|
صفحه اصلی | نشريه کليک | مديريت سايت | ااعضاء اين انجمن | واحد پژوهش | اخبار روز | لينکستان| گالری فعاليتها | آرشيو |
|
|
مقدمه: در اواخر قرن نوزدهم وآغاز قرن بيستم عده اي به فكراحياي ناسيوناليسم ونژادپرستي بودند، ناگهان مساله اثر ناسيونالسيم ولزوم تشكيل حكومت واحد جهاني درنظر انديشمندان قوت گرفت و جنگهاي بين مللي اول و دوم بر اين انديشه قوت بخشيد و آنان دريافتند كه وجود مرزهاي ساختگي عامل جنگ و خونريزيهاست و براي رهايي از اين بدبختي چاره اي جز اين نيست كه اين مرزهاي ساختگي درهم كوبيده شود وهمه انسانها دركنارهم زير يك لوا وپرچم ،حكومت واحدي داشته باشد. آيا به اين مسئله اندكي متمركز شده ايد چه كساني مي توانند آرامش وثبات رادركشور هاي اسلامي كه درحال جنگ ودرگيري هستند، برقرارسازند؟ آنانيكه فرياد حقوق بشر و كرامت انساني را سر مي دهند: آنچه به نظر مي رسد اين پاسخ صحيح نبوده است و مورد قبول قرار نمي گيرد، زيرا تا جايي كه منافع سياسي و اقتصادي آنها ايجاب مي كنندعلي الظاهر زير لواي بشر دوستي و حمايت از حقوق انسانها حركت مي كنند. اما هنگاميكه نفع اقتصادي و سياسي برايشان نداشته واحيانا ضرري متوجه آنها باشد كه باعث فروپاشي اهداف و دتمنشانه آنها شود دست به عمليات نظامي زده وتحت عنوان مبارزه با تروريست، همان انسانهايي را كه قبلا حمايت و دفاع از حقوق وكرامت انساني شان برخواسته بود. رابسوي قوميت دعوت مي كند ودارو دسته استعمار بااشاعه اين افكار به مبارزه بااسلام برخاسته وبرادركشي رادر داخل وخارج راه انداخته است و مايه عقب ماندگي مسلمانان در همه زمينه ها شده اند و همين طرز فكر براي گسستن وحدت مسلمانان و ايجاد تفرقه و دشمني ميان آنان كافي مي باشد. حال بحث ما اينست كه چگونه گرد هم آييم ، يك ملت واحد وقدرتمند را تشكيل دهيم، تا توامند شده ونقشه هاي ناسيوناليسم استعمار گررا بر آب بنهيم. اول كاري كه مي توان انجام داد دست برداشتن از نژاد پرستي وقوم گرايي وروي آوردن به وحدت، اتحاد لياقت وشايسته سالاري است. گرچه افراد، قوم ونژاد خود را به وحدت دعوت مي كنند ولي از اين نقيصه هم خالي نيست كه اين قوم را از اقوام ديگر كه همان وطن تشكيل شده است جدا مي كند. زيرا اين قوم ، واحد متمايز مي شود كه روحا وجسما از سايرقومها جدامي باشد. با اين ترتيب انسانيت از وحدت و يگانگي به دور مي افتد. به همان پراكندگي وتشتتي مبتلا مي شود كه از آن فرارمي كرد. در اين جريان روش اين مي شود كه به قومهاي ديگر به همان نظر نگاه كند كه به ديگر اشيا وموجودات جهان نظر مي كند وهمانطور كه اشيا رامورد استعمار قرارمي دهد قوم هاي ديگر را مورد استعمار قرار دهد و تجربه اي كه در طي اعصار و قرون خلقت تا كنون بدست آمده بر هيمن مطلب گواهي مي دهد و از اين جهت اسلام اين قبيل انشعابات و پراكندگي را در جامعه بشري الغاء نموده و بناي مليت را برعقيده و ايمان قرار داده است.
|
|
|
|
|