيشنيازهاي فرهنگي صورت نمي پذيرد و حرکت جامعه به سمت توسعه زماني ميسر است که منظومه فرهنگي آن جامعه هماهنگ و با نشاط باشد. منظور از منظومه فرهنگي مناسب با توسعه چيست؟ به عبارت ديگر چه ريشه هاي فرهنگي , فکري و بينشي از لوازم بلافصل توسعه اند و تحقق آن را ميسر مي سازند؟ بطور کلي از مجموع ديدگاههاي صاحب نظران در اين رشته اين نکات را مي توان استخراج کرد:

þ    تفکر و نگرش علمي در برخورد با مسائل اجتماعي و انساني بايد ترويج شود. جامعه اي به سمت توسعه حرکت ميکند که نگرشهاي علمي بر باورهاي فرهنگي جامعه حاکميت يابد. به عبارت ديگر جامعه و به ويژه تصميم گيرندگان سياسي اقتصادي کشور از بالاترين تا پايين ترين سطوح بايد بپذيرند که در برخورد با مسائل مختلف نيازمند ديدگاههاي کارشناسي و تخصصي اند ونهادهاي لازم را براي انجام امور کارشناسي و تخصصي بوجود آورند.

þ    بر ملاک عقلانيت که تقريبا مرتبط با ويژگي قبلي است تاکيد شود. رفتار عقلاني و تصميم گيري عقلايي بايد بطور مشخص از رفتار احساسي و هر نوع منشا و ضابطه ديگر مجزا گردد. رفتار عقلايي قواعد و ضوابط علمي را درتمام ابعاد زندگي کارساز و تعيين کننده مي داند. در صورتيکه ارزشهاي عام در يک جامعه به سطح معيني از عقلانيت پالايش نشده وتعالي نيافته باشد شعارها و انگيزه هاي احساسي به راحتي دستاويزي براي سياستگذاران قرار مي گيرد و مقوله ها و استدلالهاي غير علمي را مشروعيت مي دهند.

þ    انسجام و همبستگي ملي از ويژگيهاي فرهنگي مهم در توسعه اقتصادي است. در کشورهايي با گروهها و قبايل و فرهنگهاي نامتجانس که مانند کشور ما هميشه درگير اختلافات قومي اند ثبات و انسجام ملي براي ايجاد انگيزه کار و فعاليت و توسعه سرمايه گذاري هاي بلند مدت شکل نمي گيرد. در چنين کشورهايي بجاي هماهنگي در تصميم گيريها و جهت گيري هاي سياسي به منظور افزايش منابع ملي , قطبهاي قدرت (سياسي,مذهبي,وغيره) درگير تقسيم منافع ملي بجاي افزايش و رشد آن مي شوند.

þ    ايجاد برابري در مقابل قانون و حقوق برابر شهروندي زمان بسيار طولاني نياز دارد تا در نهادهاي قانوني جا بيفتد و به اجرا در آيد. کشورهاي اروپايي از قرن چهاردهم به بعد مبارزات بسياري را براي حاکميت قانون تجربه کردند و بتدريج امتيازهاي ويژه طبقاتي و وابستگيهاي فاميلي و نفوذ قدرتها را در اعمال و اجراي قوانين تعديل نمودند. عدالت اقتصادي در توزيع محصول توسعه از مقوله هاي مهمي است که شرايط فرهنگي و مباني ارزش يک جامعه نقشي تعيين کننده در چگونگي آن دارد.

þ    شرط اوليه استقرار دموکراسي و مشارکت مردمي در تعيين سرنوشت خود, برخورداري از حداقل سواد در سطح فراگير, آشنايي به حقوق اوليه شهروندي, و وجود نهادهايي است که اراده مردمي را در تصميم گيريهاي مملکتي منعکس نموده, تضمين اجراي صحيح آن را به عهده بگيرد. ايده مشارکت مردمي با مصوبه ها و شعار هاي نمايندگان دولتي تحقق نمي پذيرد بلکه با به قدرت رسيدن افراد در سطوح مختلف صورت تحقق مي يابد. اين خود آنها هستند که بايد براي پاسخگويي به حقوقشان و حتي شناخت حقوق خود تلاش کنند. لذا مشارکت مردمي و مردم سالاري فرايندي بسيار طولاني و مبارزه اي بسيار سخت مي طلبد تا ابتدا در بينش عمومي جاي گيرد و سپس مسئولان حکومتي را مجبور به اطاعت و پذيرش آن نمايد.

þ    نظم اجتماعي قبل از آنکه توسط قوانين نوشته شده در جامعه اي به اجرا در آيد مي بايستي در فرهنگ مردمي پذيرش عام يابد و هر نوع بي نظمي چه در رانندگي و چه در پارکها و مراکز تفريحي و يا محيطهاي اداري و حتي در محيط خانواده نوعي ضد ارزش براي همه تلقي شود و در مقابل احترام به حقوق ديگران و رعايت حقوق شهروندي در اماکن عمومي يا خصوصي ارزشي والا و پسنديده جلوه نمايد.

þ    دولت تنها منبع فرهنگ اجتماعي نيست و نهادهاي غير دولتي در نظام اجتماعي موثرند. حکومتها بيش از اقشار مختلف اجتماعي به قدرت مي انديشند. اين توجه خاص منطقي وطبيعي است. اما اگر نيروها و عوامل تعديل کننده اي در جامعه وجود نداشته باشند زمينه هاي فکري و فرهنگي جامعه چند بعدي نخواهد شد. اگر دولت تنها منبع فرهنگ اجتماعي باشد, اقشار مختلف يک جامعه به دولت متصل شده محافظه کار مي گردند.

þ    اعتقاد و ايمان به تحولات اجتماعي و در نتيجه ايجاد تحولات و پويايي در نهادهاي اجتماعي با توجه به موقعيتهاي زماني مختلف, ثبات شرايط از قبيل ثبات در سياستگذاريها و برنامه ريزيها , ثبات در سياستگذاريها و برنامه ريزيها, ثبات در حقوق مالکيت و تضمين قرار دادها از جمله عوامل مهمي هستند که ضرورتا بايد طي دوره هاي خاص وجود داشته باشند ولي لازم است در مقاطعي از زمان نهادهاي جديد متناسب با دوره مورد نظر ايجاد شوند.

در اين رابطه الکس اينلکس نتايج تحقيق خود را در خصوص زمينه هاي مساعد فرهنگي براي توسعه چنين طبقه بندي مي کند:

1)      آمادگي افراد براي پذيرش انديشه هاي نو و به کارگيري و آزمون آنها.

2)       آمادگي افراد براي اظهار عقيده و پذيرش اجتماعي براي شنيدن عقايد.

3)       احساس زماني, که مردم را به حال و آينده بيش از گذشته علاقه مند مي سازد.

4)       وقت شناسي و توجه بيشتر به برنامه ريزي, سازماندهي, کارآيي و بهره وري.

5)       تمايل به نگريستن به جهان با نگرش محاسباتي

6)       ايمان به علوم و فناوري

7)       ايمان به عدالت براي همگان.

منابع:

1-جامعه شناسي کشورهاي جهان سوم/جي.اي.گلدتوپ ترجمه جواد ظهوريان

2- رشد و توسعه / ا.پ.تيرل وال/ترجمه: منوچهر فرهنگ_ فرشيد مجاور

3- توسعه اقتصادي و برنامه ريزي/ شهنام طاهري

4- اقتصاد توسعه / دکتر مسعود نونژاد

5- اقتصاد دبيرستان

6- توسعه اقتصادي / محمود متوسليبرگشت به صفحه اصلی سايت

در محضر مولانا

فرق ميان آنکه درويش است به خدا و تشنه خدا  و ميان آنکه درويش است از خدا و تشنه غير است

نقش درويش است او ني اهل نان
نقش سگ را تو مينداز استخوان
فقر لقمه دارد او ني  فقر حق
پيش نقش مرده اي کم نه طبق
ماهي خاکي بود درويش نان
شکل ماهي ليک از دريا رمان
مرغ خانه است او نه سيمرغ هوا
لوت نوشد او ننوشد از خدا
عاشق حق است او بهر  نوال
نيست جانش عاشق حسن و جمال
گر توهم مي کند او عشق ذات
ذات نبود وهم اسما و صفات
وهم مخلوق است و مولود آمدست
حق نزاييدست اولم يولد است
عاشق تصوير و وهم خويشتن
کي بود از عاشقان ذوالمنن
عاشق آن وهم  اگر صادق بود
آن مجازش تا حقيقت مي کشد
شرح ميخواهد بيان اين سخن
ليک مي ترسم ز آفهام کهن
فهم ها ي کهنه کوته نظر
صد خيال بد در آرد در فکر
بر سماع راست هر کس چير نيست
لقمه هر مرغکي انجير نيست
خاصه مرغي مرده اي پوسيده اي
پُر خيالي اعمي اي بي ديده اي
نقش ماهي را چه دريا و چه خاک
رنگ هندو را چه صابون و چه زاک
نقش اگر غمگين نگاري بر ورق
او ندارد از غم و شادي سبق
صورتش غمگين و او فارغ از آن
صورتش خندان و او زآن بي نشان
وين غم و شادي که اندر دل خطي است
پيش آن شادي و غم جز نقش نيست
صورت خندان نقش از بهر توست
تا از آن صورت شود معني درست
نقشهايي کاندرين گرمابه هاست
از برون جامه کَن چون جامه هاست
تا بروني جامه ها بيني و بس
جامه بيرون کن درآ اي هم نفس
زآنکه با جامه درون سو راه نيست
تن زجان
, جامه ز تن آگاه نيست
برگشت به صفحه اصلی سايت


چه بايد کرد؟           سيد سليمان حسيني

 حولات پديد آمده نوين در قرن معاصر مبحث فرهنگ و متعلقات آن را در مرتبه مهمترين مسائل روز و بين المللی قرار داده است، به صورتی که اهميت و جايگاه موثر فرهنگ در توسعه يا بازماندگی کشورها باعث گرديده تا استعمارگران از راه تخدير فرهنگها ويا القائ فرهنگ مخدر بهره های فراوانی در جهت منافع نامشروع خود به دست آورند. مخصوصا تهاجمات فرهنگی غربيان با کشورهای جهان سوم بالخصوص با حوزه فرهنگی دينی در جوامع اسلامی که از دير باز آغاز گرديده در شرايط کنونی سرعت بيشتری به خود گرفته است و اين را نبايد از ياد برد که شکل گيری هر فرهنگی تدريجا در بستر جامعه صورت می پذيرد و اندکی تسامح و غفلت در شناخت حرکت در اهداف فرهنگی دشمن به او امکان نفوذ از مرزهای نامرعی را خواهد داد وديری نخواهد گذشت که شاهد حضور جدی مظاهر فرهنگ بيگانه خواهيم بود  بايداعتراف نمود به اينکه رواج فرهنگ غربيها بيش از آنکه ازقوت آن حکايت داشته باشد مبين ضعف ما درتبيين، تبليغ وشناخت واقعی فرهنگ دينی و برخوردار نبودن از درک حقيقی و ماهوی آن بوده که زمينه را برای گرايش به سوی مظاهر تمدن و فرهنگ غربی درجامعه ما فراهم نموده است. در اين راستا برای همه دين خواهان وفرهنگ دوستان، اين فرصت آماده است تا با تلاشی پيگير در بازسازی و ساخت فرهنگ مستقل خود بکوشند. چرا که بادستيابی به استقلال فرهنگی به معنای فراگير آن حفظ کيانی يک جامعه امری تضمين شده می باشد. و اين مسئله تنها با تکيه بر ايمان وعمل صالح که همواره در زبان اسلام تکرار می گردد، گواه بر آن است که اسلام تغيير وضع اجتماعی و فرهنگی را معلول تغيير وضع انسانی می شمارد و درتغيير وضع انسانی به آگاهی اعتقادی و عمل انقلابی تکيه دارد. «ان الله لايغير، بقوم حتیتغيروانابانفسهم». و باتوجه به اينکه فرهنگ خود پديده ای پويا وسيال است از اين رو تغيير و تحول پذيری درعناصرآن امری طبيعی ولازم می باشد. زيرا فرهنگ به عنوان منبع پاسخگويی به نيازهای اجتماعی وفردی يک جامعه در بستر تاريخ هميشه در معرض درخواستهای جديد است و بدين سبب در تغيير مداوم قرار دارد چه اين که فرهنگ می بايد پا به پای نيازهای افراد جامعه پاسخ های لازم را ارائه نمايدو ايستايي آن موجب مرگ و نابوديش مي گردد و بدين علت است که عامل زنده بودن فرهنگ وجنبه وپذيرندگی اش همان پويندگی وسياليتش می باشد بدين علت آنچه راکه موجبات تقويت و بالندگيش را فراهم نمايد به خود می پذيرد و در مقابل از خود نيزعطا می کند و بدين علت با داد و ستد خود را زنده و شاداب نگه می دارد. و به علت همين زنده بودن، وتغيير رشدش نيز اجتناب ناپذيراست و اين رشد وتغيير گاه آهسته صورت می پذيرد و گاه به سرعت، به همين علت درهيچ جامعه سنتي و مدرن ياغيرآن ديده نمی شودکه فرهنگ نياکان واجداد خويش را به طورکامل ودقيق ازهرگونه تغييری حفظ کرده و به نسل آينده انتقال دهند. ومثال زنده  آن را می توان در زبان يک ملت يابيد و در اين جاست که نقش سازنده روشنفکران و عالمان دينی به عينی آشکار می گردد تا فرهنگی را که هميشه دارای تغيير بوده را جهت دهند و اين جهت دهی بايد دارای ملاک های کافی برای بستن غايتی که سعادت جامعه را تضمين  نمايد باشد و ما می توانيم در جامعه اسلامی از منبع سرشار قرآن  استفاده نماييم.زمانيکه روشنفکران و فيلسوفان غربی خود معترفند به  وجود خدا پس چگونه ماميتوانيم ماترياليسم را ازايشان تقليد نماييم آيا وقت آن نيست تابيدارگرديم و لذا اينهمه غفلت خويش اظهار ندامت و درصدد جبران آن برآييم. زمانی که  ويليام موئرد رئيس انجمن آسيايی لندن می گويد، دين محمد(ص) آسان و سخنانش واضح بود اعمالی که انجام داده عقل آدم ر امبهوت می کند و درتاريخ جهانی مصلحی  مانند پيغمبراسلام وجود نداردکه درظرف مدت کوتاهی دلها رابيدار واخلاق عمومی را تدهيب نموده وبناي فضيلت را استوارکرده می باشد؟ يازمانی که ناپلئون بناپارت معترف است به اينکه اميدواريم طولی نکشدکه خردمندان هرجا متمدنين دنيا را گردآورده و به کمک آنان قوانينی تنظيم نماييم که همه بردستورات اساسی قرآن بناشده باشد, زيرا قرآن منبع مبداء حق و حقيقت است، اين کتاب به تنهايي عهده دارسعادت بشرمی باشد و در هنگامی که غرب همراه دانشمندان وفيلسوفان شهيرش گرايشی بسوی اسلام را درخود پرورش ميدهندآيا اين کمال غفلت نيست که ما مسلمانان متمايل به فرهنگ و انديشه غربی شويم آيا جامعه غربی و سرانجام خفت بار آن برای ما عبرت نيست، سستی بنيان خانواده ها، عدم حضور حجب وحياء بیبند و باريها و شيوع انواع بيماريهای ناعلاج همه وهمه نکاتی هستند که خود گر بررسی گردند نقطه عطفی برای بيدارگری خودمند بود. آيا فقط دم زدن از اسلام کافيست؟و يا تا کنون اندکی تامل کرده ايد؟ و دين اسلام را به چشم يک مسلمان بررسی نموده ايد؟ آيا تابه حال ازخود پرسيده ايد. از اسلام چه می خواهيم وچرا مسلمانيم! اسلام به ماچه گفته و از ما به عنوان مسلمان خواهان رعايت چه مقرراتيست واين مقررات موضوعه برای  چيست ! آيا درسادگی و بی پيرايگی وسخنان آن که قابل درک بردی هرفرد عالی می باشد انديشه کرده ايم که اکنون به آن پشت پازده ايم وباکمال وقاحت دم از غرب وتمدن غرب میزنيم وبه خود می باليم که آخرين مدلباس غربی رابه تن کرده ويا آخرين مدل آرايش غربی رابه جان خريده ايم. باکمال تاسف اين ها همه از سستی ونداشتن هويت محکم، حکايت دارد کسی که خود را پايبند فرهنگي عميق اصيل بداند هرگز درصدد پذيرفتن فرهنگي که مردم جامعه اش دچار بدبختی وفلاکت گرديده اند بر نمی آيد، بحران هويت هاست که جوانان و نوجوانان عزيز را به سوی پذيرايي ازفرهنگ منحوط غرب سوق می دهد و در اينجاست که نقش روشنفکران دينی و عالمان به قرآن و اسلام  آشکارتر می گردد و روحانيون بايد باسعی و تلاش قدم در راه احياء بنيادی فرهنگ تاب اسلامی بگذارند و تبليغي وسيع را آغاز نمايند و همه و همه را فقط برای خدا انجام دهند تا خداوند نيز هميشه پشتيبان ايشان باشد. چرا که در اين برهه از عصر کنونی جوامع گوناگون دربرابر اسلام قد علم نموده اند و عليه اسلام سرمايه گذاريهای کلانی را مينمايند  و تبليغات وسيع وگسترده ای به راه انداخته اند ومی خواهند همه چيز جامعه اسلامی را از ان بگيرند ،در اين هنگامه بحرانی  وظيفه دانشمندان دينی و حوزات علميه چيست آيا فقط بگفته بزرگواری ان قلت گفتن .. و گوشه حجره نشستن است يا خير؟ نه  بلکه  مسئوليتی بس خطير تر دارد، مسئوليت او ساختن بهتر و سازنده ترخويش است تا بتواند حفظ فرهنگ اسلام نمايد زيرا فرهنگ هرجامعه تمام تار و پو د آن جامعه می باشد و فرهنگ و معارف يک جامعه متضمن دين و استقلال وآزادی حتی نان  و آب اوست بهترين وسيله ا ی است که با ازهم پاشيدن آن، تسلط بيگانگان  بر يک سرزمين به منـــــــصه ظهورمیرسد بدين خاطراست که بيگانگان در جهت ازاله فرهنگ وياايجاد دوگانگی وبحران فرهنگی بويژه ازنوع  فرهنگی ومذهبی بسيار فعالترهستند واين فعاليت  درصدر تمام اعمال آنها می باشد، در اين حال  مشکلات ما به عنوان يک جامعه مذهبی بسياراست بسياریِ اين مشکلات وبزرگی آنها فقط بستگی تام با وضع ما مسلمانان ورهبری مذهبی مان دارد رهبری خردمند همراه با دانشمندان انتقاد پذير راه مارا بسوی کمالات انسانی وفرهنگی وايجاد سدی محکم در برابر اجنبيان هموار می سازد، اجتناب مفرط ازقوم گرايی،و تعلقگرايی فکری به يک جناح خا ص دررسيدن به اين هدف ياری می نمايد درغيراين صورت شکست ما وپيروزی استکبارحتمی است.                                 

به اميد آن روز که شاهد همبستگی تمام جوامع اسلامی باشيم.

والسلام عليکم

سيد سليمان حسينیبرگشت به صفحه اصلی سايت

تبلور انديشه

þ اگر دين نداريد, لا اقل در دنياي خويش مردمي آزاده باشيد.

«امام حسين»

þ آزادي معنيش مسئوليت است و از آن جهت بعضيها از آن مي ترسند.                                            «جورج برنارد شاو»

þ اي آزادي, چه جنايتها که به نام تو مرتکب مي شوند.

 «مادام رولاندا»

þ افراط در آزادي به بردگي مي انجامد و شديديترين نوع استبداد از افراطي ترين نوع آزادي پديد مي آيد , و وقتي آزدي افسار گسيخته شود, استبداد نزديک مي شود.

«سقراط»

þ در مردمي که جهالت بر دانش فرمانروايي مي کند, آزادي وجود ندارد.                                             «هاري واردبيچر»

þ آزادي ما از نقطه اي آغاز مي شود که آزادي ديگران خاتمه يابد

«ويکتور هوگو»

þ نه نيروي به ياد آوردن بلکه درست نقطه مقابل آن يعني نيروي فراموش کردن شرط ضروري وجود ماست.          «شالوم آش»

þ ديوانگي جز داشتن ادراکات غلط و استنتاج درست از آنها نيست

«ولتر»

þ تنها هدف زندگاني بايد شادي در لحظات زندگي و کشف و يافت خويش در شاي باشد و نه گرد آوري و انباشتن چيزهاي مادي

«لئوپوسکاليا»

þ قويترين نيروئي که انسان ميتواند از خودش ظاهر کند در دعا و نيايش پنهان است.                                «آلکسيس کارل»

þ بهترين دوستانم کسي است که عيوبم را هديه کند

«امام صادق(ع)»

þ با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان عشق فراموش مي شود.                                                  «اخوان و صفا»

þ اعتراف به نقص ضعف نيست بلکه قدرت است.

«اوژن به اتان»

þ تدبير هميشه بر شمشير غالب است.        «ناپلئون بناپارت»

þ دلبستگي انسان به زندگي نيست بلکه به خوبي آن است.

«سقراط»

þ شدائد و آلام عقل و هوش انسان را محصول خيزتر مي کند

«ناپلئون بناپارت»

þ بحث کنيد و انديشه ها را با يکديگر بسنجيد تا از آن ميانه راستي زايد.                                        «امام علي (ع)»برگشت به صفحه اصلی سايت

رشد اکتسابي افکار انسان

ابراهيم مروج

  برکسی پوشيده نيست که خداوند انسان را موجودی آفريده است، آميخته از عقل وعاطفه، عشق وانديشه که هر کدام از اين دو بٌٍعد نقش اساسي در به حرکت در آوردن انسان دارد و هيچگاه نمي توان يکي از ابعا د را پذيرفت و ديگري را رها کرد  بنابر اين مکاتبي که به يکي از اين دو بي تفاوت هستند قابل پذيرش نمي باشد چرا که هر بعد براي خود وظيفه اي دارد که از عهده ديگري بيرون است قرآن کريم همانگونه که به رشد فکري که سيرتکاملی  در مراحل آتي انسان است توجه داشته وافراد را برآن مي دارد که از تقويت رشد  خويش غافل نباشند واين رشد که رسيدن به آن  گويا کمال است انواع گوناگون دارند که ذيلا بيان مي گردد:

انواع رشد فکري: طبيعي و اکتسابي

رشد طبيعي عبارت است از نموي که بر اساس قانون خلقت و سنت آفرينش تدريجاً نصيب انسان مي گردد و رشد اکتسابي عبارت است از تکامل دست که بر اثر آموزشهاي علمي و تجربيات عملي به دست مي آيد .

آغاز رشد:رشد طبيعي فکرانسان از دوران کودکي و همزمان با رشد طبيعي بدن به طور خودکار آغاز مي شود وساليان دراز پس از طي آخرين مراحل رشد طبيعي نيز ادامه دارد .

به عبارت ديگر مي توان گفت که رشد طبيعي فکر انسان مانند رشد طبيعي بدن از خود حد وحدود دارد و اين در مورد رشد عقلاني صدق نمي کند رشد طبيعي فکر وقتي که به رشد نهايي خود رسيد مانند رشد بدن متوقف مي شود ولي ميدان رشد اکتسابي براي ادامه فعاليتهاي علمي تجربي باز است و انسان مي تواند در سنين متمادي همچنان در راه تعالي ،تکامل سير کند .

نظر به اينکه عقول بشر درجات مختلف دارد ناچار رشد طبيعي فکر آنان نيز متفاوت خواهد بود کساني که داراي فکر عادي هستند رشد طبيعي فکر آنان نيز عادي است آنان که داراي نبوغ ذاتي هستند فکر فوق عادي دارند رشد طبيعي فکر آنان نيزفوق عادي خواهد بود آنانکه گرفتار حماقتند فکر غير عادي دارند رشد طبيعي فکر آنان نيز  کمتر از حد عادي خواهد بود همين تفاوت رشد طبيعي فکرا ست که معيار سنجش سن تقويمي افراد با سن عقلي آنان متفاوت است .نکته قابل ملاحظه آن است که فکر بشر تنها با رشد طبيعي به تمام مراتب کمال لايق خود نمي رسد و با رشد طبيعي فقط همه اي قابليت هاي نهفته اش فعاليت پيدا نمي کند بلکه لازم است رشد اکتسابي نيز ضميمه آن شود و آدمي از راه تحصيل علم و کسب دانش که يکي از بهترين وسائل تکامل معنوي است شکفتگي رشد کامل فکر خويش را فراهم کند .

اهميت رشد اکتسابي

براي مثال: دو کودک هم شکم و به اصطلاح ديگر دو قلو را فرض مي کنيم که در يک دستشان دور از همه امکانات آموزشي فرهنگي متولد شده اند و چون هر دو از يک نطفه به دنيا آمده داراي صفات مشترک و يکسان هستند و از نظر ساختمان رواني درجه فکر طبيعي آنها با يکديگر تفاوت ندارد اگريکي از دو کودک در همان دهستان بماند و در شرايط دور از آموزش و پرورش رشد کند سپس به کارهايي نظير گاوداري وچوپاني و...بپردازد .و کودک ديگر را به شهرستان ببرند که داراي تمام وسائل فرهنگي آموزشي باشد و در شرايط درست تعليم و تربيت رشد کند و هر سال به کلاس بالاتر برود هر گاه آن دو برادر در سن هيجده سالگي با هم مواجه شوند مي بينيم که درجه فکر و ادراکشان با هم تفاوت زياد دارد آن که درس خوانده ،تحصيل کرده است علل و معاليل رابيشتر مي فهمند و خوب و بد رابهتر تشخيص مي دهد .

بدون ترديد اختلاف درجه دو برادر ناشي از  رشد طبيعي آنان نيست زيرا فرض ما اين بود که فکر طبيعي هر دو برادر از ابتدا يکسان بوده اين تفاوت فکري ناشي از رشد اکتسابي فکر است برادر که در ده مانده و تحصيل نکرده در طول اين چند سال فکرش تنها رشد طبيعي کرده است ولي برادر تحصيل کرده علاوه بر رشد طبيعي از رشد اکتسابي نيز بهره مند شده است او اکنون با فکر که از دو جهت رشد کرده فکر بهتري دارد مي تواند مسائل را تجزيه و تحليل کند .

ناگفته نماند که رشد اکتسابي فکر بر اساس رشد طبيعي آن استوار است مغز کودک که مرکز مادي فکر است بايد از قبل آن قدر رشد کرده باشد که بتواند ساده ترين مطالب آموزشي را درک کند و در راه رشد اکتسابي به حرکت درآيد کودک که فکرش به قدر کافي رشد طبيعي نکرده است هرگز نمي شود او را به طرف رشد اکتسابي سوق داد.

پدران و مادران وظيفه شناس کساني هستند که در اولين فرصت به پرورش فکر فرزند خود مي پردازند و در فهم ضعيف و کودکانه اش با وي سخن مي گويند و نيروي مغزش را در راه فهم درک مطالب به حرکت در مي آيند و همزمان با رشد طبيعي فکر به رشد اکتسابيش نيز افزوده مي شود .نه تنها رشد اکتسابي کودکان تدريجي است که هر منزل مقدمه منزل بالاتر است بلکه تکامل رواني جوانان ،بزرگسالان نيز به همين منوال است کسي که علاقه دارد فکرش به رشد اکتسابي بالاتر برسد بايد از فکر کنوني خود استفاده کند و در مسائل که با درجه فکر او متناسب است فکر نمايد از اين راه فکر خويش را تقويت کند و براي رسيدن به منزل بالاتر مجهز نمايد که يکي از مهمترين راه رسيدن به منزل بالاتر  جريان آموزش پرورش است .آموزش پرورش جرياني است دائمي و نتيجه تجربيات روزافزون فرد ، فرد درطي مراحل زندگي همواره بر عوامل و ازمايش هاي زياد نکته اي در مي يابدو به هر دريافت جديدي شخصيت تازه اي پيدامي کند واز ديدگاه ديگري تجربه دريافت مي کند و نا گزير به دريافت نکات تازه اي ديگري مي باشد از اين رو جريان آموزش پرورش متضمن نوسازي يا تنظيم مجدد آزمايشهاي است که پيوسته آزمايش فرد را غني تر وعميق تر مي کند و او را درهدايت آزمايشهاي آتي تواناتر مي سازد در جريان آموزش هر قدم محرک قدم ديگرو مقدمه قدم بلند تر و مهمتري است.لازم است پدران و مادران و مربيان به اين نکته اساسي توجه داشته باشند که منظور از کسب دانش تنها بکار انداختن نيروي حافظه و ضبط برنامه هاي علمي نيست بلکه مقصود آنست که کو دکان و جوانان درهر سني که هستند مسا ئل علمي ودرسي را بخوبي درک  کرده و در فکر خود آنهارا تجزيه تحليل نمايند مانند غذا درهاضمه فکرشان هضم شود  البته مسائل راتجزيه وتحليل کند که متناسب با درجه فکر شان باشد کسانيکه از دوران کودکي با مسائل علمي عملي نيروي فکر شان بيدارشده است واز رشد اکتسابي بر خوردار گشته اند و درجواني به نسبت سن خود داراي فکر روشن وباز هستند و مي تواند بر مشکلات زندگي فائق آيند ودر صف مقدم اجتماع قرار گيردبرگشت به صفحه اصلی سايت

چايخانه

گاهی می شود از دل تنگ، آسمان را سياه رنگ کرد و سياهی آن را سادگی و وضوح دانست، که کو چکترين جرقه ای هم بتواند؛ فرياد «من وجود دارم» را بزند در اين فصل. وصل چايخانه ملت را به ستون انتشارات کليک نويد می دهيم؛ اميد همياری و همراهی دوستان را داريم. همه نوع چای برای همه نوع ذائقه. سبز، سياه، گاهی هم ... ؟؟؟!!! (شايد هم زرد)

 اين پلک

1.کليک 2- تشکيل حکومت مستقل  3- دموکراسي و آزاديها   4- فرهنگ و تهاجم فرهنگي                

1.کليک

جلسه ای که اعضای کليک داشتند؛ بررسی و زلال کردن هدفهای کليک بود. اهداف بسيار عالی و متعالی و آرزو ها نيز همچنان بزرگ، فريادهای نزده، حرفهای شنيده نشده و اصلاح آسيبهای فرهنگ کهن، اصلاح مد و تيپ وموهای دراز ! و ...

و زندگی و سازندگی و بالندگی و تکامل و رشد فرهنگ جامعه. ولی تواناييها همچنان محدود. گر چه می دانيم اينها سنگی است؛ بزرگ که مقابل طفلی خرد ايستاده و راه را برايش آخر نموده است .

اگر ساختن را خود يک آرمان بزرگ  و بعيد بدانيم، نهايت بچه های شهرمان با تکه زغال بر ديوارهای شکسته ی خانه يشان نقش يک شهرآباد را بکشند، ما را بس است. يا اگر رمقی بود؛ بر تصوير اين مردم محزون و جنگ ديده، هلال لبخند را بکشيم.

2- تشکيل حکومت ايده آل

خط سير حکومت ايده آل در ديباچه انتظارات مردم بگونه ای بايد باشدکه ارمغان آن، بازسازی و امنيت ورفاه و تحصيلا ت و دموکراسی و .... باشد.

ازآنجا که همه خواستار يک ملک آباد هستند؛ همه چشم براه  روند سازندگی با مساعدت اعانه های بين المللی می باشند ولی اين بنظر کم می رسد. دولت آينده انشاء الله راهکارهای اساسی و زمينه ساز در اين باره، پياده خواهد نمود و اين يکی از انتظارات مردم از رياست حکومت آينده می با شد. 25 سال خرابی، 25سال رکود علمی و فرهنگی، 25 سال تعرضا ت همه بعدی ؛ 25 سال سازندگی و 25 سال رشد و شکوفايی و 25 سال حمايت از همه ارزشهای ملت در قالب زمانی، 4 سال بر رياست و شاهنشاهی و حکومت رياست آينده علامت"!" مي گذارند و کلمه«خـدمــت» و آنـهم از نوع «پرمسئوليت ترين و سخت ترين» را می گمارد. مقوله باز سازی، امنيت و رفاه و تحصيلات؛ مقوله ايست؛ که اگر درست پياده شود حداقل مهاجرين خارج از وطن می توانند تجربه تلخ گذشته، اعتماد به مسئولين و روسای احزاب را شايد کنار بگذارند و به افغانستانی بودن خود کمی اميدوار باشند و شايد بازگشتهای داوطلبانه از تمام کشور های جهان معنی پيدا کند!

واز شاخه دموکراسی، نکته ی آزادی: آزادی لازم است از قبيل آزادی ... و آزادی بيان، شايد لازمتر از آن در جامعه مدنی، آزادی نان باشد اگر چنين هدايت شود شايد معضل فوتباليستهايمان کمی حل شود !

آيا ميدانيد سالروز استقلال افغانستان در ميان مردم جهان مثال پيشرفت و ترقی شده اند، می گويند افغانستان و جاپان در يک روز استقلال خود را کسب نموده است. حال چرا چنين شده است ؟!

3. دموکراسی :

يکی از انواع پياده کردن سياست های دولت بر جامعه و ارتباطات دولتی می باشد. در اين خور جين « آزادی » نيز پيدا می شود. آزادی چيز جالبی است گر چه از نوع دهانی و بيانی و... باشد. آزادی چيز جالبی است اگر در قيد و بند چيزی محدود نباشد و آزادی چيزجالبی است و لازم؛ اگر رهای رها نباشد. آزادی در جامعه ( از نوع بيان و انديشه ) باعث شکوفايی و رشد فرهنگی نيز می شود و اين در صورتی مثبت خواهد بود که نظارت حفاظتی و کنترلی بر روی آن هم اعمال بشود. آزادی در صورتی جالب است که ترتيب تعبير آزادی در جامعه و تعبير از آزادی در جامعه درست هدايت شود. ولی حالا ( برداشت شخصی ) به گونه ای تعبير شده است که اگر کلمه ی آزادی مطرح شود؛ بيشتر مخاطبين ( به جز شما عزيز روشن فکر ) همه ی جوانب آن را کنار گذاشته و آن بخش آخر ته خور جين  «عريان بودن» به ذهنتان خطور می کند و اگر محدوديت ، بيان شود همان ريش های بلند طالبان !

4. فرهنگ و تهاجم فرهنگی :

Ûاصالت فرهنگ     Û ظاهری بودن فرهنگ    Ûجايگاه فرهنگ در بشريت 

«فرهنگ ، شناسنامه جامعه در بين تمام  افراد کره ی زمين است » اين حرفها را می توان در بيشتر جرايد و نشريات ديد ولی به قول بازاريها اين ها هشت پا و يک چارک است. فرهنگ از ديد گاه عاميان جامعه که بيشترين سازه يک جامعه را تشکيل می دهد؛ روش سخن گفتن و لباس پوشيدن و زندگی کردن است و حال می خواهد از هر نوعش باشد .

اصالت فرهنگ و حفظ اصالت فرهنگ حفظ قدمت بشری و زيستی يک جامعه وآن هم از نوع پويا می باشد. فرهنگ در مسير تکامل خود شايد گرته برداری ( نوع برداری ) از فرهنگ های ديگران داشته باشد و اين وقتی خوب و مفيد است که اين نوع برداشتها برای زندگی بهتر يک جامعه لازم باشد و اگر لازم نباشد به قول مدير مسئول، نابهنجارها را در جامعه  زياد می کند و لازم ميشود  که برخی ، برخی ديگر را تحمل می کند ! هر مهاجرتی از گونه ی فردی يا جمعی راه هجوم فرهنگها را در چوکات فرهنگمان باز می کند و اگر مهاجرتها اجباری باشد پس رقه ی اين تعرضات نيز اجباری خواهد بود و تحمل کردنش لازم. خون ريخته شده فرهنگ در طول اين درام کمتر است خون های ريخته شده رگها نيست و نمی توان شرح آن را در يک صفحه ده سطری نوشت. يکی از
ثروتمندان منطقه گوسفندی نذر کرده بود (اصالت فرهنگ ) از او  علت را پرسيد ند گفت بچه ی خود را گفتم که از خارجه بيايد و اين لائيکی که ياد گرفته ده همين پوهنتون شار خود بر همی بچه های سياه مغز منطقه ياد بته شايد اميا هم جايی برسه !

کلام آخر :

خوانندگان عزيز از چايخانه کليک چه انتظاری داريد ؟

منتقدان عز يز از چايخانه کليک چه انتظاری داريد !

و در اين هنگام که عکسم (مراد از عکس علامت سوال است) در چشمان تو افتاده بود که من با چشمانم از رفتن نوشتم و تو نيز آنرا خواندی و حال آنکه چشمان ديگران سخت سر گرم چشم چرانی بودند  چشم به راه پيا م شما هستم.با اين تحريفات مدير مسئول محترم و سردبير گرامی راهی نيست جز اينکه بايد گفت «دانا ادب دارد»!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

   برگشت به صفحه اصلی سايت Ateaziz420@pars imail.com

 انرژيهاي نهفته دروني

ام البنين ميرزايي   کارشناس پرستاري

«ذهن انسان مستقيما برواقعيات فيزيکي تاثيرمي گذارد، خود آگاهي درظريف ترين وپوياترين شکل خود، چيزي نيست جزانرژي. اين موضوع به ماکمک مي کندکه توضيح دهيم چرا وقايع ازآنچه، تصور، تجسم، طلب و آرزو مي کنيم يا از آن مي ترسيم تاثيرمي پذيرد و اينکه چرا و چگونه تصويري که در ذهن نگاه داشته مي شود مي تواند واقعيت پيداکند.

اين کشفيات درباره ماهيت واقعيت مي توانند براي رشد و تحول مدام ما نيرويي فراهم کنند. اگر ما بدانيم و بفهميم که بخشي ازيک جهان باز و پويا هستيم و اينکه اذهان ما،در پديد آيي واقعيت نقشي قاطع ايفا مي کنند، در آن صورت مي توانيم زندگي خلاقانه تر و نيرومندتري براي خودبرگزينيم. ديگر لازم نيست درگوشه اي با يستيم و نظاره گرآنچه برما مي گذرد باشيم چرا که با اين آگاهي جديد، ما ديگرخواهيم دانست که اصلا هيچ گوشه اي وجود ندارد، همان طورکه  هرگز وجود نداشته است. همه چيز بر همه چيز تاثير مي گذارد. هر کجا مي رويم و هر کاري که انجام ميدهيم و نيز افکار ما واقعيت ما را خلق مي کند.» (جان کئو)

جهان يک هولوگرام عظيم است: بدين معنا که تمام وقايع، انسانها وحوادث برهم اثر دارند مثل قطعات يک پازل يا بهتر بگويم مثل يک تابلوي هولوگرام که از هر طرف و زاويه اي به آن نگاه کني يک منظره خاصي مي بيني که با تغيير زاويه ديد، اين منظره تغيير مي کند و ما شاهد يک منظره ديگر خواهيم بود. درک اين موضوع به ما کمک مي کند که بسياري از مسائل حل نشده را بهتر درک و تجزيه و تحليل کنيم واقعيت (حقيقت) هميشه آن چيزي نيست که ما با آن رويارويي مستقيم داريم. شايد اگر کمي زمان بگذرد (عامل زمان تغيير کند) حقيقت بهتر جلوه گر شود و مفهوم حقيقت در ذهن ما تغيير يابد و ترقي کند. درحالي که اصل حقيقت، از اول يکي بوده و ثابت است فقط برداشت ما از آن تغيير مي کند و معمولا بهبود مي يابد. تمامي وقايع وآدمها و افکار و انرژيهاي جهان بر هم تاثير مي گذارند و جهان هر لحظه درحال پويايي و نو شدن مداوم است. حتي خود ما و افکار ما، بطور باور نکردني و گاهي نا محسوس درحال تغييرهستيم و تغيير در هر يک از اجزاي اين هولوگرام، مي تواند، باعث خلق يک منظره متفاوت وبديع ديگري بشود.

امروزه دانشمندان بيش از پيش به اهميت ذهن برحوادث وجريانات زندگي پي برده اند و تحقيقات علمي اين مطلب را ثابت کرده که دربسياري موارد، آنچه را ما قضا و قدر و سرنوشت مي ناميم ازخود ما نشات مي گيرد افکارما، ذهنيات ما بردنياي فيزيکي ما اثر مي گذارند و باعث خلق حوادثي مي شوند که ضمير ناخودآگاه ما آنها را ايجاد و مديريت کرده و ذهن هشيار و يا شانس و اقبال نسبت ميدهد.  ذهن انسان به نحو عجيبي بر اطراف خود اثر دارد در واقع، به هر چيز فکر کنيم به همان خواهيم رسيد دغدغه هاي ذهني ما به نحو بارزي بر رويدادهاي اطراف تاثير مي گذارد در واقع ما به سوي چيزهايي کشيده مي شويم که به آن انديشيده ايم. ذهن انسان قدرت گريز از حوادث را ندارند بلکه حتي اگر بخود بگوئيم: اي کاش فلان اتفاق نيفتد (يعني دغدغه هاي ذهني ما گريزازآن اتفاق باشد) باز هم اين ذهنيت ما باعث رخ دادن آن حادثه مي شود. بنابر اين اگر ما خواستار بوقوع نپيوستن اتفاقي هستيم بايد ذهنيت خود را در آن مورد تغيير دهيم و اصلا به آن فکر نکنيم و يا به رخداد معکوس و مورد علاقه خود فکر کنيم و انرژي ذهني خود را بيهوده در راه گريز از آن رخداد هدر ندهيم.

ذهن انسان قدرت بسياري دارد که حتي درصد بالايي از اين ظرفيتها و قابليتها کشف نشده است و يا اينکه به آنها کم توجهي شده است. مثبت انديشي تاثير شگرفي بر ما و وقايع اطرافمان خواهد داشت. با سازمان دهي قواي ذهني بدون شک به آرزوهاي دست نيافتني و منطقي مان خواهيم رسيد فقط بايد به قدرت آن ايمان داشت و با برنامه ريزي مناسب و بهينه از اين نيروي عظيم بدرستي بهره برداري نمود. از يک طرف قدرت غير قابل انکار ذهن و از طرف ديگر دنياي اطرافمان که سازماني زنده پويا و مرتعش از انرژي است ما را در راه رسيدن به خواسته هايمان ياري مي کند. داشتن فکري واحد، متمرکز جهت دار، مثبت و متوالي در مورد يک آرزو (هدف) باعث مي شود که ضمير ناخود آگاه ما، هر چه در دنياي اطراف خود مي بيند (بهر حال انرژيهاي ذهن با انرژيهاي بيروني در تعامل دائمي با يکديگرند) که او را در مسير آن هدف قرار مي دهد انتخاب کرده  و بسوي آن متمرکز شده و کشيده مي شود و بدين ترتيب گاهي يک ملاقات غير منتظره، يا يک تلفن اميد بخش يا برخورد با آدمهايي آن راه را رفته اند و تجربياتشان براي ما مفيد و ثمربخش است، در توالي با ما و هدفمان قرار مي گيرد و باعث مي شود که در ذهن ما جرقه اي زده شود که اين همانست که دنبالش بودم,  تا آن هدف صورت تجسم و عينيت بخود گيرد.

«آن گونه فکر کن که گويي قراراست از براي هر فکر تو ازهمه آنچه در زير آسمان مي بيني نقشي از آتش حک شود، چرا که درواقعيت چنين است. هر چند يک فکر واحد و دست تنها، نيروي چنداني ندارد ولي مي تواند از طريق تکرار و توالي، متمرکز و جهت دارشود و نيرويي چند برابر بيابد هر چقدر فکري بيشتر تکرار شود انرژي و نيروي  بيشتري توليد مي کند و با آمادگي بيشتري قادر به بروز خود مي گيرد. افکار ضعيف و پراکنده نيروهاي ضعيف و پراکنده اي هستند و افکار قوي و متمرکز نيروهايي قوي و متمرکز هستند. امتحان کردن اين موضوع ارزش آنرا داردکه به قدرتهاي ذهن و افکارمان پي ببريم و از اين پس با سازماندهي افکارمان، بهتر به اهدافمان دست يابيم. بايد بدانيم که افکار نيروهايي در بر دارند و باورهاي عميق ما، ترسهاي ما، اميدهاي ما، نگرانيهاي ما، نگرشهاي ما، اميال و آرزوهاي ما و هر فکري که مي کنيم همگي بر خود ما، ديگران و محيط اثر مي گذارد.

بهر حال دنياي ما دنياي بي جان شکل گرفته از سنگ و آجر نيست بلکه سازمان پويا و سرشار از انرژي است هر فکري که شما مي کنيد تحت نظارت اين سازمان بر خودش تاثير مي گذارد و تاثير آن نيز بي چون و چرا است. شما چه دوست داشته باشيد و چه نه هميشه واقعيت خود را از طريق آنچه فکر مي کنيد ايجاد مي نمايد. حداقل اين موضوع براي ما مسلم شده که از هر چه مي ترسيم همان بر سرمان خواهد آمد. مقبول ضرب المثل معروف: مار از پونه بدش مي آيد دم لانه اش سبز مي شود و اين خودش شاهدي بر ادعاي ما ست که افکار ما مستقيما بر ما و زندگيمان تاثير دارند.اگر مي ترسيم به قرارمان دير برسيم حتما دير خواهيم رسيد. اما،در طلب چيزي بودن به شکلي ناجور باعث بوقوع پيوستن آن نخواهد شد. اميدواري صرف يا صرف کار و تلاش سخت کافي نيست و شما تا ابد سر جاي خود باقي خواهيد ماند مگر اينکه افکارتان را عوض نمائيد.

«ذهن شما واقعيات زندگي شما را ايجاد مي کند» شما مي توانيد اين را بپذيريد يا نپذيريد، شما مي توانيد از آن آگاه باشيد و ذهنتان را به خدمت خود در آوريد، يا اينکه آنرا نا ديده بگيريدو بگذاريد ذهن شما به گونه اي عمل کند که مانع پيشرفت شما گردد.اگر شما علاقه منديد به شخصي برون گرا، خود جوش و با شهامتي که سرشار از اطمينان و اعتماداست، تبديل شويد ولي خودتان دائما بر نا شايستگي ها و ضعفهاي خود متمرکز باشيد و با يادآوري مداوم مشکلات موجود، خود را فردي کم ارزش تلقي کنيد،هرگز به آن شخص دلخواه تبديل نخواهيد شد.

منابع

1- قدرت ذهن در قرن 21 / جان کئو/ترجمه مجله پزشکي

2- راز شاد زيستن / اندروماتيوس/ت. وحيد افضلي

3-  بسوي کاميابي/آنتوني رابينزبرگشت به صفحه اصلی سايت

لينوکس پاياني بر ادعاهاي مايکروسافت

بيل گيتس در راس بزرگترين شرکت نرم افزاری، خدماتی و فنون اينترنتی در جهان قرار دارد. در مقابل استيو جابز کسی است که انقلاب رايانه های شخصی را پيش بينی و زمينه پيدايش آن را فراهم کرد. کدام يک از آنها مقتدرترين چهره در جهان رايانه هاست؟

آيا می دانستيد...

1. بيل گيتس نخستين برنامه رايانه ای خود را در سن 17 سالگی فروخت. دبيرستانی که در آن به تحصيل مشغول بود، در ازای طراحی جدول زمانی رايانه ای به او 4200 دلار پرداخت کرد.

2. او از دانشگاه هاروارد انصراف داد تا فعاليت های تجاری خود را دنبال کند.

3. بيل گيتس يکی از موسسان شرکت مايکروسافت در سال 1975 بود و تا سال 2000 در سمت مدير عاملی اين شرکت باقی ماند.

4. راز ثروتمند شدن مايکروسافت در اين بود که نرم افزارش را به ثبت رساند و با افزايش تعداد کاربران درآمد اين شرکت هم بالا رفت.

5. او هم اکنون نسل بعدی نرم افزارهای مربوط به سکوها و خدمات اينترنتی شرکت مايکروسافت را طراحی می کند.

6. او از طريق "بنياد بيل و مليندا گيتس" ميلياردها دلار صرف امور خيريه کرده است.

7. يک گزارش کاذب اينترنتی، که می گفت او به ضرب گلوله کشته است، باعث شد ارزش سهام در بازار کره جنوبی 3 ميليون دلار افت کند.

8. سرمايه شخصی او، که در دوران رونق اينترنت در دهه 1990 حدود 100 ميليارد دلار برآورد می شد، اکنون 40 ميليارد دلار رقم زده می شود.

9. حدود 90 درصد رايانه های جهان با سيستم عامل ويندوز شرکت مايکروسافت کار می کنند. اين وضع باعث شده است عليه مايکروسافت اتهاماتی مبنی بر توسل به ترفندهای ضد رقابتی مطرح شود.

10. پيامهای الکترونيکی از آدرس bill@microsoft.com، که تابستان گذشته به هزاران نفر ارسال شد، جعلی و حاوی يک ويروس رايانه ای بود.

آيا می دانستيد که.....

1. استيو جابز در سال 1955 در ناحيه ای که امروز به "سيليکون ولی" مشهور است، متولد شد.

2. با اين که در نوزادی از خانواده اصلی اش جدا و به فرزند خواندگی پذيرفته شده بود، اما بعدها توانست خواهر خود مونا سيمپسون، يک رمان نويس، را پيدا کند.

3. او فعاليت تجاری خود را از گاراژ خانه اش به کمک دوستی به نام استيو وزنياک راه اندازی کرد.

4. هدف او از راه اندازی اين کسب و کار توليد يک رايانه شخصی قابل استفاده برای مردم عادی بود.

5. نام شرکت او، "اپل"، Apple، از ميوه مورد علاقه اش، سيب، گرفته شده است.

6. او در دهه 1980 مجبور به استعفا از شرکت اپل شد، اما يک دهه بعد از او خواستند برای نجات آن به شرکت بازگردد.

7. اپل در اوايل سال جاری با فروش 10 ميليون نسخه آهنگ طی چهار ماه، به بزرگ ترين شرکت اينترنتی فروش موسيقی تبديل شد.

اگر اخبار جهان کامپيوتر را تعقيب می‏کنيد، حتما از مناقشه دو سيستم عامل لينوکس و ويندوز مطلع هستيد. سيستم عامل ويندوز که در حال حاضر در 95 درصد از کامپيوترهای شخصی جهان مورد استفاده قرار می‏گيرد، اندک اندک بايد با رقيب جديدی دست و پنجه نرم کند که به آهستگی، ولی به شيوه‏ای کاملا حساب شده در حال کاستن از انحصار سيستم عامل ويندوز است.
محبوبيت لينوکس از ديد طرفداران
طرفداران لينوکس برای اثبات برتری سيستم عامل محبوب خود بر ويندوز، دلايل فراوانی را ارائه می‏دهند. يکی از اين دلايل به ايمنی پايين ويندوز و حفره‏های بی‏پايان آن بازمی‏گردد، اما در مقابل مايکروسافت مدعی است که سيستم عامل لينوکس هم حفره‏های امنيتی متعددی دارد و چون کمتر کسی از آن استفاده می‏کند، هنوز اين نقص‏ها شناسايی و اعلام نشده است. لينوکس به ندرت هک می شود اما نتايج پژوهش جديدی که در زمينه سلاح ايمنی سيستم عامل لينوکس انجام شده است، اين ادعای مايکروسافت را زير سوال می‏برد. برطبق مطالعات جديدی که از سوی موسسه پژوهشی Evans Data انجام شده است، 90 درصد از کامپيوترهای مجهز به سيستم عامل لينوکس هرگز به ويروس‏های کامپيوتری آلوده نشده‏اند و نزديک به 80 درصد آنها هم هرگز هک نشده‏اند.
گفتنی است که برای انجام اين پژوهش از همکاری 500 کاربر حرفه‏ای سيستم عامل لينوکس بهره گرفته شده است.
عامل آلوده شدن کامپيوترهای مجهز به سيستم عامل لينوکس از ديد کارشناسان
کارشناسانی که در انجام اين پژوهش شرکت داشته‏اند به اين نتيجه رسيده‏اند که عامل اصلی آلوده شدن کامپيوترهای مجهز به سيستم عامل لينوکس، برهم خوردن تنظيمات امنيتی آن از سوی کاربران بوده است. همچنين دو عامل ديگر ايجاد مشکل در کامپيوترهای لينوکس، به ترتيب نقص‏های امنيتی ارائه ‏دهندگان سرويس‏های اينترنتی و وجود حفره‏های متعدد در وب‏سرورها بوده است. به عبارت ديگر، اگر مشکلی هم پيش آمده، مقصر کاربران بوده‏اند و نه سيستم‏ عامل لينوکس.
راه حل هکرها برای نفوذ به لينوکس
يک نکته جالب ديگر آنکه هکرهای سيستم عامل لينوکس معمولا برای نفوذ به آن، از حفره‏های امنيتی موجود در ديگر برنامه‏های کاربردی استفاده می‏کنند که بر روی اين سيستم عامل نصب می‏شود.

عامل ديگری که در کنار Opensource بودن لينوکس مطرح شده، Patchهای بی‏پايان شرکت مايکروسافت است که به طور مرتب برای مقابله با حفره‏های امنيتی ويندوز عرضه می‏شوند و کاربران مجبور هستند هرچند وقت يک بار، آنها را از اينترنت بارگذاری و نصب کنند. تعدد و گوناگونی اين Patchها مدتی است که کاربران ويندوز را به ستوه آورده و شايد تعداد بيشتری از آنان را به جايگزين‏سازی سيستم عامل لينوکس تشويق کند.

در مورد ويندوز XP

þ در ويندوز XP، با نگه داشتن کليد Shift در پنجره Turn off computer، دکمه Standby به Hibernate تبديل می شود. Hibernation يا خواب زمستانی، وضعيتی است که در آن، کامپيوتر قبل از خاموش شدن، محتويات حافظه را روی هارد ديسک ذخيره می کند و يا هنگام راه اندازی مجدد، ويندوز را با همان وضعيت قبلی بالا می آورد.
þاگر ويژگی Hibernate روی ويندوز شما فعال نيست، برای فعال کردن آن، قسمت Power Options را از کنترل پنل باز کرده و به زبانه Hibernate برويد. اگر چنين زبانه ای وجود ندارد، دليل آن، عدم پشتيبانی سخت افزار کامپيوترتان از اين ويژگی است. در زبانه Hibernate گزينه Enable hibernation را فعال کرده و دکمه OK را کليک کنيد.

 þ با پايين نگه داشتن دکمه Alt و دابل کليک کردن بر فايل يا پوشه مورد نظر مستقيما وارد properties آن فايل يا پوشه مي شويد.

ترفندي از رجيستري ويندوز

  تنظيم سرعت ظاهر شدن منوي start (براي ويندوزهاي 98, XP, 200, Me  )

براي کم يا زياد کردن سرعت ظاهر شدن منوي start با تايپ فرمان regedit وارد رجيستري ويندوز شويد سپس آدرس زير را دنبال کنيد:

HEKY_CURRENT_USER\ Controlpanel\ Desktop

نام گزينه مورد نظر MenuShowDeply  مي باشد که از نوع stringValue است و شما مي توانيد مقداري بين عدد صفر(0) تا دوهزار (2000) بر حسب ميلي ثانيه را وارد کنيد. زمان پيش فرض ويندوز , 400 ميلي ثانيه است.برگشت به صفحه اصلی سايت

جوايز نوبل

در نوزدهم آذر ماه هر سال (دهم دسامبر) که مصادف با روز در گذشت آلفرد برنارد نوبل، شيميست و مخترع ديناميت است. مراسم باشکوهي به ياد بود وي در سوئد و نوژ در استکهلم و اسلو پايتخت هاي اين دو کشور بر پا مي شود، به اين معني که در اين روز بر جسته ترين دانشمندان جهان در علوم فيزيک و شيمي و پزشکي و ادبيات (واز سال 1969م در اقتصاد ) جوائزي را که نوبل به موجب وصيتنامه خود مقرر داشته از پادشاه سوئد و قهرمان صلح دنيا جايزه خويش را از دولت نروژ دريافت مي نمايند.

در حال حاضر روز دهم دسامبر به صورت يک روز بين الملي در آمده است. زيرا در اين روز است که برگزيدگان ملل در علم و ادب و صلح به جهانيان معرفي مي گردند.

آلفرد نوبل در بيست و يکم اکتبر 1833 به صورت موجود ضعيفي در استکهلم به دنيا آمد و در تمام مدت عمر خود به ويژه در پانزده سال آخر زندگي اش از ضعف و بيماري مي ناليد و از اين که دوست صميمي و واقعي نداشت غالبا شکوه مي کرد.

او که صنعتگر و آزمايشگري قابل بود، در اثر فقر خانواده اش جز چند سالي در مدرسه تحصيل نکرد و هرگز نيز به دريافت درجات تحصيلي در مدارس عاليه و در دانشگاه توفيق نيافت.

نوبل در خلال سالهاي 1870_1875 ديناميت، چاشني جيوه اي (يا فندک نوبل ) و ژلاتين انفجاري را اختراع نمود و تکميل"بالستيت"

يا باروت بي دود که در ادوات جنگي به کار مي رود يکي ديگر از ابداعات او است، پس از اينکه نوبل در ساختن مواد منفجره موفق شد و امکاناتي فراهم آورد به کشورهاي انگلستان، فرانسه، ايتاليا، آلمان و ممالک متحده اطرافش سفر کرد و در اين ممالک شرکتهائي تاسيس و کارخانجاتي به منظور ساختن مواد تخريبي احداث کرد.

گرچه در اثر رقابتهاي تجاري و اشکال تراشي هاي بعضي از موسسات خصوصي و دولتها چند بار گرفتار ورشکستگي شد ولي در سايه پشتکار و هوش و مهارت سر انجام از در آمد سهام خود در شرکت ها و سود کارخانجات ثروتي گرد آورد،که در آخر عمرش همه آن را وقف بشريت کرد.

هنگامي که دو برادر بزرگتر آلفرد پالايشگاههاي نفت باکو را در روسيه دائر کردند، مسافرتي نيز به روسيه نمود و چند صباحي در‌آنجا به سر برد ولي بعدا آن ديار را ترک گفت.

به سال 1863 به مناسبت خدمات بر جسته علمي نوبل، دانشگاه بزرگ سوئد بنام"اوپسالا " به وي درجه دکتراي افتخاري در رشته شيمي اعطا کرد.

روي هم رفته نوبل 355 اختراع را در کشورهاي مختلف به ثبت رسانيد ودر دهم دسامبر سال 1896 درسان مو واقع در ايتاليا در اثر خونريزي مغزي در گذشت.

نوبل در اکتبر 1865 وصيتنامه خود را به قلم خويش در باشگاه اتباع سوئد و در حضور چهار نفر شاهد سوئدي تنظيم کرد که بخشي از متن آن چنين است:«آنچه راکه از من به ارث مي ماند به پول نقد تبديل کنند و در موسسات معتبر به شکل سرمايه بسپارند. پولي که به اين صورت نگهداري مي شود سرمايه ثابتي را بوجود خواهد آورد. منافع حاصله از اين سرمايه را همه ساله به عنوان جايزه به کساني که طي سال قبل به بهترين وجه به نفع بشريت خدمت کرده اند اعطا نمايند اين را به پنج قسمت مساوي تقسيم کنيد و به اين کيفيت توزيع نماييد:

يک سهم از درآمد را به کسي اعطا کنيد که مهمترين اکتشافات يا اختراع رادر رشته فيزيک به عمل آورده باشد.

يک سهم را به کسي که مهمترين اکتشافات را در زمينه شيمي کرده باشد.

سهم ديگر را به کسي واگذاريد که بزرگترين اکتشافات را در طب و فيزيولوژي نموده باشد.

يک سهم ديگر را به کسي بدهيد که از لحاظ معنوي بر جسته ترين اثر ادبي را بوجود آورده باشد.

و بالاخره يک سهم را به کسي اعطا کنيد که حداکثر مساعي را در استحکام و تشييد روابط برادرانه بين ملل و امحاء يا تقليل

ارتش هاي موجود يا تشکيل و ازدياد مجامع مبذول داشته است»

پيام تسليت

مدير مسئول عزيز و گرامي, جناب آقاي سيد سليمان حسيني مصيبت وارده را صميمانه به شما و خانواده گراميتان تسليت مي گوييم و از بارگاه ايزد منان براي شما درخواست  صبر و شکيبايي  داريم.

سردبير،شورای سردبيری وساير اعضاء

 ما را نيز در غم خود شريک بدانيد